پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - 16 August 2018
Home / اسلایدشو / دکتر رضا منصوری: ما به صورت اجماعی نمیدانیم چه میخواهیم./ الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت نمی تواند بیرون بیاید چون آنها در یک حلقه محدودی دارند صحبت می کنند.

دکتر رضا منصوری: ما به صورت اجماعی نمیدانیم چه میخواهیم./ الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت نمی تواند بیرون بیاید چون آنها در یک حلقه محدودی دارند صحبت می کنند.

توسعه برای ما ایرانیها دقیقاً چه معنایی دارد؟ ما قبل و بعد از انقلاب هیچ چیزی را تعریف نکرده ایم و خواسته روشنی نداریم، ما به صورت اجماعی نمیدانیم چه میخواهیم، بشویم. امروز بخش دولتی ایران الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را مطرح می کند، من اونجا صحبت کردم و گفتم ما نمی دانیم چه می خواهیم. ما باید بدانیم چه می خواهیم یا لااقل سعی کرده شروع کنیم حرفهای مختلف را بشنویم و بدانیم چه حرفهایی در دل ها هست و حداقل در همین حد شناختی پیدا کنیم. ازآنجا هیچ الگویی نمی تواند بیرون بیاید چون آنها در یک حلقه محدودی دارند صحبت می کنند. ما نمی‌دانیم چه انتظاری از توسعه یافتگی داریم. پس خیلی واضح است که اکثریت ما ایرانیها، اکثریت ما دانشگاهیها، یا آنانی که اهل فکر اند، نمیدانیم چه می خواهیم.

متن کامل این سخنرانی را که دکتر رضا منصوری استاد دانشگاه شریف – در پاییز ۱۳۹۳ در اندیشگاه هزاره سوم تحت عنوان «بحثی در علم مدرن و نسبت علم و توسعه » ایراد کرده اند در ادامه مطالعه فرمایید:
به نام خدا
هیچ تعریفی از توسعه، بدون علم ممکن نیست، توسعه فقط با علم امکان پذیر است. من بحثم را با این مسأله شروع می کنم که توسعه یافتگی چیست؟ ما نگاه می کنیم به کشور خودمان که کشوری توسعه نیافته است یا در حال توسعه است و خود را مقایسه می کنیم با یک جهان توسعه یافته مثل اروپا و آمریکا و بعد کشورهایی که به تبع آنها آمده‌ اند مثل ژاپن و می گوییم ما عقب هستیم. اما خب توجه نمی‌ کنیم این کشورها بخصوص کشورهای عمده ای که به آنها نگاه می شود و از آنها توسعه را تعریف میکنیم، طی یک فرآیندی به توسعه رسیدند که از دید ما تکاملی بوده و فقط تحولی هم نبوده است، تکامل به معنای تکامل داروینی. یعنی اگر برگردیم به ۳۰۰ سال گذشته، اواسط قرن هفدهم که با گالیله و نیوتن تفکرات مدرن علمی بوجود میاد بعد هم کوششهای فلاسفه که در قرن هجدهم که به تبع آنها طرز فکر بشر عوض می شود. یک اتفاقی در یک جای دنیا می افتد که منجر میشه به چیزی که ما بهش می گوییم توسعه یافتگی و ما هم می خواهیم مثل آنها بشویم. کشوری مثل ما که بخصوص بعد از انقلاب دائم داریم می گوییم غرب بد است، ولی همه اش داریم سعی می کنیم خودمان را مشابه آنها کنیم. ولی نکته ای که من می خواهم به آن برسم این است که ما متوجه نشدیم آنها چه فرآیندی را طی کرده اند و درک نمی کنیم که ما توی آن فرآیند نیستیم ما دیگه نمی تونیم توی همان فرآیند باشیم. ما باید یک کار دیگر و از نوع دیگر بکنیم تا ما هم توسعه پیدا کنیم. آنها سیصد، چهارصد سال پیش اینطوری نبودن و به فکر توسعه نبودن ولی تحولاتی پیش آمد اینطوری شدن که الان هستند. ولی ما داریم آنها را نگاه می کنیم و میگوییم ما میخواهیم مثل آنها بشویم. این تفاوت عمده ای که باید به آن توجه کنیم اصطلاحاً میگوییم ما به طور پسینی برنامه ریزی میکنیم یا باید برنامه ریزی بکنیم. ما پس از اینکه چیزی را دیدیم به آن نگاه میکنیم و میگوییم حالا ما میخواهیم آن گونه بشویم.

برای توسعه و پیشرفت علم، انواع و اقسام پارامترها دخیل است، دست کم پنجاه تا مثلا اگر نگاه کنید این چیزی که تحت عنوان «دستاورد فناوری سالانه» که آمارهاش بیرون میاد گاهی هفتاد تا پارامتر را شامل میشود و مقایسه می کنند و رتبه کشورها را میدهند و برآن مبنا کشورها را رده بندی میکنند. من الان فقط یکی، دو تاش را نشان می دهم. یکی پارامتری است که کشورها بابت تحقیقات از درآمد ناخالص ملی شون هزینه میکنند. گاهی مثلا سازمانهایی مثل رَند تو آمریکا که کانون تفکر مهمی است گاهی با چهار، پنج تا آمار میآیند رده بندی میکنند و به صورت A,B,C نمایش می دهند و کشور ما در آنجا در رده B قرار می گیرد یعنی جزء کشورهایی که در آستانه توسعه یافتگی هستند. برخی کشورها ۳ تا ۴ درصد از درآمد ناخالص ملی شان را صرف مطالعات و تحقیقات می کنند، میانگین کشورها بالای دو درصد است. تولید ناخالص ملی آمریکا بالا است و درصدش یک کمی کمتر از دو درصد است. در آمریکا بخش دولتی کمتر از بخش خصوصی در پژوهش هزینه می کند. توی این پانزده سال اخیر که من پایش میکردم معمولا بین ۳۰ تا ۵۰ در صد از بودجه تحقیقاتی شان را بخش دولتی میدهد و بقیه را بخش خصوصی میدهد. ولی کشورهای دیگر را که نگاه میکنیم بخش دولتی قوی تر می شود. در ایران بخش خصوصی عملا صفر است و هیچ نقشی در تحقیق و توسعه ندارد. ولی خب بخش دولتی آمارش این است که از سال ۴۸ تا الان که من آمارش را بدست آوردم سال ۴۸ روی چهار دهم درصد رفته بودیم. بعد از انقلاب، سال ۶۵، سالی که برنامه اول توسعه جمهوری اسلامی ایران نوشته شد رقم ۲٫۳ درصد منظور شد، اما چقدر محقق شد معلوم نیست. معمولا دو دهم درصد بوده است بالاترین رقم در سال ۷۴ است که رسید به هفت دهم درصد و بعد از آن ما همینطور کاهش داریم و هنوز به عدد سال ۷۴ نرسیده ایم.
