یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 22 October 2017
Home / اسلایدشو / رئالیسم سوسیالیستی و آینده؛ تحلیلی از کتاب «ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان روس» اثر یورگن روله

رئالیسم سوسیالیستی و آینده؛ تحلیلی از کتاب «ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان روس» اثر یورگن روله

جامعه ایرانی : کتاب «ادبیات و انقلابِ؛ نویسندگان روس» یورگن روله، روایت زندگی پرفراز و نشیب نویسندگان و شاعرانی است که در آرزوی تحقق جامعه‌ای انسانی‌تر، امید به صدای برآمده از انقلاب اکتبر روسیه داشتند. روله در این کتاب به تاثیر مارکسیسم حاکم بر شوروی بر ادبیات قرن بیستم جهان پرداخته است. این کتاب به تاثیر جریان‌های انقلابی بر ادبیات و تاثیرپذیری نویسندگان و اندیشمندان صاحب نام جهان از انقلاب‌های روزگارشان می‌پردازد زیرا نویسندگان و شاعران در یک جامعه‌ی درگیر انقلاب از یک سو تحت تأثیر فضای آن قرار می‌گیرند و از سوی دیگر بر این فضا تأثیر می‌گذارند. رومن رولان، ژان پل سارتر، اینیاتیسو سیلونه، فدریکو گارسیا لورکا، جان اشتاین بک، ب. تراون، رابیندرانات تاگور، آندره ژید و مارِک هلاسکو از نویسندگان و اندیشمندانی هستند که قلمشان با عینک یورگن روله ارزیابی شده است. یورگن روله یکی از چند نویسنده و روشنفکری است که نخست مسحور جادوگری کمونیسم بوده و سپس از واقعیت استالینیستی گسسته است. کتاب پرحجم او ادبیات روس از بلوک تا دکتر ژیواگو را دربرمی‌گیرد. متن زیر تحلیلی از این اثربه قلم دکتر رحیم محمدی عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین با عنوان “رئالیسم سوسیالیستی و آینده” است.

 
رئالیسم سوسیالیستی و آینده
تحلیلی از کتاب «ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان روس» اثر یورگن روله

چکیده
مقاله حاضر تحلیلی ادبی از پیدایش و فروپاشی جامعه سوسیالیستی شوروی و مناسبات فرهنگ و قدرت است که بر اساس کتاب «ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان روس» (۱۹۶۰) اثر یورگن روله روایت شده است. روله از مجرای آثار و نوشته های ادیبان و نویسندگان روسی پیدایش و استقرار سیاست سوسیالیستی را توضیح داده است و در فرجام نیز گزارشی از تکوین «صدای روسیه جدید» داده است که این صدا، صدایی غیر از صدای مسلط زمانه بود. چنین توانایی در شناخت و توضیح واقعیات به رئالیسم و رئالیسم سوسیالیستی تعبیر شده است.
کلمات کلیدی: رئالیسم ادبی، رئالیسم سوسیالیستی، سیاست سوسیالیستی، آینده

