یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸ - 26 May 2019
Home / جامعه شناسی فرهنگ / سیاست فرهنگی در ایران امروز

سیاست فرهنگی در ایران امروز

این گفت و گو در روزنامه اعتماد ۷ بهمن ۱۳۹۲ منتشر شد. در این گفت و گو برخی ابعاد کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی را تشریح کرده ام.
ابوالفضل جلال: سیاستگذاری فرهنگی مقوله‌یی است که امروزه بسیاری از نهاد‌ها و سازمان‌های دولتی و غیردولتی با آن درگیرند، در عین حال، قلمرو سیاست فرهنگی یعنی همان عرصه تولید، توزیع، مصرف و بازنمایی نمادها که به خودی خود از عمده‌ترین مسائل و چالش‌های زندگی اجتماعی است. این موضوعات موجب می‌شود که برنامه‌ریزی در عرصه سیاست فرهنگی از اهمیت دوچندانی برخوردار شود. از همین رو گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با دکتر نعمت‌الله فاضلی، استاد دانشگاه و مردم‌شناس تا درباره سیاست فرهنگی و تاثیرات آن بر مطالعات فرهنگی به بحث بنشینیم و با نگرش نویی که کتاب تازه منتشر شده «نگرشی نو به سیاست فرهنگی» ارائه می‌دهد، بیشتر آشنا شویم.

 

 

آقای دکتر فاضلی «سیاست فرهنگی» مبحثی است که بیشتر در فضای مدیریتی کشور و محیط آکادمیک حضور داشته است درباره این مبحث و نقش آن در مطالعات فرهنگی و جایگاه این کتاب در این دو عرصه کمی توضیح می‌دهید؟
همان‌طور که از عنوان پیداست این کتاب با هدف ارائه رویکرد و نگرش تازه به سیاست فرهنگی نوشته شده است. منظور از نگرش تازه در اینجا نگرش متفاوت به سیاست فرهنگی در فضای گفتمان‌های سیاست فرهنگی در ایران امروز است. ما اگر بخواهیم از منظر گفتمانی به فضای مطالعات سیاست فرهنگی در ایران نگاه کنیم، می‌توان گفت که جریان اصلی و گفتمان غالب در سیاست فرهنگی یا در حوزه مطالعات سیاست فرهنگی «گفتمان مدیریتی» است. گفتمان مدیریتی عبارت است از گفتمانی که هدف آن ارائه خدمات به سیاستگذاری فرهنگی است. ما هنگام مطالعه مباحث سیاست فرهنگی باید بین سه مقوله تفکیک قایل بشویم: ۱٫ تحلیل سیاستگذاری، ۲٫ خدمات سیاستگذاری و ۳٫ موضع‌گیری در سیاستگذاری. در ایران از همان ابتدای شکل‌گیری مطالعات سیاستگذاری در تمام حوزه‌ها از جمله سیاست فرهنگی، گفتارهای تولید شده در دو مقوله خدمات سیاستگذاری و موضع‌گیری نسبت به سیاستگذاری‌ها قرار می‌گیرد.

