یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷ - 15 July 2018
Home / پیشنهاد سردبیر / جهانی شدن و طبقه متوسط: بررسی مقایسه ای جامعه ایران و ترکیه

جهانی شدن و طبقه متوسط: بررسی مقایسه ای جامعه ایران و ترکیه

 

 

علیرضا طاهری / دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه / بهار    ۱۳۹۳
مقدمه
با توجه به مفهوم «جهان بودگی» که رولاند رابرتسون طرح کرده است، می توان گفت که خاصیت نظام جهانی این است که تمام مسائل درونی جوامع ملی تحت تاثیر الزامات جهانی است، پس باید به مسائل ملی نیز از منظر جهانی نگریست، مسائل جهانی صرفا یک امر ملی نیست و ناشی از تحول بزرگ است که به صورت نیروی پویایی عمده جهان عمل می‌کند و این نیرو همان آگاهی یافتن از وضعیت خود، جوهر فرهنگ، بازاندیشی نسبت به اراده در برابر جبر و در نظر گرفتن انگاره نظم و حرکت منطقی جهان است و این همان چیزی است که در جهان در حال اتفاق افتادن است، همه امور را باید با توجه به خاصیت جهان بودگی مسائل دنیا و از چشم انداز جهانی بررسی کرد، جهان بودگی آگاهی فزاینده نسبت به جهان به عنوان یک کل و شکل گیری انگاره های هویتی در عرصه جهانی است.
چگونه وجه جهانی و جنبه های کلان زندگی با وجه محلی یعنی جنبه های خرد زندگی انطباق می یابد؟
با این تعبیر دیگر ملی گرایی یا بنیادگرایی ها مقاومت در برابر جهانی شدن نیست بلکه برگردان وجوه کلان زندگی به زبان بومی است.
چه مناسبات فرهنگی مشوق اصل گرایی (اصالت) است؟ در فرایند فزاینده جهانی شدن در دوران اخیر همه فرهنگ ها محکوم به تجدد هستند و این گوناگونی وجهی از جهانی شدن است. دولت ـ ملت ها مرتبا اندیشه هایی را از بیرون گرفته و با مکانیسم های خاصی به اندیشه درونی تبدیل می کنند و مدرنیته را با سنت بومی آمیزش می دهند.
جهانی شدن همه جوامع را وا می دارد تا نسبت به اندیشه و عمل مدرن شدن به اتخاذ موضع و جهت گیری بپردازند اما آنها غالباً این کار را با ارجاع به فرهنگ و سنن بومی خود انجام می دهند.
جهان یک کلیت است که منطق خاص خود را دارد و مسیر خود ادامه می دهد، مردم نیز متناسب با فرهنگ های گوناگون خود نیاز ها و امیال و آرزو هایی دارند که برای رسیدن به آن نمی توانند منطق و نظم جهان را برهم زنند بلکه باید این منطق و نظم و حرکت و مسیر اصلی جهان را بازشناسد و در صورت کسب شناخت صحیح می توان از جهان بهره مند شد، بنابراین برای بهره مندی از جهان نیازمند شناخت و آگاهی هستیم و هر جامعه ای می تواند از انباشت آگاهی ها متناسب با فهم خود بهره مند شود و متناسب با رشد آگاهی ها جهان در ذهن بشر کوچک و در هم فشرده می شود و اینگونه می توان از قانون و نظم جهان به نفع خویش بهره مند شد، لذا هر خاصی به دنبال این است که خود را چگونه عام کند و در این فرایند از «عام ها» الگو برداری «خاص» می شود تا «عام» جدید بوجود آید و این همان نوسازی است.
اگر هر دولتی در ایران بخواهد الگویی طراحی کند، باید در شرایط فعلی با کمک فرهیختگان، صاحب نظران و اندیشمندان جامعه که عمدتا قشر طبقه متوسط جامعه هستند، تعامل نزدیک داشته باشد، این الگو به ‌معنای روش محلی متناسب با شرایط انسانی، محیطی، اقلیمی و منابع ملی برای رسیدن به اصول توسعه در فرآیند جهانی شدن است و تنها از راه شناخت نسبت به منطق حرکت جهان و چگونگی برخورد و یا تعامل با آن شناخت علمی و دقیق است.
تا دو قرن پیش در ایران یک زندگی خیلی سنتی وجود داشت، نظام سیاسی سلطنتی یا ملوک طایفه‌ها حاکم بودند و کار عمده کشاورزی و دامداری بود و صنعت قابل توجهی وجود نداشت، علوم قدیمه جنبه کاربردی نداشت و فضای علمی به معنای واقعی کلمه به رکود رسیده بود که ناگهان در اواخر صفویه و دوره‌ قاجاریه جامعه ایرانی در معرض تحولات جهانی قرار گرفت و تا به امروز این فراز و نشیب‌ها و حالت سینوسی تاریخ ما ادامه دارد که هنوز انطباق و نظم چندانی پیدا نکرده‌ایم و هنوز جامعه ایرانی در حال «گذار» و حرکت است.
نکته‌ خیلی مهم بحث «جهانی‌شدن» است، امروز ما نمیتوانیم کشوری را نام ببریم که بدون جهانی شدن، پیشرفت کرده ‌است، چنین کشوری نداریم. ترکیه به عنوان کشوری که از نظر فرهنگی به ما نزدیک‌ است، از فضای بسته‌ داخلی خودش بیرون آمده است. آنها متوجه شدند تولید ثروت و صنعتی شدن یک پروسه ‌جهانی است، یعنی باید وارد مدارهای جهانی شوند. دلیل اینکه آنها توانستند این کار را بکنند، این است که توانستند بین مبانی فکری بومی‌شان و مبانی فکری جهانی سازگاری ایجاد کنند. پس چالش بزرگ این است که یک کشور تا چه میزان و چگونه تعامل جهانی داشته باشد.
در جهان امروز طبقه متوسط خیلی اهمیت یافته است. چون طبقه متوسط به کشورش اهمیت می‌دهد. نیازهای اولیه او تا حدودی تأمین شده است و معمولاً با فکر و باور و شخصیت طبقه متوسط، مسائل کشورها حل می شود.
انقلاب اسلامی نیز بر آمده از دو لایه مستقل اما به هم مرتبط طبقه متوسط شهری و طبقات سنتی بوده است. باید به این سؤال فکر کنیم چه شده است که سیاست‌های فرهنگی جامعه ما پس از انقلاب طبقات متوسط را رشد داده و آن را متکثر کرده است و نوعی از طبقه متوسط شهری در ایران به وجود آمده است که ارزش‌ها و هنجارهای اصیل و اسلامی را در کنار ارزش های مدرن و امروزی به عنوان ارزش‌های رسمی پذیرفته است.
در این مقاله وضعیت طبقه متوسط و فرآیند جهانی شدن بر حسب سؤالت زیر در جوامع ایران و ترکیه مورد بررسی قرار گرفته است:
 طبقه متوسط شهری در ایران و ترکیه از چه خاستگاهی برخوردار است و چه نقشی در جهانی شدن این جوامع دارد؟
 تعامل حاکمیت و طبقه متوسط در این جوامع چگونه است؟
 طبقه متوسط در این جوامع چه ویژگی ها و کارکردهایی را دارد؟
 طبقه متوسط شهری از چه جایگاهی در عرصه سیاستگذاری های کلان آن کشورها در عرصه داخلی و بین المللی برخوردار است؟
 نقش طبقه متوسط شهری در تولید و مصرف فرهنگی در این جوامع چگونه است؟ و چگونه در بستر جهانی شدن حرکت می کند؟
 طبقه متوسط شهری چه تحولات فرهنگی را در جامعه ایران و ترکیه در عرصه جهانی شدن بوجود آورده است؟
برای پاسخگویی به سئوالات فوق علاوه بر اندوخته‌های ذهنی و مطالعاتی نویسنده از منابع عمده زیر استفاده شده است:
۱- مطالب ارائه شده در کلاس درس جهانی شدن و فرهنگ ـ توسط دکتر رحیم محمدی
۲- کتاب جهانی شدن؛ تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی ـ رولاند رابرتسون
۳- مصاحبه با مسعود صدر محمدی ـ مسلط به زبان ترکی استانبولی، کارشناس ارشد ارتباطات بین الملل و از کارشناسان مسائل ترکیه‌ و خاورمیانه.
۴- مصاحبه با دکتر مهدی سیاری، دکترای روابط بین الملل.
۵- سایر منابعی که در فهرست منابع در پایان مقاله ذکر شده است.
در این مقاله سعی کرده ام:
o ابتدا تعریفی واقعی از «طبقه متوسط» ویژگی ها و کارکردهای آن، به عنوان واقعیتی که جزئی از فضای جهان است و با مفهوم جهان بودگی در ارتباط است، ارائه کنم.
o در ادامه به وضعیت طبقه متوسط و سیر تاریخی آن در جامعه ایران و نقش آن در فرآیند آگاهی و شناخت جامعه ایرانی از وضعیت خود به برای خود در فضای جهانی اشاره کرده ام.
o همچنین به وضعیت طبقه متوسط و سیر تاریخی آن در جامعه ترکیه و نقش آن در فرآیند آگاهی و شناخت جامعه ترکیه از وضعیت خود به برای خود در فضای جهانی اشاره کرده ام.
o در پایان در یک جمع بندی کلی و بررسی مقایسه‌ای میان وضعیت طبقه متوسط در جامعه ایران و ترکیه به این نتیجه رسیده ام که:
«طبقه متوسط در هر دو جامعه ایران و ترکیه متناسب با ویژگی جهان‌بودگی و بر مبنای انگاره های نظم جهانی و با توجه به منطق مسیر حرکت جهانی با توجه به علایق و نیازمندیها و فرهنگ های بومی و محلی کشور خود، همواره به دنبال کسب آگاهی و دریافت شناخت واقعی از خود بوده است تا با گذر از وضعیت گمن‌شافتی (سنتی) به گزل شافتی (جامعه مدرن بومی) بتواند الگویی عام از فرهنگ اصیل خود به عنوان پدیده عام فرهنگی جدید ارائه کند که البته:
جامعه ایرانی همچنان در مرحله گذار برای رسیدن به وجه غالب است. اما جامعه ترکیه در مسیری متفاوت با ایران برای رسیدن به شکوفایی اقتصادی در فرآیند نوسازی غربی قرار گرفته است که امروز با رشد آگاهی طبقه متوسط سنتی و طبقه متوسط نو پدید در تعارضاتی قرار گرفته است.

طبقه متوسط
دیکشنری انگلیسی اکسفورد پیشینه استفاده از این واژه را به قرن ۱۸ برده است. اما در معنای امروزین آن در سال ۱۸۴۳ بواسطه George Borrow مورد استفاده قرار گرفت. وی معتقد بود طبقه متوسط از طبقه کارگر به واسطه مشاغل و آموزش متمایز می شود و از طبقه بالا نیز به واسطه اهداف اخلاقی و درآمدهای زندگی متمایز می گردد.