در دوره آقای احمدی نژاد ما رشدی نداشتیم امید می رفت در دوره آقای روحانی رشد داشته باشیم اما در سال ۹۳ هم ما رشد نداشتیم. ما با کشورهای دیگر نمی توانیم خودمان را مقایسه کنیم مثلا در آمریکا دو درصد GDP بیش از ۴۰۰ هزار میلیارد دلار است و اگر ضربدر سه بکنیم می شود ۱۲ هزار میلیارد تومان پول ایران، این رقمی که ایران هزینه میکند کمتر از سه هزار میلیارد تومان، بسیار کمتر از حتی یک شرکت مثل میتسوبیشی است. شرکت میتسوبیشی رقمی که من سال ۸۴ دیدم ۵ ملیارد دلار بود که برای تحقیق توسعه هزینه میکند. حساب کنید می شود ۱۵ هزار میلیارد تومان، یعنی پنج برابر کل جمهوری اسلامی. از این بودجه ای که ایران مصرف میکند فقط، ۱۵ درصدش به دانشگاهها می آید، و بقیه اش وزارت دفاع، انرژی اتمی، نیرو، کشاورزی و … هستند.
ما الان پنج میلیون دانشجو داریم، بدون استاد، بدون کتاب، بدون کتابخانه و … من فقط یک پارامتر را مقایسه کردم در دنیا و ایران، از مابقی آن گذشتم حالا این موتور پیشرفت چیست و چطور میشود که کشور های اروپایی این مراحل را طی کردن و پیشرفت میکنند، پیشرفتشان یک موتور دارد، آن موتورشان چیست که باعث میشود اروپا یک همچین هزینه هایی بکند، آمریکا یک همچین هزینه هایی بکند، این هزینه ها یک گردش مالی بسیار سودآوری است یعنی حدود صد سال تحقیقات اقتصادی در امریکا شده که این بودجه هایی که هزینه می کنند بازده اقتصادی اش چیه، و دقیقا اثبات شده است. ما متأسفانه حتی نمی توانیم، از نتایج و یافته های تحقیقات آنها استفاده بکنیم، یعنی توانش را نداریم. الان سالی بیش از دویست هزار مقاله چاپ میشود که نتیجه تحقیقات است همه اش هم در اختیار ما است، اما ما استفاده نمی کنیم، توان استفاده اش را نداریم.
حالا هدف ما از توسعه چیست؟ به عبارت دیگر توسعه دقیقاً برای ما چه معنایی دارد؟ آیا ما میخواهیم مثل اروپایی ها بشویم، یا ما میخواهیم اینجوری که بعضی از روحانیون میگویند، انسان کامل بشویم، یا می خواهیم جامعه کامل داشته باشیم که البته با انسان کامل متفاوت است، مفهوم جامعه کامل را من برای اولین بار در «کتاب ایران ۱۴۲۷» آوردم، با مدینه فاضله هم متفاوت است. مثلا به جامعه آلمان نگاه کنید افرادش ناقص اند اما مدنیت در آنجا بالا است، انسانها لازم نیست خیلی عاقل و پیشرفته باشند، آنجا اساساً یک « نظام معقولی» حاکم است که مردم اش احساس آرامش می کنند. آیا ما ایرانیها به دنبال یک نظام اقتصادی برتر هستیم؟ یا به دنبال یک نظام سیاسی برتریم؟ یا می خواهیم شیعه گونه باشیم؟ بالاخره اینها با هم متفاوت هستند. ما اساساً چه چیزی میخواهیم؟ ما ایرانیها قبل و بعد از انقلاب هیچ چیزی را تعریف نکرده ایم و خواسته روشنی نداریم، ما به صورت اجماعی نمیدانیم چه میخواهیم بشویم. میگوییم نظام پهلوی دوست داشت غربی بشود، ولی آنهم هیچوقت قطعی نبود در دوره پهلوی اول و دوم ایرانیان موثری بودند که یک جور دیگری فکر میکردند، یک چیزی می خواستند اضافه کنند که دیگر غربی نبود. ما همواره توی این دویست سال اخیر که از فرنگ و اروپا صحبت شده است، یک چیزهای نا روشنی گفته ایم. ما از ترکیه متفاوت بوده ایم در آنجا متفکرانش می گفتند ما می خواهیم مثل غربیها بشویم. ولی در ایران هیچوقت این حرف زده نشد، چه در دوران قاجار و مشروطه و چه در دوره پهلوی و چه بعد از انقلاب اسلامی، ما به لحاظ گفتمانی متفاوت هستیم. همیشه این مطلب وجود داشته که ایرانی ها می خواهند خودشان باشند، ولی ما هیچوقت نگفتیم خودمان میخواهیم چگونه باشیم؟
اروپایی ها همواره دو خواسته روشن داشتند که از قرون هفدهم، هیجدهم به صورت جمعی تعریف اش کردند؛ یکی «قدرت مطلق» می‌خواهند، و دیگری «تفکر مطلق»، آنها همواره این خواسته ها را پیگیری کرده اند. به گونه ای که در کتابهای درسیشان می نویسند منابع زیرزمینی که در کشورهای مختلف هست، برای آنها نیست بلکه برای کسی است که میتواند از آنها استفاده کند این رسماً در کتاب زمین شناسی شان نوشته شده است، راحت اینگونه فکر میکنند، و ما این را در بحثهای سیاسی متوجه نیستیم. ما وقتی صحبت از حق هسته ای میکنیم، ما حق چی داریم، متوجه نیستیم که آنها چگونه فکر میکنند که با زبان خودشان حرف بزنیم یا یک جوری حرف بزنیم که بالاخره منافع خودمان از بین نرود، ما یک واژگانی استفاده میکنیم و متوجه تفکر آنها نیستیم، و این سوء فهم همین طور ادامه پیدا کرده است.