پیشینه این نوع نگرش به کجا بر می‌گردد؟
شاید دشوار بتوان تاریخ معینی برای گفتمان سیاست فرهنگی در ایران به نحو قاطع و قطعی بیان کرد به این دلیل که اگر ما سیاست فرهنگی را عبارت از مجموعه اقدامات، برنامه‌ها، خط مشی‌ها و سیاست‌های سازمان یافته‌یی که دولت‌ها یا سازمان‌های عمومی در حوزه فرهنگ انجام می‌دهند در نظر بگیریم و اگر مطالعات سیاست فرهنگی را مجموعه دانش‌ها و گفتارهای تولید شده در زمینه این سیاستگذاری‌ها تعریف کنیم، در این صورت باید بگوییم شاید از آغاز پیدایش دوران مدرن در ایران یعنی از سال‌های ۱۲۳۰ هجری شمسی به بعد کمابیش هم سیاستگذاری فرهنگی و هم دانش یا مطالعات سیاست فرهنگی وجود داشته‌اند. اگر از این زاویه نگاه کنیم یعنی از یک «زاویه تبار‌شناسانه» به تاریخ نگاه کنیم، باید بگوییم که از همان زمانی که دولت‌ها در فکر مدیریت و انضباط و انتظام‌بخشی به جامعه و انسان برآمدند، نوعی سیاست فرهنگی ظاهر می‌شود و از همان زمانی که سیاست فرهنگی ظاهر می‌شود؛ روشنفکران، فعالان سیاسی و فرهنگی نیز شروع به گفت و گو کردن در زمینه نوع و شیوه مداخله دولت‌ها و سازمان‌ها در حوزه فرهنگ می‌کنند. از این رو، در واقع باید نوعی تقارن بین سیاستگذاری فرهنگی و مطالعات سیاست فرهنگی را مشاهده کرد.
در برداشتی عام می‌توان گفت ابتدای پیدایش سیاستگذاری فرهنگی مدرن در ایران در دوره عهد ناصری آغاز می‌شود. البته ما در کتاب تا حدودی درباره این تاریخچه به صورت گذرا اشاره و بحث کرده‌ایم. نکته‌یی که می‌خواهم بگویم این است که در دوره ناصرالدین شاه و از سال‌های ۱۲۳۰ به بعد که سیاست‌هایی در زمینه بهداشت عمومی، ایجاد بلدیه یا شهرداری، ایجاد نظمیه و تاسیس ادارات جدید که به تاسی از تحولات اروپا و به‌ویژه دولت عثمانی در ایران رخ داد، از همان زمان سیاست فرهنگی در ایران نیز شروع می‌شود. سیاست‌های اصلاحات میرزا‌تقی‌خان امیرکبیر شامل سیاست‌های فرهنگی نیز بود. تاسیس دارالفنون، تاسیس موزه در دارالحکومه، گسترش عکاسی، وضع قوانین برای ایجاد نظم و شیوه عبور و مرور افراد در شهر، وضع و اعمال سیاست‌های بهداشتی و امثال اینها بخشی از سیاست‌هایی است که به دولت وقت ایران اجازه مداخله در زندگی روزمره مردم را می‌دهد. این سیاست‌ها همچنین امکان مداخله دولت در فرآیند‌های تولید هنری و وجوه زیباشناسانه را فراهم می‌سازد. در عین حال، در این دوره روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی شروع به گفت‌وگو در زمینه جامعه و فرهنگ ایران می‌کنند. می‌توان این گفت‌وگوها را نیز سرآغاز گفتمان مطالعه سیاست فرهنگی در ایران دانست. در این دوره است که ایده انتظار از دولت به عنوان مسوول رفتار مردم و ایجاد خدمات فرهنگی در این زمان کم‌کم شکل گرفت. اگرچه در تمام طول تاریخ از همان دوران هخامنشی‌ها که نخستین امپراتوری جهان را در ایران تاسیس کردند، حکومت‌ها از فرهنگ برای تثبیت و توسعه سیاسی‌شان استفاده می‌کردند. من سیاست فرهنگی را در معنای مدرن بخشی از فرآیند مدرن شدن می‌دانم. با شروع مدرنیته است که هم دولت و هم روشنفکران بحث فرهنگ را به نحو جدی در دستور کار خود می‌گذارند. در ایران تبار مدرنیته به دوران ناصری باز می‌گردد.

