یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ - 18 November 2018
Home / اسلایدشو / دکتر خانیکی: رسانه نمی‌تواند آهنگ تغییرات اجتماعی را مدیریت کند/ نتیجه گیری مولف آرمانی است و با واقعیت سازگار نیست

دکتر خانیکی: رسانه نمی‌تواند آهنگ تغییرات اجتماعی را مدیریت کند/ نتیجه گیری مولف آرمانی است و با واقعیت سازگار نیست

دکتر خانیکی : کنترل پذیر بودن رسانه ها و از پیش تعیین کردن کار آنها و مهار کردن نتایجشان محال است. و دکتر رفیع پور بدون اینکه تصریح کنند، بیان می کنند مدیریت رسانه و مطبوعات  باید در دستان کسانی باشد که بتوانند آهنگ این تغییرات را مدیریت کنند  اما بحث من این است که این آهنگ تغییرات را نمی شود مدیریت کرد.
جامعه ایرانی: در دومین دور همایش بررسی نقد آثار و افکار جامعه شناسان که به بررسی آثاردکتررفیع پور اختصاص یافت ، نشستی با حضور دکترخانیکی با عنوان «رسانه و تغییر نیاز مخاطبان» در سالن انجمن جامعه شناسی ایران برگزا رشد.
دکترخانیکی با دو مقدمه به آغاز سخنرانی خود پرداختند: کار جدی و خوبی با نقد آثارو افکارجامعه شناسان شروع شده و اینکه کار بزرگی شروع شود و همه از آن استقبال کنند بدون رنجش کسی امکان ندارد و دراین زمینه که چه افرادی مطرح شدند و چرا مطرح شدند، باید دانست که با هر کس و هر با موضوعی آغاز شود مخالفان و موافقان خود را خواهد داشت. انتخاب دکتر رفیع پور به دلیل تکیه ایشان بر روش علمی و توصیف ویژگی جامعه انتخاب خوبی است هرچند به فرجام بردن این کار به دلیل مشکل بودن نقد کردن و نقد پذیری دشوار است .
پیش فرض دوم بنده این است که ضعف های ارتباطی در جامعه ما بسیار قوی است. باید در جامعه گفت و گو صورت بگیرد و این گفت وگو می تواند هم گفت و گوی افراد و هم ساحت ها می باشد. بحث من در مورد کارهای دکتررفیع پور از منظر ارتباطات با جامعه شناسی می باشد. نقد من نقد ارتباطات بر جامعه شناسی است و متقابلا جامعه شناسی هم می تواند ارتباطات را نقد کند. حوزه ارتباطات و روزنامه نگاری به دلیل ورود به شبکه ها بیشتر عرضه و ارائه می شود تا جامعه شناسی. و این نشان دهنده لزوم ارتباط جامعه شناسی با رسانه می باشد.
وی افزود: دکتر رفیع پور بحث بسیار جدی و موثری را تحت عنوان چگونگی تغییر نیازها و طبیعتا تاثیر پذیری این تغییر نیازها از عوامل مادی مثل رسانه ها مطرح می کند. ایشان بسیار کم وارد حوزه ارتباطی شده است و صرفا در کتاب «وسایل ارتباطی و تغییر ارزش های اجتماعی » بدین امر پرداخته اما با دید پراکنده ای که این پراکندگی از اولین و جدی ترین کارشان در جامعه روستایی و نیازهای آن تا توسعه و تضاد را شامل می شود.
منتقد به پرسش اصلی مولف اشاره کرد وبیان کرد: مولف نسبتی را بین رسانه، نیازها و توسعه مطرح می کند. پرسش ایشان در جامعه روستایی و نیازهای آن این است که با نیت خیر خواهانه ای که بعداز انقلاب می خواستیم آنچه در شهر می گذرد را به روستا منتقل کنیم، آیا با این اقدام به روستا خدمت کردیم یا نه؟ به بیان دیگر با اقدامات جهاد سازندگی که در راس آن بردن برق و جاده کشیدن به روستا بود آیا خدمت به روستا محسوب می شود؟ به دنبال بردن برق، رفتن تلویزیون و رفتن تلویزیون یعنی گسترش انگاره و تصاویر شهر درروستا و جاده نقش تسهیل گر این تصاویر به شهر را بر عهده گرفت. (درارتباطات جدید ارتباطات را به معنای جابه جایی انسان، کالا و پیام می دانند و در نتیجه درمطالعات ارتباطی که فراتر از رسانه است، مسئله حمل ونقل هم درکنار رسانه مد نظر قرار می دهند) درنتیجه این سوال مطرح می شود که آیا بهتربود جهاد، برق به روستا نمی برد تا روستا بکر بماند؟ جاده نمی کشیدیم تا روستائیان در روستا بمانند؟ یا اگر این کار و اقدامات انجام می شد باید نتایج آن کنترل می شد؟
توصیه های مولف تقریبا درآثاراخیرش این است که باید کار را به کاردان سپرد و این دست اندرکاران رسانه هستند که باید کار درستی انجام دهند. ایشان در هر سه تحقیق تبلیغات تجاری و ترحیم و تسلیت در مطبوعات و نیز در تحلیل محتوای ۴ فیلم پرفروش توصیه میکند که رسانه را باید مدیریت کرد. هر چند ایشان با تغییر ارزش ها مخالفتی ندارند اما معتقدند که باید برای مفید بودن ارزش های مورد نظر و هدف، باید متفکران متقی، وطن دوست و متخصص از ابعاد و زوایای مختلف اولا دامنه پیامدهای آن را مورد ارزیابی قرارگیرد؛ ثانیا با روش های حساب شده به اندازه ای که شالوده نظام اجتماعی به طور جبران ناپذیری ازهم نپاشد و ثالثا مسیر جدی، همواره مجددا مورد ارزیابی قرار بگیرد.
