یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 22 October 2017
Home / پیشخوان / عمومی شدن امر خصوصی

عمومی شدن امر خصوصی

گفت‌وگو با قانعی‌راد درباره اشتیاق به دیده‌شدن: عمومی‌شدن امر خصوصی

 جامعه ایرانی به گزارش راه مردم، تا دیروز اگر افراد می‌ترسیدند عکسی از آنها جایی بماند و از آن سوءاستفاده‌ای شود، امروز عکس‌های تاق و جفت در شکل‌های گوناگون از آنها در گوشه‌وکنار شبکه‌های اجتماعی موجود است. امروز نه دیگر افراد به عکس‌ها توجه ویژه‌ای نشان می‌دهند نه افراد به سیاق گذشته نگران سوءاستفاده‌اند. به نظر می‌رسد چیزی که پیش از این بسیار سفت‌وسخت امری خصوصی تلقی می‌شد، امروز به موضوعی عمومی بدل شده است؛ گویی دیوارهای بلند خانه‌های ایرانی در دوره تازه کوتاه‌شده است؛ آن هم در بازه زمانی بسیار کوتاه. با «محمدامین قانعی‌راد»، جامعه‌شناس در مورد این پدیده و پیامدهای آن در جامعه ایران گفت‌وگو کرده‌ایم:‌ 
 
از زمانی که دیوارهای خانه مردم در جامعه ایران بلند بود و اندرونی و بیرونی اصل بلاشک خانه‌ها بود، خیلی زمان نگذشته که امروز همه‌گونه عکسی از زندگی خصوصی افراد روی شبکه‌های اجتماعی قرار دارد. در غرب این مسیر در درازمدت طی شده است؛ هرچند دیوارها هیچ‌وقت به اندازه دیوارهای جامعه ایران بلند نبوده است. تاثیر برداشتن این دیوارها و این‌همه نمایش را در شبکه‌های اجتماعی بر جامعه ایران چه می‌بینید؟
دقیقا. جامعه ایران در گذشته این‌جور بوده است که دیواری میان اندرونی و بیرونی کشیده شده بود. در این وضعیت، تلاش می‌شد نه اطلاعاتی از خانه به بیرون بروز کند و نه اهل خانه در جریان اتفاقاتی که بیرون از دیوارها جریان داشت، قرار بگیرند. در این شرایط، ممکن بود گاهی افراد در منزل کارهایی انجام دهند که با عرف رایج و ارزش‌های جامعه و حتی با نگرش‌های رایج عمومی سازگار نباشد؛ مثلا ممکن بود که جوانان در خانه‌شان جمع شوند و میهمانی بگیرند ولی این موضوع، درون خانه محصور می‌شد و بازتاب عمومی نمی‌یافت. یعنی حدومرز فضای خصوصی شدیدا رعایت می‌شد. در واقع ما در جامعه ایران در دوره‌ای دیوار و مرزی بین حوزه خصوصی و حوزه عمومی کشیده بودیم. البته این دیواری که می‌گوییم چیزی که به صورت سنتی وجود داشت، خیلی مستحکم بود. یعنی خانه و خانواده از جامعه، شدیدا تفکیک شده بود.
