دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / روشنفکری دینی با تبدیل شدن به نهاد، فاقد جذابیت می شود زیرا آمال خود را فدای آمال قدرت می کند.

روشنفکری دینی با تبدیل شدن به نهاد، فاقد جذابیت می شود زیرا آمال خود را فدای آمال قدرت می کند.

جامعه ایرانی: متن زیر سخنرانی دکتر سید جواد میری عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نقد کتاب «روشنفکری و اندیشه دینی؛ رهیافتی جامعه شناختی به آثار دکتر علی شریعتی» تالیف استادتوسلی می باشد که در راستای نقدو بررسی آثار دکتر توسلی برگزار شده است.

 

 

دکتر محمدی دبیر علمی همایش در ابتدای جلسه بیان کردند: این کتاب رهیافتی جامعه‌شناختی به آثار دکتر علی شریعتی دارد. در این اثر، دکتر توسلی صریحاً به یکی از مسائل مهم جامعه ایران پرداخته و آن مساله روشنفکری دینی است. مساله روشنفکری به معنای عام و خاص آن یکی از مساله‌های زنده در دوره معاصر جامعه ماست و بحث‌های مختلفی درباره آن تحت عنوان روشنفکری و سنت، روشنفکران و جامعه ایران و… مطرح است.
روشنفکران از جمله سازندگان جهان امروز هستند و ایران مدرن متاثر از فکر و گفتار و عمل آنها بوده است. در دهه‌های ۴۰ تا ۶۰ دو گفتمان در فضای روشنفکری زنده بود که یا روشنفکران را متعلق به گفتمان انقلاب می‌دانست و یا آن‌ها را غربزده می‌خواند. دوگانه غربزدگی و انقلاب زدگی در دوره‌ای وضعیت جامعه ایرانی را شرح می‌داد.

روشنفکرانی که در گفتمان انقلاب قرار داشتند به نوگرایی بدون انقلاب می‌اندیشیدند بنابراین گفتمان روشنفکری انقلاب در این سه دهه غالب بود و آدم‌هایی که در این دوره وجود داشتند یا باید به انقلاب می‌اندیشیدند یا به غربزدگی گرایش پیدا می‌کردند. شریعتی هم به عنوان روشنفکر دینی در گفتمان انقلاب قرار دارد.
دکترتوسلی در ادامه افزودند: من در آکادمی گرایش‌هایی داشتم که آن را در سخنرانی‌ها و کتاب‌هایم نشان دادم. اما این کتاب چون عمومی‌تر است متنش هم عمومی است و متن صرف آکادمیک نیست هر چند که کتاب علمی هم لازم است و به همین دلیل کتاب «نظریه‌های جامعه‌شناسی» را نوشتم. در کنارش هم این کتاب را نوشتم. با شریعتی چهارسال در فرانسه کنار هم بودیم.زمانی که من این کتاب را نوشتم شبیه شریعتی فکر می‌کردم و هدفم از تالیف کتاب این بود که شریعتی در فضای آکادمیک بررسی شود. برخی از این مقالات نیز که در کتاب آورده شده به سالگرد شهادت دکتر شریعتی مربوط می‌شود.البته کتابی که ۲۰ سال پیش نوشته شده قابل نقد نیست. اکنون خیلی مد نیست که این گونه کتاب‌ها نوشته شود. از نظر طولی مطالب تازه‌ای در کتاب آمده اما از نظر عرضی خیر. هنوز هم عده‌ای معتقدند بنیانگذار «جامعه‌شناسی اسلامی» شریعتی است و اگر قرار باشد مقدمه جامعه‌شناسی اسلامی نوشته شود، باید در مقدمه به سخنان و اندیشه‌های شریعتی مراجعه کرد. در مقاله اول این کتاب که ۴۵ صفحه است به این موضوع پرداختم. پژوهشگران خارجی زبان که علاقه‌مند به تحقیق روی اندیشه‌های شریعتی بودند از ترجمه مقالات این کتاب به زبان‌های گوناگون استفاده کردند چون برخی از این مقالات ترجمه شده است. شریعتی در زمانه خودش خیلی مورد توجه بود اما به مرور این توجه کم شد. من هیچ ادعایی درباره کتاب «روشنفکری و اندیشه دینی» ندارم با وجود این، این کتاب در زمان خودش متن حماسی نسبت به شریعتی دارد. از سویی دیگر باید این نکته را مفروض قرار دهید زمانی که من این کتاب را نوشتم جغرافیای آن زمان چه بوده است؟ در آن دوره بحث جامعه‌شناسی اسلامی مطرح بود و عده‌ای به دنبال این بودند که شجره نامه‌ای برای خودشان درست کنند و من با نوشتن این کتاب تنها به دنبال طرح آکادمیک شریعتی در فضای جامعه بودم.