سخنران به کنترل ناپذیری رسانه ها اشاره کرد و افزود: مولف چشم انداز خوبی را ترسیم میکند ولی واقعیت این است که تکنولوژی رسانه ها و دانش ارتباطات این باید ها را زیاد ممکن نمی داند . کنترل پذیر بودن رسانه ها و از پیش تعیین کردن کار آنها و مهار کردن نتایجشان محال است.
به این اعتبار نظر مولف به نقد نوسازی لرنردر مورد ۶ جامعه در حال گذار از جمله ایران نزدیک می شود. لرنر معتقداست که رابطه علی میان متغیرهای اجتماعی وجود دارد و سعی می کند با تعابیر کمی، توصیفی و علمی تعرف کند . وقتی که دوز و چگالی شهرنشینی جامعه ای از ۲۵% ساکنان مقیم ۵۰ هزار به بالا می رود به طور علی به متغیر دوم، یعنی بالا رفتن سواد می رسد و به طورعلی گسترش سواد، باعث استفاده بیشتر از رسانه ها که در آن زمان منظور رادیو، تلویزیون و مطبوعات است می رسد و کسترش این رسانه ها سطح مشارکت اجتماعی و اقتصادی را بالا می برد.
لرنر درمرحله بازنگری کارخود تقریبا نقدهایی از جنس نقد دکتررفیع پور را پی می گیرد. او هم به دنبال این است که چه کسانی در معرض تغییر قرارمی گیرند؟ به بیانی حاملان تغییر چه کسانی هستند؟ در تحقیق خود در ۶ کشورخاورمیانه شامل: ایران، مصر، لبنان، سوریه، اردن و ترکیه که نوعی طبقه بندی هم انجام می دهد حاملان تغییر را مردان باسواد شهری و جهت تغییر را از روستا به شهر و از جامعه کوچک به بزرگ می داند که در آن جنسیت، سن، پایگاه اجتماعی و سواد دخیل است به بیانی مردان را مقابل زنان، جوانان را مقابل میانسالان و شهر را برابر روستا قرار می دهد. لرنر می گوید کار رسانه ها این است که اگردر مرحله اول توانستند افراد را ترغیب به تغییر کنند در مرحله دوم چگونگی تغییر را بیاموزند. به بیان دیگر با کنترل تغییرات بتوان به نوعی دامنه آن را کند کرد. چرا که تغییرات سریع منجر به سرخوردگی فزاینده می شود. وقتی رضایت به بیان لرنر که نسبت بین خواسته ها و دستاوردهاست حاصل نشود درنتیجه جامعه به سمت خشونت و افراطی گری و یا واپس گرایی می رود. و درنتیجه تصویر مطلوب را درگذشته می بینند. لرنر برای جامعه قائل به دموکراسی می شود. دموکراسی به این معنا که شهروندان بدانند چقدر امکان براورده شدن سطح انتظاراتشان وجود دارد. با توجه به منابع قدرت، ثروت، منزلت با شفافیت آشنا شوند. اینجاست که نقش رسانه ها و اطلاع رسانی آنها بسیار برجسته می شود. و دکتر رفیع پور بدون اینکه تصریح کنند، بیان می کنند مدیریت رسانه و مطبوعات در دستان کسانی باشد که بتوانند آهنگ این تغییرات را مدیریت کنند . اما بحث من این است که این آهنگ تغییرات را نمی شود مدیریت کرد. مگر اینکه نوعی خود کنترلی در جامعه ایجاد شود یعنی خود جامعه به نوعی با انتخاب با فعالیت اجتماعی و مدنی نهادسازی کند و رسانه ها را از وضعیت کنترل شده از بالا خارج کند.
