یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ - 24 June 2018
Home / جامعه شناسی حقوقی و اقتصادی / چرا اینطور مجازات ؟ /نحوه جرم و مجازات در ایران

چرا اینطور مجازات ؟ /نحوه جرم و مجازات در ایران

نحوه جرم و مجازات در ایران

 

نکته اول برای ورود به بحث جرم و مجازات را جاری و ساری بودن ان در همه جوامع در همه موقعیتها می نامم. در همه جوامع جرم و مجازات صورت می گیرد. اینطور نیست که این دو پدیده مخصوص جهان غیر غربی و جهانی باشد که داعیه سنت دارد. جرم هم در جهان مدرن هست و هم در جهان سنتی. اگر نگاهی به گذشته بیندازیم، شاهد حضور جرم در همه جوامع و در همه موقعیتها هستیم. پس نمی شود گفت که در جامعه ای جرم نیست. اینجا یک نکته جاری است و ان تفاوت جرم به لحاظ تعداد، دامنه حضور و سادگی یا پیچیدگی است. در جامعه جدید مجازات ساحت انتزاعی تر و مجازی تر یافته است در حالی که در جامعه ساده و جامعه ای که سنتی است به شکل روئین و قابل مشاهد باقی بماند. در جامعه سنتی، جرم و مجازات آشکار و به واسطه افراد صورت می گیرد. در حالی که در جامعه مدرن و خیلی مدرن، جرم و سپس مجازات به شکل غیر قابل رویت و غیرمستقیم صورت میگیرد. این نوع نگاهی که داریم، بسیار متفاوت از تقسیم بندی از وقوع جرم و مجازات است که خیلی ها از بحث دورکیم فهمیده اند. امیل دورکیم نمی گوید که مجازات در دو نوع جامعه (ساده و پیچیده، مکانیکی و ارگانیکی) به شکل کاملا متفاوت ( ساده و پیچیده) صورت می گیرد. او می گوید شیوه مجازات در گذر زمان و تحولات اجتماعی و فرهنگی متفاوت می شود. این است که در اولی مجازات تبیهی است و در دومی ترمیمی.
نکته دوم این است که با وجود اینکه مجازات همه جا جاری بوده و هست، اما شیوه های جرم و مجازات در جهان متحول شده است. .. در جهانی که مدرن خوانده می شود، فرد به تنهایی جرم می کند و به تنهایی هم مجازات می شود. به دلیل توسعه فردگرایی است که ادمها به تنهایی عامل جرمند و موضوع مجازات. به همین دلیل هم در این زمینه مناسبات حقوقی و اجتماعی و ی سازمانی برای سر و سامان دادن جرم و مجازات شکل می گیرد. یکی از این مناسبات ظهور وکیل و و کالت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست وکیل و وکالت است. مجرم به دلیل مراجعه به وکیل کار از دستش خارج می شود و دیگری است که برای او تصمیم می گیرد که چه کند. از طرف دیگر، نظام حقوقی نیز با فرد مجرم کار زیادی ندارد. بیشترین ارتباط و کارش با وکیل مجرم است. موکل خیلی دیده نمی شود. این وکیل است که همه جا دیده می شود. در این صورت درست است که فردگرایی در جامعه شکل گرفته و امور بر اساس منافع، ایده و نظر افراد سامان می یابد، ولی در اصل این نظام حقوقی است که کار می کند. موکل متهم و موکل آسیب دیده با هم روبرو شده و شرایط و بستر تصمیم حقوقی برای مجازات را سر و سامان می دهند.
نکته سوم، مناسباتی است که از ظهور جرم و مجازات به دلیل فردگرایی شکل می گیرد. در وضعیت جدید، چندین اتفاق می افتد. اول اینکه گفتم فرد متهم از صحنه تصمیم گیری و تصمیم سازی خارج می شود. با واگذاری حق به وکیل به حاشیه می رود. دوم اینکه دو وکیل (متهم وآسیب دیده) با هم پیوند خورده و جهت مجازات را تعیین می کنند. سوم اینکه در رفت و برگشت وکیلها کمترین خطایی صورت نمی گیرد. این طور نیست که خود افراد در این مسیر باشند و به دلیل تعارضات و ناراحتی های پیشین با یکدیگر نزاع جدیدی راه بیندازند و بر عمق دعوا بیفزایند. جرم و مجازات با جرم و مجازات جدید ادامه نمی یابد. مجرم از طریق قانون مدیریت می شود. این وضعیتی است که جامعه مدرن با ان روبرو شده است و کارها هم از دست افراد خارج شده است. بسیاری هم این وضعیت را خوب میدانند. هر چه که وضعیت غیر انسانی تر می شود عده ای هلهله کنان جشن می گیرند. مردم دنیای جدید برای از دست دادن هر روز جشن می گیرند. مردم دنیای جدید برای تهی شدن دواطلبانه به از دست دادن سرمایه های فرهنگی و اجتماعی شان می پردازند.