دکترمیری سخنران جلسه با طرح چند پرسش به نقد کتاب پرداختند: در نقد هر کتاب در ابتدا یک نقد فرمالیستی مطرح می‌شود که این اثر به طور مثال چند بخش دارد و به چه مسایلی پرداخته است. در اینجا نمی‌خواهم وارد بحث فرمالیستی شوم. دکتر توسلی نکته خوبی گفت و فضای بحث را باز کرد. به جای اینکه بگوییم که آیا این کتاب اساساً در فضای آکادمیک می‌تواند منبعی برای بررسی مسایل جامعه‌شناسی دینی باشد یا اینکه در حوزه روشنفکری دینی اگر بخواهد تحقیقی صورت گیرد این کتاب می‌تواند کمک کند یا می بایست اساسا باید به گونه دیگر بحث کنیم.
من چند سوال را درباره کتاب مطرح خواهم کرد. وقتی این کتاب را می‌خوانیم حس می‌کنیم که نواندیشی دینی یک ایده اصلی و برنامه مشخصی داشته و این ایده در ایران و جهان اسلام موجب بیداری شده، اما نکته‌ای که قابل بررسی است و خود توسلی نیز در انتهای کتاب به آن اشاره می‌کند این است که چرا اقبال به نواندیشی دینی کمتر شده و چرا روشنفکری دینی نمی‌تواند به مثابه الگویی برای ما راهگشا باشد و در مقام استیصال قرار گرفته است؟ این در حالی است که بعد از انقلاب ما از نهضت به سوی نهاد حرکت کردیم. بحث دیگری که در این کتاب موج می‌زند و البته هر کسی که روی تاریخ اندیشه ایرانیان کار می‌کند باید از خود بپرسد که چرا نواندیشی دینی پیش از انقلاب اسلامی پویا و جذاب بوده است ولی بعد از پیروزی انقلاب این پویایی و جذابیت را از دست می‌دهد و بین جوانان جایگاهی ندارد؟ البته نه اینکه اندیشه اسلامی جایگاهی ندارد اما نواندیشی دینی به عنوان یک جنبش که می‌خواهد اسلام را در مقتضیات زمان درک کند، در کنار سایر ایسم‌ها جایگاهی ندارد. به نظر می‌آید که می‌توان علت جذاب نبودن نواندیشی دینی در دوره اخیر را به دو مفهوم نهضت و نهاد تسری داد. شریعتی و توسلی هر دو به این مفهوم ارجاع دادند. به این معنی که تا زمانی که نواندیشی دینی به عنوان یک نهضت و اپوزیسیون مطرح باشد قابلیت بسیج‌کردن گفتمان‌ها را دارد، می‌تواند کنشگران عرصه اندیشه را بسیج کند اما زمانی که آمال و اهداف خود را با قدرت در می‌آمیزد و به نهاد تبدیل می‌شود دیگر جذابیت ندارد. در واقع آمال و اهداف خود را فدای آمال و اهداف قدرت می‌کند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی افزود: به نظر می‌آید در دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ دو ایدئولوژی کلان در جهان نداشتیم. در ایران غرب‌زدگی و گرایش به غرب و انقلاب اسلامی نداشتیم بلکه سه ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری، سوسیالیسم و کمونیسم داشتیم. مفهوم انقلاب هم در ایران بیشتر تحت تاثیر این نگاه بوده تا مفهوم انقلاب در تاریخ شیعه. وقتی به تفاسیر نگاه می‌کنیم دیده می شود که مفهوم انقلاب در آن دیده نمی‌شود. مرحوم طالقانی در جلد نخست تفسیر پرتوی قرآن زمانی که می‌خواهد کلمه ایستادن را تفسیر کند آن را به انقلاب تعبیر می‌کند در حالی که در تفاسیر گذشته این واژه معمولاً با اعتراض بیان می‌شود و این موضوع نشان‌دهنده فضای انقلابی‌ بوده که در آن دوره وجود داشته است. بنابراین در آن زمان ما سه ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری، سوسیالیسم و کمونیسم داشتیم. حالا وقتی درباره علت جذاب نبودن روشنفکری دینی در ایران حرف می‌زنیم دوحالت دارد: یا به این موضوع برمی‌گردد که در آن زمان ایدئولوژی در جهان معاصر فروکش کرده است. فوکویاما هم می‌گوید به پایان ایدئولوژی رسیدیم؛ یا اینکه این به بحث پست ‌مدرن‌ها یعنی فروپاشی و افول روایت های کلان برمی گردد. اساساً نو اندیشی دینی که داعیه‌دار روایت کلانی است که می‌تواند برای عرصه عمومی، خصوصی و قدرت تعریف داشته باشد و کنشگری و فعالیت انسان را در همه عرصه‌ها باز تعریف کند، در چنین فضایی تحت تاثیر کاهش روایت‌های کلان، دیگر جذابیت خود را از دست داده است.
