دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / رحیم محمدی: از سنت گذشته‌ایم و در احاطه مدرنیته هستیم.

رحیم محمدی: از سنت گذشته‌ایم و در احاطه مدرنیته هستیم.

پنجمین  نشست تحلیل و نقد آثار و افکار دکتر تقی آزاد ارمکی در  دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران روز دوشنبه مورخ ۱۶/۲/۹۳ برگزار شد .

در این نشست کتاب «علم و مدرنیته ایرانی»  تألیف دکتر آزاد ارمکی توسط  دکتر رحیم محمدی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

به گزارش پایگاه خبری جامعه ایرانی، جلسه سخنرانی با بحث دکتر محمدی در خصوص مفهوم مدرنیته ایرانی آغاز شد.  ایشان ابتدا بیان کردند که دکتر آزاد سه کتاب در فضای مدرنیته ایرانی به  نگارش  در آورده اند که شامل  مدرنیته ایرانی و پارادایم فکری عقب ماندگی در ایران ، پاتوق و مدرنیته ایرانی  و علم و مدرنیته ایرانی است. وی گفتند من در این جلسه به کتاب «علم و مدرنیته  ایرانی» نظر دارم. ایشان در ابتدا عناوین بحث خود را اینگونه معرفی کردند: آغاز تجدد ایرانی، آثار و نتایج مفهوم مدرنیته ایرانی، اهمیت و نقش مفهوم مدرنیته ایرانی، تفاوت نگاه جامعه شناسی و نگاه فلسفی به این مفهوم، مشکلات عدم تفکیک نگاه در کتاب و درنهایت ارائه یک نگاه مختار درباره  مدرنیته ایرانی.

P1010782

وی سپس بحث خود را اینگونه ادامه دادند؛ مفهوم مدرنیته ایرانی یک مفهوم قدیمی نیست و اجمالا باید دانست که تجدد ایرانی چیست؟  پاسخ این است که  ما هم اینک در احاطه مدرنیته ایرانی هستیم و در فضای مدرنیته ایرانی قرار گرفته ایم و در مرحله تجدد ایرانی زندگی میکنیم. ما در فضای مدرنیته فکر می کنیم ، میسازم، ویران می کنیم،  ستیز می کنیم،  سخن می گوئیم، صلح و جنگ می کنیم .  معنای این سخن آن است که ما بطور کلی از سنت گذشته ایم و به این گذار آگاه هستیم ولی نمی دانیم در این گذار چه چیزی را جا گذاشته ایم و چه چیزهایی را با خود آورده ایم . وضعیت کنونی زندگی اجتماعی و فکری ما دیگر زندگی روستایی و قبائلی  نیست حتی زندگی شهری به سبک گذشته هم نیست و این بدان معناست که  تجدد وضعیت و حال کنونی ماست . اما مسئله این است  که ما نسبت به وضع  موجود و مشکلات خود شناخت علمی  چندانی نداریم  و نمی دانیم که  چرا و چگونه از سنت گذاشته ایم؟ تجدد ما بر اساس چه اصول فکری و اجتماعی  برساخته شده است؟  ما با تجدد به چه  چیزی رسیده ایم و قرار است از این به بعد به چه چیزهایی برسیم؟  در واقع  دکتر آزاد به بخشی از این سوالات در کتاب پاسخ داده اند .

مولف علم و مدرنیته ایرانی، ابتدا به نقد دو پارادایم از پیش موجود در توضیح جامعه ایرانی پرداخته است. با این نگاه که پارادایم هایی در خصوص توضیح جامعه ایران غالب بودند ولی نمی توانستند وضعیت جامعه ایرانی را به طور دقیق و به درستی  توضیح دهند. از نظر وی پارادایم های  قبلی ناتوان از توضیح جامعه ایرانی هستند. اما  «پارادایم تجدد ایرانی» به خوبی از عهده این توضیح بر می‌آید. تجدد ایرانی به لحاظ مفهومی یک تغییر پارادایم  در تحلیل جامعه ایرانی است و نگاه جدیدی  را برای توضیح و بحث جامعه ایرانی تولید کرده است .