نقد دکتر رفیع پور خیلی واقعی است می گوید این اتقاق می افتد کما اینکه اتفاق افتاه جامعه ما بعد از سی سال از جامعه روستایی به جامعه شهری تبدیل شده . جامعه ما درآستانه انقلاب ۴۵% جمعیت شهری داشت و اکنون به ۷۲ % شهری هستند. این جامعه با شتاب، شهری شده در حالیکه تصویر رسانه ای آن تصوری هماهنگ با این شتاب نیست. هنوز ما شاهد اعتراض اقوام مختلف در سریال های تلویزیونی هستیم . این امر ناشی از چیست؟ نشان از ناهماهنگی تصویر رسانه با تصویر تغییرات اجتماعی است. البته ممکن است گفته شود این مسئله در کتاب ها ی درسی ما دیده نمی شود. درست است در آنجا هنوز شهر وضعیت نامطلوب و روستا وضعیت مطلوبی دارد. این بدان معنی است که نوعی ارزش های مشترک باید خلق شود و این از نتیجه گیری مولف و از تاکیدات ایشان است ولی این نتیجه گیری آرمانی است و با واقعیت خیلی سازگار نیست. دکتر رفیع پور برای شناخت این نتیجه گیری عالمانه و محققانه این کار را انجام می دهد یعنی برای مشاهده نمادهای تغییرسراغ آگهی های ترحیم و تسلیت و نشانه های تجمل را در ۴ فیلم پر فروش دنبال میکند. البته در حوزه ارتباطات امروزه کارهای وسیع تری نسبت به کارهای ایشان انجام گرفته است.
منتقد به نقد اصل خود اشاره کرد: ولی نقد اصلی من این است که مولف جایی را که باید این ارزش های مشترک خلق شود تعریف نمی کند. به نظر من این ارزش ها درون نهادهای اجتماعی و مدنی و شبکه ها می تواند شکل بگیرید. وقتی ما مکانها و امکان های گفت و گو را درایران نداریم و ضعیف هستند درنتیجه مکان خلق ارزش ها صرفا وارد رسانه ها و شبکه های مجازی و مطبوعات و رادیو و تلویزیون می شود در حالیکه رسانه، رسانه است و جایگزین هیچ نهادی اعم از حزب، انجمن علمی و صنفی و … نمی شود. وقتی این نهادها ضعیف هستند یک بار اضافه ای بر دوش رسانه ها ایجاد می شود. و حد انتظار از رسانه بالا می رود. کما اینکه چنین اتقاقی هم افتاده است. ما گمان می کنیم که تمام اشکالات و مشکلات جامعه را فقط از طریق رسانه باید حل کرد، گمان می کنیم روابط عمومی به عنوان بخشی از رسانه ها ، جایگزین موسسات و نهادهای اجتماعی، صنفی و فرهنگی و اقتصدی می شود، گمان می کنیم اگر کالایی بد تولید شد این وظیفه روابط عمومی است که آن را خوب ارائه دهد در صورتی که روابط عمومی فقط می تواند یک امکان گفت و گو را بین کاربر و مشتری و آن نهاد به وجود آورد، گمان می کنیم که این رسانه قادر به بالاترین تبلیغات در حوزه توسعه سیاسی هستند درحالی که دراین جهت خیلی محدوداست. دکتررفیع پورنظر به ارزش های خلق شده در دوران انقلاب و جنگ دارند که هر چه از این دوران به ویژه از سال ۶۸ به بعد دور می شویم آن را منشا دگرگونی ارزش ها می بینیم. یعنی تغییرات نامطلوب اجتماعی . به نظر من جایگاه اول تغییرات ارزش ها گروهای مرجع و نوآور در جامعه هستند . رسانه ها به جای گروههای مرجع وسازنده افکار عمومی از نوعی وزن واعتبار بالای برخوردار هستند. امروزه این دوگاتگی ارزشی درنوع اقبال و رویکرد جامعه به گروههای مرجع است. درتحقیق ارزش ها و نگرش های ایرانیان ، بیان شد که از مهم ترین تغییرات درجامعه ما تغییرات درگروههای مرجع است. بالاترین گروه ها به لحاظ منزلت، معلمان و پایین ترین گروه منزلتی طلافروشان و بنگاه داران هستند. من از شما می پرسم امروزه درجامعه ما خانواده ها جهت وصلت کدام گروه را ترجیح می دانند؟ بی شک طلافروش. این دوگانگی ارزش آنجا اتفاق افتاده است وما بیشتر این دوگانگی را در رسانه می بینیم. در واقع آنچه در رسانه ها انعکاس می یابد چیزی نیست جز انعکاس تغییر جامعه. البته می توان گفت که این تغیییر گاهی می تواند در حالت مخفی و گاهی حالت وسیع و گسترده می یابند.