با توجه به سه نکته اشاره شده با یک سوال اساسی در مورد وضعیت جرم و مجازات روبرو هستیم: “ما کجائیم؟” اجازه دهید به یک صورت از عمل مجازاتی که ما در جامعه داریم اشاره کنم تا ببینینم که ما کجاییم و وضعیت پیش آمده چرا به صورت مشکل جلوه می کند. چرا بسیاری در نحوه اجرای احکام در ایران معترضند و حتی قضات هم اینگونه اند. ولی فکر می کنند چاره ای به جز ادامه مسیر ندارند. راستی “مشکل در کجاست؟| “برای گذر کردن از این وضعیت چه باید کرد؟” “چه شیوه و راهی را باید پیمود که به ضدیت با سنت و اخلاق عمومی و وجدان جمعی و صدایی تحت عنوان تعطیلی شرع نینجامد؟”

در جامعه ایرانی هم مثل همه جای دنیا خطا و جرم صورت می گیرد. خطاهای جاری در جامعه ایرانی خیلی با با دیگر کشورها و فضاهای فرهنگی فرق نمی کند. اگر هم فرقی هست که تا حدودی هست، به نظام فرهنگی و دینی ما بر می گردد. مثلا جامعه غربی خیلی از اموری که در ایران در حوزه روابط بین شخصی، روابط بین زن و شوهر، بین محرم و نامحرم جاری است، تحت جرم و خطا تعریف نمی شوند. گفته می شود آنها از وضعیت سنت عبور کرده اند و به جهان دیگری که این امور جرم و خطا نیستند وارد شده اند. اتفاقاتی که ما انها را خطای مهم می شناسیم خطا و جرم نمی شناسد و افراد را مجازات نمی کنند. این امور یا اینکه قبلا جرم بوده ولی الان از ان گذر کرده و دچار خنگی اخلاقی و دینی شده اند و انها را جرم نمی دانند یا اینکه توان برخورد و مدیریت انرا ندارند. خوشبختانه در ایران این نوع خنگی اخلاقی و دینی وجود ندارد. نسبت به همه امور حسیاست هست. خصوصا امور خانوادگی و بین شخصی. اینکه بعضی ها این امور را بد می دانند و مدعی اند که برای مدرن شدن باید از این سطح گذر کرد کمی کم لطفی می کنند. این افراد و گروههای اجتماعی، تعبیر روشنی از مدرن شدن در ایران ندارند. به نظر می اید بی تفاوتی اجتماعی و فرهنگی را شرط مدرن شدن می دانند.