همچنین می‌توان این سوال را طرح کرد که نواندیشی دینی تا زمانی که در قدرت نباشد آرمان‌خواه است و جذابیت دارد اما وقتی از مسایل آرمانی فاصله می‌گیرد و دچار روزمرگی می‌شود جذابیت خود را از دست می‌دهد. به گونه دیگری هم می‌توان این مساله را مطرح کرد بدین معنی که جهانی شدن و سیطره نولیبرالیسم در کنار الیناسیون فرهنگی از مولفه‌های اصلی نواندیشی دینی است. اینها سوالاتی است که با مطالعه کتاب دکتر توسلی به ذهن متبادر می‌شود. البته من برای همه این‌ها پاسخی ندارم!
وی با این بیان که کتاب فضای گفتگو درباره شریعتی را گشوده خاطرنشان کرد: این کتاب افق‌های جدیدی را پیش روی ما قرار می‌دهد و شجاعت دکتر توسلی در این کتاب ستودنی است. من در کنفرانس «کنکاش‌های مفهومی در جامعه ایرانی» به این موضوع اشاره کردم که امروز عده‌ای در جامعه آکادمیک ما متخصص این هستند که بگویند شریعتی چه چیزهایی را نمی‌فهمیده است در واقع حساس هستند به اینکه بگویند شریعتی چه چیزهایی را نمی‌فهمیده است! بدون اینکه حتی یک مقاله درباره شریعتی نوشته باشند، اما وقتی کتاب توسلی را به عنوان یک متنی که در فضای آکادمیک تولید شده بررسی کنیم، می‌توانیم به زبان لاکاتوش برنامه‌های تحقیقاتی را پیرامون این موضوع راه‌اندازی کنیم و آثار دیگری را تولید کنیم. پروژه‌ها زمانی شکل می‌گیرند که اثری خلق شود. می‌توان امروز بیان کرد که زمانه ایده کتاب توسلی گذشته اما فضای گفت‌وگو را باز کرده است. این کتاب یکی از آثاری است که فضای گفتگو درباره شریعتی را در سطح آکادمیک ایجاد کرده و این پیام را به جامعه آکادمیک خسته و رنجور می‌دهد که اگر قرار است کاری صورت بگیرد یا حرفی درباره متن و آثار شریعتی زده شود باید پای متن و کتابی درباره او در میان باشد. اینها با حرف‌های منفی در کریدور به وجود نمی‌آید. امروز در فضایی هستیم که عده‌ای مرید شریعتی هستند و برخی نیز همه تلاش خود را به کار می‌گیرند تا نشان دهند که شریعتی جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز نبوده است. ما هنوز نتوانستیم شریعتی را مفهوم‌سازی کنیم و بگوییم او در حوزه دین و فرهنگ چه نظری دارد. برخی می‌گویند شریعتی از کسانی بوده که دین را ایدئولوژیک کرده است. امروز ۴ دهه بعد از انقلاب نسبت به این مفهوم حساس شدیم. امروز عده‌ای پس از طرح مباحثی که عبدالکریم سروش درباره ایدئولوژی مطرح کرد و آن را آگاهی کاذب دانست، می‌گویند که شریعتی نیز با طرح دین ایدئولوژیک، آگاهی کاذب به ما داده است اما این‌گونه نیست.