ما باید تصمیم بگیریم بالاخره چه میخواهیم، در ایران تا حالا ما یک گفتمانی را شروع نکرده ایم که بگوییم ما چی میخواهیم؟ بخشی از روحانیت یک حرفی می زنند مثلا در بخش سیاسی میگوند ما یک جامعه اسلامی می خواهیم بدون اینکه تعریف بشه یعنی چی، یا بخش های دولتی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را مطرح می کنند. من آنجا صحبت کردم و گفتم ما نمی دانیم چه چیزی می خواهیم. ما باید بگوییم چی می خواهیم یا لااقل سعی کرده شروع کنیم حرفهای مختلف را بشنویم و بدانیم چه حرفهایی در دل ها هست، حداقل در همین حد شناختی پیدا کنیم. هیچ الگویی نمی تواند از آنجا بیرون بیاید چون آنها در یک حلقه محدودی صحبت میکنند، هیچگاه گفتمانی شکل نمی‌گیرد، ما کسی را در ایران نداریم که یک فکری را ارائه بدهد که اکثریت بروند دنبالش، چنین چیزی نداریم. بنابراین نمی‌دانیم چه چیزی میخواهیم، و چه انتظاری از توسعه یافتگی داریم. پس خیلی واضح است که اکثریت ما ایرانیها، اکثریت ما دانشگاهیها، یا آنهایی که اهل فکر اند، نمیدانیم چه می خواهیم.
من در این هفت و هشت سال اخیر متوجه چیزی شدم که تا قبل از آن متوجه نبودم، ما اساساً معنی علم را نمی فهمیم، یعنی بزرگان ما و اهل علم ما تصوری از علم دارند که من فکر می کردم همان تصوری است که من از علم دارم. یا فرض کنید همان تصور از علم است که در آمریکا و اروپا وجود دارد. اما من متوجه شدم که فهم از علم در ایران کاملا متفاوت است. به این دلیل من آمدم بحث کردم چرا اینطور است؟ ما حد اقل از علم چهار معنای مختلف در ایران داریم و علم را داریم به چهار معنا به کار می بریم، بسته به این است که چه کسی دارد حرف میزند؛ گاهی علم را ترجمه ی Science می گیریم که خود این خیلی روشن نیست. حتما دیدید ما مفهوم Scientist را در فارسی می خواهیم ترجمه بکنیم معمولا نمی نویسیم دانشمند، چون Scientist دانشمند نیست. Scientist یک آدم مؤقر و جا افتاده ای مثل انشتین و ابن سینا است. در حالیکه Scientist یک جوان قرتی هم می تواند باشد، این مهم نیست مهم این است که او فقط یک کار بلد باشد، یک دختر یا پسر ۲۶ ، ۲۷ سال هم می تواند جزء Scientist ها باشد. خب ما که می دانیم دانشمند نیست گاهی می گوییم دانشمندان جوان، این یک مشکل سمانتیک و معنا شناختی دارد. لغت Scientist در سال ۱۸۵۴-۱۸۵۵ در یک سخنرانی در انگلیس ساخته شد، در آن موقع اسم دانشمندان Natural Philosopher بود. یعنی فیلسوف علوم طبیعی، کتاب نیوتون را هم نگاه کنید می گفت من فیلسوف علوم طبیعی ام، عنوان کتابش هم همین بود «فلسفه علوم طبیعی»، تا آن موقع همه اینها فیلسوف علوم طبیعی بودند، در آن سخنرانی واژه Scientist به کار گرفته شد بعد از سخنرانی همه به سخنران اعتراض کردند. فرض کنید ما پسوند گر را می گذاریم رو رفتگر، با پسوند گر فاعل می سازیم، Science وجود داشت Scientist می شد عمله آن کار، کسی که آن کار را انجام میدهد، که در لغت فارسی من لغت دانشگر را بکار میبرم، منظور یک کسی است که یک حرفه دارد، یک شغل دارد و بابت آن پول میگیرد، این پدیده جدیدی است، ما این را نمی توانیم به دانشمند ترجمه کنیم، عالم هم نمیتوانیم بگوییم، چون جمعش می شود علما و علما در حوزه علمیه هستند، علمای حوزه هیچوقت قبول ندارند من فیزیکدان هم عالم هستم، می گویند حداکثر تو فاضلی. همه ما می گوییم علم و عالم اما توی ذهن مان معانی متفاوتی وجود دارد.
منظور دوم از علم علوم دینی و سنتی است، همان چیزی که در حوزه تدریس میشود و هزار سال هم هست ، یا علوم طبیعی سنتی، همان کاری که ابن سینا و ابوریحان و رازی و اینها می کردند. منظور سوم از علم چیزی است که من لفظ دانش (knowledge) را برایش به کار می برم، منظور مجموعه ای از دانسته های بشر است که در کتابها یا آموزشها گفته می شود، آنچه که در هر جای دنیا کار می شود. این دانش همان Science نیست این یک برش زمانی از مجموع آن فرایند پیچیده ای است که در دنیای علم مدرن است که این می شود دانش، مثلا ما در دانشگاه راجع به علم حرف نمی زنیم، بلکه داریم دانش را به نسل بعدی منتقل می کنیم، من دارم این کتاب را درس می دهم این کتاب که من تدریس اش میکنم در فرایند پیچیده علمی فقط یک مقطعی از علم است که خیلی اتفاق ها افتاده آخرش شده این کتاب. پس خیلی از اتفاقات قبلی که رخ داده ما از انها بی خبریم و آنها را یاد نگرفتیم و متوجه اش نشدیم.