این دیوارهای بلند به معنای تقسیم خانه به اندرونی و بیرونی بود و اینکه زن‌ها برای مثال حتی در حیاط را باز نمی‌کردند یا اینکه کلون در، مردانه و زنانه داشت، یعنی مساله محرم و نامحرم بسیار رعایت می‌شد و خانه، دنیای خاص خود را داشت. در واقع میان این دو حوزه انقطاع ارتباطی وجود داشت و کاملا از هم تفکیک شده بودند. در همان زمان هم، در خانه اتفاقاتی می‌افتاد؛ مثلا زن‌ها مجلس رقص داشتند یا ممکن بود که عروسی‌هایی هم در خانه برگزار شود و به نحوی اختلاط بین زن و مرد هم صورت بگیرد یا مثلا درون خانه زن‌ها به صورت دسته‌جمعی و در بیرون از خانه و حمام عمومی یک نوع خودابرازی داشته باشند. به هر حال انسان بدون خودابرازی نمی‌تواند زندگی کند. خودابرازی امری است که برخی می‌گویند غریزی است و می‌شود گفت که بخشی ضروری از زندگی انسان است. این به آن معناست که هر فرد به هر نحوی می‌خواهد خود را نشان بدهد. بر همین اساس اعضای خانواده همیشه راه‌هایی برای ابراز خود می‌یافتند؛ منتها باز محدوده خاص جنسیتی داشت و بازتاب در عرصه عمومی پیدا نمی‌کرد. یعنی امر خصوصی، خصوصی بود و امر عمومی، عمومی. این تفکیک، بسیار شدید بود. این تفکیک همراه با یک تقسیم کار شدیدی بین زن و مرد بود: تقسیم کار جنسیتی. در واقع بیرون به مردان تعلق داشت و خانه به زنان. طبیعتا زن‌ها از سرمایه اقتصادی و فرهنگی خیلی برخوردار نبودند. حالا وقتی شما می‌گویید که دیوارها فرو ریخته، یعنی مرز حوزه خصوصی و عمومی برداشته شده است.
‌انگار در بازه زمانی کوتاهی این اتفاق افتاده است. پیامد این اتفاق در بازه زمانی کوتاه چه می‌تواند باشد؟
اگر از یک نظر بخواهیم نگاه کنیم، کمتر از شش‌سال است این اتفاق افتاده است اما به نظر می‌رسد تاریخچه آن به زمان‌های قبل‌تر برمی‌گردد. ازبین‌رفتن دیوار میان حوزه عمومی و خصوصی و سست‌شدن مرزها و ایجاد ارتباط بین این دو و تردید در آن بابت تقسیم کار اجتماعی بود که این تقسیم کار، جنسیتی بود. در واقع این تاریخچه به ۴۰سال یا بیش از آن و اوایل دهه۵۰ در ایران برمی‌گردد که حضور زنان در عرصه آموزش و اشتغال بود؛ به تدریج حضور زنان در عرصه جامعه به یک امر عادی تبدیل شد و در حالی که قبل از آن غیرعادی و خلاف قاعده بود. قاعده این بود که عرصه عمومی مردانه است و زنان باید در خانه باشند و اگر هم بیرون می‌آیند، تحت شرایط خاصی باشند. این دوگانگی به‌تدریج در هم شکست و این شکستن تحت‌تاثیر بسیاری از پدیده‌ها به طور همزمان بود. رسانه‌ها نقش زیادی در ازبین‌بردن شکاف حوزه عمومی و خصوصی داشتند که قبل از انقلاب و تا سال‌های بعد از انقلاب، شامل مطبوعات و تلویزیون و سینما می‌شود. این رسانه‌ها به عادی‌سازی حضور زنان در جامعه پرداخته‌اند و بعد کاری که رسانه‌ها کردند، منعکس‌کردن عکس‌ها و تصاویر است. این تصاویر به صورت فیلم و عکس در سینما و در مطبوعات و تلویزیون نمایش داده می‌شد. اما اتفاقی که در شش‌سال اخیر رخ داده است و به قول شما با سرعت اتفاق افتاده است، ناشی از چند چیز است: یکی ماهواره است و در کنار آن، شبکه‌های اجتماعی است به‌ویژه فیس‌بوک و شبکه‌هایی مثل وایبر و… که اطلاع‌رسانی شدیدی توسط آنها صورت می‌گیرد. شاید چیزی که بیش از همه نقش داشته است، تصاویر بوده است نه متن. من در گروه‌های مختلفی در وایبر عضو هستم که برای مثال دانشجویان قدیمی ساخته‌اند که سال‌های سال است با آنها در ارتباط نیستیم.
‌این موضوعی که می‌گویید، دقیقا تایید همین موضوع است که فضای خصوصی کوچک شده است و دیوار بلند میان فضای عمومی و خصوصی فرو ریخته است. به هر حال ۱۰ سال پیش شما به سختی به‌عنوان یک استاد شماره تلفنتان را در اختیار دانشجویان قرار می‌دادید اما امروز این موضوع عادی است و خیلی‌ها شماره شما را دارند و شما هم مشکلی با این موضوع ندارید.