پس شما معتقدید که سیاست فرهنگی و سیاستگذاری فرهنگی از دوره ناصری در ایران آغاز شده است؟
منتها در این دوره‌ها هنوز چیزی به عنوان مطالعات کارشناسی و موضوعی که ما در این کتاب از آن به عنوان «مطالعات فرهنگی ابزاری» نام برده‌ایم، پدید نیامده بود. مساله مطالعات سیاست فرهنگی در ایران به عنوان موضوعی اساسا محدود به «حوزه عمومی» شناخته می‌شد، بدین معنا که تقریبا تا سال‌ ۱۳۴۰ مساله مطالعات سیاست فرهنگی و گفت‌وگو درباره فرهنگ بخشی از حوزه عمومی بود که روشنفکران، روزنامه‌ها و مطبوعات به این موضوعات توجه داشتند. بعد از روی کار آمدن دولت مدرن یعنی پیدایش خاندان پهلوی ۱۳۰۴ به بعد به تدریج اتفاقی که افتاد این بود که دولت تمرکز‌گرای جدید شروع به گسترش نظام اداری و دیوان سالاری خودش کرد و برای پاسخ به نیازهای جامعه و در عین حال برای تثبیت و تحکیم مبانی قدرت دولت جدید نظام‌های اداری جدید، وزارتخانه‌ها، ادارات و موسسات جدید به وجود می‌آمدند. بخشی از این ادارات مستقیما در حوزه‌هایی که ما به آن فرهنگ می‌گوییم فعالیت می‌کردند و بخشی از آن ادارات در حوزه رفاه، خدمات یا امنیت بودند. اما در عین حال بر شیوه زندگی، نظام معنایی، ارزش‌ها، باورها و به‌طور کلی نظم اجتماعی و نظم فرهنگی جامعه تاثیرگذار بودند. برای همین همگام با گسترش بروکراسی دیوان سالاری روز به روز اقدامات، برنامه، خط مشی‌ها و سیاست‌های دولت در حوزه فرهنگ افزایش پیدا می‌کرد. طبیعتا با گسترش نظام دیوان سالاری و اداری دولت و گسترش نقش حضور و مداخله سازمان یافته دولت در شیوه زندگی، هنرها، ادبیات و فرهنگ جامعه نیاز به شکل‌گیری یک نوع دانش کارشناسی هم پدید آمد. دانش کارشناسی که باید مجموعه آمارهای فرهنگی، اطلاعات محدود به نیازهای فرهنگی، اطلاعات گوناگون در زمینه بودجه برای حوزه‌های فرهنگ یا حتی آمار و اطلاعات اجتماعی که برای فرهنگ ضروری هستند مانند داده‌های سرشماری جمعیتی که مثلا برای آموزش و پرورش آموزش عالی ضرورت دارند، این نیازها هم گسترش پیدا می‌کرد. به همین دلیل از زمان پیدایش دولت مدرن علاوه بر گفتمان مطالعات فرهنگی روشنفکرانه که در درون حوزه عمومی شکل گرفته و توسعه یافته بود، نوع جدیدی از دانش مطالعات سیاست فرهنگی نیز شروع به رشد و گسترش کرد که من به آن می‌گویم «دانش سیاستگذاری فرهنگی ابزاری».
چرا این نام برای این رویکرد انتخاب شد؟
ابزاری به‌این جهت که این دانش در واقع دانش معطوف به ارائه خدمات برای سیاستگذاری است. دانشی که از دوره‌های قبل وجود اشت چیزی که من به آن می‌گویم، «دانش انتقادی سیاست فرهنگی» چیزی است که بیشتر بیان‌کننده موضع‌گیری‌ها و سیاست‌های روشنفکران و جریان‌های دگراندیش یا منتقد یا مخالف دولت آن را تولید می‌کردند یا حتی اگر نگوییم دگراندیش یا مخالف، روشنفکرانی که به دنبال تغییر و تحول در فرهنگ بودند و بخشی از وظیفه و رسالت خود می‌دانستند که درباره نقش دولت و فعالیت‌های فرهنگی آن بحث و گفت‌وگو کنند.

ریشه‌های شکل‌گیری این دانش از کجاست؟
از سال ۱۳۴۰ به بعد با گسترش دانشگاه‌ها و توسعه رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی از یک سو و افزایش دانش‌آموختگان در رشته علوم اجتماعی به تدریج مطالعات در زمینه فرهنگ در ایران رشد کرد و بخشی از این مطالعات به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به مطالعات فرهنگی معطوف شد. به همین دلیل به تدریج مراکز پژوهشی و مراکزی که در حوزه تولید یا انتشار دانش فرهنگی مربوط به سیاست فرهنگی فعالیت می‌کردند، گسترش و توسعه یافت.
با توجه به مباحثی که مطرح شد به نظر می‌رسد دولت‌ها تمایل بیشتری به در اختیار گرفتن دانش سیاست فرهنگی دارند، نقش بدنه روشنفکری در این میان چگونه تعریف می‌شد؟
دولت به‌طور طبیعی آن‌گونه که در ایران تعریف می‌کرد به عنوان دولت تمرکز‌گرای اقتدارگرا ولی دولتی که به هر حال بیشتر به دانش ابزاری برای رسیدن به اهداف خود در آن نیاز دارد به طرف گفتمانی از دانش سیاست فرهنگی حرکت کرد که بیشتر رویکرد مدیریتی یا ابزاری یا دانش کارشناسی و تکنیکال برای این حوزه بود. در مقابل گفتمانی که در حوزه روشنفکری و حوزه عمومی وجود داشت گفتمان انتقادی نسبت به سیاست فرهنگی بود. به همین خاطر ما دو حوزه متفاوت در مطالعات سیاست فرهنگی در ایران تجربه کرده‌ایم، یکی حوزه‌یی که در خدمت سیاستگذاری است و بخشی از خدمات سیاستگذاری فرهنگی که من تحت عنوان «رویکرد مدیریتی مطالعات سیاست فرهنگی» نامگذاری می‌کنم و دوم حوزه‌یی که معطوف به نقد و ارزیابی این سیاست‌های فرهنگی است. در رویکرد دوم توسط روشنفکران، فعالان سیاسی، فعالان اجتماعی و فعالان فرهنگی بیشتر به مثابه نوعی موضع‌گیری در برابر دولت یا در برابر سازمان‌ها صورت می‌گیرد. چیزی که ما به معنای واقعی کم داریم و از گذشته کم داشته‌ایم مطالعات سیاست فرهنگی است که با هدف «تحلیل سیاست» صورت بگیرد. در کتاب «نگرشی نو به سیاست فرهنگی» ما در واقع از نوعی دانش سیاست فرهنگی صحبت می‌کنیم که نه می‌خواهد بخشی از خدمات سیاستگذاری باشد و نه می‌خواهد در مقابل آن قرار بگیرد بلکه می‌خواهد به تحلیل سیاست فرهنگی بپردازد.