بینش ادبی و هنری
شاید بهتر باشد بگوییم «معرفت ادبی و هنری» معرفتی ماقبل عقل است، یعنی بیشتر بر شهود و خیال و تجربه باطنی و ذوق و تفکر اهل ادب و هنر متکی هستند تا بر عقل خالص و محاسبه و واقعیت. هر چند که عقل و محاسبه و واقعیت هم در ادبیات و هنر جای گاه خود را دارند. شاید ادبیات و هنر با جهانی مرتبط هستند که ممکن است با واقعیت مرتبط باشد و یا مرتبط نباشد. با این حال نباید از ادبیات و هنر انتظاری داشته باشیم که به طور طبیعی از فلسفه و علوم داریم. علوم و فلسفه هر کدام به شکلی خاص بر تحلیل و استدلال و محاسبه متکی هستند، خصوصاً علوم غالباً به تحلیل روشمند واقعیت و داده‌های عینی می‌پردازند. اما این شرایط چندان در ادبیات و هنر وجود ندارد، بلکه در اینجا شرایط دیگری حاکم است.
البته استیوارت هیوز مناسبات علوم و ادبیات را جور دیگری هم دیده است، وی می‌نویسد: در عصر ما ادبیات بخصوص رمان، از دو قرن پیش در بیان و صورت‌بندی ارزش‌ها سهم مهمتری یافته است و خود به اهمیتی که دارد آگاه‌تر شده است. بینش‌های کلی و مجرد فیلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست به صورتی مشخص‌تر و نزدیکتر به واقعیت در دسترس همگان گذاشته شود و این تکلیف به رمان‌ها و نمایشنامه‌های بزرگ واگذار شده است. البته در عصر ما ادبیات کاری که کرده است بمراتب از این حد فراتر می‌رود. زیرا از جامعه چهره‌ای ترسیم کرده که در نیم‌‌سایه‌ای از رمز و کنایه جای دارد و نمی‌توان آنرا تحت هیچ مقوله‌ی خاصی قرار داد. ادبیات از سویی وامدار علوم اجتماعی است و از سوی دیگر یافته‌های خود را به علم نظری جامعه پس داده است. اینگونه است که کنش و واکنش و تأثیر متقابل فشرده‌ای میان دو طرف پدید آمده است. (هیوز، ۱۳۶۹: ۱۷)
در این مقاله که سر کار ما با ادیبان و نویسندگان روس است که اینان روشنفکرانی بودند که آنچه را که به سرشان آمده بود، نوشته بودند و آنچه را که خود در درون آن بودند و با آن زیسته بودند و با آن برآمدن و غروب خویش را تجربه کرده بودند، نوشته بودند و شاید خودشان هم به درستی نمی‌دانستند چه می‌بینند و چه می‌کنند و چه می‌نویسند. اما وقتی بعدها نویسنده مورد نظر ما یورگن روله (۱۹۲۴) آثار آنان را یکجا و همزمان مطالعه کرد در نوشته های آنان افکار و مشاهدات و تجاربی یافت که همان‌ها در طراحی و ساختن و ویران کردن سیاست انقلابی و جامعه سوسیالیستی سهم مهمی داشتند.
در واقع یورگن روله مؤلف “ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان چپ” کتابی جامع در سه بخش نوشت و این اثر را اول بار در سال ۱۹۶۰ به زبان آلمانی چاپ کرد. وی بخش اول را به نویسندگان روس و بخش دوم را به نویسندگان آلمانی و بخش سوم را به نویسندگان دیگر کشورهای اروپایی اختصاص داد. وی در تمام این اثر بینش و درک روشنفکران و نویسندگان چپ زمانه را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است. اما مترجم فارسی این اثر آقای علی اصغر حداد هر بخش را در یک مجلد مستقل ترجمه کرده که دو مجلد آن چاپ شده و جلد سوم نیز توسط ایشان در دست ترجمه است و بنا به گفته ایشان به زودی به خوانندگان فارسی زبان عرضه خواهد شد. (حداد، ۹/۷/۱۳۹۲) البته یادآوری این نکته نیز بی مناسبت نیست که یورگن روله با همین رویکرد اثر دیگری را نیز به تحلیل “انقلاب و تئاتر” تخصیص داده است.