بله! به این می‌گویند عمومی‌شدن امر خصوصی. قبل از آن، شماره تلفن حریم خصوصی من بود و من با یک شرایطی آن را در اختیار دیگران قرار می‌دادم. حساسیت‌هایی که پیش از این وجود داشت، کمتر شده است. در مورد ایمیل هم پیش از این به سختی ایمیل را در اختیار دیگران قرار می‌دادیم که در فرآیندی طبیعی به این‌سو رانده شده‌ایم. «امر خصوصی» به تدریج به عرصه جامعه آمده و عمومی شده است. در موج اخیر، شبکه‌های اجتماعی و فیس‌بوک نقش داشته‌اند. برای مثال شما در فیس‌بوک وارد می‌شوید و می‌بینید که شخصی عکس مراسم نامزدی‌اش را گذاشته و جوانی است که قبل از این محال بود عکسی از همسرش را در فضایی عمومی قرار دهد یا نگران بود که از عکس خانمش سوءاستفاده شود یا مثلا در اداره‌اش بفهمند که در فلان میهمانی حضور داشته است. در هر حال به نظر می‌رسد شبکه‌های اجتماعی و به‌خصوص فیس‌بوک بر مبنای تصویر قرار دارند و معمولا خیلی روی متن تکیه ندارند.
‌طبیعی است وقتی شما با انبوه اطلاعاتی مواجه هستید، عکس بیشترین اطلاعات را در کمترین زمان ممکن به شما می‌دهد و شما در زمان کلیک‌های سریع روی لینک‌ها، به جای خواندن مطالب طولانی، عکسی می‌بینید و به اطلاعات دست می‌یابید.
دقیقا. فردی که می‌خواهد اطلاع‌رسانی کند که مثلا دیروز مراسم دفاع پایان‌نامه‌ام بود، به جای آن، عکس می‌گذارد. نقش بیشتری به تصویر داده می‌شود. برخی در فیس‌بوک عکس می‌گذارند و هرازگاهی عکس را عوض می‌کنند. عکس باید متنوع باشد. این نیست که شما عکسی را بگذارید و ۱۰ سال عکس بماند. خیلی افراد را می‌شناسم که در جامعه حجاب را رعایت می‌کنند اما در شبکه اجتماعی موها را رها کرده‌اند. یک نوع دوزیستی ایجاد شده است. در شبکه‌ها یک استانداردهایی حاکم است و در جامعه استانداردهای دیگری. پس چند اتفاق می‌افتد: یکی دوگانگی است، یکی تاثیر فضای مجازی بر فضای عمومی. دوگانگی اول اتفاق می‌افتد اما فضای مجازی استانداردهای خود را به فضای مجازی منتقل می‌کند. این کار به آرامی صورت می‌گیرد و احساس می‌شود.
‌آیا این تاثیر استانداردهای فضای مجازی بر فضای واقعی پیامدهایی هم خواهد داشت؟ گفته می‌شود یکی از گروه‌هایی که بیش از دیگر گروه‌ها بابت استفاده از شبکه‌های اجتماعی دچار مشکل می‌شوند و زندگی‌شان دچار اختلال می‌شود، میانسالان هستند؛ افرادی که پیش از این، روابط تعریف‌شده و ازدواج‌های چارچوب‌داری داشته‌اند و امروز در وایبر و فیس‌بوک و اینستاگرام با چیزهایی مواجهند که برخلاف فرزندانشان کمتر با آنها درگیر بوده‌اند. این مورد را چگونه می‌بینید؟
در واقع نسل مسن‌تر خیلی وارد فیس‌بوک نشده‌اند و در وایبر بیشتر وارد شده‌اند. وایبر خصوصی‌تر است. بسیاری از شبکه‌های وایبری، خانوادگی است و افرادی که در این شبکه عضوند برای مثال نمایندگان چهار نسل هستند. در برخی از این گروه‌ها والدین و پدربزرگ و مادربزرگ‌ها با عکس نوه‌شان حضور می‌یابند.