در برخی ادبیات جامعه شناختی، سه متغیر آموزش، شرایط فیزیکی و منش مصرف در تعریف طبقه متوسط اهمیت دارند. منظور از آموزش، تحصیل در نظام آموزشی مدرن است و حتی کارگران حرفه ای نیز از طریق آموزش و مهارتهای جدید شغلهای جدید را کسب می کنند.
منظور از شرایط فیزیکی، مشاغلی تمیز است که این گروه را یقه آبی ها متمایز می کند. از دهه ۶۰ به بعد مشاغل به سوی یقه سفید شدن چرخش پیدا کرد.
مهمتر از همه اینکه، طبقه متوسط با منش مصرف خود یعنی مصرف فرهنگی قابل تشخیص هستند. مصرف فرهنگی گاهی آنقدر اهمیت می یابد که صرفنظر از مفهوم طبقه موضوعیت و ارجحیت پیدا می کند.
شاخص‌هایی چون میزان هزینه خوردن و نوشیدن و نحوه مصرف آن، وضعیت اوقات فراغت، آموزش و مراقبت بهداشتی، ساختار خانواده، شکل و نوع خانواده، سطح در آمد را برای تشخیص هویت طبقه متوسط به کار برده می شود.
با این حال، برخی در تعریفی ساده معتقدند که بهتر است طبقه متوسط را طبقه حائل میان طبقات بالا و طبقات پایین بدانیم. در یک معنای ساده این تفکیک شاید درست به نظر برسد اما این تفکیک هیچ چیزی را در مورد طبقه متوسط توضیح نمی دهد و احتمالا انواع طبقات متوسط را با گوناگونی های آن و به خصوص بعد فرهنگی آن را که با خصائص جامعه مدرن نسبت دارد مغفول می نهد.
اگر طبقه متوسط را حد میانین طبقات پایین و بالا در نظر بگیریم به گواهی تحقیقات انجام شده در ایران و در سایر کشورها حدود ۸۰ درصد پاسخگویان خود را بخشی از طبقه متوسط می دانند. به عبارت دیگر در اینگونه تحقیقات بیشتر حد وسط اقتصادی مدنظر قرار می گیرد. اگر چنین وضعیتی مورد پذیرش ما باشد، امروز بخش عمده ای از جامعه را طبقه متوسط تشکیل داده است در حالی که وضعیت واقعی ایران اینچنین نیست. در عین حال چنین تقسیم بندی گوناگونی ها و تفاوتهای درون طبقات متوسط را نادیده می گیرد. طبقه متوسط سنتی به عنوان طبقه حد وسط میان طبقات اشراف و طبقات دهقانان نوعی تقسیم بندی متناسب با زمانی از جامعه غربی است که فرایند مدرن شدن را تجربه می کرده است. اینکه در کنار طبقه متوسط چه نوع طبقات دیگری وجود دارند بسته به شکل جوامع تغییر می پذیرند. مثلا امروزه دیگر همانند قرن نوزده نمی گویند که طبقه متوسط میان دو طبقه دهقانان و طبقه اشراف است. چرا که این دو طبقه موضوعیت چندانی برای این جوامع ندارند. بنابراین در نیمه دوم قرن بیستم هنگامی که از طبقه متوسط در جامعه غربی سخن می گویند آن را صرفا طبقه ای حد وسط میان دو طبقه نمی بینند بلکه خود طبقه متوسط موضوعیت پیدا کرده و شکل جامعه جدید و روش مصرف را تعیین کرده است. برخی با دیدگاه انتقادی چون «سی رایت میلز» طبقه متوسط را طبقه ای ترسو و یقه سفید و پاستوریزه دیده اند که ذیل ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری جا خوش کرده اند و عقیم شده اند و برخی در ابتدای قرن بیست چون «وبلن» نشانه های اولیه ای از طبقه متوسط را در ابتدای قرن دیده اند که بیش از همه با «مصرف نمایشی» شناخته می شوند. در دهه شصت این طبقه متوسط(زنان، دانشجویان و کارمندان و جوانان به جای طبقه کارگر) بوده است که امید دگرگونی را برای متفکرانی چون مارکوزه زنده نگاه می داشت. این همه قصه های متفاوت از طبقه متوسط بر حسب نوع نگرش جامعه شناسان ارائه شده است اما می بینیم که در بسیاری از این دیدگاهها طبقه متوسط درآمد کافی ندارد بلکه مولفه های بسیاری به میان می آید. اگرچه سازمان‌های بین‌المللی برای تشخیص این طبقه از شاخص درآمد استفاده می کنند اما تعاریف جامعه شناسانه ضمن توجه به شاخص درآمد بسیاری از مولفه های دیگر چون تحصیلات، نوع مشاغل، سبک زندگی و الگوی گذران اوقات فراغت و حتی جهان بینی های افراد را لحاظ کرده اند. کوتاه سخن آنکه طبقه متوسط در ایران باید متناسب با شرایط اجتماعی و اقتصادی آن تعریف شود.
خلاصه اینکه طبقه متوسط مفهومی پیچیده و چند معناست و از این رو دیدگاهی یکسان در آن باب وجود ندارد. به خصوص اینکه در جامعه ما کمتر در باره آن به تفصیل و به دقت بحث شده است.
۱٫ ابتدا اینکه باید بدانیم که طبقه متوسط ، طبقه به معنای مارکسی آن نیست. از نظر مارکس، طبقه در ارتباط با ابزار تولید معنا می شود. یعنی بنابر جایگاهی که فرد در نظام تولید دارد و بنابر دار بودن یا دار نبودن ابزار تولید موقعیت طبقاتی اش رقم می خورد. ماکس وبر معنای موسع تری از طبقه اختیار کرد و به علاوه مقوله مصرف را نیز به میان آورد. وی همین طور بر استفاده از مفهوم قشر تاکید داشت. درون یک طبقه ممکن است خود اقشار متفاوتی وجود داشته باشند و یا قشر مشخصی (زنان، دانشجویان) ممکن است به طبقات مختلفی مرتبط باشند. با وجود این، سه مفهوم قدرت، نابرابری و ابزار تولید هنوز از مفاهیم کلیدی نظریه انتقادی محسوب می شوند اگرچه بازاندیشی هایی اساسی از آن در زمانه ما ارائه شده است. درک درست از این سه مفهوم در فهم بهتر طبقه متوسط در ایران به ما کمک می کند.
۲٫ دوم اینکه طبقه متوسط اشاره به یک گروه سازمان یافته و یکپارچه ندارد. ما یک شکل از طبقه متوسط نداریم. به معنایی طیفی از اقشار که در برخی خصوصیات با هم مشترکند اشاره دارد که در عین حال در برخی خصائص از هم جدا می شوند. طبقه متوسط موجودیتی واحد ندارد و بنابراین، یکدست نیست. طبقه متوسط محدود به فعالیتهای روشنفکری هم نیست، به بازاریان و مشاعل صنعتی هم در جامعه جدید اشاره دارد. طبقه متوسط ضرورتا مستقل از دولت نیست بلکه به کارمندان دولتی هم مربوط است. بنابراین طبقه متوسط یک چیز نیست.
۳٫ طبقه متوسط لزوماً طبقه ای در میان طبقات بالا و پایین هم نیست. طبقه متوسط صرفا برای مبنای ملاک دارایی و ثروت سنجیده نمی شود در عین حال از تقاطع مفاهیم ثروت، تحصیلات و شغل و مصرف می گذرد. طبقه متوسط بیشتر به اقشار نوظهور و نوپدیدی اشاره دارد که در جامعه جدید پدید آمده‌اند که در درجه اول یا ویژگی‌های شهرنشینی، اشتغال جدید و تحصیلات و مصرف مشخص می شود. طبقه متوسط طبقه ای در کنار سایر طبقات نیست بلکه خود مفهومی مستقل است که برآمده از این ایده کلی است که گویی نیرویی جدید سر برآورده است و جای نیروهای سنتی را گرفته است. در واقع طبقه متوسط به ظهور جامعه جدید اشاره دارد. نیروهایی که در نتیجه گسترش نوسازی و شهر نشینی، نفوذ رسانه های جمعی، رشد تحصیلات، شکل گیری مشاغل جدید و جای گیری آدمها در این وضعیت پدید آمده است.
۴٫ طبقه متوسط حتی غربگرا هم نیست اما در بسیاری از جنبه ها دشمنی و تعارضی با برگرفتن ارزش‌های عام غربی نمی بیند. غربگرایی تعبیری است که سنت‌گرایان به آن برچسب می زنند. طبقه متوسط طرفدار ارزش‌های مدرن (چه غربی و چه غیر غربی) و ایجاد جامعه مدرن است.

طبقه متوسط در ایران
تحلیل طبقاتی در مورد جامعه ایران چگونه می تواند باشد؟ به عبارت دیگر چه نوع تقسیم بندی طبقاتی از جامعه ایران می تواند مطلوب‌تر باشد؟
پاسخ به این سوال آسان نیست تصور می‌شود که جامعه ایران جدید، محصول تعامل دو شکل از طبقات متوسط است. طبقات سنتی و طبقات مدرن.
اگرچه طبقات مدرن بخش مهمی از زندگی مدرن ایرانی را شکل می دهند اما برخی از مهمترین طبقات سنتی هنوز اینجا و آنجا پا برجا هستند. برای مثال طبقه روحانیت در ایران بخشی از طبقات سنتی است که از گذشته باقی مانده است. همین طور نشانه هایی از طبقه تجار و بازاریان سنتی هم دیده می شود. اما در هر صورت با توجه به جابجایی موقعیت روستا و شهر ظرف چهل سال گذشته طبقاتی که در شهر پدید آمده اند بیشتر در دل طبقه متوسط می‌گنجند. همین طور طبقه کارگران یقه آبی نیز در ایران طبقه مدرن اند اما با طبقه متوسط متفاوت اند.
نکته مهم این است که افرادی که از طبقه مدرن بر می خیزند ضرورتا با ارزش‌های مدرن احساس سازگاری نمی‌کنند. جابجایی طبقاتی و مدرن سازی در ایران با سرعت به وقوع پیوسته، آدمها ممکن است در طبقه متوسط جای گیری شده باشند اما همچنان با ارزشهای طبقه سنتی زندگی کنند یا اینکه ترکیبی از ارزشهای سنتی و مدرن را پدید آورده باشند. وقتی از جایگیری در طبقات مدرن سخن می گوییم منظور ما مشخص است یعنی اینکه آدمها از تحصیلات یا آموزش مهارت‌های شغلی برخوردارشدند، در مشاغلی مشغول به کارند که از دل نوسازی برآمده است، با عناصری از زندگی شهری همنوایی پیدا کرده اند. چنین آدمهایی ممکن است به واسطه نوع مشاغلی که دارند و درآمدهای ثابتشان و همین طور آموزش‌هایی که دیده اند در سلک طبقه متوسط باشند اما برای ما مصرف و سبک زندگی که معرف نوع ارزش‌های زندگی فرد است از اهمیت اساسی برخوردار است. در هر صورت طبقه متوسط طبقه ای مصرف گراست، چرا که امروزه مصرف‌گرایی حتی به زندگی روستاییان ما هم سرایت کرده است. اما منظور از مصرف در جمله بالا با مصرف گرایی متفاوت است. در بحث مصرف طبقه متوسط به طور خاص مصرف فرهنگی مورد نظر است. نوعی از مصرف فرهنگی با سبک زندگی افراد عجین است. مصرف فرهنگی پایدار می تواند نشانه هایی برای ارزش‌های زندگی فرد باشد. به عبارت دیگر از طریق مصرف فرهنگی مستمر و پایدار فرد می توان در باب جهت گیری های ارزشی وی قضاوت کرد.