در جامعه ایرانی جرم هست و خواهد بود. اما مشکلی که ما داریم در نحوه اجرای احکام است. نحوه اجرای احکام که شرعی است در اصل اجتماعی است. من خیلی به ساحت دینی اجرای احکام کاری ندارم. این از تخصص من بدور است و صاحبان این حوزه (علما) باید اظهار نظر کنند. اما به عنوان کسی که در جامعه شناسی کار می کند و حیات اجتماعی را مورد توجه دارد، تصور می کنم “نحوه اجرای حکم” نه “اجرای حکم” امری اجتماعی است. اینکه کی و در چه شرایطی و با حضور چه کسانی حکم اجرا شود بیشتر اجتماعی است. جامعه شناس نمی گوید حداقل در موضعی که الان هستیم، که حکم را اجرا کنیم یا نکنیم. اصلا جامعه شناس به این کار ندارد. یعنی فعلا کار ندارد. می گوید خوب حکمی که صادر شده است در نحوه اجرای ان به لحاظ اجتماعی می شود دقت کرد و ساحت دیگری در اجرای حکم فراهم ساخت. این ساحت چسیت که تعیین کننده نحوه اجرای حکم می شود؟ ببینید نمی گویم جامعه شناس دراین مرحله امده است تا بگوید که حکم کسی که اعلام شده است اجرا نشود. بلکه دارد می گوید حکم کسی که به دلیل خلاف بزرگی باید محاکمه شود می شود تا در جایی و در شرایطی و زمانی و موقعیتی دیگر اجرا شود. منظورم از نحوه اجرای حکم مجازات جرایم مهم و بزرپ در شرایط و موقعیت و زمان دیگری است اگر نحوه اجرای جاری مشکل دارد که دارد. اجازه دهید کمی در این زمینه تامل کنیم شاید بشود راهی و نکاتی در اجرای مناسب احکام یافت. تعیین نحوه اجرای حکم معطوف به پاسخ دادن به چندین سوال اساسی است: “ما در کجا هستیم ؟” “در چه متنی زیست می کنیم؟” ” چه کسانی با ما همراه هستند؟” ” قرار است که حکم در نزد و نظر چه کسانی اجرا شود؟” و “چه نتایجی برای اجرای احکام به لحاظ اجتماعی و فرهنگی در نظر است؟”

جهانی که در ان زیست می کنیم به بیش از اینکه به واسطه گروههای اجتماعی حاضر سامان یافته باشد یا اینکه از این طریق نظارت شود، به واسطه رسانه های مدرن سامان یافته و نظارت می شود. هر یک از رسانه های جدید از قیبل تلویزیون و فضای مجازی در حال گسترده تر کردن فضا و قدرت و … هستند. این رسانه ها هستند که می گویند چه باید کرد؟ چگونه باید زیست و چگونه باید زیست را مدیریت کرد؟ جامعه جدید با محوریت رسانه تغییرات عمده ای را در ساختار و ارتباطات بین فردی و بین گروهی و در سطح کلان ایجاد کرده است. توجه به این ارتباطات انجام بسیاری از امور را سهل و ساده می کند. توجه به این شرایط شده است که ارتباط بین افراد در حوزه های دیگر موجب تغییر شده است. به طور خاص می توان به تغییری که در ساحت ارسال مرسولات پستی از قبیل نامه و خبر و … صورت گرفته است، یاد کرد. اگر در گذشته ارسال متنی نیاز به پست بود در زمان حاضر با توسعه شبکه های ارتباطی، افراد از طریق رسانه مجازی با یکدیگر مرتبط شده و به رد و بدل کردن پیام و اسناد و نامه و کتاب و تصویر اقدام می کنند. این تغییر موجب کاهش هزینه های اجتماعی و اقتصادی بسیاری برای افراد و کشورها شده است. توسعه نظام ارتباطی مجازی به حدی است که بسیاری از دانشگاههای جهان مدرن، حتی حضور استاد و شاگرد را در یک مکان فیزیکی ضروری نمی دانند و آموزش از طریق شبکه مجازی صورت می گیرد. استاد در مکانی و دانشجویان هر یک در جایی زیست می کنند. در این زمینه شواهد بسیار دیگری هم وجود دارد که نشان از تغییراتی دارد که نظام رسانه ای بر نظام اجتماعی و فرهنگی گذاشته است. یک نتیجه عمده در اینجا بدست امده است که کمتر به ان توجه می شود. من انرا “جابجا شدن مخاطب ” می نامم. مخاطب در جهان رسانه ای جدید جابجا شده و در جایی حاضر است و در بسیاری از جاها یا حاضر نیست یا اگر اراده کند حاضر می شود. این جابجایی مخاطب واقعیتی است که ما در بحثی که در مورد تغییر نحوه اجرای حکم مورد نظر داریم با ان کار داریم.