‌بنابراین معتقدید که برداشته‌شدن این دیوارها در مدت‌زمان کوتاه پیامدهای نامطلوب برای جامعه ایران نداشته است؟
در واقع درحال‌حاضر در جامعه ایران، یک‌جور همگون‌سازی در حال انجام است. شبکه‌هایی که چند نسل در آن عضویت دارند و از حال و احوال هم باخبر می‌شوند و خبررسانی هم در آنها صورت می‌گیرد. خانواده‌هایی که جوری با هم مرتبط‌اند. ممکن است که پنج تا خواهر و برادر باشند از نسل قبل که بعد عروس‌ها و دامادها و بچه‌ها و نوه‌ها عضو این شده‌اند. در این گروه‌ها ناگهان ۵۰ خانواده عضو یک شبکه شده‌اند که متعلق به نسل‌های گوناگون‌اند. اینها متن‌ها و عکس‌های مختلفی می‌گذارند و بین آنها تبادل اطلاعات صورت می‌گیرند و آنها را همگون می‌کند و از یک طرف معیارهای نسل جوان را منتقل می‌کند به مسن‌تر‌ها. به تعبیری «جامعه‌پذیری معکوس» رخ می‌دهد. همیشه از بالا به پایین جامعه‌پذیری صورت گرفته است اما حالا بچه‌ها هستند که از پایین به بالا پدرومادرها را با استانداردهای‌شان جامعه‌پذیر می‌کنند.
‌جامعه ایرانی دایم در حال قضاوت‌کردن است. در جامعه غرب کمتر این قضاوت را می‌بینیم؛ مخصوصا نسل‌های گذشته. ممکن است بگوییم که این جامعه‌پذیری معکوس موجب می‌شود که ما در آینده نزدیک‌تر با جامعه‌ای مواجه باشیم که کمتر قضاوت کند؟
یعنی یک نوع کاهش کنترل اجتماعی در این میان رخ می‌دهد که فضای کنترل از روی افراد برداشته می‌شود. بر این اساس فردگرایی رشد بیشتری می‌کند و آدم‌ها این مجوز را برای خودشان ایجاد می‌کنند که جوری که می‌خواهند زندگی کنند نه جوری که دیگران انتظار دارند. پیش از این، مدل زندگی فقط در میان پیام‌ها دیده می‌شد اما در حال حاضر مردم می‌توانند این را زندگی کنند.
‌شما ۱۰ سال پیش نمی‌توانستید جوری زندگی کنید که می‌خواستید؛ اما امروز احتمالا می‌توانید؟
۱۰سال پیش در حد یک شعار بود اما الان اساس تکنولوژیک و مبنای مادی که باید چنین فضایی در آن ایجاد شود، به وجود آمده است. در واقع امروزه به نحوی داریم به عدم قضاوت دعوت می‌شویم و یک نوع امکان بیشتری برای خود بودن، برای شکل‌گیری چیزی که روانشناسان و جامعه‌شناسان به آن «خود» می‌گویند، در حال شکل‌گیری است.
‌آیا این روند در کل خاورمیانه رخ می‌دهد یا مختص جامعه ایران است؟
متاسفانه ما در خاورمیانه مشکلاتی داریم که جریان‌های قبیله‌ای و تعصب‌های ناشی از هویت‌های جمعی ایجاد می‌شوند. در ایران امروزه ما رهایی از هویت جمعی را مشاهده می‌کنیم. شاید این جنبه مثبتی هم برای جامعه ایران داشته باشد که در آینده، این جامعه را دچار چندپارگی و گسست نکند. در ایران ما از «هویت‌های مرگبار» گذشته‌ایم و یک نوع رواداری و تسامح و پذیرش تنوع از طریق شبکه‌ها در حال شکل‌گیری است. یک نوع «باز جامعه‌پذیری» که غیررسمی است، در شبکه‌ها در حال اتفاق افتادن است. این در برابر رسانه‌های رسمی است به‌خصوص در شش‌سال اخیر.