آیا تقسیم بندی جامعه ایران به سه طبقه بالا، متوسط و پایین روا است؟
اگر رواست مصداق طبقه بالا در ایران کدام طبقه یا طبقات هستند؟ طبقات پایین کدامند؟ و در نهایت طبقات سنتی را در کجا جای دهیم؟
تقسیم بندی طبقاتی جامعه براساس طبقات بالا، متوسط و پایین نارسا است چرا که گروه بندی هایی از آدم‌ها و طبقات را در خود جای نمی دهد. علاوه بر آن ما مصادقی از طبقه بالا آنچنانکه در جامعه غربی از آن سخن رفته است(طبقه اشراف) نداریم. به جای آن می توانیم از طبقات متوسط بالا، متوسط متوسط و متوسط پایین صحبت کنیم. اما با وجود این تقسیم طبقه بندی صرفا عمودی جامعه مطلوب نیست بلکه طبقه بندی افقی جامعه در اینجا به خصوص در مورد طبقه متوسط می تواند به ما کمک کند. لایه های متعددی از طبقه متوسط وجود دارد که برخی هم عرض هم در جامعه قرار می گیرند. بنابراین در چنین مواردی از تقسیم بندی افقی طبقاتی نام برده می شود.
به هر حال سرمایه اقتصادی تنها یک عامل تعریف طبقات متوسط است. وقتی پای دیگر سرمایه ها (برای مثال سرمایه فرهنگی) به میان می آید تقسیم بندی های افقی و عمودی زیادی درون طبقات متوسط شکل می گیرد. برای توضیح آن بخش از طبقات متوسط که میان دو نوع ارزش های سنتی و مدرن پل زده اند مفهوم سرمایه مذهبی را هم می‌توان افزود که توضیح دهنده جهت گیری متفاوت این لایه (محافظه کارانه) با سایر لایه های پیشروتر طبقه متوسط است.
«بوردیو» معتقد است که یکی از مشکلات بزرگ جامعه شناسان همواره این بوده است که چگونه تلاش کنند در دام دو، توهم گرفتار نشوند. اول توهم رویاروی دیدن خود با «پدیده ای بی نظیر» و دیگری بدیهی پنداشتن پدیده حادث شده با تحلیل «همیشه همین طور بوده است». به عبارت دیگر، گاهی جامعه شناسان با شوق و ذوق ادعا می‌کنند که با پدیده شگفت انگیزی روبه رو شده اند و این پدیده را با دیدگاه‌های موافق نظریه خود توضیحی مبسوط می دهند. گاهی ممکن است به این توهم دچار شوند که با پدیده ای کاملا بی اهمیت روبرو هستند. آنچه می دانیم این است که رخدادهای اجتماعی نظریه مند پدید نمی‌آیند به این معنا که رخدادهای اجتماعی همراه با توضیح نظریه خود متولد نمی‌شوند و این ما هستیم که لباس نظریه را برقامت این رخدادها اندازه می گیریم. بدین ترتیب، یک رخداد اجتماعی در چارچوب یک تحلیل جامعه شناسانه به تمامی در نمی گنجد و دیدگاه‌های نظری در بهترین حالت تنها می توانند بخشی از واقعیت مورد نظر را توضیح دهند.
با این توضیح به این جمع بندی می رسیم که تحلیل طبقاتی یک رخداد اجتماعی یا تحلیل مبتنی بر مفاهیم دیگر هرکدام وجهی از واقعیت را بازنمایی می کنند و هیچ وقت توضیح و توصیف سطحی رخدادهای اجتماعی نباید به این معنا تصور شود که این توصیفات سطحی دقیقا همان چیزی است که رخ داده است.
تحلیل مسائل سیاسی سال ۸۸ صرفا بر طبقه متوسط تکیه دارد و نشانه های دیگری که خارج از این طبقه یافت می شود حاشیه ای و کم اهمیت است. اما هنگامی که از تحلیل مفهومی چون طبقه متوسط بهره می جوییم از محدودیت‌ها و ظرفیت‌های نهفته در این مفهوم نیز برخوردار می شویم در هر صورت هر تحلیلی بخشی از واقعیت را روشن می سازد و نه تمامی جوانب را.
این گونه نیست که گمان کنیم مفاهیمی چون طبقه و طبقه متوسط خود بخشی از واقعیت هستند در واقع چیزی به نام طبقه در خارج از ذهن ما وجود ندارد. واقعیت اجتماعی موجودیتی خارجی دارد اما برساخته های جامعه شناسان موجودیتی خارجی ندارد بلکه موجودی برساخته ذهن جامعه شناس است که براساس آن بر واقعیت مهار می زند و اگر بتواند واقعیت را با آن مفهوم شکار کند به تشریحش می پردازد. طبقه و همین طور طبقه متوسط مانند هر برساخته اجتماعی نه یک واقعیت عینی بلکه مفهومی تحلیلی است. بنابراین طبقه واقعیت عینی نیست که آن بیرون وجود داشته باشد به گونه ای که باید آن را به چنگ در آوریم. تلقی ای که برخی با آن تصور می‌کنند این واقعیت یا این موجود در غرب متولد شده و در ایران متولد نشده است.
طبقه مانند هر برساخته دیگر در هیچ جا متولد نشده است بلکه به عنوان مفهومی تحلیلی یا می‌تواند واقعیت‌های موجود در جامعه را توضیح دهد یا در برابر آن ناتوان است. در واقع باید از کاربرد پذیر بودن یا کاربرد ناپذیری چنین مفاهیمی سخن گفت. دانشمندانی چون «بوردیو» اعتقاد دارند جامعه غربی آنچنان تغییر کرده و آنچنان این واقعیت اجتماعی متحول شده که دیگر مفهوم طبقه مارکسی حریف واقعیات جدید نیست. بدین ترتیب مفهوم میدان و یا انواع سرمایه های مورد نظر وی جایگرین ناکامی های مفهوم طبقه شده است. اگر چنین باشد مفهوم سبک زندگی و مصرف موضوعیت بیشتری از مفهوم طبقه مارکسی می یابد. چنین مفاهیمی نیز با مفهوم طبقه متوسط نزدیک ترند تا مفهوم صرف طبقه.
بدین معنا طبقه متوسط از ابهام مفهومی زیادی برخوردار است اما کنار گذاشتن یا پذیرفتن چنین مفهومی را باید براساس میزان کاربردش در جامعه مورد نظر سنجید. مدل مفهومی طبقه متوسط بنظر من برحسب مقاصد ما در تحلیل است که می‌تواند مفید یا غیر مفید تشخیص داده شود. مثلا برای پاسخ به سئوالاتی از این دست که چرا این اتفاقات و جوشش‌های اجتماعی سال ۸۸ فقط در شهرهای بزرگی چون تهران رخ داده است؟ چرا این وقایع بیشتر در بخش‌های بالای شهر متمرکز بوده است؟ اینکه چرا این جریانات بیشتر بر رسانه های کوچکی چون موبایل و اینترنت متمرکز بوده است؟ باید به دنبال نشانه هایی بگردیم که ما را به مدلی مطلوب راهنمایی کند. این سئوالات را با تحلیل مبتنی بر طبقه متوسط بهتر می توان توضیح داد؟ اما برای پاسخ به سئوالاتی که طرح شد تنها مدلی که می‌تواند آن را توضیح دهد مدل مبتنی بر طبقه متوسط در ایران بوده است.
شاید برای فهم دقیقتر طبقه متوسط رجوع به مفهوم طبقه بی فایده نیست. می دانیم که مفهوم طبقه عمر طولانی دارد و ابداع فرد خاصی نیست اما برخی چون «الگزندر» از آن به عنوان کشف مارکس به مثابه برساخته ای جامعه شناختی و اقتصادی یاد کردند. مارکس همسانی های زیادی در هر طبقه می دید به گونه ای که به نظر وی افراد درون هر طبقه شیوه‌های اندیشیدن مشابهی را اتخاذ می کنند. می دانیم که این مشابهت‌های حداکثری در تحلیل مبتنی بر طبقه امروزه پذیرفتنی نیست اما علی رغم انتفاداتی که به مفهوم طبقه شده است همچنان آن مفهوم در بیان و تحلیل جامعه‌شناسان جهان کاربرد دارد. بنظر می رسد درک‌های جدیدتر و پیچیده تری از آنچه مارکس در مورد طبقات متصور می شد به وجود آمده است. امروزه بسیاری از جامعه شاسان در تحلیل‌های خود از طبقه تنها به عنوان یکی از فاکتورهای مهم استفاده می کنند و ارجاع به چنین مفهومی به معنای یک تحلیل طبقاتی صرف از جامعه نیست.
در مورد طبقه متوسط نیز همین قصه رواست. اگر طبقه متوسط را با طبقه میانین یکی بگیریم باز نمی توان قدمت دقیق آن را نشان داد. اما طبقه متوسط به معنای جامعه شناختی آن نباید عمر زیادی داشته باشد. گفته شده است که مفهوم طبقه متوسط تاریخی مطول و گاه معنایی متناقض داشته است. زمانی به عنوان طبقه اجتماعی میانی که واسط میان طبقات دهقانی و اشراف است شناخته شده است. در اروپا زمانی که دهقانان روی زمین کار می کردند و اشراف صاحب زمین بودند طبقه بورژوازی از رشد تجارت در شهرها پدید آمد. برخی جامعه شناسان تاکید کرده اند که در انقلاب فرانسه طبقات متوسط سهم زیادی داشته اند، به همین منوال جامعه شناسانی زیادی به توضیح نقش طبقات متوسط در کنار طبقات سنتی در انقلاب ۵۷ ایران پرداخته‌اند.
ممکن است ابتدا طبقه متوسط به طبقه بورژوا محدود می شد اما با گسترش جامعه مدرن سایر اقشار چون کارگران ماهر و آموزش دیده و کارگران یقه سفید و کارمندان را نیز شامل می شود. بنابر این طبقه متوسط امروزه از میان گروه‌های متعددی نیروگیری می کند.