در واقع در این کتاب شما به طرح رویکرد سوم یعنی تحلیل سیاست فرهنگی می‌پردازید؟
کتاب «نگرشی نو به سیاست فرهنگی» در واقع با این هدف نوشته شده است که بتواند نوعی بصیرت، بینش و دانش نظری درباره سیاست فرهنگی را معرفی کند. در این نوع سیاست فرهنگی ما به جای بحث درباره مثلا کارایی، بهره‌وری، بودجه، آمار و اطلاعات فرهنگی یا بحث‌های فنی در زمینه برنامه‌ریزی فرهنگی؛ بیشتر از نظریه، تاریخ، گفتمان و مطالعات تطبیقی در سیاستگذاری فرهنگی و سیاست فرهنگی صحبت کرده‌ایم. مفهوم نگرش نو در اینجا به معنای ارائه نگرشی متفاوت از دو جریان غالب موجود در جامعه ایران است. یکی جریان غالب مطالعات سیاست فرهنگی ابزاری و یکی مطالعات سیاست فرهنگی انتقادی که معطوف به اتخاذ موضع‌گیری در برابر سیاست‌هاست. ما سعی کردیم در این کتاب به چشم‌انداز یا رویکرد متفاوتی برسیم که هدف آن تحلیل سیاست فرهنگی است. اگر از این زاویه نگاه کنیم مفهوم نگرش نو روشن می‌شود؛ نگرشی که لزوما نگرشی مدیریتی نیست که در خدمت سیاستگذاری باشد، همچنین نگرش سیاسی احزاب یا گروه‌ها یا فعالان سیاسی نیز نیست که در مقابل آنها باشد بلکه می‌خواهد از منظر متفاوتی امکان ارزیابی، تجزیه و تحلیل، نقد و بازبینی گفتمان‌ها و سیاستگذاری و سیاست فرهنگی را مهیا و فراهم بکند.
ما در این کتاب سعی کرده‌ایم، ضمن اینکه هر دو جریان را توضیح دهیم، چگونگی تحلیل سیاست را هم تشریح کنیم. به هر حال، تلاش ما این بوده است که نوعی دانش سیاست فرهنگی انتقادی منتها نه از موضع سیاسی بلکه از موضع دانشگاهی یعنی سیاست فرهنگی که می‌خواهد تجزیه و تحلیل کند، به جامعه و آکادمیای ایران ارائه کنیم.