رویکرد نظری یورگن روله در نوشتن این اثر این است که نویسندگان زمانه، در عصر انقلاب سوسیالیستی روسیه ـ با وجود دلبستگی یا قهرشان از سوسیالیسم ـ تحلیلی عمیق از وقایع و تحولات تاریخیِ عصر خویش ارائه کرده‌اند و گزارش‌هایی که آنان به زبان ادبی ـ به ویژه رمان ـ از انقلاب سوسیالیستی و جامعه شوروی بیان کرده‌اند، توضیح واقع‌بینانه‌ای از رویدادهای جامعه و تحولات سیاسی و فکری زمانه بوده است. آنان حتی توانسته‌ بودند درکی از آینده جامعه شوروی پیدا کنند و تصویری نیز از آن ترسیم نمایند. به دیگر سخن وی معتقد است روشنفکران و نویسندگان چپ، قدرت به چنگ آوردن واقعیات را داشتند و این میراثی بود که آنان از «رئالیسم روسی» آموخته بودند و توانسته بودند آنرا در عصر حاکمیت سوسیالیسم هم زنده نگه دارند.
واقعیت آن است که ادبیات روس، پیش از وقوع انقلاب هم، «انقلابی» بود، از اینرو نمی توان آنچه بعدها به عنوان رئالیسم سوسیالیستی معروف شد را صرفاً زاییده سیاست «حزب» دانست، بلکه باید ریشه های آن را بیش از هر جا در فرهنگ سیاسی روسیه قرن ۱۹ پی گرفت. گرایش های رادیکالیسم هنری سال ها قبل از اکتبر ۱۹۱۷ در جامعه روسیه به وجود آمده بود و زایش این گرایش ها بیش از هر چیز به شرایط خاص روسیه باز می‌گشت. از قضا شخص لنین در مقام رهبر انقلاب، نه فقط رهبر حزب بلکه روشنفکری با سلایق زیبایی شناختی بود و عجیب آنکه ادبیات کلاسیک روسیه را به ادبیات انقلابی پس از اکتبر ترجیح می داد. به عبارتی لنین نه طرفدار مایاکوفسکی، بلکه طرفدار پوشکین بود و شاید همین وجه روشنفکرانه لنین بود که او را از استالین جدا می‌کرد. اما بحران اصلی پس از انقلاب اکتبر زمانی دامنگیر ادبیات روسیه شد که از اواخر دهه ۲۰ رهبران حزب، ادبیات و هنر را در انقیاد خود می خواستند. (رئالیسم سوسیالیستی چیست؟ روزنامه شرق، ۹ تیر ۱۳۹۱)
برخی نویسدگان روس در این فضای انقلاب و سوسیالیسم ‌با وجود همدلی یا کشمکش با این فضا، کوشیدند واقعیت را بشناسند و معنای آنرا بفهمند و تا حدودی کشف کنند واقعیت به کدام سو می‌رود. در ادبیات روسی به طور تاریخی رئالیسم از گوگل و گونچارف و تورگینف و تولستوی و داستایوسکی و چوخوف به ارث رسیده بود که این رئالیسم توانست در عصر سوسیالیسم و در زمانه غلبه آرمان‌گرائی سوسیالیستی و ایدئولوژی چپ هم خود را بازتولید و بازسازی کند و در صدد فهم و توضیح واقعیت‌ها بر بیاید و سعی کند معنای واقعیتها را به چنگ آورد. انتقال و بازتولید این بینش واقع‌گرا و رئال به دوره‌ی سوسیالیستی این امکان را به وجود آورد که برخی از نویسندگان دوره سوسیالیسم نیز صدای واقعیت را بشنوند و گوششان مستعد این شنیدن باشد و تا حدودی با واقعیت هم سخنی کنند. این هم زبانی و هم سخنی با واقعیت استعدادی بود که در ادبیات روسی وجود داشت و به خوبی هم تربیت شده بود و چراغ آن در نسل‌های بعدی نیز روشن ماند. در نتیجه ادبیات روسی در مراحله حساس سیاست سوسیالیستی هم توانست گزارشی از واقعیتهای زمانه ارائه کند که این گزارشها به سطوح پسین و پنهان واقعیت نفوذ داشت و آینده صحت این مشاهدات و گزارش ها را نشان داد.
این همان تجربه‌ی ادبی مهمی است که بعدها از آن به “رئالیسم سوسیالیستی” تعبیر شده است، تجربه‌ای که در روسیه قرن بیستم به ظهور رسید. (گرویس، بوریس؛ وب سایت انسان شناسی و فرهنگ) روله خود نیز می‌نویسد: «نویسندگان زمانه، کمونیسم را جدی گرفتند. همانگونه که کمونیسم آنان را جدی گرفته بود. چرا که هیچکدام از نویسندگانی که در کشور ماندند، نتوانستند از کشش و فشار سیاست فاصله بگیرند.» (ص: ۲۱)

