پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - 16 August 2018
Home / اسلایدشو / نثر رفیع‌پور متقدم در راستای تاثیر بر مخاطب ایرانی مسلمان شیعی در پیکره جمهوری اسلامی می‌باشد که پرشورانه به بیان عریان ارزش‌های خویش در بافت تاریخی خود می پردازد

نثر رفیع‌پور متقدم در راستای تاثیر بر مخاطب ایرانی مسلمان شیعی در پیکره جمهوری اسلامی می‌باشد که پرشورانه به بیان عریان ارزش‌های خویش در بافت تاریخی خود می پردازد

جامعه ایرانی: متن زیر سخنرانی دکتر نعمت اله فاضلی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نقد و بررسی کتاب «دریغ است ایران که ویران شود» تالیف دکتر فرامرز رفیع‌پور می‌باشد.

 

دکتر محمدی دبیر علمی همایش ” جامعه شناسان  ایرانی و جامعه ارانی” در ابتدای جلسه به شمای کلی کتاب اشاره کردند:  ۶ فصل نخست کتاب دکتر رفیع ‌پور، «پایه‌های اصلی» کتاب و بقیه فصول، مبانی بحث در این فصول‌ شش‌گانه را مهیا می‌سازند. حس متبادر از کتاب، «گفتگو» با جامعه ایرانی است. همچنین، بنا بر متن کتاب، جامعه گسترده، بازتولیدساز خود و بحران‌دار هم می‌باشد. بر اساس برخی کتب جامعه‌شناسی، در آخر، نفی جامعه پدیدار می‌گردد؛ جامعه‌ای معلق، کوتاه‌مدت و آمرانه. خواندن کتاب جامعه‌شناسی نفی‌ساز «موضوع» خود تا حدی دشوار می‌باشد؛ کتابی که در ‌‌نهایت، در آن چیزی به نام «جامعه» رخ برنمی‌تاباند. درباره دکتر رفیع ‌پور چنین اتفاقی روی نداده است. در این کتاب، «استقرار اجتماعی» رخ داده، ولی بحران هم داراست. آثار آقای دکتر فاضلی نیز همین طور است. در این کتاب اخیر، با خواندن کتاب «تجربه تجدد» ایشان «مستقربودن» جامعه در کتاب آشکار بود؛ چیزی به نام «جامعه ایرانی.» جای امیدواری است که با هم‌صحبتی با آقای دکتر فاضلی (با سالیان قلم‌فرسایی در این زمینه) و خانم جواهری (با استادی بلندمدت، خواندن و نوشتن‌ در این پهنه و حشر و نشر با دکتر رفیع ‌پور) گفتگوهای خوبی در پیش‌رو پابگیرد.
در ادامه دکتر نعمت اله فاضلی به ایراد سخنرانی خود در دو بخش پرداختند: دکتر رفیع ‌پور در جایگاه یکی از مراجع و فعالان علوم اجتماعی و در واقع، تحولات و نکته‌های مثبت سیر زندگیشان (از رهگذر کتاب) و ۲-انتقادات وارد بر این اثر. آقایان دکتر رفیع ‌پور و چلبی در علوم اجتماعی ایران پدیدآور حوزه‌ و مکتبی در سیاق «مکتب شهید بهشتی» هستند. به طور کلاسیک و به تعبیر ایشان، تصور ما از این اشخاص «تجربه‌گرای افراطی» است. تصور سنتی شکل‌یافته در این ۴۰ سال از ایشان (مثل کندوکاو‌ها و پنداشت‌ها، اولین کتاب کنکوری‌ روش تحقیقی خواندی من از ایشان با بار‌ها تجدید چاپ) الگویی از همین تجربه‌گرایی افراطی «نظام-مند» می‌باشد که البته، آکادمی ایران در دوره‌ای «به چنین فهمی از تفحص» نیازمند بود. کتاب-های آن زمانی دکتر از قبیل «نیازهای روستایی» و طرح‌های تحقیقاتی بر «تجربه‌گرایی» مکتب شهید بهشتی مبتنی بر تجزیه و تحلیل‌های «آماری» و «پیمایشی» تکیه داشتند. از آن موقع، دکتر گونه‌ای از تجربه‌گرایی «کمی» را در کتاب‌های درسی و طرح‌های خویش بسط می‌داد.