درباره کتاب و فصل‌های مختلف آن نیز توضیحاتی ارائه می‌دهید؟
این کتاب از ۹ فصل تشکیل شده که فصل اول آن به مفاهیم‌های نظری و ضرورت‌های عملی سیاست فرهنگی اختصاص پیدا کرده است. ما در این فصل تلاش کردیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا اساسا چیزی به نام سیاست فرهنگی به لحاظ نظری امکان‌پذیر است یا خیر. آیا می‌شود فرهنگ را انتظام بخشید و جهت داد؟ فرهنگ را آیا می‌توان در چشم‌اندازی خودآگاهانه، برنامه‌ریزی و مهندسی شده جلو برد و متحول کرد؟ سعی کرده‌ایم دو دیدگاه کاملا متفاوت، یعنی دیدگاهی که در آن معتقد‌ند امکان‌پذیر نیست و دیدگاهی که معتقدند امکان‌پذیر است، ارزیابی انتقادی کنیم و نشان بدهیم که به هر حال در عمل همه دولت‌ها حتی دولت‌هایی که ظاهرا سیاست فرهنگی ندارند در فرهنگ مداخله می‌کنند. ما سعی کرده‌ایم فهم متفاوتی از سیاست فرهنگی داشته باشیم تا بتوانیم بگوییم که به چه معنا در همه جا سیاست فرهنگی وجود دارد.
در فصل دوم سعی کرده‌ایم توضیح بدهیم که اساسا مطالعات فرهنگی که ما از درون آن سعی داریم سیاست فرهنگی را باز تعریف و تشریح کنیم، چیست و در چارچوب گفتمان مطالعات فرهنگی، سیاست فرهنگی چه جایگاهی دارد. تاریخچه گفتمان مطالعات فرهنگی را از سال‌های ۱۹۶۴ به بعد مرور کرده‌ایم و توضیح داده‌ایم که چطور در مطالعات فرهنگی کلاسیک، سیاست فرهنگی جایگاهی نداشت اما به تدریج در سال‌های ۱۹۹۰ به بعد چرخشی در مطالعات فرهنگی به وجود آمد و سیاست فرهنگی هم در دستور کار مطالعات فرهنگی قرار گرفت.
درفصل سوم ما سعی کرده‌ایم با ارائه دو نمونه از سیاست فرهنگی ابزاری و انتقادی در واقع نشان بدهیم که این دو رویکرد چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با هم دارند.
در فصل چهارم ما به بحث در زمینه مناسبات میان ایدئولوژی و سیاست فرهنگی پرداخته‌ایم و با ارائه نمونه‌یی از کشورهای مختلف در جهان امروز نشان دادیم که چطور ایدئولوژی‌های متفاوت بر سیاست فرهنگی تاثیر گذاشته‌اند. در نهایت هم سعی کرده‌ایم نشان دهیم مفهوم ایدئولوژی در گفتمان مطالعات فرهنگی چه تعریفی از آن وجود دارد، افرادی مثل آلتوسر یا ژان بشلر یا جان تامسون و دیگران از مفهوم ایدئولوژی و نسبت آن با سیاستگذاری فرهنگی چه می‌گویند.
فصل پنجم به گفتمان‌ها و انواع سیاست فرهنگی اختصاص دارد. در این فصل سعی کرده‌ایم سنخ‌شناسی سیاست فرهنگی را بررسی کنیم و بعد از آن سه گفتمان اصلی سیاست فرهنگی را شرح بدهیم. گفتمان دولتی، گفتمان بازار و گفتمان ارتباطی و مدنی که ها برماس مطرح می‌کند. در ششمین فصل کتاب به‌طور خاص به کشورهای اروپایی و غرب پرداخته‌ایم و سعی کرده‌ایم مبانی منطقی سیاست فرهنگی در کشورهایی مانند فرانسه، ایالات متحده و سوئد را به تفکیک توضیح دهیم و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن را شرح دهیم و سعی کرده‌ایم توضیح بدهیم که به هر حال فهم سیاست فرهنگی مستلزم این است که پژوهش‌های تطبیقی انجام شود.
هفتمین فصل کتاب به مساله مهم سیاست فرهنگی در جهان امروز اختصاص دارد یعنی مساله جهانی شدن. جهانی شدن فرهنگی و سیاست فرهنگی و سعی کرده‌ایم نشان دهیم که کشورهای جهان چه سیاستگذاری فرهنگی در حوزه فرهنگی انجام داده‌اند.
ما در واقع سعی کرده‌ایم چهار الگوی نظری سیاستگذاری فرهنگی را در زمینه جهانی شدن فرهنگ معرفی و نقد بکنیم.
هشتمین فصل کتاب به سیاست فرهنگی در ایران اختصاص دارد که در اینجا تلاش کرده‌ایم تا یک خوانشی از سیاست فرهنگی در ایران ما و به ویژه ایران امروز ارائه کنیم و چالش‌هایی که سیاست فرهنگی ما با آن روبه‌رو است را با جزییات و دقت زیادی بحث کرده‌ایم. آخرین فصل کتاب در واقع عنوان برنامه‌ریزی فرهنگی برای توسعه شهری و شهرهای خلاق است.
در واقع سعی کرده‌ایم به نوعی وارد فضاهای پسا‌مدرن امروزی شویم و با توجه به مفاهیم و تحولاتی که حوزه برنامه‌ریزی شهری به‌خصوص داشته است سیاست فرهنگی را در فضاهای پسا‌مدرن توضیح بدهیم و مسائلی مثل شهرهای خلاق و برنامه‌ریزی برای این نوع شهرها و چرخش فرهنگی در برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذاری‌های شهری را تشریح کنیم.
این کتاب نخستین کتاب مستقلی است که سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی معرفی می‌کند. البته پیش‌تر از این در زمینه سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی کتاب‌هایی به زبان فارسی ترجمه شده است. در چند سال اخیر گفتمان سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی در حال شکل‌گیری و رونق است، با وجود این هنوز جز این کتاب من کتاب مستقل دیگری ندیده‌ام که این رویکرد و دیدگاه را معرفی کرده باشد و ابعاد مختلف آن را توضیح داده باشد.