تحلیلی از سیاست سوسیالیستی و جامعه شوروی
وقتی از منظر و موضع بیرونی به اثر با اهمیت یورگن روله نگاه می‌کنیم؛ وی در این اثر حداقل دو تلاش مهم را به انجام رسانده است. وی اولاً به طور خاص مراحل پیدایش و دگرگونی انقلاب و سیاست بلشویکی را از مجرای گزارش ادبی نویسندگان عصر، بازاندیشی و بازسازی انتقادی کرده است. ثانیاً وی در ضمن تلاشهای خود بحث را فراتر برده و به طور عام «مناسبات فرهنگ و قدرت» یا به عبارت دیگر روابط «روشنفکران و سیاستمداران» را در همه جوامع جدید مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. در خصوص بند اول، می‌توان مراحل ذیل را در کتاب او مشاهده کرد:
۱ـ نخستین مرحله سالهای مبارزه برای انقلاب و آغازین سالهای پیروزی انقلاب بلشویکی است که سه شاعر، تمام عظمت و تراژدی آن را تجربه کرده بودند و خود نیز در ساختن آنها سهیم بوده‌اند. این سه، الکساندر بلوک (۱۹۲۱ـ۱۸۸۰) سرگی یسنین (۱۹۲۵ـ۱۸۹۵) و ولادمیر یاکوفسکی (۱۹۳۰ـ ۱۸۲۴) هستند.(ص: ۲۴) بلوک در همان سالها در پاسخ پرسشی که از وی پرسیده بودند که آیا روشنفکران می‌توانند با بلشویک‌ها همکاری کنند، گفته بود: «می‌توانند و وظیفه دارند همکاری کنند… روشنفکران همیشه انقلابی بوده‌اند. فرمانهای بلشویکی نمادهای روشنفکران بوده‌اند.» (ص: ۲۶)
۲ـ مرحله دوم با عنوان “سالهای تدفین روشنفکری” بیان شده است که در این دوره سیاست بر ادبیات و فرهنگ غالب آمد. این دگرگونی با ظهور رمان تاریخی “زندگی کلیم سامگین” اثر ماکسیم گورکی (۱۹۳۶ـ ۱۸۶۸) در ارتباط است. روله در این خصوص می نویسد: «کلیم سامگین رمانی تاریخی به مفهوم رایج کلمه نیست. در این اثر، تاریخ کارکردی متفاوت و عمیق‌تر دارد و این نکته‌ای است که اصطلاح پووست (powest) آنرا به طور نارسا بیان می‌کند. در این جا تاریخ به عنوان فضای زندگی، عرصه‌ی آزمون و عاملی به نام محیط رو در روی انسان قرار نمی‌گیرد، بلکه تاریخ در انسان‌ها مستحیل می‌شود. تاریخ و فردیت به طور کامل چنان در هم ادغام می‌شوند که کلی جدایی ناپذیر پدید می‌آورند. تاریخ و فردیت نسبت به هم رابطه‌ای تکمیل کننده برقرار می‌کنند، رابطه‌ای که دیگر از میان برداشتنی و تفکیک شدنی نیست. تاریخ آدم‌ها را می‌سازد و آدم ها تاریخ را. در دوران ما تجدید جایگاه انسان، در همین تغییر نقش تاریخی او نمود پیدا می‌کند. انسان دیگر ستاره سرنوشت‌اش را در سینه خود حمل نمی‌کند و دیگر قادر نیست با اتکا به خویش زندگی‌اش را سامان دهد و درکش کند.»(ص: ۵۱)
۳ـ مرحله سوم ظهور “سیاست توتالیتر” در روند سیاست انقلابی است که نویسنده آن را از منظر رمان “درباره ما” اثر یوگنی زامیاتین (۱۹۳۷ـ ۱۸۸۴) توضیح داده است. در این اثر زامیاتین آینده جهان سوسیالیستی را تصویر کرده است: «این دنیای آینده که زامیاتین تصوری از آن ارائه کرده است چگونه دنیایی است؟ انسانهای هزاره بعدی نامی ندارند و فقط از روی شماره از هم تمیز داده می‌شوند، همگی در شهری شیشه‌ای و پر از نور در صف طویلی از خانه‌های مکعبی شکل، زندگی می‌کنند و با یونیفرم‌های آبیِ تیره در خیابانهای سر راست هماهنگ با موسیقی کارخانه در رفت و آمدند. لوح قانون که بزرگترین یادمان به جا مانده از ادبیات گذشته، یعنی برنامه حرکت قطارها، در مقایسه با آن فقط محصول اولیه سرهم بندی شده‌ای به شمار می‌آید، برنامه‌ی روزانه شماره‌ها را لحظه به لحظه مشخص می‌کند: میلیون‌ها نفر سر ساعت معین، دقیقه و حتی ثانیه معین، از خواب بیدار می‌شوند. همگی مثل یک تن واحد سر یک ثانیه قاشق را با غذای مصنوعی ـ شیمیایی به دهان می‌برند، سر یک ثانیه شروع به کار می‌کنند و سر یک ثانیه دست از کار می‌کشند، به گردش می‌روند، سر کلاس های آموزشی حاضر می‌شوند و به بستر می‌روند. حتی زندگی عشقی هم به کمک ریاضیات برنامه‌ریزی شده است.» (ص: ۷۴)