“جابجایی مخاطب” چه تغییری در اجرای احکام در جامعه فراهم می کند؟ گفته می شود که حکم شرع است که اجرای حکم در انظار باید باشد. انظار که گفته می شود منظور این نیست که اگر کسی حاضر نشد به جمع بیاید و شاهد اجرای حکم باشد. باید رفت و مردم (مخاطب) را مجبور به حضور برای اجرای احکام کرد. این طور فرض شده است که وقتی اعلام به اجرای حکم می شود خود به خود افراد حاضر می شوند. یعنی بسیاری از مردم به دلایل متعددی ( که اتفاقا من این دلایل را در ادامه متن مطرح خواهم کرد و با ان کار دارم) با شنیدن یا در جریان قرار گرفتن اجرای حکم حاضر خواهند شد. این حضور امکان انجام حکم را ممکن و اثرگذار خواهد کرد. در مورد اثرگذاری حکم در فضای عمومی هم بحث دارم که به ان می پردازم.

مخاطبی که در دنیای معاصر ایرانی به واسطه رسانه های جدید شکل گرفته است، جابجا شده است. جابجایی مخاطب یکی از پدیده هایی است که باید در جریان اجرای احکام به ان توجه کرد. منظور از جابجایی مخاطب چیست؟ در اصل قرار است کسی که در جایی به هر دلیلی دچار خطایی شده و بر اساس شرع اجرای حکمی است که متناسب با جرم برای مجرم صادر شده است، بایستی اجرای حکم در ملاء عام باشد. ملاء عام چه کسانی باید باشند؟ اصلا پدیده مردم چیست؟ چه کسانی مردم مورد نظر را می سازند؟ افرادی که بهتر است (نه اینکه باید یا اینکه می توانند یا مشتاق هستند) حاضر باشند چه کسانی هستند؟ قطعا نظر بر این است کسانی که به هر شکلی از ماجرای جرم اطلاع داشته اند برای در جریان بودن اجرای حکم و در عین حال عبرت آموزی در روز اجرای حکم بهتر است حاضر باشند. خوب تا اینجای بحث مشکلی نیست. اما واقعا ما با شرایطی در جامعه روبرو هستیم که مخاطب (در معرض جرم بودن) بدون حرکت حاضر است. یعنی از زمانی که جرم واقع شده تا زمانی که حکم صادر می شود باقی مانده، در محل باقی است، و می خواهد و می تواند در زمان اجرای حکم حاضر شود. ایا واقعا اینطور است؟ تصوری که از جامعه جدید ایرانی داریم، مخاطب این وضعیت را ندارد. مخاطب عموما در حال جابجا شدن است. مخاطب در حال عوض شدن است. هر ان ما با مخاطب های جدیدی روبرو هستیم. شاید به نتایج تحقیقاتی که در مورد همسایگی انجام شده است مراجعه شود بدنباشد. مرحوم دکتر صدیق سروستانی از اساتید دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۹ در تحقیقی در شهر تهران در مورد همسایگی به این نتیجه رسیده بود که اکثر همسایه های تهرانی از وضع و حال یکدیگر خبری ندارند. از نظر ایشان، البته بیشتر همسایه ها ترجیح می دهند که از حال و وضع یکدیگر اطلاعی نداشته باشند. این یک واقعه. واقعه دیگری که موجب شده است مخاطب جابجا شود، رسانه است. افراد بیش از اینکه از طریق روابط چهره به چهره یا از طریق نهادهای مدنی چون مسجد و محله با یکدیگر مرتبط شوند، از طریق رسانه با یکدیگر پیوند می خورند. رسانه نقش عمده سر و سامان دادن روابط را پیدا کرده است. رسانه مخاطب را تعیین می کند و به او می گوید که چه کاری بکند و چه تصوری داشته باشد. اثرگذاری رسانه بر مخاطب در ایران معاصر خصوصا در شهری چون تهران از طریق تحقیقاتی که همکاران رسانه ای در دانشگاه انجام داده اند، مسلم فرض شده است.

با توجه به دو نکته فوق (اول کاهش ارتباطات و دوم اثرگذاری موثر رسانه) ما با پدیده جابجا شدن مخاطب روبرو هستیم. یعنی چه؟ منظورم این است مخاطبی که در زمان اجرای حکم حاضر می شود مخاطبی نیست که قرار بود حاضر شود. بیشتر مخاطبی که حاضر است توجهی به زمینه ها و بستر شکل گیری جرم و مجازات ندارد. مخاطبی که قرار بود حاضر باشد حاضر نیست و مخاطبی که قرار بود حاضر نباشد، حاضر است. مخاطبی که قرار بود حاضر باشد، بر اثر سرعت تغییرات جامعه و کاهش روابط بین فردی در سطح محله و نقش افرینی رسانه در حاشیه قرار گرفته یا اینکه در جایی است که ما او را نمی بینیم و او هم دیگران را نمی بیند. در عوض محلی که ایجاد شده است (محل اجرای احکام) امکانی برای حضور کسانی شده است که با ماجرای اجرای احکام بی ارتباط هستند.