گفتمان سیاست فرهنگی در حال حاضر چگونه است و چه ویژگی‌هایی دارد؟
در رویکرد مطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی چند ویژگی است که باید آن را در نظر داشته باشیم. ما در همین کتاب در فصل دوم و سوم کتاب این ویژگی‌ها را تا حدودی توضیح داده‌ایم. ویژگی اساسی و اولیه این است که مطالعات فرهنگی تلاش می‌کند تا سیاست فرهنگی را تحلیل کند، قبل از اینکه بخواهد به عنوان خدمتگزار به سیاست باشد. برای همین هم مفاهیم نظری، تحلیلی و انتقادی مانند گفتمان، تبارشناسی، رویکرد تاریخی یا به‌طور کلی مفهوم تحلیل سیاست در این گفتمان اهمیت زیادی دارد. ویژگی دوم رویکرد مطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی این است که در این رویکرد تلاش می‌شود تا به هر حال درک و فهمی از کل فرآیند سیاست فرهنگی و مناسبات قدرت در فرهنگ و سیاست فرهنگی یعنی دلالت‌های سیاسی و مناسبات قدرت در حوزه فرهنگ مورد توجه قرار گیرد. ویژگی دیگر این رویکرد این است که این رویکرد به ما کمک می‌کند به نوعی، بخشی از چالش‌ها و تنش‌های درون فرهنگ را مورد توجه قرار دهیم. گفتمان مطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی گفتمانی است که تلاش می‌کند تا یک نوع رویکرد اصلاح‌طلبانه به فرهنگ داشته باشد. منظور از اصلاح‌طلبی در اینجا لزوما مفهوم سیاسی آن نیست. مطالعات فرهنگی قصد دارد با مطالعه سیاستگذاری فرهنگی نشان بدهد که احتمالا چه گروه‌هایی در حاشیه مانده‌اند، چه گروه‌هایی طرد شده‌اند یا به هر حال چه تنش‌ها، تعارضات و تضاد‌هایی در حوزه فرهنگ و مطالعات فرهنگی وجود دارد. به همین دلیل رویکرد مطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی رویکرد انتقادی است چرا که برخی تنش‌ها، تبعیض‌ها، نابرابری‌ها، بی‌عدالتی‌ها، برخی طرد شدن‌ها، انکارها و حاشیه ماندگی‌ها در این رویکرد برجسته و دیده می‌شود. ویژگی دیگر رویکرد مطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی این است که این رویکرد به هر حال سعی می‌کند یک نگرش بین رشته‌یی به سیاست فرهنگی داشته باشد.
البته این کتاب را به عنوان شروعی برای معرفی این رویکرد و نشان دادن برخی ضرورت‌ها و کاربست‌های عملی آن ارائه کرده‌ایم و به عنوان شروع شاید شروع خوبی باشد ولی همواره باید در نظر داشته باشیم که نه تنها این کتاب ناتمام است بلکه اساسا بیشتر از گام اولیه نباید به آن نگاه کرد.

برگرفته از وبلاگ دکتر فاضلی

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*