تحولات طبقه متوسط در ایران
ریشه اصلی دگرگونی‌های جامعه ایران از روی کار آمدن قاجاریه به بعد در نزاع آشکار و پوشیده قومی ‌و طبقاتی مشهود است. بعدها شکل‌گیری انقلاب اسلامی با نقش طبقه متوسط سنتی (بازرگانان و روحانیون) و جدید (کارمندان و روشنفکران) در ارتباط است.‌ روی کارآمدن قاجاریه در ایران نیز ناشی از تفرقه قومی درجامعه ایران است‌، آغا محمد خان به شکل ماهرانه‌ای توانسته بود تعصبات قومی‌آن‌ زمان را به نفع خود بسیج کند و در حقیقت امنیت قاجاریه برتفرقه قومی ‌در ایران استوار بود‌.
ولی در ادامه تعامل شاهان قجر با غرب اثرات عمیقی در جامعه ایران به‌جا گذاشت. محصلان دارالفنون، طبقه روشنفکر و بازاریان و روحانیون که از نفوذ غرب احساس تهدید می‌کردند طبقه متوسط سنتی را بنا نهادند.
انقلاب مشروطه به دلایل اقتصادی و با اعتصاب بازاریان آغاز شد. با درگیری‌های مذهبی به رهبری روحانیون ادامه پیدا کرد و سرانجام بازاریان و روشنفکران در بست ‌نشینی سفارت انگلیس به‌ هم پیوستند و خواسته‌های قانون اساسی مشروطه را تدوین کردند. اما پس از پیروزی انقلاب مشروطه، جمعی از روحانیون و در صدر آنان شیخ فضل الله نوری از جانب روشنفکران احساس تهدید کردند و برخلاف ابتدای انقلاب مشروطه دو طبقه متوسط سنتی و مدرن در مقابل هم قرار گرفتند که در نهایت منجر به، به توپ بسته شدن مجلس شد و سالهای پس از مشروطه تا دوران رضا‌شاه سال‌های بسیار پرالتهابی بود.
رضاشاه پس از آشوبهای زیاد انظباتی‌ترین دولت و جامعه را تا آن زمان ایجاد کرد. در زمان او، نهال طبقه متوسط مدرن شهری امروزی با گسترش ارتش و دستگاه اداری کاشته شد. رضا‌شاه تعداد مدارس را چهار برابر کرد. آموزش عالی به شیوه مدرن را پایه گذاشت و سالانه تعداد زیادی بورسیه را به خارج فرستاد و به ساختن راه‌ آهن و جاده‌های آسفالت و بیمارستان و سینما و تئاتر همت کرد. ولی همه اقشار جامعه به یک میزان از این پیشرفت‌ها بهره نبردند.
سیستم مالیاتی رضا‌شاه عقب مانده بود و رعیت و کارگران فقیرتر از پیش شدند. در عوض قشر جدیدی از سرمایه‌داران که با دربار و دولت در ارتباط بودند ایجاد شد و فاصله طبقاتی را بیش‌تر کرد. دستاوردهای رضا شاه اگرچه یک نظام اداری نوین برای ایران بود، اما نهال مشروطیت را خشکاند.
پهلوی پسر تا کودتای سال ۳۲ عملا قدرتی در مقابل مجلس و کابینه نداشت. با تمام شدن جنگ جهانی دوم و تضعیف جایگاه حزب توده به دلیل زیاده خواهی‌های شوروی، جنبش ناسونالیستی به رهبری مصدق شکل گرفت. مصدق ترقی‌خواه بود و خواهان کم شدن قدرت ارتش و دربار در منازعات سیاسی بود. او اگرچه اشراف زاده بود در جهت تقویت طبقه متوسط شهری می‌کوشید و با پشتوانه همین طبقه متوسط شهری و با برگزاری تظاهرات خیابانی، توانست جنبش ملّی شدن صنعت نفت را به راه بیندازد.
پس از کودتا، پهلوی پسر به مدد درآمدهای نفتی، دولت و ارتش و دربار را گسترش داد. شاه در پایان حکومت خود بیش از چهارصد هزار نظامی، سیصد هزار کارمند، یک میلیون کارگر و بیش از پانصدهزار معلم و استاد دانشگاه در استخدام دولت داشت. او با انقلاب سفید، اصلاحات ارضی را برای توزیع زمین میان رعیت و دهقانان و با هدف تضعیف اعیان و اشراف به اجرا گذاشت. در بعضی روستاها خانه بهداشت و کلاس های سوادآموزی دایر کرد. برنامه های پنج ساله توسعه را به اجرا گذاشت و راه آهن و صنعت نفت و پالایشگاه ها را توسعه بخشید.
در این مدت، شمار کارخانه‌های کوچک ۵ برابر، متوسط ۳ برابر و کارخانه‌های بزرگ ۱.۵ برابر شد. درصد با سوادان از ۲۶ درصد به ۴۲ درصد رسید و شمار پزشکان سه برابر شد. زنان دارای حق رای شدند و قانون حمایت از خانواده تصویب شد. در دوران محمد رضا شاه طبقه متوسط مدرن شهری شامل کارمندان دولت و تحصیل کردگان دانشگاه حدود ده درصد جمعیت کل را تشکیل می‌دادند که با سیزده درصد جمعیت طبقه متوسط سنتی، خرده مالک و بازاری قابل مقایسه بود. در این دوران جمعیت روشنفکران و طبقه کارگر شهری چهار برابر شد.
اما انقلاب سفید به همه طبقات به یک اندازه سود نرساند. در دهه پنجاه، ایران از لحاظ توزیع درآمد به یکی از بدترین کشورهای جهان تبدیل شد به طوری که بیست درصد ثروتمند جامعه بیش از ۶۳ درصد منابع درآمدی را دارا بودند. در مقابل تنها ۱.۳ درصد درآمد برای فقیرین دهک بود.
اما در دوره پهلوی اول و دوم ظهور «طبقه متوسط جدید» خاصه دیوانسالاران جهت گیری جامعه عشیره‌ای ایران را به سمت اتحاد با غرب تغییر داد. تا قبل از وقوع کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲، شاه جوان حزب توده و مصدق را رقیب جدی خود در جلب و جذب طبقه متوسط می‌دانست و همین امر منجر به کنار زدن این حزب و نیز مصدق شد‌. او البته اعتقاد دارد که شکاف میان طبقه متوسط سنتی و مدرن در درون جبهه ملی به تضعیف این گروه بندی حزبی منجر شده است‌. به هرحال محمدرضا بعد از کودتا هم تلاش می‌کند تا این طبقه را از طریق پول نفت و قدرت ساواک در کنار خود نگه دارد اما موفقیتی حاصل نکرد. شاه نتوانست همزمان با توسعه اقتصادی و اجتماعی به نوسازی سیاسی موردعلاقه طبقه متوسط دست بزند در نتیجه پیوند میان حکومت و ساختار اجتماعی آسیب دید و منجر به انقلاب شد‌.
بسیاری از محققان رفتارهای سیاسی مردم ایران را لزوما دارای منشأ طبقاتی نمی‌دانند از این‌رو معتقدند که نباید نقش مذهب و اید‌ئولوژی را در تحولات ایران کمرنگ دید، با این حال رابطه حزب توده و طبقه متوسط و روشنفکران که دارای خاستگاه شهری هستند، بسیار حائز اهمیت است‌.
نقش بی بدیل طبقه متوسط جدید و اهمیت آن در جهانی شدن اینجاست که بدانیم بیشتر نظریه‌های مارکسیستی و مذهبی پیروزی انقلاب اسلامی ‌را حاصل کوشندگی و تحرک طبقات فرودست علیه الیگارشی حاکم می‌دانستند‌. اما نظریه پردازانی انقلاب را نتیجه اتحاد طبقه متوسط سنتی و مدرن می‌داند و از این رهیافت می‌توان برای تحلیل پویش سیاسی سال‌های بعد از انقلاب اسلامی نیز استفاده کرد.
طبقه متوسط در دوره ریاست‌جمهوری‌ هاشمی ‌رفسنجانی احیا و در دوره سید محمد خاتمی تبدیل به نیروی تاثیر گذار سیاسی شد‌. عمده رویدادهای بعد از دوم خرداد سال ۷۶ تا کنون به نوعی متاثر از مطالبات طبقه متوسط مدرن یعنی روشنفکران‌، روزنامه نگاران و دیوانسالاران بوده است‌. این طبقه هنوز هم فعال است و تقریبا حامل مطالبات دموکراتیک جامعه به حساب می‌آید‌.
در دوره احمدی نژاد نیز علی رغم توجه وی به اقشار فرودست و پایین جامعه، رشد طبقه متوسط فزاینده است یعنی اگرچه دولت بیشتر مواقع تلاش کرده تا مطالبات طبقات فرودست را محور خواسته‌های عمومی‌در ایران معرفی کند اما این سیاست‌ها که شاخصه اصلی آن پرداخت مستقیم یارانه اقتصادی است منجر به ورود بسیاری از افراد سطح پایین به طبقه متوسط شده است.
به نظر می‌رسد در هر حال توسعه اقتصادی در جامعه ایران منجر به رشد طبقه متوسط می شود و جهانی شدن یا امروزی شدن فرهنگ در ایران محصول فرهنگ توده ای طبقه متوسط است، که روز به روز دارای هواداران بیشتری می‌شود و خواسته یا ناخواسته بازتولید می شود.
در اقتصاد تعریفی از «طبقه متوسط» که مورد توافق همه باشد، وجود ندارد. اما شاید بتوان در ایران عنوان طبقه متوسط را به افرادی که بین دهک های چهارم تا هشتم درآمدی قرار می‌گیرند، اطلاق کرد.
طبق این تعریف در سال ۹۰، خانوارهایی که هزینه زندگی آنها بین ۷۳۰ هزار تومان تا یک میلیون و چهارصد هزار تومان در ماه باشد، در طبقه متوسط شهری جای می‌گیرند. غیر از درآمد به عنوان مشخصه اصلی، آموزش، بهداشت و مهارت‌های شغلی، الگوی مصرفی و ساختار خانوادگی مشابه تمایز دهنده این طبقه از طبقات بالایی و پایینی است. کم شدن نابرابری‌های اقتصادی و ایجاد فرصت‌های برابر اجتماعی از جمله حقوق برابر برای زنان، در فربه شدن طبقه متوسط موثر است.
شاید به نظر، طبقه متوسط مفهومی است که تنها به حوزه علوم اقتصادی و اجتماعی مربوط است، اما این مفهموم برای کشورهای سیاست‌زده‌ای چون ایران، در ارتباط با قدرت و حاکمیت هویت پیدا می‌کند. در ایران، از دیرباز در متون جامعه‌شناسی سیاسی، طبقه متوسط به دو گروه سنتی و مدرن تقسیم‌بندی شده است. طبقه متوسط سنتی شامل بازاری‌ها و روحانیت و در مقابل، طبقه متوسط مدرن روشنفکران و تحصیل‌کردگان را در بر می‌گیرد.