سخنران جلسه با بیان تحولات نثری مولف با اشاره به رفیع‌پور متقدم و متاخر چنین افزودند: رفیع ‌پور متقدم با رفیع‌پور متاخر (تولدیافته پس از کتاب «توسعه و تضاد» یعنی از ۷۹-۱۳۷۸هخ به بعد با نقطه اوج در «دریغ است…») تفاوتی کامل دارد. پویایی رفیع‌پور نمایانگر پویایی برآمده از تحولات روی‌داده در زمانه ما و اتفاق خیلی خوبی است. ایشان بر «یکی‌بودن حرف مرد» لجاجت نورزیده است؛ رفیع ‌پور «کندوکاو‌ها» در آثار متاخرشان دیده نشده است. به طور مثال، به شکل کمابیش هیچ رد پایی از روش‌شناسی کلاسیک جامعه‌شناسی ایران در «دریغ است…» به چشم نمی‌خورد. به برخی از ویژگی‌های مبنی بر پویایی ایشان تاکید می‌گردد. اولین ویژگی مربوط به نثر به‌کاررفته در کتاب‌های کندوکاو‌ها، جامعه روستایی و نیازهای آن، جامعه، احساس و موسیقی و دیگر نوشته‌های پیش از ۱۳۷۸هخ است که نثری بی‌مزه، خشک و غیرتحمل‌پذیر می‌باشد. ناظر به آموزش‌های آلمانی ایشان، نمونه‌وار، در مطالعه هر باری من از «کندوکا‌ها»، نگارش کتاب تحت تعلیمات نازی‌ها به ذهنم خطور می‌کرد؛ دقت، طبقه‌بندی، مقوله‌سازی و دیگر چیزهای کتاب انضباطی آلمانی تمامی را به یاد می‌‌انداخت. با این وجود، نوشتاری در چنان قالبی نوآوری ایرانی خوبی را نمایان می‌ساخت. تاکنون، تالیفی بسان «کندوکاو‌ها» را به خاطر ندارم. نثر قبلی کتاب‌ها فاقد شعر، آیه، نوآوری و زبان‌آوری فارسی است. وفاداری به نثری خشک، واژه‌بنیاد و دانشگاهی که دانشجو بسته به اصالت زندگی دانشجویی محکوم به خواندنش می‌باشد، پرپیداست. بر عکس، «دریغ است…» از اشعار شاهنامه و کلاسیک‌ها تا شاعران معاصر، احادیث و آیات مالامال می‌باشد که بجاست. هم‌اکنون نیز چنین چیزی در علوم اجتماعی ایران استثناست؛ چرا که حرف‌های این سبکی تنها برای رفیع ‌پور و اندیشه‌ورزان علوم اجتماعی با این سیاق معنادار هستند. نثری است که در راستای تاثیر بر مخاطب ایرانی مسلمان شیعی در پیکره جمهوری اسلامی (با وفاداری صددرصدی رفیع ‌پور به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی) می‌باشد. در کتاب‌های دیگر رفیع‌پور چنین شکل «تعهدی» در نویسنده دیده نمی‌شود که پرشورانه و با احساس به بیان عریان ارزش‌های خویش در بافت و بستر تاریخی خود بپردازد. از دید ما، انقلابی در نثر نگارشی نسبت به فضای رفیع‌پور متقدم اتفاق افتاده است. ویژگی دیگر، مربوط به «جهت‌گیری» علمی و آکادمیک نوشتار، چه از نظر روش‌شناسی و چه «معرفت‌شناسی»، می‌باشد. رفیع‌پور «کندوکاو‌ها» در چارچوب داده‌های تجربی مشخص، روش تجربی نظاممند و فرهنگ آکادمیک رشته جامعه‌شناسی دهه ۶۰-۱۹۵۰م (و یا خوش‌بینانه ۸۰-۱۹۷۰م) می‌نگاشت که دیگر خبری از آن نیست. به این معنا که دکتر در نوشتارهای پیشین رویکردی می‌ان‌رشته‌ای یا فرارشته‌ای ندارد، اما به مروز از ۱-متخصصی یک‌رشته‌ای (وفادار به روش‌ها، مفاهیم و اصول کلاسیک جامعه‌شناسی و نگارش تمرینی محض آن رشته) به ۲-متخصصی می‌ان‌رشته‌ای (برخاسته از کتاب توسعه و تضاد و هم‌نشینی تجزیه و تحلیل‌های اقتصادی، تاریخی و تا حدی مطالعات فرهنگی با جامعه‌شناسی) و ۳-در ‌‌نهایت، در «دریغ است…» به «فرارشته‌ای یا حکمت عملی» («تعهد» به جامعه‌شناسی و یا هر رشته‌ای دیگر، افزون بر شناختن و نقدکردن، منتهی به امکان «تغییر» در زندگی) مبدل می‌-گردد. با بیان این مرزهای سه‌گانه رفیع ‌پور متقدم و متاخر از هم بازشناخته می‌شوند. در نگاه و نظم رشته‌ای و می‌ان‌رشته‌ای تعهد عریان به «تغییر در واقعیت» یا به تعبیری، رهیافت «متنبه-سازی مدیران» وجود ندارد. به زبانی، نقد و رویکرد انتقادی به چشم می‌آید، ولی نثر و شیوه نگارش معطوف به تغییر در جامعه نیست. «دریغ است…»، به طرزی صریح، بسیاری از اصول نخستین تعهدات رشته‌ای را کنار می‌گذارد. برای مثال، عدم ابای دکتر از بیان اعتقادات دینی و سیاسی و نقدهای سیاسی خویش به واضح‌ترین شکل ممکن در کتاب دلیلی بر این مدعاست. درست بر خلاف رفیع‌پور «متقدم» که به هزار و یک تمهید ادبی و روشی سعی بر عدم عبور از «چهره دانشگاهی» داشت. به عبارت دیگر، کنون، به هزار و یک شکل دیگر بیان می‌دارد که در پی «بهبود» جامعه ایران هستم؛ با شکل‌گیری تغییرات، اعلان خطرات و مانند این‌ها. پس، ابایی از اظهار انتقاد خود پیرامون دولت هشتم و نهم و تعهد عریانش از گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ندارد. در نگاه‌های می‌ان‌رشته‌ای ایشان، به ویژه در مباحث «توسعه»، با تجزیه و تحلیل‌های نه چندان عریان می‌توان آشکارشدن جهت‌گیری‌های «سیاسی» و چیزهای دیگر را مشاهده کرد.