۴ـ مرحله چهارم دوره تاریخی “تربیت کمونیستی” است که گویا سیاستمداران بلشویک متوجه شده بودند سرکشی هایی در مقابل سیاست سوسیالیستی ظاهر شده است یا شاید تازه به اهمیت آموزش و پرورش پی برده بودند. در نتیجه بلشویک‌ها در این مرحله سعی می‌کنند ارزشها و جهان بینی کمونیستی را از طریق تعلیم و تربیت رسمی در ذهن و شخصیت نسل نوآموز شوروی سامان دهند و از این طریق آینده جامعه سوسیالیستی را تضمین کنند. رمان‌های مهم این مرحله یادداشت‌های روزانه اثر نیکالای اوگنیوف، داستان پداگوزی اثر آنتون ماکارنکو، عشق زنبورهای کارگر اثر الکساندرا کالانتای، چگونه فولاد آبداده شد اثر نیکلای آستروفسکی و گارد جوان اثر الکساندر فادیف است. روله در توضیح این مرحله می‌نویسد: «بلشویک‌ها که مطابق ایدئولوژی خود مدافع جامعه‌ای صنعتی و پیشرفته هستند، اتفاقاً در کشوری بسیار عقب مانده و نیمه وحشی با توده‌های میلیونی بیسواد به قدرت رسیده بودند. بنابراین، اگر می‌خواستند برنامه‌های بلند پروازانه‌ی خود را تحقق ببخشند، ناگزیر بودند نخست آموزش همگانی را پیش ببرند. افزون بر این، بلشویک‌ها که در پیکره خلق روس اقلیتی ناچیز به حساب می‌آمدند، مجبور بودند پایگاه مردمی خود را به سرعت گسترش دهند، چون آینده از آن کسی است که از پشتیبانی جوانان برخوردار ‌باشد.» (ص:۱۴۵)
۵ـ مرحله دیگری از تحولات انقلاب و سیاست بلشویکی که اتفاقاً مرحله سختی هم هست، روله اسم آن را “خندیدن برای گریه نکردن” گذاشته است. این مرحله‌ای است که خنده‌ها پر از اندوه هستند و چونان گریه جانکاه اند، وی این مرحله را با رمان مشترک دو نفر از نویسندگان روسی به اسم یوگنی کاتایف (۱۹۴۲ـ ۱۸۶۳) و ایلیا فاینسیلبرگ (۱۹۳۷ـ۱۸۹۷) تحت عنوان «دوازده صندلی» که در سال ۱۹۲۸ چاپ شد و همچنین با آثار میخائیل زوشچنکو (۱۹۵۸ـ۱۸۹۵) معرفی می‌کند. یورگن روله در تحلیل آثار زوشچنکو می‌نویسد: «اگر با دقت نگاه کنیم، در پس شوخی‌های بی دغدعه او اندوهی چخوف‌وار نهفته است، درد جهان نویسنده‌ای که از سرنوشت همنوعان خود در جهانی تا ابد نارسا شکوه می‌کند. اتفاقی نیست که زندگی نامه شخصی او با این جمله آغاز می‌شود؛ من غمگینم و نمی‌دانم چرا؟». (ص: ۱۷۲)
۶ـ مرحله مهم دیگری که یورگن روله در صدد تحلیل آن بر آمده است با عنوان “پایان عصر یخبندان” و پایان استالینیسم معرفی شده است، به عبارت دیگر نویسندگان عصر نشانه هایی می‌دیدند که درتسلط سیاستهای بلشویکی زوال پیدا شده است. وی می‌نویسد: «در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در بهار سال ۱۹۵۶، میخائیل شولوخوف در تصفیه حساب با دو دهه سیاست فرهنگی استالینی گفت: کتاب‌های خوبی که در بیست سال اخیر در شوروی منتشر شده‌اند، می‌توان با انگشتان دست شمرد. نزول وحشتناک ادبیات شوروی در دوران فرمانروایی استالین و ژدانوف زمانی به درستی قابل درک است که سرشت خودکامگی را برای خود روشن سازیم.» (ص: ۲۱۱)
۷- آخرین و مهمترین مرحله‌ای که ادبیات روسی، تکوین و ظهور آن را بیان می‌کند با عنوان “صدای روسیه” معرفی شده است. مهمترین رمان این مرحله “دکتر ژیواگو” اثر باریس پاسترناک (۱۹۶۰-۱۸۹۰) است. پاسترناک نشان می‌دهد که در این مرحله چیز تازه‌ای در حال رشد است و البته رشد آن آرام ولی بی‌ وقفه است. مثل رشد گیاهی که در تماشا به چشم نمی‌آید، اما در عمل اتفاق می‌افتد. در این مرحله دوران آزادی تازه‌ای شروع شده است که در وجود بچه‌ها به صورت نامحسوس در حال رشد است. «سه شخصیتی که بر رمان دکتر ژیواگو سایه افکنده‌اند، شخصیت‌هایی هستند که هر یک از آنها ضلعی از یک مثلث هستند: ژیواگو، لارا و استرلنیکوف. این سه تجسم چیزهایی است که ادبیات روسی به بشریت ارائه کرده است؛ اولی گل سرسبد روشنفکران آزادی خواه است، دومی نماد عشاق بزرگ است و سومی نیز نمونه انقلابیون بی‌وطن است.» (ص: ۲۳۱) اما چه فرقی می‌کند؟ مگر ژیواگو شکست نمی‌خورد؟ هر سه، ژیواگو، لارا و استرلینکوف، هر یک به نوبه خود، راهی را که برای‌شان مقدر شده است تا انتها طی خواهند کرد.(ص:۲۳۵) در آن روزگار یک نقد نویس روزنامه رسمی پراودا در باره این اثر پاسترناک نوشت: «این اثر دشنامی موذیانه علیه انقلاب سوسیالیستی است… یک کوته فکر به خشم آمده، عنان عصبانیت پر کینه و بغض خود را رها کرده است.» (شوروی د. زاسلاوسکی، پراودا) (ص: ۲۳۵)