طبقه متوسط که تا قبل از انقلاب سفید شاه، عمدتا طبقه سنتی محسوب می‌شد، توانست نهضت تنباکو و مشروطه را به بار بنشاند و در پیروزی انقلاب ۵۷ بازیگر اصلی بود. در مقابل، طبقه متوسط مدرن گرچه نحیف است و عمر چندانی ندارد ولی زمینه‌ساز تغییرات بسیاری از جمله در جنبش ملّی کردن نفت، انقلاب اسلامی بوده است.
به دلیل دسترسی مستقیم دولت به منابع نفتی و بی نیازی از درآمدهای مالیاتی، قشر عظیمی از طبقات متوسط از جمله حقوق‌بگیران دولت به طور مستقیم و بقیه بنگاه‌های خصوصی اقتصادی به طور غیر مستقیم به درآمدهای دولت وابسته‌اند.
این طبقه از دولت انتظار برآورده کردن تحصیل، بهداشت و – در زمان انقلاب – آب و برق و مسکن رایگان دارد، نگران آینده است و عملا خطر‌پذیری بالایی ندارد، از خشونت دوری می ورزد و تا جایی که نیازهایش برآورده شود، خواستار دگرگونی اساسی نیست.
پس از انقلاب و در زمان جنگ، دولت اقتصاد را همه جانبه کنترل می کرد. با ظهور اقتصاد کوپنی، اگرچه اختلاف طبقاتی کم شد، اما مردم فقیرتر نیز شدند. ولی پس از جنگ دولت برنامه‌های ۵ ساله را ادامه داد ، اصلاحات اقتصادی را با موفقیت بیشتری به اجرا گذاشت. بهداشت پیشرفت کرد، نرخ مرگ و میر نوزادن کم شد، سطح سواد‌آموزی در نهضت سواد آموزی و آموزش و پرورش و دانشگاه به سرعت بالا رفت، رشد جمعیت افت کرد و آب و برق و مخابرات به بسیاری از روستاها راه یافت. همزمان با بازسازی خرابه های جنگ، طبقه ای از تکنوکرات‌ها موفق به ورود به حاکمیت شدند که با قشر سنتی حاکمیت به رقابت پرداختند. با این حال چهار‌ساله دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی از لحاظ اقتصادی، مقداری سخت‌تر شد و با افت قیمت نفت، نرخ بیکاری و تورم افزایش یافت.
اما در دهه سوم همراه با رشد دیگر نهادهای فرهنگی و اجتماعی، سالانه اقتصاد هم به صورت متوسط رشد داشته است. همزمان، به حقوق زنان در تحصیل و ازدواج توجه شد و طبقه متوسط شهری نیز بیش از هر زمان فربه شد. اما طبقه متوسط به دلایل ناکارآمدی برخی سیاست های دولت، ناامید شد و راه را برای به قدرت رسیدن احمدی نژاد هموار کرد و دولت با وعده کم کردن اختلاف طبقاتی و حمایت از مستضعفین و عدالت اجتماعی تشکیل شد و به مدد درآمدهای نفتی بی‌نظیر و سپس اجرای قانون پرداخت نقدی یارانه‌ها، در این دوره نابرابری‌های اقتصادی مقداری کم شد و طبقه متوسط هم رشد فزاینده ای کرد.

طبقه متوسط و جهانی شدن در ایران
طبقه متوسط در ایران طی بیست سال گذشته، همراه با رشد اقتصادی بالا، روز به روز بزرگ تر شده و جمعیت زیادی از طبقات پایین به این طبقه وارد شده‌اند. لذا طبقه متوسط در ایران رشد فزاینده داشته است. زندگی مردم در حال شهری شدن است، مردم ایران در تعامل با دنیا هنوز در حال شناخت خود هستند و شرایط خود را با جهان سنیجیده و خود را با توجه به مناسبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهان باز می شناسند و اما هنوز انطباق، قرارداد اجتماعی، و رنگ غالبی در ایران بوجود نیامده است، طبقه متوسط شهری در ایران دارای ویژگی خاصی است که آن را از سایر کشورها متمایز می کند، در ایران توزیع ثروت در مقایسه با بسیاری از کشورهای در حال توسعه عادلانه تر است و قشر بزرگتری از جامعه را در بر می‌گیرد، در ایران جامعه مدنی مفهوم خاص خودش را دارد، در ایران پذیرش و تمکین نسبت به دولت بزرگ یک سبقه تاریخی دارد،پادشاهان، خود را مالک حیات و ممات مردم می دانستند و این مفهوم در دوران مدرن هم بازسازی شده است، مثلا در جامعه امروز ما هر مسئله کوچک شهری را باید شهرداری حل کند و یا با کوچکترین اختلافی پای دولت به میان کشیده می شود و هر چه شرکت های دولتی فروخته می شود می بینیم که باز هم پای شبه دولتی ها وسط است. بنابراین جامعه ایرانی هنوز هم در مرحله گذار است و هنوز وجه غالب ما شکل نگرفته است و عالم جدید هنوز در ایران پررنگ نشده است به همین دلیل هنوز جامعه ایرانی دچار تغییر و تحولات ناگهانی است و در چنین جامعه ای طبقه متوسط به عنوان انسان‌هایی که دارای آگاهی و شناختی از وضعیت خود هستند دچار بلاتکلیفی می شوند، اینکه کدام جهت برتر است هنوز در ذهن آنها شکل نگرفته البته طبقه متوسط ایرانی حرکت های عمیقی را برای رسیدن به یک فرهنگ امروزی با تکیه بر فرهنگ ها و ارزش های قدیم خود، آغاز کرده است و جامعه شناسان نسل جدید در ایران سعی می کنند با بینش و آگاهی خود گزارش هایی واقعی از وضعیت جامعه امروز ارائه کنند و می توان گفت که با توجه به آنچه امروز در جامعه ایرانی مشاهده می شود «گسست اجتماعی» در ایران وجود ندارد اما باز تعریف اجتماعی که منشا آن بیشتر در طبقه متوسط است بسیار جدی است، بر خلاف نظر برخی افراد سطحی نگر که جامعه ایرانی را دارای گسست می بینند باید گفته شود که در افق جامعه ایران یک دگرگونی رادیکال‍ مثل انقلاب اسلامی دیده نمی شود، با وجود اینکه سرعت تغییرات در جامعه ایران بسیار بالا ست اما مردم ایران به ویژه طبقه متوسط ایرانی که در عالم جدید ایستاده است، غصه گذشته خود را می خورد و نگاهی به تاریخ و فرهنگ اصیل خود دارد و این حس نوستالوژی یعنی تداوم اجتماعی جامعه ایرانی یا یک نوع پیوست فرهنگی اجتماعی و یک نوع تداوم فرهنگی است و این اتفاق و آگاهی ذهنی در طبقه متوسط شهری در ایران وجود دارد و این همان نکته ای است که در فرآیند جهانی شدن جامعه ایرانی را متمایز از سایر جوامع می سازد. به بیان دیگر در ایران تعداد تحصیل کرده ها زیاد است مردم زندگی شهرنشینی دارند و دموکراسی در جریان انتخابات برقرار است و طبقه متوسط شهری فربهی نیز وجود دارد اما طبقه متوسط ایرانی چه نقشی را در بازشناختن جامعه ایرانی در جهانی شدن دارد؟ جامعه ایرانی رو به توسعه کرده است مردم تصمیم گرفته اند از روستا به شهرها بیایند، دولت ها هم ظاهرا برای کسب آرا و … به دنبال این جامعه می دوند، مردم به دانشگاه اقبال کرده اند و دولت به دنبال آن دانشگاه آزاد را در هر کوی و برزن می سازد، این همان ویژگی تجدد است که همه فرهنگ ها محکوم به آن هستند، چه باید کرد این مسئله در افق جامعه ایران به وجود آمده است، چه چیزی در ذهن بشر ایرانی گذشته است که به تجدد روی آورده است؟ اوقات فراغت و تفریح و مسافرت او به این شکل در آمده است ؟ باید به او گفته شود به این سبک نباش و این چیزها را نخواه؟
اینجاست که جامعه شناسان باید بیندیشند و اینجاست که نقش طبقه فرهیخته و اندیشمند ایران پررنگ می شود البته حرکت هایی در جامعه ایرانی دیده می شودکه به طور خلاصه می توان گفت: طبقه متوسط و قشر فرهیخته و تحصیل کرده در جامعه ایران از وضعیت خود در جهان کنونی آگاهی یافته است. اما به یک باره و یکسره طی یک فرآیند نوسازی به دنبال جریانات مدرنیته غرب نیست بلکه او با نگاهی به گذشته‌ی فرهنگی و اصیل خود و با الگوبرداری از نظامات نوین و یا مدرن امروزی در پی ساختن فرهنگی جدید و امروزی به سبک ایرانی اسلامی است. هرچند جریاناتی در ایران صرفا به دنبال غربی شدن محض هستند و یا برعکس به دنبال بنیادگرایی‌های بی اساس و متحجر اما چیزی که روشن آن که این جریانات در جامعه ایارن بسیار نحیف هستند و وجه غالبی ندارند، در حقیقت باید گفت که طبقه متوسط در جامعه ایران حداقل به دنبال هیچ یک از دو جریان یاد شده نیست.

طبقه متوسط در ترکیه
پیش از آغاز بحث در مورد طبقه متوسط در ترکیه باید به نکته ای اساسی در مورد این کشور توجه داشت (خصوصا زمانی که قصد مقایسه تحولات ترکیه با ایران را داریم) و آن هم مسئله نفت است. ترکیه به دلیل این که هیچ منبع در آمد نفتی در اختیار ندارد معادلات و ساختارهای خاص خود را دارد. نخستین نتیجه این عامل در رابطه دولت و ملت و نیز تاثیرپذیری ملت از نوسانات مختلف بازار جهانی است. در معادلات اجتماعی و مطالعه ساختارهای مدنی ترکیه نیز همواره باید این نکته را مدنظر داشت.
و اما طبقه متوسط؛ طبقه متوسط در یک نگاه کلی به دو دسته طبقه متوسط شهری قدیم و طبقه متوسط شهری نوپدید شناخته می‌شود. گروه نخست طبقه شهری است که در دوران تغلب روستا‌نشینی در ترکیه در شهرها ساکن بود و دارای گرایشات خاص سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود بود. دسته دوم گروهی است که رد پی تحولات اقتصادی ترکیه در دهه های ۷۰ تا ۹۰ ترکیه با مهاجرت به شهرها علایق و خواسته ها و گرایشات خاص خود را پدید آورد.