منتقد جلسه با اعتقاد به دگردیسی روشی، معرفت‌شناسی، به چرخش فرهنگی در اثر اخیر مولف اشاره کرد و افزود: رفیع‌پور دگردیسی «معرفت‌شناسی» هم به خود دیده است. در این راستا، «دریغ است…»، علی‌رغم فرارشته‌ای، از لحاظ «روش» هیچ گونه تعهداتی به کندوکاو‌ها و پنداشت‌ها نداشته است. این کتاب را رفیع‌پور «روش‌شناس» (در چارچوب شناخت ما) ننوشته و رفیع‌پور نگاشته که به طور الزامی، در راستای استنباط و استدلال به گزاره «دستیابی به داده‌های تجربی به شکل نظاممند» پایبندی ندارد؛ هر جایی که بوده به کار برده و هر جا که نبوده به کار نگرفته و به هر رو، حرف خویش را زده است. در کتاب با ترکیب داده‌های کمی، کیفی، تاریخی و «تجربه زیستی»، سخن خود را بیان داشته است. در وجه رفیع‌پور «متقدم» این‌ها پیدا نیستند. در جنبه «می‌ان‌رشته‌ای» ایشان، همچون؛ کتاب «موانع توسعه علمی» که مقدمه‌ای بر «دریغ است…» و «فرارشته‌ای‌» شدن بوده، تجربه‌های زیستی دکتر با یک سری از دیگر داده‌ها نیز در آمیخته است. در کتاب‌های جامعه روستایی و نیازهای آن، کندوکاو‌ها و غیرو از به‌خدمت‌گیری داده‌های گوناگون یا بر عکس، بی‌اعتنایی به نبود دیگر داده‌های مورد نیاز و «حرف خود را زدن» خبری نیست. بر این پایه، تغییر بنیادی «روشی» پدیدار می‌گردد. از نظر «رویکرد»، مشی رفیع‌پور به «چرخش فرهنگی» در کل علوم اجتماعی مانند است. به بیان دکتر در سرآغاز کتاب، مولفه سازنده جامعه «فرهنگ» می‌باشد، نه متغییرهای اجتماعی یعنی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. به زبان ایشان، «زیربنای» فرهنگی «آمیزشی» از مجموعه یادشده است. دکتر قانعی‌راد و برخی از جامعه‌شناسان مایل به «پابرجایی» متغیر‌ها و عوامل اجتماعی در قالب‌‌ همان متغیر‌ها و عوامل اجتماعی هستند. به این زبان، حرف زدن درباره «جامعه» یعنی ترکیب جنبه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی. در نگاشته‌های رفیع‌پور سخن‌گفتن از «فرهنگ» (در عین «نو» بودگی برای من) می‌باشد، نه از «حوزه‌ها»؛ فرایندهای حوزه‌ها را در «مدلی کلان» ترکیب کرده است. در واقع، به شکل‌دادن به رویکرد معرفت‌شناختی تازه‌ای بر بنیان «فرهنگ» پرداخته است. در جاهای مختلف نیز استدلال داشته که دست‌کم در مورد «جامعه ایران» بوده و بحث از جایگاه «عواطف» در اینجامعه را جلو می‌کشد. به طور مثال، صحبت از عامل مذهب و جایگاه تاریخ می‌کند. نگاه بر این است که ایران را باید به یاری عامل «فرهنگ» تحلیل داشت، نه سیاست، اقتصاد و اجتماع. پیرو این، با نام‌بری از رفیع‌پور متقدم تحت عنوان «مدرن»، رفیع ‌پور زادشده کنونی، «پسامدرن» می‌باشد. از این منظر، رفیع ‌پور در مرزهای امروزین پیشرفته علم قرار می‌گیرد؛ خودش را از پاردایم کلاسیک جامعه‌شناسی برون می‌آورد و در هیبت «جامعه‌شناس فرهنگی» (نه جامعه‌شناس فرهنگ) پا به پهنه علم می‌نهد. همراستا، «جامعه‌شناس فرهنگی» می‌باشد که اقتصاد، اجتماع و سیاست را در عداد «فرهنگ» می‌نگرد و این، خصلت مورد باور من نیز هست. باورم این می‌باشد که برای درک ایران با استمداد از مفهوم جامعه چندان ره به جایی نمی‌بریم. منظور نه تمام‌شدگی و به‌دردنخوردگی «جامعه»، بلکه این است که چنین مفهومی برای ایران کارآمد نمی‌باشد. رفیع ‌پور در راستای ترکیب «فرهنگی‌شدن» یعنی ادغام اجتماع، اقتصاد و سیاست در امر فرهنگی، نظر به نوع استدلالش، یک گام به پیش می‌گذارد. با خبر از چنین کتابی و خواندن آن، به آقای دکتر فاضلی گفتم کتاب بزرگی با «عیب‌ها و حسن‌های خیلی بزرگ» تالیف یافته است. حسن کتاب عدول از پاردایم کلاسیک جامعه‌شناسی و آموزه‌های پیشین دکتر یعنی کندوکاو‌ها، جامعه روستایی و نیازهای آن، گزارش‌های غیرچاپی در حوزه‌های متعدد (انجامی برخی از آن‌ها برای مرکز پژوهش‌های بنیادی در زمان ریاست من) و در یک کلام، «مکتب شهید بهشتی» می‌باشد. دیگر، «دریغ است…» برآمده از این مکتب نیست. در برابر، آقای چلبی، جامعه‌شناس کلاسیک و بال دیگر چنان مکتبی، همواره در سنگر دیرین خویش ایستاده است؛ چلبی «تجربه‌گرای» همچنان تاکیدگر بر نظم اجتماعی، جامعه، پیمایش و آمار و بررسی تجربی شخصیت و کار ایرانی. بر اساس دریچه «نگاه فرهنگی» من به جامعه ایرانی و نوع خوانش آن، «دریغ است…» پشتوانه خیلی خوب است. شاید برخی دوستان و از جمله خود دکتر رفیع ‌پور گونه خوانش من را نپسندند که در ادامه، شاگرد برجسته ایشان خانم دکتر جواهری می‌تواند درست یا نادرستی برداشتم را یادآور گردند.