با ارجاع به این کتاب می‌توانیم متوجه این موضوع شویم که اساساً فضای بی‌تفاوتی و نهادینه‌شدن آن با گفتمان شریعتی شکل گرفته و کتاب این فضا را نقض می‌کند و می‌گوید اگر می‌خواهیم چگونگی پویایی جهان اسلام و ایران را درک کنیم بدون رجوع به نهضت‌های اصلاحی و آزادی‌بخش نمی‌توانیم این موضوع را بفهمیم. اگر بخواهیم جامعه ایران را با چهارچوب‌های اروپامدار فهم کنیم نمی‌توانیم آن را درک کنیم اما با ارجاع به بینش‌های اصلاح‌گران در جامعه اسلامی فهم آن برای ما بیشتر می شود. اساساً تا دهه شصت و هفتاد قرن بیستم یکی از نظریه‌های کلان برای فهم تغییر و تحولات اجتماعی ایده سکولاریزاسیون بوده که جدایی نهاد دین از سیاست را مطرح می‌کند. شریعتی در دهه ۴۰ و ۵۰ این بحث را بررسی می‌کند و می‌گوید با تئوری سکولاریزاسیون نمی‌توان تغییرات و تحولات اجتماعی در جامعه را توضیح داد. دکتر توسلی نیز در این کتاب به این موضوع اشاره می‌کند. این گفته‌ها در دهه ۱۹۹۰ در سخنرانی‌های هابرماس نیز دیده می‌شود. او در چندین نوبت از سخنرانی‌های خود به این موضوع اشاره می‌کند که برای فهم تحولات در دنیا باید به نهاد دین هم توجه کنیم و دین و سکولاریزم را بار دیگر بازخوانی کنیم. او از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ سخن می‌گوید. در این دوره‌ها او هیچ اشاره‌ای به دین نمی‌کند اما در سخنرانی خود در سال ۱۹۹۵ بیان می کند که باید رابطه دین و سکولاریزم را بازخوانی کنیم. چپ‌ها آن زمان به او حمله کردند اما هابرماس در سخنرانی‌های دیگر به این موضوع دوباره اشاره می‌کند و این موضوعات را در کتابی مطرح می‌کند که در سال ۲۰۱۱ چاپ می‌شود. او تاکید می‌کند که برای فهم نهادهای سکولار اگر فهمی از دین نداشته باشیم نمی‌توانیم نهادهای سکولار را حفظ کنیم. بنابراین باید ببینیم که دین در ساختار و نهادهای ما چه جایگاهی دارد. هابرماس همچنین بیان می‌کند که آن چیزی که به عنوان دموکراسی مطرح است و توانسته از زندگی و غایت اجتماعی در برابر آنارشیسم دفاع کند ریشه در دین دارد و ارتباط عمیقی با مسیحیت دارد. اگر این ریشه‌ها را نفهمیم و زنده نکنیم و فضایی در جهان سکولار خود برای درک این نوع نگرش نداشته باشیم، نهادهای دموکراتیک‌ ما از بین می‌‌رود. البته اینجا سوالی مطرح می‌شود؛ شریعتی و توسلی اشاره کردند که ما ممکن است برخی از مفاهیم را در زمینه‌های مختلف به گونه‌های مختلف تفسیر کنیم. اگر در ایران امروز که در یک حاکمیت دینی زیست می‌کنیم بیاییم بگوییم که هابرماس چنین گفته ممکن است عده‌ای بگویند که ما چهل سال است داریم این حرف را می‌زنیم پس هابرماس هم به ولایت فقیه رسیده است. اما در اروپا در فضایی هستیم که سکولاریزم میلیتار وجود دارد و می‌گوید اگر نمادی از مسایل دینی باشد باید در برابر آن بایستیم در چنین شرایطی بستر فرق می‌کند بنابراین اگر زمینه‌های فرهنگی را در نظر نگیریم دچار کج‌فهمی‌هایی می‌شویم و اساساً آن بحث اصلی و کلیدی که در رهیافت جامعه‌شناسی شریعتی و توسلی مطرح است را فراموش کنیم. بدین معنی که اگر نگاه نقادی به دین نداشته باشیم، دچار شور انقلابی