گروه نخست پشتوانه لائیسیته و سکولاریزم پیشرفته در ترکیه است. این گروه در واقع پیش از این اقلیت تاثیرگذار و محبوب دولت لائیک کمالیستی بود که به عنوان اصلی ترین حامیان دولت و اصلی‌ترین بدنه دولت نیز شناخته می شدند. اما با گذر زمان و تغییرات اجتماعی و اقتصادی چشمگیری که در ترکیه پدید آمد و موج های مهاجرت روستائیان به شهرها و ایجاد گروه جدید یا نوپدیدی از طبقه متوسط در این کشور این گروه تبدیل به اقلیتی در شهرها شد. پس از دوره مهاجرت روستائیان به شهرها درترکیه دوره جدیدی از سیاست نیزدر این کشور آغاز شد که در واقع صحنه تقابل و مسابقه این دو گروه از طبقه متوسط بود. گروه نخست از سوی طبقه بالا و نخبه لائیک کشور حمایت می شود و گروه دوم پشتوانه های مردمی و سنتی خود از روستاها و مناطق مرکزی آناتولی را به همراه دارد.
اما آنچه که امروز در صحنه سیاست و اجتماع ترکیه دیده می شود تاثیرگذاری و نقش آفرینی گروه دوم در تمام مسائل ترکیه است. با توجه به همین شایسته است تا توضیحاتی درمورد این گروه داده شود:
رشد اقتصادی ترکیه به دنبال بروز عدم توازن شدید اقتصادی و اجتماعی در بین مناطق و گروه های اجتماعی اتفاق افتاد. درآمدهای بالای ناهمخوان بین شهرها و و حومه شهرها به مهاجرت از روستا به شهرها منتهی شد. در دوره رفرمیستی (۱۹۲۰-۱۹۵۰) مردم به سختی بر اساس رسوم و آداب اجتماعی و چشم اندازهای ایدئولوژیکی گردهم می آمدند. ایدئولوژی سکولار کمالیستی در شهرهای اصلی بین سمبل ها و نهادهای آن در نوسان بود. در حالی که اشکال سنتی اسلام چیرگی‌اش را بر بخش‌های بزرگی از نواحی آناتولی تدوام می بخشید. نقش مذهب و مرز بین دولت و جامعه در خلال سالهای ۱۹۵۰-۷۰ دچار دگرگونی گشته و با جابجایی های جمعیتی تفکیک شده بود، خصوصا هنگامی که بیش از ۱۸ درصد از مردم از استان‌های محل تولد خود مهاجرت کردند. مسیر مهاجرت بدون استثنا از نواحی روستایی به مراکز شهری بود. مطابق گزارش انستیتوی آمار دولت، در سال ۱۹۸۰ از هر ۱۰۰ نفر، ۶۰ نفرِ ساکن در استانبول اصالتا از دیگر بخش های کشور به این شهر آمده بودند.
مهاجرت روستا به شهرها هم منبع پویایی در کشور و هم منبع تنش بوده است. به عنوان یکی از اصلی‌ترین نتایج مهاجرت مردم به شهرها انتقال رسوم وافکار و تمایلات روستانشینی به شهرها بود. بررسی تاثیرات سرزمینی مناطق مختلف در معادلات مختلف ترکیه نیز جالب است. برای مثال در حالی مردمان مناطق دریای سیاه به علت سهولت حمل و نقل دریای تمایل دارند به استانبول مهاجرت نمایند این تمایل در مناطق مرکزی آناتولی به سمت آنکارا است. به دلیل مهاجرت به آنکارا در سال‌های ۱۹۶۰-۷۰ به دلیل مجاورت جغرافیایی ترکهای آناتولی مرکزی در بروکراسی بیشتر نمود پیداکردند. پیامدهای سیاسی این امر در سالهای ۱۹۹۰ آشکار شد. حزب اسلامگرای رفاه بیشترین حمایت خود را در انتخابات سال ۱۹۹۵ از استانهای مرکزی دریافت کرد.
در سال‌های بین ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ جمعیت قابل توجهی از روستایئیان به شهرها مهاجرت کرده و در حومه آنها که با نام Gecekondu شناخته می شدند ساکن شدند. در ابتدا وضعیت اسفناکی به دلیل نبود برق، آب، فاضلاب و خدمات شهری در این مناطق حاکم بود اما با گذر زمان و به رسمیت شناخته شدن این گره از سوی شهرها این افراد توانستند فضای شهرها را به نفع خود تغییر دهند. به عنوان مثال در بین سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۹۹ تعداد مساجد شهری از ۴۵۱۵۲ به ۷۵۰۰۰ مسجد افزایش یافت. فضاهای جدید محله نشینی ایجاد شد و حتی موسیقی و آداب رسوم اجتماعی خاص این مناطق به وجود آمد.
این مسائل در انتخابات های سیاسی مردم نیز بسیار تاثیرگذار بوده است و از جمله علل موفقیت حزب عدالت و توسعه و پیش از آن حزب رفاه مرحوم اربکان نیز توجه به این قشر خاص از مردم و جلب توجه آنان بوده است.
علل اعتراضات مردمی اخیر در ترکیه در «طبقه متوسط جدید» است که با سطح تحصیلات و درآمد بالاتر، مطالبات بیشتری را از دولت‌ خود دارند. با این وجود در کنار این «طبقه متوسط جدید»، طبقه متوسط دیگری رشد یافته است که نگرش های سنتی و اصیل بیشتری با تاریخ و فرهنگ ترکیه دارند، که دولت فعلی نیز به کمک آنها توانسته است به قدرت دست یابد.
طبقه متوسط و جهانی شدن در ترکیه
ترکیه در خلال یک دهه گذشته با یک عملکرد عالی در زمینه توسعه اقتصادی خود را به عنوان یک بازیگر تاثیرگذار در عرصه بین‌المللی معرفی کرده است و اما در دوران اخیر، این کشور شاهد موجی از اعتراضات مردمی به عملکرد دولت خود است و دلیل بروز این اتفاقات رشد طبقه متوسط جدید و مدرن بوده است. بسیاری از نظریه پردازان غربی از جمله فوکویاما، بر این باورند که این گروه در هر جایی از دنیا که پدید می‌آید، در ابتدا شور و هیجان و تحرک سیاسی را به همراه دارد اما قادر به ایجاد تغییرات سیاسی پایدار نیست و حوادثی که امروز در استانبول به وقوع می پیوندد از این مسئله مستثنی نیستند. اما طبق نظریه جهانی شدن رابرتسون و آنچه که امروز در جامعه ترکیه مشاهده می شود، مسئله به گونه دیگری است. البته رشد طبقه متوسط شهری در جهانی شدن بسیار موثر است زیرا اکثر این قشر جوانانی با سطح تحصیلات و در‌آمد بالاتر هستند که از وضعیت خود در جهان امروز اگاهی یافته اند و نیروی پویایی در ذهن آنها بوجود آمده که آنها را با انگاره های نظم و مسیر حرکت جهانی در قالب انباشت اطلاعات رهنمون می سازد و چنان انرژی و حرکتی در ایشان ایجاد می کند تا از درهم فشردگی جهان در راستای مرتفع کردن نیازها، علایق و خواست خود قدم بردارند و عام گرایی ها را تبدیل به خاص کرده و به یک باره فرهنگ خاص خود را به عنوان الگویی عام معرفی کنند.
در ترکیه طبقه متوسط مدرن از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک برای ساماندهی اعتراضات و گسترش اطلاعات استفاده می کند و این طبقه به دنبال برآورده کردن اهداف لائیسیته و کمالیستی خود است اما در مقابل طبقه متوسط دیگری که دارای گرایشات مذهبی و سنتی تر است نیز وجود دارد که توانسته است خود را بازشناسد و با بهرهگیری از تکنیک های مدرن امروزی فرهنگ خود را باز تولید کند.
طبقه متوسط نوپدید خود را با نخبگان جامعه بیگانه می‌بینند و این افراد در ترکیه با سیاست‌های توسعه با هر هزینه و رفتار اقتدارطلبانه دولت مخالف هستند و از نگاه «طبقه متوسط جدید» دولت اکنون فاقد کارایی لازم است.
این مسئله در تحولات جامعه ترکیه به وضوح قابل مشاهده است.به هر حال موج اعتراضات توسط هزاران جوان تحصیل کرده آغاز و هدایت شده است. که در دهه گذشته شمار افراد زیادی از دانشگاه‌ها فارغ‌‌التحصیل شده‌اند، و اگر حکومت ترکیه نتواند به سرعت نیازهای ضروری این نسل جوان تحصیل کرده را فراهم کند، نتیجه آن، انقلاب سیاسی است.
البته اگرچه اعتراضات، خیرش‌ها و ائتلاف‌هایی که توسط طبقه متوسط جدید ترکیه آغاز و هدایت می‌شود اما این گروه به ندرت قادر است تغییرات سیاسی پایدار در ترکیه بوجود آورد زیرا اولا این طبقه متوسط جدید نماینده طبقه ضعیف و فقیر محسوب نمی‌شود و ثانیا کلا طبقه متوسط در ترکیه چند دسته و متفرق است و یک نوع طبقه متوسط دیگر که مخالف جریان فوق است در حقیقت حامی سیاست های دولت است. بنابراین گروهی موفق به انقلاب و تحولات اساسی در جوامع می شود که بتواند با بخش‌های دیگر جامعه ائتلاف کند در غیر این صورت قادر نخواهد بود تغییرات سیاسی قابل توجهی پدید آورد.
در همین راستا می توانیم مشاهده کنیم، جوانانی که در ترکیه، احزاب سیاسی شکل داده شده نتوانستند که به طور سراسری در انتخابات پیروز شوند. این افراد درباره اینکه چگونه می‌توان با کارگران و دهقانان، ائتلاف سیاسی شکل داد، ناآشنا هستند. در مقابل، احزاب اسلامی در بین جمعیت طبقات پایین، پایگاه اجتماعی دارند.
شاید در ترکیه سرنوشت مشابه آنچه در کشورهای عربی اتفاق افتاده در انتظار این کشور باشد. اردوغان در مناطق روستایی از محبوبیت بالایی برخوردار است و حزب عدالت و توسعه وی برای مقابله با مخالفان با یکدیگر متحد هستند. به علاوه اینکه توسعه اقتصادی ترکیه در چند سال گذشته، نسل جدیدی از طبقه متوسط را پدید آورده که حامی حزب عدالت و توسعه است اما در مقابل، طبقه متوسط شهری در ترکیه که عقاید سکولار دارند، هم از سوی دولت اردوغان سرکوب می شوند و هم قادر نیستند با دیگر بخش های جامعه ائتلاف کنند.
البته نمی توان انتظار داشت اعتراضات مردمی توسط طبقه متوسط در ترکیه، با خود تغییرات سیاسی چشمگیری را به همراه داشته باشد اما دولت ترکیه باید خود داوطلبانه اقدام به اصلاحات سیاسی کرده تا از تبعات گسترده تر اعتراضات که نتیجه اعتلاف طبقه متوسط با کارگران و روستاییان است، جلوگیری کند.