معنی چهارم از علم، فرایند اجتماعی و دانشگاهی پیچیده ای است که فقط در دنیای مدرن اتفاق می افتد و ۳۰۰ سال سابقه دارد و هر روز پیچیده و پیچیده تر می شود و ما کاملا از آن بی خبریم، منظورم ما دانشگاهی ها هستیم، مردم عادی که اصلا بی خبر اند، سیاستمدارها هم همین طوراند. خود ما دانشگاهی ها نتوانستیم این معنی علم را خوب درک بکنیم و متوجه اش بشویم. من گاهی شوخی می کنم می گویم در پروژه رصد خانه که من مسئول اش هستم، یک وقتی که ما توانستیم یک قاطر بخریم این یک بخشی از علم بود، این علم دانشگاهی مدرن یک فرآیند پیچیده است و از این شروع میشود که مردم و دانشمندان و دولتمردان متقاعد می شوند که وضع دیگری هست. علم یک فرایند مرکب و پیچیده است مثلاً یک پروژه می گیرند و توی آن پروژه خیلی اتفاقات می افتد دستگاه ها ساخته می شود و بعد کار تحقیقاتی انجام می شود، داده ها پردازش می شود، تازه بعد از همه اینها تعداد خیلی زیادی گزارش فنی بیرون می آید، سپس مقاله و بعد از این مقاله، شاید ده ها سال طول میکشد تا کتابی تهیه بشود، این یک مرحله پیچیده ای است و بدون علم اتفاق نمی افتد در دنیا، و ما هیچکدامش را بلد نیستیم و دولتهای ما هیچکدام از اینها را درک نکرده اند، حتی روشنفکر ترین آنها و ما این فرصت تاریخی را هم نداشتیم که آنرا تمرین بکنیم.
ما برای این چهار مفهوم که چهار تا concept کاملا متفاوت اند، لغت علم را بکار می بریم، ولی حداکثر منظورمان سومی است در حالیکه غالباً اولی و دومی منظور نظر ما است. بنابراین هیچوقت کشور ما حاضر نیست در چهارمی هزینه کند شما آن رقم سه دهم درصدی را نتوانستید محقق کنید و همیشه نوسان دارد و بسته به این است که دولت ما چقدر متمایل به این است که چه کسی چقدر فشار بیارود بالاخره نمی تواند برود بالا، و این دقیقا آن چیزی است که یک پارامتر تعیین کننده برای کشوری مثل ما است، کشور ما نتوانست متقاعد بشود، نتوانست زمینه فراهم کند، نتوانست ظرفیت فراهم کند که یک درصد شود، اگر از یک درصد عبور کند تازه کشور ما آماده میشود برای توسعه، و ما هنوز این را نداریم و علتش هم این است که این یک مشکل تاریخی است ما ۱۷۸ کشور جهان سومی داریم خیلی ها این مشکل را دارند ولی کشورهای اسلامی همگی این مشکل را دارند حتی ترکیه که خودش را به غرب می چسباند هنوز به یک درصد نرسیده است، علت اش هم تاریخی است ما یک زمانی علم داشتیم جز کشورهای اول دنیا بودیم، پیشرو بودیم نمی توانیم این عقده را بپذیریم که ما امروز عقب افتاده ایم. هنوز فکر می کنیم یک تکانی بخوریم میشویم مثل ابن سینا، مثل قرن چهارم و پنجم، متوجه نیستیم یک اتفاق دیگر باید بیفتد و اینطوری نمی شود. حالا برای اینکه آن مفهوم مدرن از علم را از سنتی متمایز کنم، مثالهایی آورده ام. وجود تقدس در علم سنتی و نبود آن در علم نوین، ما در علم نه آدم مقدس داریم نه هیچ گفتار مقدسی داریم، ولی در علم سنتی هست به همین خاطر در ایران ما اشتباه می کنیم مثلا کسی مثل مرحوم حسابی را مقدس اش می کنیم توی جاده سلفچگان تابلو میزنیم به «آستانه مقدس پرفسور حسابی» خوش آمدید، آدم را مقدس می کنیم فکر می کنیم اوج همه چیز است.
دومی به معنای درست بودن در مقابل برحق بودن است، ما می گوییم گزاره علمی درست است که این با حق و باطل فرق میکند، در علم ما دیگر این چیزها را نداریم، متوجه نیستیم که علم مدرن یک توافق بین یک گروه از دانشگرها است هیچی جز این نیست. یک عده Scientist یا دانشگر با هم توافق می کنند سر مفاهیم، سر ابزار ریاضی، سر ابزار آزمایشگاهی یا هر چیز دیگری، سر مهمترین مفاهیم توافق می کنند، در آن چارچوب با هم یک کاری میکنند، حساب می کنند، بحث می کنند تا یک چیز از درونش بیرون میاید. می گویند این درست، آن جمعیت می گویند درست، به هر حال ما فکر میکنیم گزاره علمی یا غلط است یا درست ، نه بر حق است یا باطل. امروز منطق های مختلفی داریم که الان آن را نقض می کند. بنابراین روی منطقش هم یک عده باید توافق بکنند. مثال های بسیاری داریم الان یک کاری انجام می شود همه چیزش درست است، اما اجتماع دانشگرها آن را نمی پذیرد، مجموع این آدمها وقتی میگویند قبول ندارند دیگر هیچ کاریش نمی شود کرد، آنقدر بحث می شود تا یا قبول یا رد بشود. منطق خاصی نیست و همه اینها به صورت توافقی است، توافق بر ابزار، توافق بر مفاهیم است. با این توافق می آیند سراغ طبیعت و جامعه اگر جواب خوبی گرفتند می گویند به دردمان می خورد، ما هیچوقت نمیگویم نسبیت انیشتین درست است ولی می گوییم خوب به دردمان می خورد، الان که نسبیت خاص آمده نمی گوییم مکانیک نیوتون غلط است می گوییم مکانیک نیوتون یک حوزه کاربردی محدودی دارد اگر از یک حوزه وسیع تر شدیم باید برویم سراغ نسبیت، این مهم در چارچوب مفاهیم ارتباطی اگر به دردمان خورد می گوییم خوب است و گاهی به مسامحه می گوییم درست است.
