یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷ - 23 September 2018
Home / جامعه شناسی فرهنگ / مبادی شناخت فرهنگ ایرانی /آداب و ادب دو گمشده ایرانی

مبادی شناخت فرهنگ ایرانی /آداب و ادب دو گمشده ایرانی

آداب و ادب دو گمشده ایرانی

وقتی که به فرهنگ ایرانی نگاه می کنیم خیلی چیزها جنبه تاریخی یافته و کمی هم در میان مردم جاری است و کمی هم  در مسیر ادامه حیات و زندگی شان تازه سر بلند کرده که قبلا در مناسبات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان حاضر نبوده اند. به نظر می اید از دست رفته ها بیشتر از امده ها می باشند. انچه که جان و نام و نفس بیشتر ایرانیان را تنگ و حادثه ساز کرده است فقدان یا کاهش اداب و ادب ایرانی است. ایرانیان همیشه به عنوان ملتی اهل ادب و اداب شناخته شده می شده اند.  انقدر این دو صفت با حضور مردم  ایرانی عجین شده بود که در بیشتر موافع از انها مردمانی اهل تظاهر ساخته بود. این معنی را می توان در گزارشهایی که سیاحان از جامعه و فرهنگ ایرانی ارائه داده اند بیشتر دید. بسیاری از این نوع افراد و گزارشگران سطحی نگر  تصور می کردند که مردمان ایرانی اهل سخن بی عمل هستند چون خیلی اهل اداب بودند. در حالی که مردم ایرانی اداب را همراه با ادب داشتند و ادب را بدون اداب ممکن نمی دانستند. زمانه به گونه ای شد که امکان حمله به اداب ایرانیان ممکن شد و ادب ایرانی دچار مشکل گردید. ایرانیان شدند مردمی که کمتر اهل ادابند و کمی هم دچار نقصان ادب شده اند. این نقصان دو وجهی در نزد نسلهای جدید بیشتر جاری و ساری است. بدین لحاظ است که من ادب و اداب را دو گم شده ایرانیان می نامم. امید است روزی برسد این دو گمشده پیدا شده و حضورشان و همراهی شان در سر و سامان دادن به فرهنگ ایرانیان ممکن گردد.  البته پیدایی این دو گمشده بدون تلاش و تلاشگران ممکن نیست. بدین لحاظ است که باید به سراغ تلاشگران این عرصه که فرهیختگان ایرانی هستند رفت. 

 

مبادی شناخت فرهنگ ایرانی

در شناخت فرهنگ ایران راههای متعددی به اندازه نظریه ها و مکاتب و رشته های علمی وجود دارد. از مرتبط ترین رشته ها و حوزه ها مردم شناسی، جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی است. هر یک از این رشته ها با وجود دیدگاهها و جهت گیری های مطرح در انها داعیه شکل خاصی از شناخت فرهنگ به طور کلی و فرهنگ ایرانی به طور خاص دارند. من الان نمی خواهم وارد بحث فنی نحوه شناخت عینی و دقیق فرهنگ از درون یک حوزه علمی و نظری شوم. 

انچه که در این یادداشت مورد نظر دارم بیان مبادی شناخت فرهنگ ایرانی است. این مبنا به  وضعیتی اشاره دارد که کمی قبل تر و پیشین تر از شناخت فرهنگ لازم است؛ وضعیتی که هنوز موضوع فرهنگ موضوع مطالعه فرهنگ نشده است. زمان و موقعیتی که می تواند به ما کمک کند که بتوانیم به شناخت فرهنگ اقدام کنیم یا نه است. پس شرایطی و الزامهایی برای وارد شدن به حوزه لازم است و بعد از ان تعیین رشته تخصصی و نظریه است. این وضعیت را من وضعیت پیش از شناخت علمی فرهنگ  می دانم. خوب در این صورت است که هر کس با هر تخصصی نمی تواند هر چند که بخواهد و قصد داشته باشد درکی از فرهنگ پیدا کند. یک شرط اساسی لازم است و ان نحوه ارتباط با فرهنگ است. خوب چه کسی در چه شرایط و موقعیتی می تواند با فرهنگ ارتباط برقرار کند؟ قطعا کسی که از درون فرهنگ به ییرون رفته باشد و بعد به درون فرهنگ بر گشته باشد. پس یک انفصال قبل از شناخت از فرهنگ لازم است. انفصالی که در نهایت به وصل با فرهنگ بینجامد. اینکه عده ای مدعی اند افرادی می توانند درکی از فرهنگ داشته باشند که در درون فرهنگ زندگی می کنند اشتیاه می کنند همانطور که افرادی که می گویند برای شناخت فرهنگ باید از فرهنگ جدا شد و رابطه مکانیکی و غریبه با ان داشت. رویکرد اول را تحت عنوان رویکرد درون گرایی فرهنگی و دومی را برون گرایی فرهنگی و تجربی فرهنگی می نامم . اصلی که باید در شناخت فرهنگ مورد توجه قرار داد به شرح زیر است:

کسانی می توانند به درک علمی از فرهنگ دست یابند که توان جدا شدن در یک مرحله از فرهنگ و وصل شدن و درگیر شدن با فرهنگ در مرحله دیگر را داشته باشند.

در این صورت کسانی که بدون جدا شدن از فرهنگ از فرهنگ سخن می گویند درکی ارائه نمی دهند بلکه حس و ذوق و عشق و نفرت از فرهنگ را بازگو می کنند. همانطور که کسانی که از بیرون بدون ارتباط درونی با فرهنگ از فرهنگ سخن می گویند داوری فرهنگی می کنند تا فهم فرهنگی ارائه دهند. در نتیجه بر اساس اصل اشاره شده انچه که محصول جدایی و اتصال با فرهنگ در دو مرحله بدست می اید “درک و فهم فرهنگی” است درحالی که محصول ارتباط درونی با فرهنگ به نام  “ذوقیات و عشق و نفرت از فرهنگ” است و محصول دوری از فرهنگ نیز |“داوری نسبت به فرهنگ” است. ما در شناخت دقیق فرهنگ نه عشق و نفرت از فرهنگ را لازم داریم و نه داوری نسبت به فرهنگ را بلکه فهم فرهنگی که فرایندی دو سویه (جدایی از فرهنگ و وصل مجدد با فرهنگ) است، را لازم داریم. این است مقدمه اصلی و لازم و ضروری در شناخت فرهنگ.

برگرفته از وبلاگ دکتر آزادارمکی