یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - 18 November 2018
Home / جامعه شناسی فرهنگ / منظور از فرهنگ در ایران چیست؟/فرهنگی بودن ایران و مردم ایرانی

منظور از فرهنگ در ایران چیست؟/فرهنگی بودن ایران و مردم ایرانی

منظور از فرهنگ در ایران چیست؟

در اینکه فرهنگ در ایران چه معنایی می دهد و فرد فرهنگی کیست خیلی روشن و واضح نیست. عده ای فرهنگ را همان ایدئولوزی می دانند و عده ای هم فرهنگ را سنت و عده ای هم فرهنگ را دین. شکی نیست که مطالب اشاره شده بخش هایی از فرهنگ هستند اما فرهنگ امری مجزا از این امور و چه بسا اعم تر از انهاست. مسئله ای که خیلی فهم چیستی فرهنگ را سخت می کند، فرهنگ در زمان حال و گذشته است. اینکه فرهنگ را امری تاریخی می دانیم نشان از درهم شدگی گذشته و حال و حتی اینده است. حضور سه عنصر اشاره به لحاظ زمانی در فرهنگ به فرهنگ ساحت تاریخی می دهد و سنت و مابقی را در درون خود جا می دهد. این استکه فرهنگ امری کلی تر از این امور است و جهت های دیگر امور اغشته به جهت گیری های فرهنگ است. 

در تعیین جایگاه و موقعیت فرهنگ در ایران مادچار مجموعه ای از سختی ها و مشکلات هستیم. مهم ترین ان تعیین رابطه اش با دین است. دومین مشکل تعیین رابطه اش با تمدن است و سومی هم تعیین رابطه اش با زندگی معاصر مردم است. بدین دلیل لازم است با دقت بیشتری در این زمینه کار شود. منظورم تحقیقات همه جانبه است تا ارائه مجموعه داوری ها و قضاوتهای عمومی. مشکل دیگری که در این زمینه موثر است نقش تخریبی است که مردم در حوزه فرهنگ دارند. همه مردم ایران به شکلی سعی دارند نشان دهند از فرهنگ سر در می اورند. همانطور که سعی می کنند نشان دهند دین را می شناسند و دیندار هستند. به همین دلیل هم هست که هم دین و هم فرهنگ دچار عوام زدگی در ایران است. پس عوام زدگی در فرهنگ و دین  در ایران به صورت یک مشکل اساسی جلوه کرده است. شناخت فرهنگ در ایران بدون شناخت عوام زدگی فرهنگی نه اینکه ممکن است بلکه بسیار سخت و طاقت فرساست.

فرهنگی بودن ایران و مردم ایرانی

اگر کمی در خارج از کشور ایران و به طور خاص در کانادا یا امریکا زندگی کرده باشیم تفاوتهای فرهنگی بین مردم ایران را با دیگر کشورها و به طور خاص مردم چین بهتر در می یابیم. مردم چین در همه جهان به عنوان مردمانی سخت کوش شناخته شده اند.  درست است این مردم بسیار سخت کوش هستند. فقط سخت کوش هستند و به خودشان فکر می کنند و کمتر شده است که شرایط پیرامونی شان را مورد توجه قرار دهند. همین سخت کوشی شان موجب شده است تا در همه جا باشند ولی یکجا نباشند. من انجا را حوزه فرهنگ می دانم.  به همین معناست که در ادامه این مسیر  مردم چین را حتی در سرزمینهای مدرن باید مردمانی طبیعی تا فرهنگی دانست. انها تلاش دارند تا نیازهای مادی شان بر اورده شود تا به فرهنگ و آرمانها و ارزشها توجه کنند. این بی توجهی به فرهنگ در لباس پوشیدن، غذا خوردن، کار کردن و اشکال گوناگون زندگی شان می توان دید.  معلوم نیست که تا کی و در کجا پاسخ به نیازهای اساسی به پایان برسد. معلوم نیست. جامعه چینی به لحاظ تاریخی انقدر نداری کشده است که معلوم نیست تا کی در پی پاسخ به نیازهایش باشد. 

در مقابل مردم ایرانی هستند که بیش از اینکه به فکر نیازهای اساسی باشند به فکر فرهنگ هستند. فرهنگ برای مردم ایرانی بسیار مهم است.  برای ایرانیان فرهنگ دارای اهمیت بیشتری بوده و هست تا نیازهای اولیه. به همین دلیل هم هست که اندیشه و تاریخ و هنر و شعر برای ایرانی اهمیت داشته و دارد و سیاست را هم از این طریق می جوید و مصرف و نیاز را هم اینگونه نگاه می کند. برای فهم رابطه بین نیازها و فرهنگ در نزد ایرانیان نیازمند بحث بیشتری هستیم که انرا به زمانی دیگر وامی گذارم.

مردم ایرانی هر کجا که می روند دعوای و گفتگوی فرهنگی بر اساس فهم تاریخی شان به راه می اندازند. شعر و ادبیات و روایت های متعدد از زندگی دیروزشان گوش همه را کر کرده است. مشکلی که اینجا بروز کرده است ادعای فرهنگ دانی همه ایرانیان است و به همین دلیل هم هست که مباحث فرهنگی شان عمیق نیست و خیلی عامیانه است. شعر و موسیقی شان این را نشان می دهد. خیلی تکرار خودش است و در شرایط خاصی است که نابغه تولید می کند برای تغییر. به عنوان مثال ما شاهد تکرار موسیقی عامه پسند ایرانی در خارج از کشور هستیم بدون اینکه محدودیت و ممنوعیت کار  و تلاش و نوآوری در بهبود وضعیت داشته باشند. این وضعیت درمقایسه با وضعیت موسیقی در داخل کشور بهتر فهمید ه می شود. اینکه چرا خارج کشوری ها با همه آزادی هایی که داشته اند توان و امکان نوآوری نداشته اند و داخل کشوری ها با همه محدودیت ها و ممنوعیت ها به نوآوری دست زده اند جای تامل دارد. یکی از اصلی ترین زمینه ها و عوامل عدم امکان پذیری نواوری در موسیقی و شعر خارج از کشور را من “همه فرهنگ دانی مردم” می دانم. این همه فرهنگ دانی مردم ایرانی راهی در کم اثرشدن نابعه ها و نیروهای موثر و کانونی در حوزه فرهنگ است.

برگرفته از وبلاگ دکتر آزاد ارمکی