سومین مورد، صداقت در مقابل صحت است، ما اصلا صداقت نمی شناسیم، صدق یعنی چه؟ ولی در علوم دینی و علوم سنتی این خیلی مهم است، نص در مقابل شک است. ما در علوم سنتی یک چیزی داریم به نام کتاب مقدسمان و از آن اطلاعات را بیرون می کشیم. علم اصلا مبتنی بر شک است اول توافق می کنیم بعد یکی یک چیزی می گوید بعد شک می کنیم و بعد امتحان می کنیم که آیا با آن مبانی مان می خواند یا نه و حالا یا قبول می کنیم یا نه، این خیلی مهم است. ما هنوز در جوهر گرایی ارسطویی متوقف هستیم. دقیقا در آن گیر کرده ایم، شما کتاب آقای دکتر دینانی را بخوانید. هنوز ایشان فکر می کند زمان یک ماهیت دارد، اما در فیزیک اصلاً اینگونه نیست. چهارم اعتقاد در مقابل خلاقیت است، ما اصلا به اعتقاد کاری نداریم یا رستگاری در مقابل قدرت، گناه در مقابل اشتباه، ما در علم گناه نداریم. ولی اشتباه داریم. ولی در علم سنتی گناه وجود دارد، آخرت در علوم سنتی تعیین کننده است ولی در علم مدرن هم قطاران تعیین کننده هستند و آن «اجتماع علمی» است که تعیین کننده است. پنجم عقلانیت دینی در مقابل عقلانیت مدرن است و الی آخر.
به لحاظ تاریخی در این یکی، دو هزار سال بر ما چه گذشته است که ما در وضع کنونی هستیم؟ در این مدت ما با چند نوع نا پیوستگی در علم و آموزش علوم مواجه بودیم و این گسست ها درست بر خلاف رشد نسبتا یکنواختی است که در ۱۰۰۰ سال یا ۸۰۰ سال گذشته در اروپا اتفاق افتاده است. در دوره پیش از اسلام ما یک دوره آموزش علوم داریم ولی یک انقطاعی به وجود آمده و تجربه ها به دوران اسلامی وارد نشده است و فقط تجربه مدرسه جندی شاپور به دوران اسلام وارد شد و بعد مسجدها تبدیل شده به نظامیه ها و مدرسه ها، مدرسه ها عمدتا بعد از نظامیه ها بوجود آمدند، بخصوص در انتهای دوران سلجوقیان خیلی زیاد بودند این مجموعه الان آمده و به حوزه علمیه تبدیل شده است. تفکر، تفکر دوران ساسانیان است که آمده در دوره سلجوقیان رشد کرده و متفکر عمده اش هم غزالی بود و ادامه داشته بعد دوران قاجار آمده است. من با متخصصان دوران ساسانی صحبت کردم بر خلاف این که فکر می کنیم مدرسه جندی شاپور مدرسه مهمی بوده و جای تفکر بوده اصلا اینطوری نبوده و فقط پزشکی اش خوب بوده، همینطور دوران انوشیروان که فیلسوفان از بیزانس میآیند به ایران، ۷ نفر میآیند و دو سال بیشتر تحمل نمیکنند و می گویند زبان فارسی آمادگی تفکر را ندارد و خسته می شوند و بر می گردند.
تنها دورانی که ایرانیان فکر کردند و فکر زایده شد دوران آل بویه است قبلش خیلی نمیشد حرفی زد و بعدش هم با آمدن سلجوقیان و آمدن نظامیان تفکر در ایران قطع شد و دوره انحطاط شروع شد. دوره آل بویه تنها دوره آزاد اندیشی است که حکومتی شیعی بوده. در دوره قاجار مدرسه ها ساخته میشود، سپس در دوره پهلوی دانشگاه تهران تأسیس می شود، دانشگاه تهران از اینجا شروع می شود و هیچ ربطی به گذشته ندارد. بعد تا دهه سی دانشگاه اهواز و مشهد و تبریز احداث می شوند همه دنبال رو دانشگاه تهران بودند و در دانشگاه تهران هم از علم خبری نبود. در دانشگاه های ما هنوز هم از علم چندان خبری نیست. تا اینکه دانشگاه شریف و شیراز طی یک آیین نامه ای احداث می شوند با یک دید دیگری و این دو دانشگاه به هیچ یک از این سنتها وابسته نبودند، ما می گفتیم ما MIT ایران هستیم و می خواستیم مثل MIT بشیم. با این حال اساس نامه دانشگاه شریف را که ببینیم که دانشگاه خوبی هم هستیم آدم خجالت می کشد در اساس نامه اش هیچ چیزی که بیانگر این باشد که علم پرور باشد درونش نیست. بعد انقلاب هم چه بگوییم. تربیت مدرس مخلوق جمهوری اسلامی است، از اسمش اصلا می فهمیم که دانشگاه نیست یک آموزش عالی است که قرار است معلم و استاد تربیت کند، اسمش هم هنوز عوض نشده، البته پیشنهاد شده تربیتش را بردارن و بشود دانشگاه مدرس ولی هنوز این کار را هم نتوانستند بکنند، این اسم نشان می ده ما در جمهوری اسلامی هیچ تصوری از علم و پژوهش نداریم و به معنی رایج کلمه در دنیا هیچ دانشگاهی نداریم و ما فقط جاهایی داریم که آموزش عالی اند و دانشگاه به معنای مدرن اش نیست و پژوهش هم نمی شود.