می‌شویم. مصداق این موضوع را می‌توان در چرخش تفکرات افرادی چون تقی آزاد ارمکی دید که در دوره‌ای کتابی درباره تاریخ تفکر اجتماعی و تاثیر ابن‌خلدون بر جامعه‌شناسی اسلامی نوشت اما پس از اینکه شور انقلابی به شعور لیبرالی چرخش پیدا می‌کند، همین فرد معتقد است که ابن خلدون حتی یک متفکر هم نیست و باعث دردسرهای بسیاری برای جامعه ما شده است. به نظر می‌آید که یک روند در جامعه ماست که یک تغییر بنیادین ایجاد شده و این یک آسیب است و باید درباره آن گفت‌وگو کرد. به طور مثال آیا با نگاه به گفتمان گیدنز می‌توانیم دردهای جامعه خودمان را که یک حاکمیت دینی در آن وجود دارد و به گفته شریعتی تاریخ رم و یونان را ندارد را درک کرد یا اینکه با مطرح کردن نگاه شریعتی حتی نقادانه آن را در گفتمان جامعه‌شناسی بررسی کنیم و از این طریق جامعه ایران را درک کنیم؟ آیا ما امروز توانستیم چند متن مدرسه‌ای درست کنیم و بگوییم نگاه شریعتی، به فرهنگ، دین و … اینگونه است؟ از این منظرکتاب دکتر توسلی این فرصت را برای ما فراهم می‌کند که به متون مدرسه‌ای که در گفتمان جامعه‌شناسی تولید شده درست نگاه کنیم و رویکرد شریعتی را نسبت به موضوعات مختلف بررسی کنیم.
در صفحه ۳۴۷ دکتر توسلی به نواندیشی دینی و نقش سیدجمال اشاره می‌کند. در قتل ناصرالدین شاه به خوبی می‌بینید که میرزا رضا شیرازی که یکی مریدان سید جمال بوده و وقتی به استانبول می‌رود و از دردها و رنج‌هایش می‌گوید سید جمال پاسخ می‌دهد که چرا اینجا نشسته‌ای! او به عنوان مرید سیدجمال می‌آید و دست به قتل ناصرالدین شاه می‌زند. توسلی می‌گوید این آغازگر بیدارگری ایرانیان است. من در این بخش کتاب احساس می‌کنم که آیا این نقطه آغاز بیدارگری بوده یا نقطه عطفی است برای بسط دیکتاتوری! اساساً با تمام بدی‌هایی که درباره ناصرالدین شاه می‌گویند اما فضایی ایجاد می‌شود که بسیاری از شاهزاده‌ها نگاه خاصی به تجدد پیدا می‌کنند و اگر ناصرالدین شاه کشته نمی‌شد و این اتفاق نمی‌افتاد نه تنها از درونش مجلس به توپ بسته نمی‌شد بلکه رضاشاه هم از درونش بیرون ‌نمی‌آمد، مجلس خواص تشکیل نمی‌شد و ما در کمتر از ۷۰ سال دو انقلاب نداشتیم. این به نگاه ما به تاریخ‌نگاری بر می‌گردد آیا نباید به سید جمال نقادانه نگاه داشته باشیم؟ من با کتاب توسلی به این موضوع رسیدم. اگر کسی با من مخالف بود فتوای قتلش را بدهیم باید روی این موضوع تامل کرد.
کامنت ها:
دکترتوسلی: روشنفکر دینی که می‌خواهد برای خودش فضایی درست کند و اجدادی داشته باشد این چیز تازه‌ای نیست. آیا مذهبی بودن این است که روحانیت در همه پست ها باشد. خیلی‌ها این را قبول نداشتند عده‌ای در این میان به دنبال درست کردن شجره نامه بودند و از سوی دیگر می‌خواستند حرف خود را به کرسی بنشاندند که موفق نشدند. ما باید در این باره به جغرافیایی که حرف در آن زده می‌شود توجه کنیم.

دکتر محمدی:دکتر توسلی اشاره کردند که قبل از انقلاب که این کتاب را نوشتند مانند شریعتی فکر می‌کرده است. کتاب زمانه‌ای را بازنمایی می‌کند و می‌توان آن را مجرای نقد آن گفتمان قرار داد. دکتر توسلی هم یکی از خالقان این فضاست.