‌چه اتفاقی افتاده که در چند سال اخیر این «باز جامعه‌پذیری» در جامعه ایران به وجود آمده است؟
رسانه ملی باید نوعی الگو‌سازی کند و بتواند گروه‌های مرجعی را شکل دهد ولی اصلا خوب عمل نکرد. پیش از این هنرمندان و مجریان محبوبی در صداوسیما وجود داشتند که باعث می‌شدند مردم از رسانه رسمی الگو بگیرند اما در حال حاضر صداوسیما کمتر اینگونه چهره‌ها و هنرمندان را عرضه می‌کند؛ این در حالی است که مردم به رسانه مراجعه می‌کنند تا چهره‌های آشنا را پیدا کنند. در سال‌های اخیر رابطه مردم با صداوسیما کمرنگ شده است. در واقع در سال‌های اخیر صداوسیما بی‌آنکه بفهمد نیمی از مخاطبانش را به طور دایم از دست داده و باقی هم ارتباطشان کاهش یافته است. پس این رسانه نمی‌تواند تاثیرگذار باشد.در فقدان صداوسیما چه چیز باید تاثیر بگذارد؟ روزنامه‌ها. مردم ما زیاد روزنامه‌خوان نیستند. بخشی از روزنامه‌ها بابت آگهی خریداری می‌شوند و برخی را هم قشر نخبه خریداری می‌کنند. مردم روزنامه می‌خرند اما همه‌اش را نمی‌خوانند. به دلیل اینکه فرهنگ مطالعه در جامعه ما کم است و اخیرا هم تحول تکنولوژی توجه به متن را شتابزده کرده است، بنابراین روزنامه‌خوانی هم حداکثر ۱۰دقیقه است. قاعده امروز اختصارخوانی و اختصارنویسی است. صداوسیما تاثیر ندارد، مطبوعات کمتر خوانده می‌شوند، این جور است که مردم سراغ رقبای این دو می‌روند یعنی ماهواره و شبکه اجتماعی. شکل‌گرفتن شبکه‌های وایبر خانوادگی که چند نسل را در خود دارد، فضای کنترل اجتماعی مثبتی ایجاد می‌کند؛ یعنی اجازه نداده است که جوان‌ها دچار بی‌هنجاری شوند.
یک مناسبات افقی در شبکه‌ها شکل گرفته است که این مناسبات با مناسبات سلسله‌مراتبی قبل متفاوت بود. وقتی تو و فرزندت در یک شبکه هستید، ارتباط افقی است نه سلسله‌مراتبی. در این فضا نمی‌توانی فرمان بدهی ولی می‌توانی گفت‌وگو کنی. اگر این مناسبات افقی شکل نمی‌گرفت جامعه بیش از این دچار آنارشی و بی‌هنجاری می‌شد.
‌تا یک جایی در جامعه ایران فروتنی و شکسته‌نفسی، ارزش بود. امروز بخش قابل‌توجهی از عکس‌های افراد «سلفی» است. این بروز و ظهور و تاکید بر اینکه «من را ببینید» را چگونه می‌شود تحلیل کرد؟
چیزی تحت عنوان مشارکت اجتماعی و حضور برای آدم‌ها بسیار مهم است: دیده‌شدن. جوانان ما احساس می‌کنند دیده نشده‌اند و همه‌جا نادیده گرفته شده‌اند. از یک طرف هم قبلا شرایطی بود که می‌پذیرفتی دیده نشوی، منظورم شرایط فرهنگی و سیاسی سنتی‌تر و اقتدارگرایانه‌تر است. وقتی دیده می‌شوی، خجالت می‌کشی و باید متواضعانه از دیده‌شدن دور شوی. هرجا که زیاد جلوی چشم باشی شرم حضور داری. کلا فرهنگ ما اینگونه بوده است. این در شرایطی است که کنترل اجتماعی زیاد بوده است. در شرایط کنترل اجتماعی شدید فکر می‌کنید نباید فردیت خود را مطرح کنید. یعنی این کار غیراخلاقی است که من در مقابل کلیت خانواده و سازمان و جامعه خودم را مطرح کنم. در چنین شرایطی افراد باید حامل یک