دکتر محمدی در ادامه مراحل ظهور تجدد ایرانی و سیر تکاملی آنرا توضیح می دهد: اولین مرحله تجدد ایرانی با مفهوم ترقی آغاز شده است و ایرانیان عصر مشروطه با مفاهیم دوگانه ملل راقیه و غیر راقیه روبرو بودند. مفهوم غیر مترقی مترادف با مفهوم عقب ماندگی است که این مفهوم در فضای مطبوعاتی و روشنفکری دوره مشروطه و پس از آن به عنوان یک پارادایم فکری برای تحلیل جامعه ایرانی سر زبان ها افتاد. در این مرحله تمام مسائل اجتماعی ایران اعم از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و تفکر… با مفهوم عقب ماندگی توضیح داده می شد. البته بعدها این نظریه عقب ماندگی به شکل دیگری در  نظریه انحطاط  دکتر طباطبایی ظهور کرد.

در ادامه در دوره رضاخان گرایش ترقی خواهانه  در دولت هم غالب شد و در این مرحله دولت رضاخانی متولی و متکفل  امر ترقی و تجدد در ایران شد و دولت کارگزار تجدد شد. ولی با تاسیس دانشگاه و ورود جامعه شناسی به ایران به تدریج مفهوم توسعه و توسعه نیافتگی  وارد ادبیات ایران می شود و در این مرحله تمام مسائل جامعه ایرانی در ذیل مفهوم توسعه نیافتگی توضیح داده میشود. در اینجا این  نکته قابل ذکر است که اشاعه دهندگان این مفهوم بیشتر گرایش چپ مارکسیتی داشتند و توسعه اساسا یک برداشت اقتصادی از ترقی بود و تمام معنای ترقی را در بر نمی‌گرفت. دکتر آزاد سعی کرده دو پارادایم عقب ماندگی و توسعه نیافتگی را که جهت توضیح جامعه ایرانی بکار می رفت، فرموله کرده و آنها را نقد کند.  پارادایم عقب ماندگی  در دوره مشروطه و پس از آن در فضای فکری و مطبوعاتی و روشنفکری ظهور یافته بود. ولی پارادایم توسعه نیافتگی همزمان با دولتی شدن تجدد در دوره رضاخان و تأسیس دانشگاه پدید آمده بود . در این مرحله بود که مفهوم تجدد به مفهوم توسعه تقلیل یافت ، هرچند تجدد مفهومی عام تر و گسترده تر از توسعه است.

در واقع  دکتر آزاد این دو مفهوم (یا دو پارادایم) را نقد می کند و به جای آنها مفهوم (یا پارادایم) مدرنیته ایرانی را  پیشنهاد می کند  و خود را متعهد می بیند که  جامعه ایرانی را نه با پارادایم انحطاط  و عقب ماندگی و نه با پارادایم توسعه نیافتگی، بلکه با پارادایم جدید  تجدد ایرانی توضیح بدهد. با این حال پارادایم تجدد ایرانی هنوز چندان روشن نیست و بایستی بعد از این در ایضاح آن تلاش بیشتری شود. هر چند خواننده کتاب از مدرنیته ایرانی بیشتر برداشتی  فرهنگی می کند، اما این هم چندان شفاف نیست.

دکتر محمدی در ادامه مهم  ترین دستاوردهای مفهوم مدرنیته ایرانی را در ذیل چند  عنوان مطرح می کند:

–         مولف تجدد را یک امر فرهنگی می داند و نگاه صرف اقتصادی را چنانکه در نگاه توسعه رایج بود بی معنی قلمداد می کند و آنرا رد میکند.

–        مولف  تجدد و متعاقبا تمدن را  یک مفهوم متکثر و متنوع می داند  و گاهی از «تعارض مدرنیته ها» سخن به میان می آورد .

–         جامعه ایرانی بر اساس ویژگی های خاص خودش تجدد ایرانی همه جانبه را بر می سازد، نه آنکه تجدد امری وارداتی و غیرآگاهانه است.