در اردیبهشت ۵۷ یک تحقیق معتبری توسط عباس ملک با راهنمایی دکتر تهرانیان و داوری یک محقق برجسته آمریکایی در زمینه میزان اعتماد بینندگان به به اخبار رادیو و تلویزیون صورت گرفت ونتیجه متفاوتی با آنچه ما در نظر داشتیم بدست آمد و آن این بود که بیش از ۵۶ درصد بینندگان خبر به اخبار تلویزیون اعتماد دارند و علی القاعده حکم ما این است که تحقیق بی ربطی بوده است چرا که حدود ده ماه بعد انقلاب شد. داور تحقیق دراین باره، قسمت نخوانده تحقیق را بازگو می کند که چند درصدی که اعتماد نداشتند در واقع حاملان تغییر در جامعه یعنی با سودان، شهری ها و جوانان هستند. و کسانی که اعتماد داشتند بخش بینندگان سنتی جامعه هستند. آن نگاه، نگاه ارتباطی است و که رسانه را خیلی مطلق نمی کند که رسانه فی نفسه می تواند هرکاری را انجام دهد یا هیچ کاری را نمی تواند انجام دهد. در حالیکه از این منظر که گفته می شود این رسانه ها بودند که با رفتن برق و کشیدن جاده ها عامل تغییر نیاز مخاطبان شدند و دکتر رفیع پوربه خوبی میزان نابربری اجتماعی و مشروعیت بخشیدن به ثروت و تبدیل آن به ارزش مثبت را نشان می دهد و در۴ فیلم پرفروش برزخیان، عروس، بایکوت و هنرپیشه دامنه این تغییرات را خوب نشان می دهد. میزان تقویت ارزش های مادی، سودجویی، میزان تقضعیف ارزش های مذهبی از طریق وسایل منزل، زیورآلات، الفاظ و آرایش هنرپیشه گان . ولی بحث من این است که این تغییرات در جامعه رخ داده است و اگر درصدد عمل به توصیه های رفیع پورباشیم باید به جای اینکه بگوئیم برنامه های رسانه ای را باید کنترل می کردیم باید گفته شود که برنامه های توسعه را باید به گونه ای کنترل می شد و ما در قالب برنامه های روشن توسعه پیش می رفتیم. البته از بحث های مولف هم درجامعه روستایی و نیازهای آن و هم در توسعه و تضاد می توان این نتیجه را گرفت که دکتررفیع پور منتقد برنامه های توسعه است. و ایشان وضعیت برنامه های توسعه را نادیده نگرفته است. در کل اگر جامعه به سمت دموکراتیزاسیون حرکت کند مدل های توسعه آن هم مدل نامتوازن و بدقواره نخواهد بود این تجربه را به اصلاح می شود در جوامعی مثل ایران مشاهده کرد و صرفا نباید بار را بردوش رسانه ها انداخت.
درکارلرنر که درواقع مدل واحد مدرن شدن است درپی پاسخ به سه پرسش است: حاملان تغییر: که معتقداست مردان باسواد شهری جوان؛ جهت تغییر: که معتقد است جهت تغییر از جامعه سنتی به جامعه مدرن است . وی قائل به این نیست که افراد از وضعیت مدرن خسته می شوند و به سنت برمی گردند؛ سرعت تغییر: که این مورد بیشتر مد نظر ماست که معتقد است سرعت تغییر تابعی از افراد و گروه های درحال گذارست که این افراد را صرفا رسانه ها تحریک نمی کنند بل بسیاری ازعوامل دیگر هم در این تغییر نقش دارند که رسانه این تغییر را تسهیل و تسریع می کند. مثل پدیده مهاجرت و نوآنوری.
با این دید می توان گفت تحرک روانی شرط لازم و نه شرط کافی برای توسعه است رسانه ها نهایتا تحرک روانی ایجاد می کنند.
دکترمحمدی: دراین بحث عامل رسانه درکنار چند عامل اجتماعی مثل توسعه، رسانه و زیست شهری دیده شد که با هم یک سیستم ارزشی می سازند. این سوال مهم مطرح شد که آیا امکان مدیریت تغییر ارزش ها توسط رسانه وجود دارد یا نه تغییر ارزش ها تغییراجتماعی- تاریخی است که د ر واقع رسانه، تغییر را بازنمایی می کند.

 

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*