این انقطاع ها هم خیلی مهم هستند، در این دوره ۲۰۰۰ سال ما هیچ وقت نتوانستیم با گذشته مان پیوستگی داشته باشیم جز حوزه علمیه، بنظرم به این باید افتخار بکنیم ما یک موسسه داریم که ۱۰۰۰ سال بیشتر سنت دارد و این خیلی چیز مهمی است. مدارسی که در اروپا اینگونه بودند طی این ۸۰۰ سال گذشته طی تحولات داخلی به دانشگاه تبدیل شدند مثل دانشگاه پاریس، اگر نگاه کنیم منشاء شان همین مدرسه ها بوده است و یک تحول درونی بوده، ما یک همچین چیزی نداریم ما یک چیزی ساختیم اینجا، بدون اینکه به ریشه ها و سابقه ی خودمان نگاهی بکنیم و اگر به این امر توجه نکنیم ۵۰ سال ۱۰۰ سال دیگر هم همین وضع را تکرار می کنیم. توجه نمی کنیم که چقدر مهم است داشتن یک سنت. اینکه حوزه علمیه هنوز که هنوز است یک واحد محکم است. الان که نگاه میکنیم دو نفر از رئیس دولتهای ما غیر حوزوی بودن یکی احمدی نژاد و یکی موسوی چه بلایی سر کشور آوردند، ولی باز به روحانیت یکجوری اعتماد می شه و مردم به آنها رای می دهند و یک چیزی در آنها هست بخاطر سنت هایی که آنجا وجود دارد. البته حوزه علمیه هم بخشی از کشور ما است و ما هنوز مدرنیت را درک نکردیم و نمیدانیم چیست؟
من این دوره های ارتباط با مدرنیته را یک تقسیم بندی کرده ام، ما یک دوره، دوره نادید انگاری داریم که بعد از دوران طلایی اسلام است، دوره ای که بعد از سلجوقیه شروع می شود تا دوره آق قویونلوها و میاید تا نزدیک قاجار حتی صفویه و ما غرب را اصلا بحساب نمی آوردیم، توجه از زمان عباس میرزا شروع شد مثلاً ما چندین کتاب به نام حیرت نامه داریم، یعنی حیرت کردیم اروپا چیست و ما چی هستیم، بعد دوره بخل میاد تا اواخر قاجار و اوایل پهلوی، بعدش دوره خود یافت و آگاهی است که یکی دوره گذار به آگاهی است آگاه شدن به عقب افتادگی خودمان است. البته سیاست وضع دیگری دارد ما در دوره پهلوی آگاه نبودیم در دوره جمهوری اسلامی هم آگاه نیستیم از معنی این عقب افتادگی آگاهی نداریم، مثلا شاه می گفت ما پنج سال دیگر به اروپا می رسیم. واژه عقب افتادگی که من بکار می برم به این معنی که به لحاظ تاریخی امکان نداشت درک بکنند ولی افراد باهوشی بودند، همانطور که در دوره کنونی ما می گوییم افراد باهوشی ما داریم، ولی به لحاظ تاریخی نمی توانستند درک بکنند، ولی اتفاقاتی که بعد از انقلاب افتاد خود جنگ، جنگ تحمیلی خودش خیلی اثر گذاشت، مقابل غرب ایستادن، و بعد تحریم، تحریم از این جهت خوب بود که ما فهمیدیم چقدر قدرتمان کم است، این خیلی مهم است ما می توانیم درک بکنیم که خیلی کار در دنیا نمی تونیم انجام دهیم. ما دوره آگاهی یا خود یافت داریم، در قرن ۱۲ میلادی آدلای آدم مهمی بود و تقریبا هم عصر غزالی ما بود، او جمله خیلی مهمی دارد که میگوید: من از استادان عربم – منظور مسلمانان آندلس و آن طرفها بوده -آموخته ام که عقل را راهنمای خودم قرار دهم حال آنکه شما بدین خرسندید که اسارت زنجیر مرجع اخلاقی را به گردن داشته باشید. این حرف برای قرن ششم هجری خود ما است آنجا آدمها اینچنین تاثیر گذار در اروپا شدند، و آرام آرام دوران قرون وسطی تبدیل به آن نهضتی شد که ما بعدا دیدیم. حالا شما آنرا مقایسه کنید با این جمله که من از کتاب سلوک ملوک در آوردم این مربوط به اواخر دوران آق قویونلوها و اوایل صفویه است: « پس ثابت شد اصلا به تعلیم و تعلم علوم فلاسفه سوای آنچه علمای شریعت آن را داخل علوم خود ساخته اند اشتغال ضروری نیست، بنابراین بر شیخ الاسلام واجب باشد که از تعلم آن منع کند و اصلا نگذارد کسی به درس و افادت آن مشغول گردد.» این نشان می دهد دوران انحطاط ما را که ۳۰۰ سال بعد از غزالی چه شد. آنجا آدلای آن حرف را میزند و از مسلمون ها که چقدر اهل فکر بودند و اینجا می رسیم به اینکه میگویند شیخ الاسلام اجازه ندهد کسی فکر کند. الان هم در صدی از حوزه علمیه ما اینگونه فکر میکنند. ولی علم یک چیز دیگر است و تجدید تفکر چیزی است که متاسفانه ایجاد نمیشود. بعد از نظامیه ها اتفاقی که می افتد بخاطر اینکه علمی که قبل از نظامیه ها و سلجوقیان بوده در دوران آل بویه که تفکر واقعا وجود داشت محدود می شود به آن چیزی که شریعت احتیاج داشت و نظام سیاسی می گفت. نظامیه ها در خود شروع به انحطاط می کنند زیرا تفکر آزاد در خارج از نظامیه ها وجود نداشت خود سلاجقه هر چی بود داخل نظامیه می دیدند و این باعث افول کل کشور اسلامی ایران شد.