وی با توجه به ضرورت پرداختن به شخصیت نویسنده چنین بیان کرد: پرداختن بحث تجزیه و تحلیل شخصیت جامعه‌شناسان خوب است، اما نمی‌دانم مکان مناسب پرداختن به آن باشد یا خیر! بالاخره، روزی باید منش و مشی جامعه‌شناسان برای عموم جامعه مورد کندوکاو قرار گیرند. برخی از نکات اشاره‌شده از سوی خانم جواهری تائید می‌گردند و برخی از جمله؛ محافظه‌کاری قابل‌ بررسی هستند. طبق ضرب‌المثلی انگلیسی، «محافظه‌کاری یک مکتب تفکر می‌باشد.» به معنایی دیگر، احتیاط در تجزیه و تحلیل و قضاوت بر این پاشنه می‌چرخد. پیرو این، محافظه-کاری انگلیسی نیز همیشه شکل ایستایی دارد. در بافتار امروزین مورد مقصود، محافظه‌کاری یعنی هواه‌خواهی «اصول‌گرایان» در مقابل اصلاح‌طلبان. همسو با این نوع نگرش، اگر توضیح شما مستدلانه دربردارنده عدم قرارگیری رفیع‌پور در عداد این طیف باشد، وانگهی چنین توجیهی از سوی ما نیز پذیرفته خواهد شد. گفتگوی آکادمیک به این معناست که گروه‌های رقابتی فکری با هم در حیات علمی عرض‌اندام سازند و مدل امتیازدهی-امتیازگیری پدیدار گردد. از دستاورد‌های دکتر رفیع‌پور تربیت، امثال؛ خانم دکتر جواهری بوده است؛ به شکلی که در مورد دیگر اساتید، به ویژه حاضران نشست، هم چنین دستاوردی نیز صدق نق
وی به نقاط وت و ضعف کتاب پرداخت: «دریغ است…» کتابی سراسر «قوت‌ و ضعف» است. کتابی با این حجم، بسی لایه‌های آشکار و پنهان داراست. بر حسب گرایش‌های شخصی من، رفیع‌پور «متاخر» متجلی در «دریغ است…» مورد تمجید هست. خوبی جزئیات کتاب، ولی بحث‌پذیری زیاد «اصول» نظری- فکری آن و در برخی جا‌ها روشنی سخن بر خلاف عقل سلیم پرپیداست. دو نقطه ضعف کتاب، در عین حال نقطه قوت اصلی به نظر نگارنده، عبارتنداز؛ ۱-نظرگاه «استعماری» (نظریه غالب بر کتاب و به دید نگارش‌گر جویای نوعی نوآوری برای ادراک جامعه) به جامعه معاصر ایران در فضای «جهان‌سوم‌گرایی» دهه ۱۹۵۰م و با نگاهی تبار‌شناسانه امروزی به آن، مبتنی بر استدلال‌های تاریخی شکننده و عدم امکان توضیح «لحظه کنونی» به شکل انضمامی و مطابق روش تجربه‌گرای خود (ناپیدایی ربط لحظه کنونی و استعمار، بنا بر مقدمات تاریخی دست‌چینشان، به طور مثال، چگونگی پیوند فروپاشی خانواده و نواستعمار.) این در حالی است که دگرگونی ایستارهای مورد شرح دکتر در اروپا و‌‌ همان کشورهای استعمارگر به همین شدت و بلکه بیشتر رخ داده است. این چطور استعماری است که تحولات ارزشی حتی «خود درنوردیده» ‌اش را برای جامعه ما نیز برنامه‌ریزی داشته است؟ برای نمونه، ارجاع «فردگرایی» به سرپنجه استعمار نه تنها برای دکتر رفیع‌پور، بلکه برای دانشجوی کار‌شناسی جای شگفتی دارد! انبوهی از این استدلال‌ها نامحکم چشم‌آرایی می‌-کنند. برگزاری نشستی در باب رویکرد «جهان‌سوم‌خواهی، توطئه‌بینی و استعمارنگری» (ازچشم‌رفته دو-سه دهه‌ای مورخان، اقتصاددانان و جامعه‌شناسان) می‌تواند در دستور کار قرار گیرد؛ چرا که در حال فعلی چنین خیزی نسبت به این «ازیاد رفته‌ها» جای تامل دارد! در صورت حضور دکتر در این نشست، درباره چگونگی انتساب مجموعه تحولات مربوط به ویژگی‌های ساختی جامعه مدرن با استعمار مورد سئوال قرار می‌گرفت. من بر عکس رفیع ‌پور، تحولات جامعه معاصر ایران را برآیند «دروندادهای» جامعه می‌شمارم. ۲- تئوری «جامعه غیررسمی»؛ نیروهای تاثیرگذار سامان‌یافته خارج از حکومت با عدم دربرگیری ملت و توده مردم، همانند؛ روحانیون و گروه‌های آئینی (شرح در ص ۱۲۳ کتاب.) رفیع‌پور نظریه جامعه رسمی و غیررسمی را با نظریه استعماری پیوند زده است؛ تلاش مستمر استعمار در برهه معاصر مبتنی بر به‌کارگیری