–         مفهوم تجدد ایرانی،  باز خوانی و باز اندیشی کل تاریخ معاصر ایران را از نو ممکن می سازد.

–         این پارادایم  به سنت هم نگاه جدیدی دارد و برخلاف دیگر پاردایم ها سنت را انجماد محض نمی داند. در این پارادایم تعامل  تاریخی سنت و مدرنیته از نو باز اندیشی می شود.  تعریف سنت در پارادایم عقب ماندگی انجماد محض بود  و در پارادایم توسعه نیافتگی یا  اصلا توجهی به سنت نمی شد یا سنت جزء فقر و توسعه نیافتگی بود.  ملاحظه میکنید که همه این دستاوردها نتیجه ورود یک مفهوم جدید است، مفهوم تجدد ایرانی نگاه به ایران معاصر را به کلی عوض میکند و تبیین ها را دگرگون میسازد.  این امر مبین آن است  که  مفاهیم نقش بسیار مهمی در تحلیل دارند و حتی به سامان دادن نظریه ها و پارادایم جدیدی می انجامند.

همچنین دکتر محمدی بر این نظر است که  کتاب دکتر آزاد به نحوی با دو نظریه انحطاط (دکتر طباطبایی ) و نظریه توسعه( اساتید علوم اجتماعی و اقتصاد ) به مقابله بر می خیزد و جا به جا با آنها گلاویز می‌شود.

عنوان دیگر بحث منتقد،  تفاوت نگاه فلسفی و جامعه شناسانه به مدرنتیه ایرانی است:  نگاه دکتر آزاد به تجدد یک نگاه فیلسوفانه نیست  فیلسوفان در نگاه فلسفی معتقدند که تجدد عمدتا در نصوص فکری و متون فلسفی در آثاری چون  کانت، دکارت،  هایدگر و هگل  تجلی یافته است. یعنی جامعه ای که با این افراد تماس فکری  نداشته باشد از نظر فیلسوف، آن جامعه نمی تواند مدرن باشد. در واقع  شناخت درست  و بی واسطه نسبت به مدرنیته  در گرو  ارتباط و آشنایی با این متون  فکری و فلسفی  است . در نگاه فلسفی بنیاد مدرنیته،  عقلانیت  فکری و شناخت عقلانی است.  زیرا ظواهر مانند  کالا و محصولات به سادگی  قابل حمل هستند و  جامعه را به طور ظاهری و سطحی  مدرن نشان می دهند ولی جامعه با اینها مدرن نمی‌شود اینها فقط نمایش مدرن هستند.  در نتیجه  ورود  تکنولوژی و کالا هایی مانند  سینما، رسانه، حمل و نقل  و امثال اینها لزوما به معنای مدرنیته و مدرن شدن نیست  و باعث تفکر مدرن و دگرگونی در تفکر و جهان بینی نمی شود،  بنیاد مدرنیته  جهان بینی نو و عقل مدرن و تفکر فلسفی است. اما جامعه شناسان این نگاه را نمی پذیرند. دکتر آزاد بنیان تجدد را عقل فلسفی و جهان بینی و تفکر فیلسوفان نمی داند. بلکه تجدد را ظهور افکار و کنشها و نهادهای جدید میداند، اگر جامعه ایرانی متجدد شده است این تجدد محصول فکر و عمل و زبان «انسان ایرانی» است و لزوماً احتیاجی به شناخت فیلسوف مدرن غربی نیست.  وقایع و اموری چون تکنولوژی، رسانه، فیلم، سینما، سازمان های جدید، سیاست، اقتصاد، فرهنگ، انقلاب، اصلاحات، توسعه، شهرنشینی و خیلی وقایع و امور دیگر محصول شناخت و عمل و کوشش انسان ایرانی است. این فضا و شرایط را ایرانیان ساخته اند، بنابراین تجدد هم تجدد ایرانی است. امروز گروهای اجتماعی و نهادها و سازمانها و جنبشهای نو بخشی از جهان اجتماعی مدرن  ایران هستند که با ورود و ایجاد این عناصر، به تناسب آنها شیوه تفکر، الگوهای کنش ، نظم اجتماعی و مناسبات جامعه  نیز تغییر کرده است. اشتباه است که بگویم چون ایرانی‌ها دیرتر با اصول فکری و متون فکری و فلسفی مدرنیته آشنا شده اند، پس در تماس با مدرنیته مشکل دارند یا مدرن نشده اند. تجدد با جنگ، تکنولوژی، هنر، ادبیات  و سینما و خیلی چیزهای دیگر سخن، پیام و معنای خود را القاء می کند. امکان ندارد  در جامعه ای پارلمان، انتخابات، قانون اساسی، انقلاب، شهرنشینی و توسعه بدون فکر و آگاهی شکل بگیرد. این نظم جدید محصول فکر و عمل جدید ایرانیان است.