پیام عمومی و جمعی باشند. بنابراین هر موقع هم که من در صحنه حاضر می‌شوم گفتار من بیان گفتار کلی است. برای مثال سخنی است در ستایش ملت؛ نه اینکه از خودم حرف بزنم. این ویژگی کمابیش سنتی است با کنترل اجتماعی شدید. به‌تدریج مرحله‌ای پیدا می‌شود که آدم‌ها احساس می‌کنند باید در جامعه وارد شوند و مشارکت داشته باشند. خود انقلاب اسلامی مرحله‌ای بوده است در‌گذار از یک حالتی که آدم‌ها از حضور شرم داشته‌اند به حالتی که به تدریج بتوانند حضور و مشارکت پیدا کنند. به همین دلیل در روزهای انقلاب زن‌ها به خیابان می‌آیند و صدایشان شنیده می‌شود. انقلاب این مجوز را صادر کرد که آدم‌ها دیده شوند و در صحنه حضور داشته باشند و بحث حضور در جامعه و حضور مردم و مشارکت مردم سال‌ها مطرح بود. گام دیگر این است که فرد می‌خواهد حضور داشته باشد. فرد که می‌خواهد حضور داشته باشد و جوان‌ها درگیر یک‌سری حرکت‌های سیاسی شده‌اند؛ مثلا جنبش دانشجویی داشته‌ایم. جوانان در دوره اصلاحات و سال‌های بعد از آن مشارکت اجتماعی را پیگیری می‌کردند در عرصه سیاست. بنا به دلایلی که می‌شود در مورد آن بسیار مفصل‌تر صحبت کرد، این تمایل با موانعی مواجه شد اما جوان‌ها دیگر حضور خودشان را کمتر به معنای سیاسی ادامه دادند و این حضور بیشتر گرایش اجتماعی یافت. این سیاست حضور با یک نوع سبک زندگی آمیخته شد. آن سبک زندگی اجازه می‌دهد که شما علایق خود را بروز بدهید و خجالت نکشید. یعنی شما می‌خواهید حضور داشته باشید منتها با سبک زندگی نه با زدن حرف‌های سیاسی، مشارکت‌های سیاسی و با نشان‌دادن اینکه تو در حال زندگی هستی. نشان‌دادن اینکه زندگی من از یک ویژگی‌های خاصی برخوردار است و این مختصات را دارد. پس این سیاست زندگی نمی‌تواند پنهان و پوشیده باشد و تمایل دارد خودش را آشکار کند.
‌آیا این اتفاقی که افتاده است نتیجه یک جامعه در حال‌گذار است؛ یعنی ما به تعادل خواهیم رسید یا این ماجرا همین گونه افراطی پیش خواهد رفت؟
بستگی دارد به اینکه در سایر بخش‌های جامعه چه اتفاقی بیفتد؛ مثلا به وضعیت حوزه عمومی مربوط است. اگر نهادهای مرتبط با حوزه عمومی در جامعه ما تقویت شوند، مقداری تب‌وتاب در این عرصه سیاست زندگی ممکن است فروکش کند. به دلیل اینکه بالاخره سیاست زندگی به نحوی به حوزه خصوصی ما مربوط است و به ویژگی زندگی من مربوط است.
‌یعنی اگر مردم درگیر مسوولیت‌های اجتماعی شوند، بروز غیرهدفمند در شبکه‌های اجتماعی کمتر می‌شود؟
فقدان شرایط مشارکت اجتماعی، شرایطی را رقم زده است که فرد در شبکه‌های اجتماعی خود را بروز دهد. این بروز به شکل و به‌عنوان یک‌فرد غیرسیاسی است که می‌تواند با نوع زندگی و با حوادث زندگی روزمره‌اش با دیگران ارتباط برقرار کند؛ بنابراین الان فیس‌بوک به یک معنا عرصه قدرت‌نمایی جوانان شده است، منتها قدرتی که با سبک زندگی مرتبط است نه با مفهوم متعارف قدرت. 

منبع: شرق

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*