بخش غیررسمی علیه تضعیف رسمی. بر این اساس، تقابل بخش‌های رسمی (حکومتی) و غیررسمی (روشنفکران، دانشگاهیان، بازاریان و روحانیان) مولفه ساختاری و علت‌العلل بدبختی‌های جامعه معاصرمان شده‌اند. هم و غم دکتر نشان‌دادن چگونگی تلاش همیشگی استعمار در «ابقای چرخه تقابل غیررسمی با رسمی» و عدم اجازه هم‌جوری (اتحاد) و هم‌سخنیشان با همدیگر می‌باشد. به باورم، اطلاق تئوری بر چنین توضیح ناتازه‌ای تا حدی نامقبول است. سخن‌راندن از جامعه غیررسمی (جامعه مدنی مرسوم) حرفی نو نمی‌باشد. مساله شکاف جامعه مدنی و دولت یا شکاف ملت و دولت نیز از بدیهیات علوم اجتماعی در ۱۰۰ سال گذشته بوده است. به این معنا که در فرایند شکل‌یابی دولت-ملت‌ها بزرگ‌ترین وظیفه حکومت‌ها «مشروعیت‌سازی» از ممر یکپارچگی ملت در چارچوب نهاد کلی حکومت و فروکاهی شکاف میان آن دو می‌باشد؛ همنام «سوژه» ‌سازی میشل فوکو که در آن حکومتمندی با فرایند «سوژه‌های جمعی (مثل؛ بازار، روحانیت)» یکسان انگاشته می‌شود یا به عبارت دیگر، سوژه‌های مدرن در حکومت جدید. دنیای غرب در شکل‌دهی به حکومتمندی تا اندازه‌ای کامیاب شد. کشوری، همچون؛ ایران در مسیر کار هستند؛ تا حدی اتفاق افتاده و تا حدی نه. به دیگر زبان، فرایند «ملت-دولت‌سازی» در جامعه ایران هنوز کامل نگشته و در «فرایند» شکل‌پذیری است که این دال بر باقی‌ماندن شکاف دولت و ملت (نه توده مردم، بلکه همنام‌‌ همان بخش غیررسمی یادشده) می‌باشد. همین که نهادهای مستقل از حکومت، همانند؛ دانشگاهیان، بازاریان، ان. جی. او‌ها و نهادهای مدنی رابطه‌ای «نظام‌دار» با حکومت کسب کنند، امکان سخن‌گویی در باب شکل‌گیری «دولت ملی» وجود می‌یابد. سازوکار مورد توصیه جهانی بر مبنای گسترش «دموکراسی» است؛ آن اندازه که حکومت‌ها بتوانند بر اساس نظامی دموکراتیک انتخابات آزاد، آزادی بیان و خلق موقعیت‌های سوژه‌ای (چه جمعی یا فردی) را برای گروه‌ها می‌سر سازند و امکان «دولت ملی» یابند. به شکل پیش‌گفته، عدم امکانش به معنای ماندگاری شکاف دولت-ملت خواهد بود. شگفت‌آور آنکه بحثی معمول در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی از طرف رفیع‌پور «تئوری نو» نام گرفته است. این‌‌ همان بخشی از علوم اجتماعی تبدیل‌شده به «گفتمان عمومی» و حتی رسانه‌ای‌صفت می‌باشد. پس، نه تنها ویژگی‌های تئوری را ندارد، بلکه حرف تازه‌ و «آهان‌گویی» به سبک دکتر منوچهر آشتیانی را نیز دارا نیست. بر عکس این، تشریح امری آشنا با رویکردی ناآشنا پذیرفتنی است. همچنین، در این «نونام‌گذاری‌ها» بعد خیلی زیبائی‌شناختی نهفته نیست؛ چرا که به طور نمونه، اصطلاح «جامعه مدنی» قشنگ‌تر از جامعه غیررسمی می‌باشد. بازی با الفاظی، مانند؛ «با‌هم‌جوری» هم برابر با مفهوم‌سازی نیست. به موازات، چیزهای نام‌آشنای برای همه به شکی دیگر بیان گشته و نه روش تحلیل و موضوعی نو پا به بحث باز داشته است. در دیگر عبارت، تئوری‌های استعمار (زایش‌یافته پیش از انقلاب اسلامی با داستانی دیگر) و جامعه غیررسمی فاقد‌ سخنی نو هستند و حتی به شیوه‌ای نو به بیان حرف‌های قدیم نمی‌پردازند. از این منظر، «اصول کلی» و شاکله بحث بدون هر گونه نوآوری است. بر خلاف، در «جزئیات» انبوهی از ایده‌های خوب، نکات انتقادی، جسارت، صداقت و دلسوزی موج می‌زند. یکی از نقطه‌نظرات جالب کتاب، پندار پیرامون تفاوت میان هوش و «تفکر» می‌باشد. به نظر دکتر، در جمهوری اسلامی باهوش زیاد، ولی متفکر کم است که این را نوعی «بحران» می‌شمارد. باهوش‌ها با نقاب ایدئولوژیک و هوادار حکومت بر چشم و نفوذ سیستمی متعاقب، راه منافع شخصی را می‌پویند.