در ادامه دکتر محمدی گفت: بنا  به برداشت دکتر آزاد مدرنیته ایرانی در سطح عمل و واقعیت توسط تجار، سیاحان، مردم مطلع و سیاستمداران و نخبگان و روشنفکران آغاز شد و سامان پیدا کرد. اما در میان این گروهها جای گروه دیگری در جریان مدرنیته ایرانی خالی بوده است که صدمه به مدرنیته ایرانی زده است و مشکلات آنرا بیشتر کرده است و آن غیاب اندیشمندان  وعلماء علوم انسانی و اجتماعی است. غیبت این گروه در روند تجدد ایرانی موجب شده اولاً تجدد ایرانی کمتر به خودش آگاه شود  ثانیاً تجدد ایرانی در علوم اجتماعی ایران منعکس نشده است، یعنی ما امروز شناخت علمی درست و دقیق از مدرنیته ایرانی نداریم.  در ادامه منتقد در اینجا این نقدها و پرسشهایی را وارد کرده است:

–         اگر مدرنیته می تواند با علوم انسانی  در تماس باشد  و علوم انسانی می تواند  در توسعه و تجدد مهم باشد، این کار چگونه ممکن است؟ اگر علوم انسانی وارد فرایند تجدد شود چه اتفاقی می افتد؟

–         دکتر آزاد گفته است که تجدد یک امر فرهنگی است اما آنرا توضیح نداده است و بحث بسته و ناقص مانده است.

–         اگر مدرنیته ایرانی را از  منظر فرهنگی و علوم انسانی درک کنیم، طبق نظر آلفرد شوتس و ماکس وبر می توان مدرنیته ایرانی را به مثابه زیست جهان ، به مثابه فرهنگ و به مثابه آگاهی جدید قلمداد کرد . در اینجا این سوالات مطرح می شود: انسان ایرانی چه آگاهی و شناختی از جایگاه خود دارد، این آگاهی و شناخت را از کجا و چگونه کسب کرده است، این آگاهی و شناخت با آنها چه کرده است، این آگاهی ایرانیان با نخبگان و روشنفکران و با مدرنیته اروپایی چه نسبتی دارد ؟……

–         یک تفکیک اساسی در بحث مدرنیته باید لحاظ شود ولی در کتاب از این تفکیک غفلت شده است و آن این است که مولف  ساحت برساخت و تکوین مدرنیته را از ساحت تحلیل و شناخت تفکیک نکرده است، این عدم تفکیک به تحلیل وی آسیب رسانده است.