جهانی شدن و قطبی‏ شدن طبقه‏ متوسط در ترکیه
مداخله ارتش در مصر و سقوط دولت محمد مرسی تقریباً توسط همه گروههای سیاسی ترکیه محکوم شد. یقینا حزب عدالت و توسعه؛ حزب نخستوزیر اردوغان نمیتواند تاسف خود را نسبت به از دست دادن محبوبیت «مدل ترکی» از حاکمیت اسلام و نظام پارلمانی، پنهان کند اما سایر احزاب عمده نظیر حزب کمالیست سوسیال دموکرات و حزب کردهای ترکیه نیز بلافاصله و تنها با کمی ملایمت در مقایسه با موضعگیری حزب حاکم، نظر خود را نسبت به کودتای ارتش مصر ابراز کردند. این اتفاق آرا و همراهی، بار دیگر مختصات جدید زندگی ترکها را به نمایش میگذارد؛ مختصاتی که وقایع میدان تقسیم استانبول به خوبی آنها را به محک گذاشت؛ وقایعی که ارتش ترکیه کوچکترین اشارهای به احتمال دخالت خود در آنها نکرد. این وضعیت جدیدی است که طبقه سیاستمداران ترک همگی نسبت به حفظ آن چون دستاوردی مهم توافق دارند.
وقایع میدان تقسیم که از جوانان تحصیلکرده طبقه متوسط شهری و غالبا سکولار نیرو میگرفت، نمیتوانست زیر سایه حضور نظامیان تا این اندازه گسترده شود و درست همینجاست که یک تناقض نیز شکل میگیرد: امروز این دستاورد با خشونت پلیس و بیانات تند نخستوزیر یک دولت اسلامی محافظهکار تهدید میشود. اگرچه از ریشه خشکاندن نقش سیاسی ارتش که نیروی عمده مخالف اسلامگرایان محافظهکار محسوب میشد، برای اسلامگرایان امری حیاتی بود اما آزادی بیان و آرمانگراییای که از نتایج حذف قدرت ارتش در صحنه سیاسی ترکیه است، به مذاق حزب رجب طیب اردوغان خوش نمیآید. امروز ترکیهای جدید ظهور کرده که هنوز برای نهادینه کردن حکومت قانون، حقوق فردی و آزادی بیان مشروط از آمادگی لازم برخوردار نیست. این حرکت اعتراضی که در مخالفت با طرح خصوصیسازی و ساخت و ساز پارک قزی در تقسیم زاده شد، زمانی قوام یافت که طبقه متوسط و تاثیرگذار جامعه شهری از سیاست دستهای پنهان در ساخت پروژههای شهری بدون مشاوره و مشارکت شهروندان و تخریب مکانهای مرتبط به خاطره فرهنگی و هنری شهر به خشم آمد. این سلسله اقدامات سالهای اخیر به این طبقه اجتماعی احساس به حاشیه رانده شدن و تحقیر شدن را القا کرده است. در واقع در پی انتخابات سال ۲۰۱۱ که موجب شد حزب عدالت و توسعه برای سومین بار پیروز انتخابات لقب بگیرد، این حزب به تلاشهای راهبردی خود جهت اشغال صحنه سیاسی-رسانهای ترکیه شدت بخشید و در این مسیر توسط احزاب مخالف به جرایمی متهم شد و رسواییهایی نیز به بار آمد. از سوی دیگر اقدامات حزب حاکم در راستای محدودیت مصرف و فروش الکل و سقط جنین نیز مورد انتقاد مکرر بخشهای سکولار جامعه ترکیه قرار گرفت. این مجموعه اقدامات و رفتارهای حزب حاکم نسبت به تشویق و ترویج نشانههای اسلامی در جامعه ترکیه موجب قطبی شدن جامعه و کاربرد مکرر واژگان «ما» و «آنها» شده است.
امروز افکار عمومی در سطح بینالملل معطوف به پیشبینی اقتصاددانان در زمینه ظهور طبقات متوسط بهویژه در آسیاست. البته طبقه متوسط، مفهومی است که باید براساس معیارهای مختلف و نه فقط بر اساس سطح درآمد تعریف شود، چه در غیر این صورت از آن به طور گسترده و بهگونهای نامناسب استفاده خواهد شد. در دهه گذشته با سهبرابر شدن درآمدها در ترکیه، یک طبقه متوسط جدید پدید آمده که با نوعی دسترسی قابل توجه به شهرنشینی و تحرک اجتماعی و جغرافیایی (از مناطق روستایی به شهر، از شهرستانها به کلانشهرها) در میان سایر طبقات قابل تشخیص است. در این طبقه جدید، با تغییر شیوه زندگی و عادات لباس پوشیدن، بقایای شیوههای سنتی زندگی به آرامی به فراموشی سپرده میشود.
امروزه تحرک اجتماعی در سطح طبقه متوسط ترکیه بیشتر با تفکیک نشانهها، بهویژه در زمینه لباس و پوشش دیده میشود. به طور قطع این تفکیک موجب میشود کسانی که بهواسطه پوشش از دیگران متمایز شدهاند، شناخته شوند و از مزایای آن بهره ببرند اما از طرفی میتوان به این موضوع نیز توجه کرد که دلیل مهم کاربرد این ناهمگونی چیزی نیست جز نمایش تمایز خود در جمع و گسترش و استحکام این گروه اجتماعی در جامعه ترکیه. البته منظور ما از جامعه ترکیه، جامعهای است که ما نیز به عنوان یک عضو از اعضای آن در مراکز تجاری که چون قارچ از همه جا سردرآوردهاند، یک مصرفکنندهایم و همان سریالهای تلویزیونی را میبینیم. اینجاست که سیاست اردوغان را نسبت به قطبی کردن توده جامعه در انتقاد از بخشهای لائیک باید جدی گرفت؛ آنجا که گفته میشود دیگران -منظور بخشهای لائیک جامعه است- موافق با «اخلاقیات ما» نیستند یا اینکه رفتار آنها با «آداب و رسوم ما» مطابقت ندارد. این ترکیبات زبانی و تکرار مکرر آنها، ترجمان یک سیاست مشخص است و اغلب مفسران نمیتوانند از کنار این واژگان به سادگی بگذرند و چنین عباراتی را تنها نوعی نوسانات شخصیتی در حزب عدالت و توسعه تلقی کنند.
وقایع میدان تقسیم نوعی اشتیاق، برادری و همبستگی جوانان را در متن جامعهای به نمایش گذاشت که هنوز از هم نگسسته؛ جامعهای که با آغوش باز با عناصر مذهبی خود مواجه شده و برای مثال بهخوبی حضور زنان محجبه و برگزاری نماز جماعت در پارک قزی را پذیرفته است. با این حال حزب حاکم با این تظاهرکنندگان برخورد خشونتآمیزی داشت و احتمالا همین برخورد خشونتآمیز که نشاندهنده اشتباه اردوغان در نمایش تمایلات اقتدارگرایانهاش بود، باعث شود که او برای اولین بار حتی در نظر حامیانش، به عنوان یک مانع جدی در روند پیشرفت ترکیه جلوه کند.

جمع بندی
همانگونه که بیان شد، مرکز ثقل همه تحولات، قیام‌ها و نهضت‌های صدساله اخیر در ایران، طبقه متوسط بوده است. نهضت‌های مشروطیت، ملی شدن نفت، قیام پانزدهم خرداد، انقلاب اسلامی و بسیاری دیگر از جریانات سیاسی همانند؛ فدائیان اسلام، هیئت‌های موتلفه اسلامی، احزاب چپ و ملی- مذهبی همگی در حوزه طبقه متوسط قرار می‌گیرند.
علاوه بر نگاه تاریخی، طبقه متوسط نقش سازنده، آگاهی بخش، متعادل کننده، انتقالی و کار ویژه‌های جامعه مدنی را در جامعه ایفا کرده است. همچنین براساس شاخصه‌های پایبندی به سنت‌های مذهبی، قومی، صنفی، شغلی و همچنین برخورداری از تحصیلات عالیه، گرایش به تجدد و غرب و گرایش به فن سالاری و گسست از ارزش‌ها و هنجارهای سنتی، طبقه متوسط را به دو مقطع «طبقه متوسط سنتی» و «طبقه متوسط جدید» تقسیم کردیم. اما آنچه در سرانجام سخن بایسته تامل می‌باشد این است که :
۱- شکل‌گیری طبقه متوسط مانند سایر پدیده‌های اجتماعی در پروسه تدریجی و تاریخی به انجام می‌رسد و تحول در ارزش ها و هنجارهای اجتماعی به تدریج پدید می‌آید. طولانی شدن تحولات سبب می‌شود نقطه عطف‌های تحول را به طور دقیق بتوان شناسایی کرد و از جهت کمی نیز، گستره کامل و یا جامع‌تری از مجموعه طبقه متوسط با تحولات همراه شود.
۲- هنگامی که طبقه متوسط جدید شکل می‌گیرد تقریبا هویت طبقه سنتی مضمحل شده و یا به حاشیه رانده می‌شود.
اما باید گفت که به هیچ عنوان وضعیت طبقه متوسط در ایران در یکصد ساله اخیر از این دو ویژگی بارز برخوردار نیست، زیرا تحول اساسی در درون آن منبعث از یک پروسه طبیعی نبوده است.
مشروطیت که نقطه آغاز تحول طبقه متوسط است جنبشی متاثر از افکار و اندیشه‌های مدرن بود که بسترهای آن در جامعه فراهم نیامده بود و تا سال‌ها بعد و در حالی‌که فرهنگ سیاسی و شرایط اجتماعی کاملا سنتی بود، طبقه متوسط در وضعیتی از تجدد قرار گرفت که با هویت سنتی آن ناهمگون می‌نمود. طبیعی نبودن این طبقه سبب شده است تا رشد تدریجی هم نداشته باشد و به همین دلیل است که در اوج تجدد این طبقه رگه‌ها و ویژگیهای طبقه سنتی هم مشاهده می‌شود. زمانیکه همه متفکران طبقه متوسط در ایران را«مدرن» می‌دانستند و تحصیلات عالی، غربگرایی، فن سالاری و گسست ظاهری از سنتها شاخصه آن محسوب می‌شد، ناگهان شکل‌گیری انقلاب اسلامی با اهداف کاملا دینی به رهبری روحانیت و همکاری تنگاتنگ دو قشر روحانی و روشنفکر و همراهی همه طیف‌های سنتی و مدرن همچون بازار، سیستم اداری و اجرایی و بوروکراتیک در آن، تمام مرزبندی‌های طبقه متوسط سنتی و مدرن را مخدوش می‌کرد. بدین ترتیب تلفیقی شکل می‌گیرد که می‌توان ادعا کرد، طبقه متوسط در حالیکه مدرن است و با ابزار و روش‌ها و ظرفیت‌های عصر مدرن حرکت می‌کند پایبند به سنت‌ها و هنجارهای سنتی خود نیز هست. البته این نوع تعامل و تلفیق تنها مختص به جریان انقلاب اسلامی نیست. نوع همکاری که در جریان نهضت ملی کردن نفت به رهبری دکتر مصدق و آیت الله کاشانی وجود داشت، بیانگر آن است که در جامعه دینی مانند ایران تعیین نقطه‌های آغاز شکل گیری و پایان جریانهای فوق امری بسیار دشوار است. بنابراین اصطلاحات«طبقه متوسط سنتی» و«طبقه متوسط جدید» براساس شاخصه‌های غالب و با قدری تسامح همراه می‌باشد، البته این ویژگی نه تنها در ایران بلکه در ترکیه نیز وجود دارد:
در ترکیه طبقه متوسط مدرن از تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی نظیر فیس‌بوک برای ساماندهی اعتراضات و گسترش اطلاعات استفاده می کند و این طبقه به دنبال برآورده کردن اهداف لائیسیته و کمالیستی خود است اما در مقابل طبقه متوسط دیگری که دارای گرایشات مذهبی و سنتی تر است نیز وجود دارد که توانسته است خود را بازشناسد و با بهره‌گیری از تکنیک های مدرن امروزی فرهنگ خود را باز تولید کند.