کسی یارای توضیح «نقطه‌نظرات» از سوی رهبری به صراحت لهجه رفیع‌پور را ندارد. دلسوزی اجتماعی در شیوه نگارش و تجزیه و تحلیل دکتر پژواک یافته است. رفیع‌پور در کتاب سعی بر کاربری تجربه‌های زندگی شخصی داشته است. چنان کارنامه‌ای از رفیع‌پور در «توسعه و تضاد»، «موانع توسعه علمی ایران» و دیگر آثار جدیدش هم هویداست. غیر از این، در این کار تجارب سازمانی و مشاوره‌ای و تمامی سرمایه زندگی خود را به خدمت گرفته تا به هر شکل، کمک‌حال حکومت و دانشگاه‌ها گردد. به اندیشه رفیع‌پور، جامعه‌شناس باید «می‌انجی» حکومت و مردم باشد و برای هر دو دلسوزی نماید. این نکته از سوی من قابل‌قبول و بر آن اعتراف صادقانه دارم. ۱- «دلسوزی برای حکومت» مبتنی بر «توضیح چگونگی سازوکارهای ساخت و بازسازی قدرت» است تا به نحو عقلانی و بادوامی عمر یابد. ضرورت آن، به‌خدمت‌گیری «علوم انسانی» و کمک به «الگوسازی» در این راستا می‌باشد. ۲- «دلسوزی برای مردم» هم از جنس آگاهی‌ها، هشدار‌ها و نقدهای لازم است. فارغ از موافقت یا عدم موافقت روش‌شناسی و نظریه‌پردازی ‌با ایشان (علی‌رغم نزدیک‌شماری خود با رفیع‌پور متاخر متاثر از چرخش فرهنگی و رویکرد کیفیشان)، پژوهشگر و جامعه‌شناسی متعهد و دلسوز برای فرهنگ و تاریخ و جامعه ایران به حساب می‌آید. به سبک میخائیل باختین، متن رفیع‌پور «لحن-دار» و مورد ستایش‌ از طرف من می‌باشد؛ زیرا که لحن متصل‌نمای متن به واقعیت است. کتاب‌های پیشین دکتر، به سبک بسیاری از نگارش‌های دانشگاهی، بی‌لحن بوده‌اند.
سوالات و کامنتها:
• نظر به شکل متفاوت طرح مبحث از سوی خانم دکتر جواهری ناچار به تکرار سئوال هستم. در موقع بحث، از سرشاری نوشتار رفیع‌پور از تمامی پشتوانه‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی سخن به میان می‌آید، لیکن هم در «دریغ است…» و هم «توسعه و تضاد»، با وجود مباحث تاریخی، اجتماعی و فرهنگی گوناگون، «نقطه آغازین» را بر اقدام توسعه‌ای ۱۳۶۸هخ محاسبه می‌سازد. سئوال این است که چرا با نادیده‌گی عوامل فرهنگی، تاریخی و اجتماعی متنوع، از تاریخ خاصی یعنی دوره آقای هاشمی به موضوع می‌پردازد؟ آیا چنین برخوردی، خود، نوعی از نحوه «ضدتجدد» شمرده نمی‌-شود؟ نظر به شیوه ارتباط رفیع ‌پور با جامعه علمی، به نظر می‌رسد خانم جواهری، بر پایه نوع ارتباط عاطفی با ایشان، به پاسخگویی پرداخت. جامعه علمی را باید ساخت و پیشکسوتان در این راه باید پیش‌قراول شوند، نه اینکه دیگران دعوت‌گرشان گردند. حتی رفیعی‌پور «متقدم»، ضمن رویکرد کامل علمی، بی‌رابطه علمی با دانشگاه بود.

• دکتر محمدی: دکتر رفیع‌پور «ضد» تاریخ، تجدد و توسعه هست، نه به معنای توضیحی خانم دکتر جواهری، بلکه معنایی «خاص.» معنای مد نظر خانم جواهری پیرامون اثر دکتر درست می‌باشد. با وجود جزئیات بی‌شمار تاریخی در «دریغ است…» و مهم‌-دانستن «تاریخ‌نگاری» از سوی رفیع‌پور، تاریخ به مثابه «هویتی زنده» معاصر در کار غائب هست.
• «محافظه‌کاری» بیشتر قابل‌کاربرد در مسائل سیاسی و اقتصادی است. شخصی که به خاطر منافع خویش از حق‌گویی سکوت می‌کند، عنوان محافظه‌کار دارد.

• آقای دکتر احمد بخارائی: آشنایی از منظومه فکری و هم‌سطحی میان منتقد و مورد انتقاد اصلی کلی می‌باشد. با توجه به چاپ کتاب‌های دکتر رفیع ‌پور از سوی «شرکت سهامی انتشار» می‌توان به کنه کار پی برد. کتاب «توسعه و تضاد» رفیع ‌پور موشکافانه و جزو ۵ کتاب جذاب برای من می‌باشد. بر خلاف، هرگز کتاب «آناتومی جامعه» را خریداری نکردم. درباره «دریغ است…» هر دو نکته ضعف مورد اشاره از سوی دکتر فاضلی، جزو نکات قوت کتاب هستند؛ ۱- تاثیر «استعمار»، به ویژه در صد ساله اخیر، نظر به جایگاه سوق‌الجیشی کشور که این تاثیر ادامه نیز خواهد یافت و ۲-عرض اندام جامعه «غیررسمی.» نظر شما در باب کاربرد واژه «جامعه» و نه اجتماع چیست؟ چرا به جای آن از «ظهور» غیررسمی و شکاف دولت و ملت سخن نراند؟ تمرکز بر واژه «جامعه» و منظومه فکری رفیع‌پور بر اساس ذهنیتی است که واژه‌ها را در آن چارچوب تعریف می‌کند، گرچه در برخی جا‌ها امکان واژه‌یابی بهتری وجود دارد. جامعه و جامعه رسمی تعریفی دارد و ادعای ایشان جامعه غیررسمی است. جامعه «غیررسمی» وجود مستقل «جوهرینی» است که هماره به وسیله شکاف با جامعه رسمی پدیدار می‌گردد‌، نه بر اساس شبیه‌سازی دولت و ملت به سبک دکتر فاضلی. تلاش بر اظهارنظر پیرامون وجود دو عقل ماهوی و جوهری با فاصله بسیار، نامتعامل و به شدت آسیب‌رسان می‌باشد. این مختص جامعه ایران دارای فرهنگ ویژه است که از نظرگاه «یک شیعه‌ و دو ایرانی‌گری‌» نمودار می‌گردد.