دکتر محمدی در نگاه مختار خود، مدرنیته ایرانی را شامل چهار مقوله اساسی می داند که شامل : آگاهی، هویت، جهانی شدن، و نیز احساسات و عواطف انسانی است. وی در توضیح این ابعاد می گوید « مدرنیته ایرانی تامل در آگاهی و تامل در فهم  و شناخت کنشگر  ایرانی است، باید از این منظر به تامل در «کنش انسان ایرانی» پرداخت،  باید به سمت مطالعه آگاهی و ذهنیت کنشگران ایرانی حرکت کرد، مدرنیته ایرانی یک نوع آگاهی است که کنشگران ایرانی از خود، از دیگران و از جهان پیدا کرده اند. مدرنیته نوعی حفظ خود و تعریف خود در بین تکثرها و تنوع ها و تضادها و دیگران است. انسان ایرانی فهمیده است که اگر خود را حفظ نکند به حاشیه رانده می شود، از اینجا به بعد پدیده رقابت بین کنشگران  و رقابت با دیگری پیدا می شود از این رو در فضای رقابت خیلی ها دست به ریسک می زنند ( گیدنز این ریسک را خوب توضیح می دهد ) در نتیجه با این ریسک،  اضطراب در کنشگران ایجاد می شود. اضطراب، عجله و سرعت  نتیجه آگاهی جدید است.  بطور مثال چرا امسال ایرانی ها از اخذ یارانه دولتی انصراف ندادند؟ و به تقاضای دولت پاسخ مثبت ندادند؟  آیا در فضای رقابت و حفظ خود، منطقی است که کسی از گرفتن پول صرف نظر کند.  علاوه بر این، نسل قدرتمند جامعه یعنی والدین در مورد گرفتن و نگرفتن یارانه تصمیم می گیرند، والدین کسانی هستند که رقابت را خوب می‌فهمند و درگیر در رقابت و حفظ خود هستند.

بحث دیگری  که در توضیح مدرنیته فرهنگی ایران مهم است، بحث هویت و فردیت است. آگاهی به فردیت خود از نتایج آگاهی به مدرنیته است . هیچ فکر کرده اید که چرا ما در ایران سخت به توافق و حل مسائل می رسیم؟ یکی از علت های اساسی آن همان آگاهی به فردیت است که پراکندگی و عدم اجماع در حل مسائل از نتایج آن است. علاوه بر این کشمکش در گفتمان ها و بازتعریف هویت ها نیز از نتایج آگاهی مدرن است. این آگاهی لزوما آگاهی فلسفی و آکادمیک نیست. بلکه آگاهی و دانش فرهنگی است که در زبان و  زیست جهان و مناسبات اجتماعی ما نهفته است. مشکل مدرنیته ایرانی، آشوب در آگاهی و تعارض در هویت‌ها است و این مساله خود را در گفتمان های مختلف مثل گفتمان های مذهبی، قومی، اصلاح طلبانه و خصوصا گفتمان های فرهنگی نشان می دهد.  امروزه  تضاد گفتمان ها در ایران بسیار مشهود است. پس نکته مهم این است که  این اگاهی، آگاهی سیستماتیک، علمی و فلسفی و هنری نیست. بلکه یک اگاهی عام و روزمره است که  در زبان و فرهنگ و مناسبات اجتماعی ما مکنون است.  سومین مقوله مهم دیگر که بعد از آگاهی  و هویت در مدرنیته  ایرانی وجود دارد، مساله جهانی شدن و در جهان بودن است. ایران در جهان است و بخشی از جهان هم در ایران است این تعبیر، تعبیر درستی است. نمیتوانیم  برای استقلال و  مستقل شدن،  مرزهای خود را ببندیم این کار بی معنی است و اساسا قابل فهم نیست. چرا که ایران بخشی از فرایند جهانی و جهان مدرن است . مقوله چهارم ظهور خاص احساسات و عواطف و هیجانات انسانی است، انسان فقط عقل محض و عمل عقلانی نیست. انسان احساسات و هیجان و میل و شهوت و چشم و هم چشمی هم دارد و اتفاقاً تأثیر این ابعاد بیش از عقل و آگاهی عقلانی است. کنشهای انسانها کم تحت تأثیر این عوامل نیستند. اما نکته مهم این است که این ابعاد چه تأثیری در شکل گیری مدرنیته ایرانی داشته اند؟ از سوی دیگر این ابعاد غیر عقلانی امروز در مدرنیته ایرانی چگونه ظهور کرده‌اند و چه مناسکی در ظهور احساسات انسانی غالب است؟ امروزه نوعی ظهور منحصر به فردی از ابراز هیجانات و احساسات رایج است که خود این فرآیند بخشی از مدرنیته ایرانی است.  در ایران مدرن شکل ظهور احساسات و هیجانات نسبت به دوره قبل تغییر کرده است، زیرا  مدرنیته ایرانی فضای جدیدی برای بروز احساسات و هیجانات مهیا کرده است.  جامعه مدرن که «جامعه وفور» است نسبت به جامعه قدیم که جامعه کمیابی بود، به نیازها و امیال بهتر و وسیع تر پاسخ داده می شود.  بدلیل رشد صنعت و تولید انبوه و فراوانی،  نیازها خیلی زود قابل ارضاء شدن هستند و مساله ای بعنوان مصرف و اوقات فراغت هم آنها را تشدید می کند .  پس با چهار مفهوم  آگاهی، هویت، جهانی شدن و هیجانات و احساسات بشری می توان مدرنیته ایرانی  و زیست جهان ایرانی را تا حدودی توضیح داد.