ممکن است گفته شود قصد اجرای حکم و رسانیدن خبر از طریق جمع حاضر به گوش کسانی است که حاضر نشده اند یا اینکه قصد اعلام مجازات برای کسانی است که این نوع جرایم را انجام می دهند. اجازه دهید در مورد هر یک از دو قول تاملی داشته باشیم. اول اینکه اگر قرار است اجرای حکم به گوش مخاطبی که حاضر نیست و بهتر بود حاضر باشد، برسد راهی دیگر می توانستیم پیش بگیریم. در این زمینه بهتر است اجرای حکم به واسطه رسانه به گوش این افراد و کسان دیگر (حتی همه افراد جامعه) برسد. وقتی رسانه در ایران به دلیل گستره پوشش و نفوذی که دارد، می تواند انتقال دهنده خبر وقایع باشد، چرا خبر رسانی را ما به رسانه نسپاریم. برای عبرت اموزی هر دو گروه اشاره شده، رسانه وسیله خوبی خواهد شد. رسانه به انتقال دهندگان خبر امکان این را می دهد تا بتوانند از حاشیه سازی اجتناب کنند. زیرا در زمان اجرای احکام اتفاقات عجیب و غریبی به واسطه حضار و مجریان و ناظران صورت می گیرد. مثلا گفته شده است که بعضی از افراد حاضر به جای تاثر، مشغول عکس برداری هستند یا اینکه نقل شده است که کودکان هم در جمع بوده اند یا اینکه افراد خانوادگی برای دیدن اجرای احکام حاضر شده یا اینکه خانواده متهم به جای ناراحتی با بی تفاوتی حاضر شده و … این ها همه حاشیه هایی است که قرار نبود در این صحنه باشد.

مخاطبی که حاضر شده است احتمال می رود پیامی که مورد نظر است را دریافت نکند. چرا؟ چون مخاطب یا جابجا شده است یا اینکه با توجه به شرایطی که جاری است به مسائل دیگر متوجه می شود. کدام مسائل؟ این مسائل می توانند عبارت باشند از: عدم تناسب جرم با مجازات، کسی که محکوم به مجازات شده است بیش از یک جرم دارد و هر جرمی می بایستی یک مجازات این نوعی پاسخ داده شود، قهرمان شدن مجرم تا متهم بودنش و خطاکاری اش، اعتراض به شیوه اجرای احکام، تقویت خشونت، توجه به بدن متهم تا توجه به معنایی که مراسم معطوف به انها می باشد، تشویق متهم و حمایت از خانواده و اطرافیان مجرم، قهرمان سازی برای جوانان. در نتیجه ممکن است که به دلیل بدی انتقال پیام و فقدان شرایط مناسب انتقال پیام، تقویت خشونت و تشویق به تکرار این نوع جرایم صورت می گیرد.

ملاحظه مطالبی که ذکر شد ما را به سر و سامان دادن نحوه اجرای احکام در جامعه دعوت می کند. این ساماندهی جدید به دلیل جابجایی مخاطب و نقشی که رسانه و زندگی جدید در تعریف مخاطب و مردم دارد، می باشد. اگر کاری که انجام می شود ادامه یابد، به جای عبرت اموزی، با تقویت خشونت از یک طرف و قهرمان سازی برای کودکان و نوجوانان و جوانانی که برای امور زندگی متستآصل می باشند. کاری که می شود نتیجه معکوس در برخواهد داشت. مانند بسیاری از دیگر اموری که بدون توجه به متن اجتماعی وفرهنگی در حال انجام است. اهمیت این شرایط به گونه ای است که در کنار فهم فقهی و قضایی، فهم جامعه شناختی فراهم شود. این فهم چندجانبه است که تحقق اهداف را ممکن تر می سازد.

برگرفته از وبلاگ دکترآزاد