• دکتر قانعی‌راد: اشاره دکتر فاضلی به «چرخش فرهنگی» مبنی بر گونه‌ای «اصالت» فرهنگ می‌باشد. به این معنا که برای فرهنگ جامعه همپای سیاست، اقتصاد و غیرو «منطقی» قائل می‌باشد، ولی در برداشت رفیع ‌پور این فرهنگ ساخته ‌وپاخته «استعماری» است. به دیگر زبان، از نظر رفیع‌پور فرهنگ دولت‌ستیز، فئودالی، ایل-گرایی و استبدادی در ایران «استعمارساخته» هستند. برداشت رفیع ‌پور با نوع شما چندان سنخیت‌پذیری ندارد. رفیع‌پور از نخستین مراحل در جامعه‌شناسی به دنبال «روش» و نه نظریه بوده است. در عین تکیه بر نظریه «جامعه مطلوب»، هر جا هم نیاز دیده از مفاهیم جامعه‌شناسی استفاده برده است. بر این پایه، تنها بر آمار، کیفی‌سازی و مقیاس‌سازی تاکید داشته و حتی بهای ایشان به دانشجویان ممتازشان از این دیدگاه بوده است. «محافظه‌کاری» دکتر رفیع ‌پور، نه به دلایل مطرحی دکتر فاضلی و خانم دکتر جواهری، بلکه به خاطر نوعی «محافظه‌کاری جامعه‌شناختی» می‌باشد. «راه‌حل‌های ناویران‌ساز ایران» رفیعی‌پور، از گونه مورد اشاره دکتر فاضلی یعنی «شکاف‌زدایی» دولت و ملت یا جامعه رسمی و غیررسمی نیست. در کنار عدم گنجاندن توده مردم در جامعه غیررسمی، نگاهی «نخبه‌گرا» داراست. پا به پای نخبگان «قدرت» شکل‌دهنده جامعه رسمی، نخبگانی «غیرقدرت» (با فرض جامعه مدنی، روحانیت، بازار و دانشگاه) هم وجود دارند که هر دو طیف در تضاد به‌سرمی‌برند. رفیع ‌پور در راستای عدم ویرانی ایران، به دنبال تنظیم رابطه‌ای «دوئیتی» و هم‌افزا نیست، بلکه به «یکی-شدن» جامعه رسمی و غیررسمی می‌اندیشد. صرف‌نظر از پیش از انقلاب، اکنون نیز تمامی نهاد‌ها، اعم از؛ حوزه‌های علمیه قم، دانشگاه و بازار به «یکدستی» فراخوانده می‌گردند. پس، «محافظه‌کاری» ایشان در برابر نهادپذیری ساختاری نمایان‌ کنونی و نخبگان و «نوگروه‌های اجتماعی» سربرآورده‌ساز از دولت و دیگر نهادهای قدرت صحنه‌آرایی می‌کند. رفیع ‌پور قصد سربرآودن این‌ها از سوی استعمار را «تضعیف» دولت می‌‌داند. به پندار دورک‌هایم، برطرف‌ساز «آنومی» راه‌اندازی اتحادیه‌های صنفی، ان. جی. او‌ها و جامعه مدنی است که با گسترش جامعه غیررسمی «اخلاق» حل‌شدنی خواهد شد، اما به گمان رفیع‌پور، جامعه غیررسمی به دل قدرت هجرت سازد تا آنومی و مشکلات رفع گردند.

• دکتر محمدی: تعبیر نظام‌های اجتماعی و سیاسی یعنی جامعه‌های «رسمی» و «غیررسمی» فصول ۷ و ۸ به‌‌ همان تعبیر مورد اشاره دکتر نزدیک است. در فصول اول توضیحی مفهوم، حتی ملت و توده را در سلک آن برنمی‌شمرد. اصطلاح کلیدی جامعه‌های «رسمی» و «غیررسمی» شاید صد‌ها بار در کتاب تکرار یافته‌اند. معنای «دفاع از جامعه» باید همطراز دفاع از جامعه «غیررسمی» دیده گردد. به تعبیری، رفیعی‌پور استقلال جامعه را زیر لوای «سیاست» می‌برد.

• دکتر قانعی‌راد: جامعه مدنی «سازمان‌یافته» و توده غیرسامان‌یافته می‌باشد، گرچه ممکن است نخبگان غیرسیاسی نیز در جامعه مدنی باشند. رفیعی‌پور به جای «دفاع از جامعه» -تز اصلی و روح جامعه‌شناسی- بر «دفاع از قدرت» و ادغام جامعه در قدرت ابرام دارد.

• کتاب متفرق و متلونی می‌باشد، نه آسان‌خوان. نمی‌دانم ایشان به دنبال چیست؟ به قول نگارنده، از وزارت ارشاد خواسته شده که مطلبی از کتاب حذف نشود. به اشاره دکتر فاضلی، شاید همین نگرانی‌ها و پیچیدگی‌هایی از این سنخ نویسنده را از توان روشن‌نمایی مطالبشان بازداشته است. شاید نگاهش بر عدم افزایش شکاف‌های جامعه بر این اساس باشد که در آن صورت، «چه خواهد شد» و سرنوشت جامعه با سردرگمی روبه‌رو گردد. سرنگونی محمدرضاشاه و انورسادات را به پای استعمار نوشتن، با صدای رسمی کنونی کشور در تقابل قرار می‌گیرد.

• دکتر محمدی: پس، انقلاب اسلامی هم کار آن‌ها بوده است.