با توجه به اینکه دکتر آزاد ارمکی خود در جلسه حضور داشتند. دیدگاه و پاسخ های وی به پرسشها و انتقادات وارده اینگونه است :

دکتر آزاد ارمکی در جایگاه پاسخ گو بحث را ادامه می دهد و میگوید: مقوله هایی مثل آگاهی، هویت، جهانی شدن، احساسات و هیجانات اساسا مفاهیمی جامعه شناختی هستند و نگاه دکتر محمدی نگاه درستی است و مقوله ای هم که در این راستا به آن پرداخته نشده است، زندگی روزمره و مفهوم جامعه ایرانی است و دلیل این امر فقدان فهم و رویکرد جامعه شناختی است.

P1010741

از نظر دکتر آزاد رویکردهایی که به فهم مدرنیته ایرانی آسیب می رسانند، فهم روانشناسی، فهم سیاسی و فهم فلسفی از آن  است. این رویکردها برای مدرنیته مضررند و باید یک بازنگری در جهت سامان یافتن نظام مفهومی مدرنیته صورت بگیرد، این مفاهیم مدرنیته را به وادی های دیگری هدایت می کنند که کمکی به توضیح مدرنیته ایرانی نمیکنند. .

در ادامه دکتر آزاد توضیح دادند که ما از سنت گذشته ایم اما همچنان درگیر سنت هستیم و همچنین آگاه نیستیم که چه چیزهایی از سنت برداشته ایم و چه چیزهایی را جا گذاشته ایم.

دکتر آزاد عقیده دارند  کسانی که دانش مدرن را تولید کردند و به داوری و فرایند مدرنیته رسیده اند و در فرایند باز اندیشی به عاملیت اثر گذار رسیده اند، همان جامعه شناسان هستند. باید بینش جامعه شناختی تعمیق و توسعه یابد.

دکتر آزاد نقدی را به پاردایم هایی که می خواهند علت عقب ماندگی ایران را توضیح دهند وارد می کند : این پارادایمها اساسا دچار یک فهم دوری شده اند، می گویند جهان ایرانی عقب مانده است چون عقب مانده است غیر قابل توسعه یافتگی است، یعنی عقب ماندگی را معلول یک سری شرایط می دانند. اگر به فرض عقب ماندگی جامعه  ایران ( که من این را قبول ندارم ) معلول عقب ماندگی است، علت فرض شده است . دلیل این امر تعارضی است که بین ساحت اندیشه و ساحت کنش و فعل و ساختار  قائل اند که بنده قائل به این تعارض نیستم ، مثلا می گویند تا جهان سنت ایرانی دچار فروپاشی نشود امکان توسعه در آن وجود ندارد، من این را اشتباه می دانم، چون معتقد به ناسیونالیسم ایرانی، هویت ایرانی و جامعه ایرانی هستم.  توسعه ایرانی، معرفت و دانش ایرانی در تعامل بین اندیشه و عمل بوجود می آیند.