من یک چیز دیگری هم می خواهم بگویم حالا که این اتفاقات در دوران تاریخی ما افتاده و ما یک تصور خاصی از علم پیدا کردیم و این دوران ۲۰۰۰ سال «ذهن مای ایرانی» را یکجوری شکل داده که ما اصلا نمی توانیم درک کنیم چه اتفاقی دارد می افتد و مدرنیت یعنی چی، من مثالی بزنم شما در این تصویر، دو مثلث سیاه و سفید می بینید، حالا یک لحظه نگاه نکنید اینجا اصلا مثلثی وجود ندارد این یک دایره است که یک قاچ از آن در آوردیم، اما بگونه ای چیده شده که ذهن ما که با مثلث آشنا است می گوید این مثلث است، این یک تست روان شناسی است که ذهن انسان چیزهایی را که می بیند و می گوید که بر مبنای ساختار ذهنیش است، نه آن چیزی که در واقعیت وجود دارد، اگر به فرض از بچگی یک شکل اینجوری می کشیدن و از بچگی بهش اجق وجق می گفتند دیگر بهش نمی گفتند مثلث، در مورد علم هم همین است، مثلاً میگویند علم (Science ) ما هم می گوییم علم، یا علم را همان که ما دیدیم و پدرانمان هم دیدند در حوزه علمیه تدریس میشود و متوجه نیستیم این دو تا ربطی به هم ندارند، این دو با هم خیلی متفاوت هستند ما با علم دنیا اصلا در ایران آشنا نشدیم تو ذهن ما اینگونه پرورش یافته است، ما باید به این توجه کنیم.
این جمله از امام رضا(ع) نقل شده که شیخ صدوق از امام می پرسد، که امروز مدعیان زیاد هستند و دعواها فراوان و سوال ها زیاد است ، ما چه بکنیم؟ جواب امام هشتم این بوده به عقل مراجعه کنید، این را مقایسه کنید با آقای جوادی آملی که به عقل ، درون معرفت دینی نگریسته می‌شود. من نتیجه گیری می کنم پس علم هرگز سکولار نیست گرچه عالم سکولار می شود. علم نوین در مقاله ای که من نوشتم اصلا سکولار نیست ولی ناسوتی است، علم مدرن مبتنی بر توافق انسانها است و این ربطی به آن چیزی که آقای آملی می گوید ندارد و دانشگاهیان ما هم این اشتباه را می کنند. ما اگر بخواهیم دنبال آن علم برویم باید یک کاری بکنیم و اگر دنبال آن چیزی که دنیا به آن میگوید علم بخواهیم برویم باید یک کار دیگری بکنیم، علم مدرن بنا بر تعریف این جهانی و ناسوتی است. بنابراین هیچ ربطی بر این که خدا هست یا نیست ندارد. مثل نجاری و مسگری، یک کار مشترکی است که یک عده با هم انجام می دهند.
توسعه بدون علم مدرن امکان ندارد. تا درکش نکنیم نمی توانیم اصلا کاری بکنیم. توی جامعه ما یک قطبیدگی وجود دارد، ما یک گروه سنتی و یک مفهوم منسوخ نظامیه ای از علم داریم و این مفهوم علمی که بعد از نظامیه ها بوجود آمده و به مرور آن را می گیرند برای علم، افرادی مانند آقای جوادی آملی و یک گروه در جامعه ما هستند، یک گروهی که دانشگاهی هم هستند که من اصطلاح موخزرن را براش بکار بردم که یک اصطلاح اولیه دوران اسلام است، شعرای موخزرن به شعرایی می گفتند که هم دوره جاهلیت را دیده اند و هم دوره اسلامی را، بعد بین این دو تا رفت و آمد می کردند. ما دانشگاهی ها هم اینطوری هستیم ما در واقع رفتارهایمان موخزرن گونه است یک مخلوطی از علم نوین و مفاهیمی از نظامیه است که در آن زندگی می کنیم و این دو گروه با هم متفاوت اند و در دانشگاه هیچ گروهی نداریم که این وضع را خوب درک کرده باشد، در غیر دانشگاه که قطعا نیست. این معضلی است که ما گرفتار آنیم. یک اصطلاحی ما بکار می بریم به اسم « دوره سندروم نقل» ما در شرایط فعلی کشورمان دچار یک سندروم و نا بهنجاری اجتماعی هستیم که اسم آن را گذاشتند دوره نقل، نقل به معنای نقل علم. ما در ایران در دانشگاه هایمان یک چیزی که در جای دیگر دارد تولید می شود داریم نقل می کنیم، خودمان تولید نمی کنیم من به دانشجو علم نمیآموزم لکه به او دانش منتقل می کنم، یعنی نقل علم می کنم، ما درون این دورانیم که این بخشی از آن دوران گذار به آگاهی است که دوران انتقال به مدرنیت که ما در آن هستیم و دوران گذار به آگاهی هستیم و در چارچوب علمی میگویند دچار سندروم نقل هستیم که مجموعه ای از ناهنجاری ها است.