• امروز، جناحی به دنبال تمام تقصیرگذاری‌ها به گردن آمریکاست. با این وجود، اقداماتی از نوع؛ ۱-تلاش‌ها برای رودرویی بخش‌هایی از جامعه با قدرت مرکزی در زمان جنگ‌های ایران و روس (دوره قاجار) و ۲-انتشار قانون سیدجمال و ملکم‌خان در لندن، تبلیغ علیه ناصرالدین‌شاه و نامه‌نویسی به میرزای شیرازی (ساکن سامراء) مبنی بر ایستادگی در برابر دربار وجود داشته‌اند. این مختص به ایران نبوده و در کل منطقه شایع بوده است. شاید «محافظه‌کاری» رفیع‌پور، از یک سو، باج‌دهی به گروه‌هایی تصور شود، اما از دیگر سو، با نگاهی به منافع ملی، باید به ایشان حق داد. من هم در صورت داشتن چنین فهم امروزینی، خواهان ماندن در‌‌ همان اوضاع ۱۳۵۷هخ می‌شدم. با وجود همه مشکلات و لطمات ایجادی، حذف آن بدون نیروی «جانشین» به اوضاع کنونی منطقه و دیگر جا‌ها خواهد انجامید. ضمن دفاع از مصدق، مشخص نیست در پی باج‌دهی به جریان تاکیدکننده بر «عدم توجه آن مرحوم به نیروهای مذهبی» است یا نه؟ نگارش کتاب نه در شرایط آرام و آکادمیک، بلکه در کشوری با مختصات فعلی بوده است. خوشحالی این است که این گونه کتاب‌ها چاپ و زیر چکش نقادی می‌روند.
• دکتر محمدی: جامعه‌شناسی از نقطه‌ای حاجتمند تاریخ است، گرچه تاریخ هم به باستان-‌شناسی حاجتمندی دارد. استبداد، ملوک‌الطوایفی و تضادهای جامعه رسمی و غیررسمی، حتی با همسانی تعابیر از سوی دیگران، به معنای «این همانی» نیست. دکتر در بافت و توضیح دیگری به قضایا پرداخته است. احمد اشرف همین بحث را تا حدی به شکل دیگری آورده، ولی این کتاب و آن کتاب با هم بسیار متفاوت هستند. با تلفیق سرشناسه‌های استعمار بیرونی، استبداد درونی، ملوک‌الطوایفی، توسعه و تجدد، پسامد‌هایشان در سطوح دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تحلیل شده است. هنچنین، واژگان نو، در عین تشابه‌های معنایی با قدیم، باری نو یافته‌اند. همین که فردی بی‌هیچ بودجه‌ای ۱۰ تا ۱۵ سال درباره جامعه ایرانی قلم‌فرسایی داشته، ارجمند است. در این فضا، از مساله «ضد» تاریخ، توسعه و تجدد کار صرف‌نظر شود. ایشان در حد خویش با اطلاعات تاریخی خود، تبیین و تحلیل موضوع تحقیق و ارایه راه‌حل‌هایی کار را پیش برده است. شاید تبیینی غیرعلمی و ضعیف به حساب رود، اما از پس کار برآمده است. بعضی مکتب دکتر را «مکتب اوین» می‌دانند، نه شهید بهشتی. ما دلیل علاقه ماندگاری دانشجویان دکتر رفیعی‌پور در دانشگاه شهید بهشتی، بی‌ارتباطی و یا کم-ارتباطیشان با دیگر دانشگاه‌ها و خودداری خود دکتر از ارتباط با جامعه علمی را نمی‌-دانیم و این باید مورد سئوال قرار گیرد. پیشقدمی پیشکوت در بنیانگذاری انجمن علمی یا سراغ‌گیری ایشان از سوی انجمن امری سلیقه‌ای می‌باشد و حتی هر دو هم می‌توانند در این مسیر با یکدیگر همگام گردند. شاهد مثال سلیقه‌ای بودن این دست امور، اینکه مصاحبه با رسانه‌های جمعی با مد شخصیتی من جور نیست، نه اینکه امری نکوهیده باشد. در ضمن، ارتباط کاری دوطرفه گروه جامعه‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی با بیرون ضعیف است. چرا رفیع‌پور برپادارنده نشست در قم برای روحانیون هست، ولی اینجا نمی‌آید؟ شاید این نشانه تکریم دکتر از طرف آنان و یا بهانه ایشان برای شناخت نهاد روحانیت برای اثرگذاری بعدی است؛ چرا که بخش عمده‌ای از کتاب در باب آن نهاد می‌باشد!
• دکتر فاضلی: از نظر اخلاقی، هیچ فردی بر تواضع دکتر رفیع‌پور صحه نمی‌گذارد. به صراحت، از عدم هم‌اندازگی محفلی برای خود سخن می‌راند. تنها جامعه‌شناس مدعی استادی است. با پرده‌افکنی از چهره اشخاص علمی در حوزه عمومی، دیگر جنبه‌های شخصیتیشان هم باید برای آن حوزه آشکار گردند. هم‌سطحی منتقد با انتقادشونده علمی و اخلاقی نیست. بخش عمده دیدگاه‌های «انتقادی» از سوی کسانی با درجه پایئن‌تر بیان شده است. همراستا، تمام تاریخ علم محصول نقدهای کوچکتر‌ها (همچون؛ شاگردان تالکوت پارسونز) از بزرگترهاست. هیوم شاگرد فروید بود. به همین منوال، اگر بزرگ‌تر از رفیع‌پور بودم، ایشان را نقد نمی‌کردم.

• خانم دکتر جواهری: جامعه علمی را به پرسش‌گری از دکتر رفیعی‌پور دعوت می‌کنم و حاضر به پیشقدمی خویشتن در این راستا برای تسهیل رابطه هستم.

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*