دکتر آزاد متذکر می شود که تعریف و معنای مدرنیته در این کتاب در مبانی فکری مدرنیته در ایران، جلوه های مفهومی مدرنیته ایرانی و جلوه های علمی مدرنیته ایرانی مورد بحث قرار گرفته است

نکته ای که ما بدان توجه نکرده ایم این است که در ایجاد تحولات اجتماعی در ایران فقط سیاستمداران و نخبگان تاثیرگذار نبوده‌اند بلکه  گروه های دیگری هم سهیم بوده‌اند. حتی گروههایی مثل لوطی‌ها  یا سید ها  هم سهیم بودند و حضور داشتند، سید پدیده تاریخی  تحول آفرین در تاریخ  اجتماعی ایران بوده است و ما در تبیین مدرنیته از گروه های دیگر تاثیرگذار غفلت کرده‌ایم.

 

بحث با سوال  یکی از حضار ادامه می یابد:  جامعه ایران ظرف مدرنیته است، طبقه متوسط ایرانی پتانسیل لازم برای اجرای پروژه مدرنیته را دارد ما در پی تحولاتی که در جامعه ایران رخ می دهد بستر مدرنیته را مهیا می کنیم ، سوال این است که چرا ما سنت های خود را فراموش کرده ایم ؟ ما سنت ها و سبک زندگی خود را تغییر داده ایم، ما باید مدرنیته ایرانی را وارد بحث سوژه عینی کنیم ، ما باید به فکر تولید ادبیات ایرانی باشیم که به گونه ای جامعه ایرانی را خوب معرفی کنیم و این معرفی می تواند  تحول آفرین باشد ، اگر ما سازمان خوبی را برای زندگی اختیار کنیم مدرنیته ابزاری در کنترل ما و  برای خوب زندگی کردن  می شود.

دکتر آزاد در پاسخ وظایف جامعه شناسان ایرانی را چنین بیان می کنند :

–         ترسیم ظهور جامعه مدرن

–         یاداوری این موضوع که امر اجتماعی منطق خود را دارد و  الزامات اجتماعی دارد و سیاستمدارن باید به این الزامات توجه کنند

–         کنترل سیاستمداران و عالم دینی  با گوش زد کردن به رعایت الزامات اجتماعی و منطق امر اجتماعی

–         اثر گذاری در ساخت و تدوین برنامه اجتماعی، یعنی جامعه شناسان اجازه ندهند غیر متخصصان در زمینه اجتماعی اظهار نظر کنند.

دکتر آزاد سوالی را مطرح می کنند مبنی بر اینک آیا ما به مقصد رسیده ایم ؟

و در جواب می گویند : این جای تامل دارد ، وقتی نقدی به جامعه شناسی می کنیم باید متوجه باشیم که کجا و کی و چگونه و چه کسی را نقد می کنیم، جامعه شناسان باید آکاه باشند که آنها کنشگران اصلی جامعه شناسی اند و مواظب نقدهای خود از جامعه شناسی باشند.

دکتر آزاد ادامه دادند که ما فرایند توسعه و متجدد شدن را بدون ارزیابی داشته ایم، یعنی ارزیابی و نگاه به گذشته و روند تجدد و توسعه خود نداشته ایم، باید توقفی داشته باشیم و تجدد و توسعه خود را ارزیابی کنیم و در آن فکر کنیم. مثلا بعد از مشروطه میتوانستیم تامل کنیم اما نکردیم و باز این چرخه را ادامه دادیم، این مساله بخاطر ضعف عرصه دانش و معرفت ما بود. جامعه ایران و فرانسه از لحاظ پیش گام بودن همانند هم  هستند، فرانسه را پیشگام مدرنیته در جهان و ایران را پیشگام مدرنیته در جهان اسلام می‌شناسند. روحیه ایرانی،  روحیه مبارزه با چالش است در نتیجه کنش فعال و خلاقانه مدرنیته را انجام می دهد. مثلا روحانیت اراده کرد جهان ایرانی را بسازد از جایگاه بالای خود به درون اجتماع آمد و برخوردهایی را دید، این هزینه ای که روشنفکران و سیاستمداران پرداخت می کنند هزینه ساختن جهان ایرانی است.

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*