تحلیلی از مناسبات سیاست و فرهنگ
اما محور دوم تلاش‌ها و تحلیل‌های یورگن روله که وی توانسته به خوبی از عهده آن نیز بر آید، نقد و بررسی مناسبات فرهنگ و قدرت یا به عبارت دیگر مناسبات روشنفکران و سیاستمداران در فضایی عام‌تر است این بحث دیگر صرفاً به جامعه‌ی شوروی مربوط نیست، بلکه به شکلی از تجارب و مناسبات جامعه شوروی استنباط شده است. وی بیان می‌کند مناسبات فرهنگ و قدرت در همه جوامع جدید به اشکال مختلف ظهور و بروز دارد و سرنوشت جوامع تحت تأثیر این مناسبات قرار دارد. این جنبه از کار او نیز چندین تلاش مهم را در بر می‌گیرد:
۱ـ نویسنده به بررسی برخی مناسبات تضادی یا وفاقی در جامعه پرداخته است و مناسبات انقلاب و جامعه و همچنین ادبیات و انقلاب را توضیح داده است. از سوی دیگر وی به دوگانه‌های (Dichotomy) فراوانی در بستر جامعه شوروی توجه نشان داده است که در سرنوشت دیگر جوامع جدید نیز اهمیت بالایی دارند. دوگانه‌هائی چون هنر و قدرت، تفکر و قدرت، سیاست و تکنولوژی، نخبه و عوام، چپ و راست، آرمان‌گرائی و واقع‌گرایی، تاریخ و فردیت، سیاست حرفه‌ای و سیاست ایدئولوژیک، روشنفکر چپ و روشنفکر راست، ناسیونالیسم و سوسیالیسم، ایدئولوژی و عقلانیت که در سرنوشت جوامع امروزی سهم مهمی دارند. اغلب این دوگانه‌ها به سرعت یا به تفصیل در بخش‌ها و فصول مختلف کتاب، بارویکرد ویژه نویسنده مورد مداقه و امعان نظر قرار گرفته و نتایج کلی تری از آنها استنتاج شده است.
۲ـ وی در تحلیل خود نشان می‌دهد که عمل مبارزه، کنش انقلابی و سیاست انقلابی سنخ‌های ویژه‌ای هستند که خصوصیات آنها با کنش سیاسی عادی و سیاست حرفه‌ای متفاوت است. زیرا اخلاق زاهدانه، شهوت گریزی و خود فراموشی که ایدئولوژی انقلابی و شرایط مبارزه به پیروان خویش می‌آموزد، افکار و باورهای انقلابیون را سرسخت و ایمانشان را تزلزل‌ناپذیر می‌سازد. در نتیجه قاطعیت وصف‌ناپذیری در فضای سیاسی خلق می‌شود و سرنوشت سیاست به نحو خاصی رقم می‌خورد. (صص: ۹۰-۸۹)
۳ـ وی همچنین توضیح می‌دهد، قدرت به ویژه قدرت انقلابی نمی‌تواند به ادبیات بی‌تفاوت باشد، سیاستمداران حتی اگر چشم خود را نیز ببندند با سایه روشنفکران جدل می‌کنند. از سوی دیگر ادبیات هم حتی در بی‌تفاوت‌ترین حالتش نمی‌تواند به قدرت و انقلاب بی‌توجه باشد. حداقل ادبیات مدرن همواره معطوف به قدرت است و خود را در نسبت با آن سامان می‌دهد، هر چند که خود را در ظاهر بی‌طرف و بی‌تفاوت نشان دهد. اما در جوامع مدرن تعامل قدرت و ادبیات معمولاً به دو صورت اتفاق می‌افتد؛ یکی صورت انتقادی و جدالی است که بیشتر در جوامع سوسیالیستی به ظهور رسید و دیگری صورت همدلانه و همگرا است که عمدتاً در جامعه بورژوائی به ظهور رسیده است و گرامشی از آن با مفهوم هژمونی فرهنگی یاد می‌کند، زیرا هژمونی بورژوائی در ادبیات جدید باز تولید و بازسازی می‌گردد. (استریناتی، ۱۳۸۰: ۲۲۱)
۴ـ قدرت اساساً به صورت زایدالوصفی میل به تمرکز و اقتدار تامّ دارد، حتی اگر قدرت روشنفکران دردمند و زاهدی باشد که به گفته الکساندر بلوک؛ همیشه انقلابی بوده‌اند.(ص:۲۶) روشنفکران چپ که با درد محرومیت و آرزوی عدالت و آزادی، قدرت سیاسی را در فرآیند انقلاب به دست گرفتند به سرعت به سمت انحصار و توتالیتریسم حرکت کردند و این مسأله میتواند آموزه ای برای جوامع و ملل دیگر باشد که قدرت نیاز به نقد و مراقبت و پایش دارد.
۵ـ در عین حال روله نشان می‌دهد که حداقل بخشی از ادبیات و هنر و روشنفکری همواره نیروی بالندگی و حیات و نقد هستند، اگر چه در بخش دیگری نیروی حیات به پایان آمده باشد. شاعر و نویسنده و روشنفکر اگر چه می‌توانند انقلابی‌ باشند، اما چون انقلاب به پا می‌شود به صورت باور نکردنی از آن می‌ترسند و چونان نجاری که تا ساختن در قلعه به پایان می‌آید از ماندن در درون قلعه می‌ترسد، اینان نیز هوای رفتن را به حال ماندن ترجیح می‌دهند.(ص: ۲۶) این وضعیت نشان می‌دهد که عنصر نقد و فراتر رفتن از ایدئولوژی در عرصه روشنفکری نیرویی زنده است و روشنفکری هنوز به پایان نرسیده و می‌تواند حیات داشته باشد و لزوماً قدرت نیز نمی‌تواند بر آن غالب آید.
۶ـ روله در عین حال نشان داده است تاریخ و تاریخ‌مندی بسیار جدی است و جامعه مدرن از هر نوع‌اش که باشد به زوال فردیت و روابط میان فردی دامن می‌زند و در مقابل امر جمعی را چونان ابری فراگیر بر سر همگان می‌گستراند. امروزه تاریخ و جامعه زبان حال انسان شده و فردیت در تاریخ مستحیل شده است. (صص: ۵۱ و ۵۲) از سوی دیگر ستیز فرد و تاریخ نیز امری پیوسته و دائمی است و گویا گریزی از آن نیست.(ص: ۵۳) وی در جایی از کتابش می‌نویسد: «عادت به بر گرفتن نقاب از صورت همنوعان و فرو خراشیدن طلا از وجود آنان، برای کلیم سامگین نشانه اثبات خویشتن است، این تنها راهی است که به او امکان می‌دهد تا از بلعیده شدنش توسط محیط ممانعت کند.» (ص: ۵۵) جامعه‌ی توده‌ای امروز که محصول رسانه‌های توده‌ای است، جامعه‌ای یک دست است که با مصرف توده‌ای و انبوه به متلاشی شدن فردیت انسان در جمع منتهی شده است.
۷ـ پیوستگی و همگرایی سیاست و تکنولوژی، قدرت و تکنیک، دولت و مهندسان نیز مسأله مهم دیگری است که به وجه خاصی مورد توجه نویسنده قرار گرفته است. وی نشان می‌دهد تکنیک‌ و مهندسان بخشی از قدرت و سیاست هستند که گاهی توسعه این امر می‌تواند به انهدام عقلانیت و تفکر رهایی بخش منجر شود. یورگن روله می‌نویسد؛ پیش‌گویی‌هایی فنی و سیاسی که زامیاتین در سال ۱۹۲۰ مطرح کرده است انسان را دچار بهت و حیرت می‌سازد. پیش‌گویی‌های او درباره موشک‌ها و فضاپیماها، جراحی ‌مغز، موسیقی الکترونیک، پرده آهنین، پلیس مخفی، اتاق‌های گاز و امثال اینها چنان دقیق است که گوئی سیاست و تکنولوژی دو روی یک سکه‌اند. وی‌ می‌پرسد زامیاتین این موهبت پیامبرگونه را از کجا به دست آورده بود؟ این موهبت از آنجائی نصیب او شده بود که او هم انقلابی بود و هم مهندس و هم سیاستمدار و هم تکنیسین، حضور فعال وی در این فضاها به او امکان می‌داد تا دورنمای زمانه خویش را به درستی دریابد. (ص: ۷۶)