طبقه متوسط نوپدید خود را با نخبگان جامعه بیگانه می‌بینند و این افراد در ترکیه با سیاست‌های توسعه با هر هزینه و رفتار اقتدارطلبانه دولت مخالف هستند و از نگاه «طبقه متوسط جدید» دولت اکنون فاقد کارایی لازم است.
این مسئله در تحولات جامعه ترکیه به وضوح قابل مشاهده است.به هر حال موج اعتراضات توسط هزاران جوان تحصیل کرده آغاز و هدایت شده است که اگر حکومت ترکیه نتواند به سرعت نیازهای ضروری این نسل جوان تحصیل کرده را فراهم کند، نتیجه آن، انقلاب سیاسی است.
البته اگرچه اعتراضات، خیرش‌ها و ائتلاف‌هایی که توسط طبقه متوسط جدید ترکیه آغاز و هدایت می‌شود، اما این گروه به ندرت قادر است تغییرات سیاسی پایدار در ترکیه بوجود آورد زیرا:
۱- این طبقه متوسط جدید نماینده طبقه ضعیف و فقیر محسوب نمی‌شود.
۲- کلا طبقه متوسط در ترکیه چند دسته و متفرق شده است و نوعی از طبقه متوسط سنتی که مخالف جریان مدرن است در خلاف آنها حامی سیاست های دولت ترکیه است.
بنابراین گروهی موفق به انقلاب و تحولات اساسی در جوامع می شود که بتواند با بخش‌های دیگر جامعه ائتلاف کند در غیر این صورت قادر نخواهد بود تغییرات سیاسی قابل توجهی پدید آورد.
در همین راستا می توانیم مشاهده کنیم، جوانانی که در ترکیه، احزاب سیاسی شکل داده شده دارند، نتوانستند که به طور سراسری در انتخابات پیروز شوند. این افراد درباره اینکه چگونه می‌توان با کارگران و دهقانان، ائتلاف سیاسی شکل داد، ناآشنا هستند. در مقابل، احزاب اسلامی در بین جمعیت طبقات پایین، پایگاه اجتماعی دارند.
شاید در ترکیه سرنوشت مشابه آنچه در کشورهای عربی اتفاق افتاده در انتظار این کشور باشد. اما دولت در مناطق روستایی از محبوبیت بالایی برخوردار است و حزب عدالت و توسعه وی برای مقابله با مخالفان با یکدیگر متحد هستند. به علاوه اینکه توسعه اقتصادی ترکیه در چند سال گذشته، نسل جدیدی از طبقه متوسط را پدید آورده که حامی حزب عدالت و توسعه است اما در مقابل، طبقه متوسط شهری در ترکیه که عقاید سکولار دارند، هم از سوی دولت اردوغان سرکوب می شوند و هم قادر نیستند با دیگر بخش های جامعه ائتلاف کنند.
البته نمی توان انتظار داشت اعتراضات مردمی توسط طبقه متوسط در ترکیه، با خود تغییرات سیاسی چشمگیری را به همراه داشته باشد اما دولت ترکیه باید خود داوطلبانه اقدام به اصلاحات سیاسی کرده تا از تبعات گسترده‌تر اعتراضات که نتیجه اعتلاف طبقه متوسط با کارگران و روستاییان است، جلوگیری کند.

پس با توجه به مقایسه‌ وضعیت طبقه متوسط در ایران و ترکیه باید گفت: رشد طبقه متوسط شهری در جهانی شدن بسیار موثر است زیرا این طبقه، از انسان‌هایی با سطح تحصیلات بالا (که دارای شناخت از پیرامون هستند) تشکیل شده است. آنها به طرز فزاینده ای از وضعیت خود در جهان امروز آگاهی یافته اند و نیروی پویایی در ذهن آنها به وجود آمده است، این نیروی پویایی آنها را با انگاره های نظم و مسیر حرکت جهانی در قالب انباشت اطلاعات رهنمون می سازد و چنان انرژی و حرکتی در ایشان ایجاد می‌کند تا از درهم فشردگی جهان در راستای مرتفع کردن نیازها، علایق و خواست خود قدم بردارند و عام گرایی ها را تبدیل به خاص کرده و به یک باره فرهنگ خاص خود را به عنوان الگویی عام معرفی کنند.
طبقه متوسط در ایران، به دنبال یافتن الگویی جهانی برای انطباق با پیشینه فرهنگی و بومی خود است و در مرحله گذار از سنت به مدرنیته قرار دارد و هنوز رنگ غالب را بدست نیاورده است لذا سرعت تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران بسیار بالا است، طبقه متوسط ایرانی هنوز نتوانسته است آموزه های فرهنگی اصیل خود (خاص‌های فرهنگی) را مطابق با الگوهای عام شده در دنیای مدرن بازتولید کند لذا می توان گفت که بشر ایرانی (با پیش تازی طبقه متوسط) هر روز خود را از نو می فهمد و هنوز نتوانسته است، فرهنگ خود را به صورت یک عام در مسیر حرکت جهانی معرفی و تثبیت کند.
مثلا در ایران هنوز درک درستی از ثروت و سرمایه ملی به عنوان ابزاری برای تولید و به ظهور رساندن «ایده های فرهنگی» و شکوفایی آن وجود ندارد، بلکه در ایران ثروت به عنوان وسیله خوشبختی و تفریح شناخته می شود. در ایران هنوز به مصرف فرهنگی توجه ویژه ای وجود ندارد سیاست های اقتصادی با سیاست خارجی ما که بر مبنای اخلاق گرایی اسلامی است همخوان نیست که البته همان طورکه اشاره شد با توجه به تداوم فرهنگی و تداوم اجتماعی که در جامعه امروز ایران وجود دارد، حرکت های امیدوار کننده‌ای در افق جامعه ایرانی برای ورود به عرصه های جهانی دیده می شود.
اما در ترکیه وضع به گونه دیگری است در ترکیه طی صد سال گذشته سیاست های کمالیستی اجرا شده است و پنج اصل به عناون اصول کمالیسم در ترکیه حاکم شده است که تا کنون هیچ یک از قدرت های به ظهور رسیده نتوانسته اند این اصول را زیر سئوال ببرند:
۱- سکولاریسم به معنای جدایی دین از تمام عرصه ها و شئون فرهنگی، اجتماعی و سیاست
۲- ناسیونالیسم : اهمیت یافتن ویژه زبان و فرهنگ ترکی
۳- ملت گرایی و مردم گرایی
۴- دولت گرایی: خود را رهبر ملت های ترک زبان می دانند.
۵- جمهوریت
طبقه متوسط ترک ها در مسائل فرهنگی به اقتصاد بسیار توجه دارند و حاضر نیستند از سود اقتصادی عدول کنند. برنامه اقتصادی ترکیه و آزاد سازی آن به تدریج توانسته است ترکیه را دگرگون سازد، به گفته و اعتقاد برخی نظریه پردازان در جامعه ترکیه یک گسست عمیق بوجود آمده است و اصول پنج گانه کمالیسم موید این ادعا است، اتا‌تورک معتقد بوده است که اگر ترکیه یک کشور درجه سوم اروپایی و مدرن به معنای غربی باشد بهتر از این است که یک کشور درجه اول آسیایی باشد بنابراین به معنای واقعی کلمه در فرایند نوسازی به سبک غربی با تمام اصول سنتی خود وداع می‌کنند تا جایی که قوانین بسیار سخت گیرانه ای را برای بازگشت به سنت ها قرار می دهند.
پس جامعه ترکیه بر خلاف جامعه ایران که دارای یک تداوم فرهنگی و یک تداوم اجتماعی است و دارای یک نقطه عطفی است که به یک باره در یک رویکرد تحولی از سوی دولت اعمال می شود، با تمام انگاره های فرهنگی گذشته و سنتی خود خداحافظی می کنند، البته از دید مطالعات فرهنگی «گسست فرهنگی» را نمی توان حتی برای جامعه ترکیه قائل بود، زیرا در دهه های اخیر و بر اساس خاصیت جهان بودگی و منطقی که در مسیر حرکت جهان وجود دارد، شاهد پدیده ظهور طبقه متوسط اسلامگرایان ترکیه هستیم که قدرت را نیز در دست می‌گیرند.
در پایان اینگونه می‌توان گفت که با گسترش آگاهی‌های روز افزون جوامع ایران و ترکیه (این آگاهی از مشخصه های طبقه متوسط است) هم تعارض ها و هم تضادها، هر دو، در جامعه ایران و ترکیه بروز و ظهور می یابند، تقابل ها و وفاق ها بیشتر نمود پیدا می‌کنند اما آنچه واضح و مبرهن است اینکه در مقطعی از تاریخ دولت غرب‌گرا در ترکیه به یک باره توانسته است فرهنگ رسمی این کشور را به سمت نوسازی غربی و مدرنیته غربی سوق دهد و منطق نظام سرمایه داری را در این کشور بنا کند و به دنبال آن پیشرفت های اقتصادی را در پرتو نگاه علمی و پوزیتویستی غرب حاصل کند، لذا می توان گفت که طبقه متوسطی در ترکیه شکل می‌گیرد که در این فرایند بنا به دلایل بدمعیشتی و فقر رشد اقتصادی را حیات بخش می‌انگارد و برای دستیابی به سود و تجارت جهانی با دولت آتاتورک در راه دستیابی به سیاست‌های کمالیستی وی همکاری می‌کند.
در حالی که در جامعه ایرانی همواره دو جریان در طبقه متوسط وجود دارد که هماورد می کنند، جریان ملیگرا و جریان مذهبی، وفاق و یا تقابل این دو جریان (سنتی و غرب گرا) سبب به وجود آمدن طبقه متوسطی است چند تکه و چند لایه که وجه غالب این طبقه فرهیخته به دنبال احیای ارزش‌های بنیادین فرهنگی ایرانی و نیز بومی‌سازی ارزش‌های مدرنیته برمبنای آن ارزش‌های اصیل است (آمیزه ای از سنت و مدرنیته) و همچنان در شکل گیری این جامعه و یا تمدن، سعایت و کوشش می‌کند.