بدتر از همه این که ما در مورد این مسائل حرف نمیزنیم، متاسفانه یک گفتمان مدرنی اتفاق نمی افتد، دو تا مفهوم کلیدی در علم مدرن داریم که در علم سنتی اصلا وجود نداشت، این دو تا مفهوم محتوای علم را تعیین می کنند یکی گفتمان، دیگری اجتماع علمی، یعنی اجتماع علمی Scientific Community است که تعیین کننده درستی و غلطی است و نه یک روشی در فلسفه علم، در کتاب معماری علم من یک فصل در این مورد نوشتم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و مکانیزم درونیش چیست؟ یک مثال ساده چند سال پیش یک گروه در ژنو و ایتالیا نشان دادن که سرعت نیترون از سرعت نور بیشتر است، خب این خلاف تمام حرفهای فیزیک بود و مدتها بحث شد و گفتن اینها اشتباه می کنند انقدر این در اجتماع علمی فیزیکدانها بحث شد تا آخر سر آنها متوجه شدن که کجا اشتباه شده است و پذیرفته نشد. در ایران ما اجتماع علمی نداریم و گفتمان علم هم در ایران اتفاق نمی افتد. پس ما اصلا علم نداریم در ایران، من اگر یک کاری انجام دهم و یک حرفی بزنم اینجا کسی نیست که بگوید درست یا نه و باید بروم به خارج از ایران، یا من دانشگاهی می روم به بخش سیاسی متوسل می شوم و اعتبار علمی ام را از بخش سیاسی می گیرم، ولی در Scientific Community اعتبار علمی از اجتماع علمی گرفته می شود. و من اگر اعتبارم را از آن جامعه علمی گرفتم آنگاه من اعتبارم را به دانشگاه می فروشم. الان در ایران برعکس است، من اگر الان رفتم در دانشگاه شریف استخدام شدم استاد خوبیم، و اگر رفتم فلان دانشگاه استاد دون پایه ای هستم. درصورتی که اینگونه نیست باید یکجای دیگری به من بگویند خوب یا بد، آنموقع است که من وقتی می روم آن دانشگاه استخدام میشوم به آن دانشگاه اعتبار میدهم، این را هنوز ما متوجه نشده ایم.
در ایران سنت گرایان در علم هنوز متوجه نشده اند که این روش مدل سازی همراه با ابزار ریاضی و آزمایشگاهی است چگونه راه های پیچیده شدن ذهن و تفکر را باز می کند، و چگونه ابتر بودن تفکر صرفا واژگانی بر قرار می شود. ما یک ساختار ذهنی داریم ولی ما متوجه نشدیم چگونه آن را تغییر دهیم اما در اروپا این را فهمیدن، نه فقط در علم بل در زندگی اجتماعی شان هم بکار گرفتند. ما اجازه تغییر نمی دهیم، توسعه از نگاه من ، ما بایداجازه بدهیم ساختار ذهنیمان عوض بشود مطلق نیست و ما ساز و کار اجتماعیش را ابداع نکردیم و این اشکال ما است.
در جامعه همه باید بخواهند، هنوز جامعه دانشگاهی ما نمی دانند چی می خواهند و طی ۸۰ سال که ما دانشگاه داشتیم نتوانستیم جامعه مان را متقاعد کنیم که چه چیزی می خواهیم. الان همه وزرای ما دانشگاهیان اند قبلا رئیس جمهورمان هم دانشگاهی بود ولی اینکار را نکردن، پس مشکل از درون خودمان است.
اروپا تکامل را طی کرده است تکامل به همین معنی داروینی یک چنین اتفاقی در اروپا افتاده است، من روم نمی شود در سخنرانی ها در جای دیگر بگویم از دید من اروپایی ها الان موتانت اند (Mutant). ما عقب افتاده ایم یعنی این تکامل را ما طی نکردیم، این چیزی که شما می گویید درست است یک اتفاقی افتاده است آنجا که انسانهایی که ساختار ذهنیشان آنجا خُرد شد و یک چیز دیگری شد به مرور، شدن یک چیزی که الان هستند، مردم عادی اروپا اصلا یکجور دیگری فکر میکنند، من که در اروپا بودم دیدم خودم چطور خرد می شوم و عوض می شوم، این اتفاق می افتد، اسمش را می گذارند تکامل، یعنی در محیط و انسان یک اتفاقهایی میافتد.
سؤال: چرا اسمش را تاریخ نمی گذارید؟ تکامل خاصتر از تاریخ و تاریخ عام تر است. در تکامل یعنی طی یک فرایندی اتفاقاتی میافتد که این اتفاق در کشورهای اسلامی نیفتاده است، بخاطر وجود غزالی و سلجوقیان، من گاهی صحبت می کنم می گویم آدمهای بزرگ بزرگترین اشتباهات را میکنند، اشتباهات کوچک برای آدمهای کوچک است، غزالی با آن همه فکر بزرگترین اشتباه را کرد و جهت جامعه اسلامی را عوض کرد نه فقط ایران ما طی ۸۰۰ سال از سلجوقیان تا الان ذهن هایمان منجمد شده اند و جایی که انجماد هست تکامل اتفاق نمی افتد. ولی در اروپا انجماد خُرد شد بخاطر اینکه جهش اسلامی اذیتشون کرد مجبور شدن خودشان را عوض کنند. عوض کردند و درنتیجه اینطوری شدن، من چرا آدلای را میارم، برای اینکه وقتی غزالی این حرف را زد درست همان موقع وی در اروپا آن حرف را زد، ببینید یک همچین اتفاقاتی افتاد اون یک آدم، تحولات اروپا را که نگاه کنیم آن زمینه باعث تکامل شد در طول تاریخ، و این است که موتانت اند.
بنظر میاد این اولین جهش خیلی مهم است، البته آنها که انسان شناس هستند ممکن است یک حرف دیگری بزنند، از زمانی که حدود دویست هزار سال قبل که اولین موجود Homo sapiens از آفریقا حرکت کرد آمد به سمت ایران و رفت به آن سمت استرالیا و یک جهش هم رفت به اروپا، این حدود پنجاه هزار سال پیش که از سمت اروپا حرکت میکنند و میروند و حالا ما ده هزار سال هم تاریخ داریم که الان هم تغییر نکرده، درست که پیچیده و پیچیده تر شده است، از دید من بنظر میاد تغییری که جهشی درونش بوده در اروپای قرن هفدهم بوده است و این علم جدید که انسانها فهمیدند نباید درباره ماهیت مفاهیم صحبت کنند مفهومش این است که ما با هم مینشینیم و قبول میکنیم، آن وقت دولت جدید بوجود آمد دولت و اقتصاد مدرن اینها همه بعد از این بوجود آمدند و بوروکراسی، بوروکراسی مفهوم خیلی مهمی است که قبلش وجود نداشت، دیوانسالاری که دوران سلجوقیان بود که بوروکراسی نیست، بوروکراسی چیز دیگری است، این مفهوم خیلی مدرن و مهمی است، این اتفاق برای ما نیافتاده است. (پایان)

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*