نتیجه
یورگن روله توانسته است در اثر خویش که اول بار در سال ۱۹۶۰ چاپ شده است، به خوبی نشان دهد که ادبیات هر عصری زبان آن عصر است و ادبیات میتواند شرایط زمانه و «وجه غالب» را بازنمائی (Represent) ‌کند، از اینرو سندی روشن از تاریخ و فرهنگ زمانه و روابط اجتماعی است. (یاکوبسن، ۱۳۸۰: ۱۱۰) البته لزوماً همه آثار و نوشته‌های عصر چنین خصلتی ندارند، فقط بخشی از ادبیات دارای چنین نیروی حیا‌ت‌ و نقداند. ادبیاتی که از مرام سیاسی عصر و ایدئولوژی مسلط دورانْ فراتر رفته و از یک فاصله دوری به تماشا و تخیل واقعیت می‌پردازد و از لایه روئین واقعیت به لایه زیرین آن نفوذ می‌کند. اما جای این پرسش است که ادبیات چگونه به چنین مرتبه‌ای دست می‌یابد؟ مگر کسانی از روشنفکران و نویسندگان، دانش ویژه و بینش ممتازی دارند. یا شاید جامعه و تاریخ خود نشانه‌هائی بروز می‌دهند که اهل نظر می‌توانند این نشانه‌ها و رمزها را بخوانند و مراحل دگرگونی آنها را توضیح دهند. هر حدسی که در این خصوص بزنیم می‌تواند جایز باشد همانگونه که در رویکردهای مختلف ادبی و فلسفی و معرفت شناختی اتفاق افتاده است. اما من فقط این مطلب را به خواننده این نوشته یادآوری می‌کنم که در لحظاتی، کسانی اندک از اهل نظر و بینش می‌توانند به مدد تخیل و تفکر از شرایط غالب زمانه فاصله بگیرند و به تماشای جامعه و تاریخ و معانی بپردازند و حال و آینده را ببینند و البته گاهی هم گزارشی از مشاهدات خویش را به زبانی که با آن مأنوسند و شرایط دوران اجازه می‌دهد، بیان می‌کنند که آن می‌تواند شعر و رمان و نمایشنامه باشد.