بایدروی مفهوم روشنفکران و انقلاب تامل کنیم. مفهوم انقلاب و عمل آن موضوعی بود که روشنفکران با الهام از غرب آن را بازآفرینی کردند. روشنفکر ایران هیچ گاه مقلد نبودند ممکن است فکرش نقص داشته باشد اما کسی که تماشا، فکر و نقد می‌کند مقلد نیست. روشنفکر ایرانی از تجربه انقلاب در غرب تجربه‌ای داشت و سعی کرد آن را در ایران بازآفرینی کند که منجر به انقلاب مشروطه شد. در انقلاب مشروطه ما چپ‌ها را نداریم اما انقلاب را داریم در آن دوره روشنفکران لیبرال هستند و در انقلاب اسلامی است که سخنگویان این مفهوم چپ‌ها می‌شوند. در خیلی جاها علمای سنتی هم پشت روشنفکران قرار می‌گیرند.
آنهایی که ذیل گفتمان انقلاب فکر، اندیشه و عمل می‌کردند یک رقیب به عنوان غرب‌زده‌ها برای خودشان ساختند که فردید و جلال رهبر آن بودند اما شریعتی آن را به شکل دیگری تفسیر کرد. ما دوگانه انقلاب زدگی و غربزدگی پیدا کردیم و شریعتی می‌گفت یا زینبی هستی یا یزیدی! یا باید روغن به چراغ انقلاب می‌ریختی یا اینکه غربزده بودی! اینجا چپ‌ها، دینی و راست زیر خیمه انقلاب‌گرایی قرار گرفتند.
شریعتی دین را به ایدئولوژی تبدیل کرده و دین ایدئولوژیک را مطرح می‌کند. یعنی دینی که بتواند بشوراند در غیر این صورت شیعه صفوی است. همچنین او علم و توسعه را به معرفت شاعرانه تبدیل می‌کند و معتقد است علمی که شوراننده نباشد علم نیست. وی در گفتمان خود کنش را به مبارزه تبدیل می‌کند چون برای او کنش عادی عافیت‌طلبانه است و از داخل کنش باید انقلاب بیرون بیاید.
مفهوم انقلاب و غربزدگی و تفسیر شریعتی از آن جریانی را راه‌انداخت که جهان ما امروز تحت تاثیر آن است. امروز دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم و گفتمان آن سازندگانی چون شریعتی داشت. نقد و ارزیابی شریعتی نقد و گفتمان جهانی است که ما در آن هستیم و او در ماست.
بنابراین این کتاب از جهاتی به یکی از مهم‌ترین موضوعات جامعه ایرانی پرداخته است. خوشبختانه دکتر توسلی این کتاب را در دو نوبت به روز کرده است و مقالات آن طی این دو ویراست تغییراتی داشته‌اند.
این کتاب نماد گفتمان حاکم بر جامعه زمان خود است. توسلی که این کتاب را نگاشته خود نماینده نویسندگان و سخنرانانی است که با گفتمان شریعتی فکر می‌کردند و امروز شریعتی زنده است چون جهانی که او ساخته، گفتمان‌هایش زنده است.
اکنون یک گفتمان پسا انقلابی رخ داده است. امروز یک نوع عبور از اسلام سیاسی و انقلابی به وقوع پیوسته و توسلی به عنوان کسی که در گفتمان شریعتی می‌زیسته آثارش می‌تواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
من به عنوان یک خواننده وقتی کتاب توسلی را می‌خوانم متوجه می‌شوم که گفتمان ایشان همان گفتمانی است که شریعتی می‌نوشت و می‌گفت. اما با این وجود در خود دکتر توسلی هم امروز این گذار دیده می‌شود.

افسانه توسلی: من در دوره راهنمایی و دبیرستان تماتم کتاب‌های شریعتی را خواندم آن حسی که به من دست می‌داد انقلابی گری نبود اما چیزی که الان برداشت می‌شود و می‌گویند انقلابی گری را در افراد ایجاد می‌کرد شاید به قبل از انقلاب بر می‌گشت. اما تفاوت نگاه به دین وجود داشت بدنی معنی که با عقلانیت بیشتر به دین می‌نگریست. مفاهیمی در کتاب‌های شریعتی وجود دارد که روشنفکرانه تر از همه مباحث دوران خودش بود.
کتاب «فاطمه فاطمه است» مفهومی را طرح می‌کند که زن، زن است و وابسته به کسی نیست امروز این مفهوم در کتاب‌های مطالعات زنان ما کار می‌شود. این مفهوم را شریعتی قبل از ۱۹۷۰ مطرح می‌کند

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*