منابع:
ـ روله، یورگن، (۱۳۹۱)ادبیات و انقلاب؛ نویسندگان روس، ترجمه علی اصغر حداد، نشر نی، چاپ اول
ـ گرویس، بوریس، آموزش توده ها؛ هنر رئالیستیِ سوسیالیستی، ترجمه مهرداد امامی، وب سایت انسان شناسی و فرهنگ http://anthropology.ir/node/13588
ـ حداد، علی اصغر (۹مهر ۱۳۹۲) گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) http://www.ibna.ir/vdccssqso2bq4p8.ala2.txt
– استریناتی، دومینیک (۱۳۸۰) مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه ، ترجمه ثریا پاک نظر، گام نو
ـ هیوز، استیوارت (۱۳۶۹) آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول
ـ روزنامه شرق مقاله: رئالیسم سوسیالیستی چیست؟ بی نام، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱
ـ یاکوبسن، رومن (۱۳۸۰) وجه غالب، ترجمه بهروز محمودی بختیاری، در مجموعه ” ساخت گرایی، پساساخت گرایی و مطالعات ادبی (مجموعه مقالات) به کوشش فرزان سجودی، تهران حوزه هنری(پزوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی)

 

[۱]دکتر رحیم محمدی – دکتری جامعه‌شناسی سیاسی و عضو پیوسته انجمن جامعه شناسی ایران

mohammadi4747@gmail.com

 

 

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*