دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / توصیف مولف از واقعیت‌های جاری در نظام آموزشی همچنان با واقعیت‌ انطباق دارد/هیچ‌یک از آثار جامعه‌شناسان علم و معرفت در داخل مورد استفاده قرار نگرفته است

توصیف مولف از واقعیت‌های جاری در نظام آموزشی همچنان با واقعیت‌ انطباق دارد/هیچ‌یک از آثار جامعه‌شناسان علم و معرفت در داخل مورد استفاده قرار نگرفته است

به‌ضرورت نمی‌توان گفت که این کتاب برای راه‌حل مانع‌های رشد علمی ایران پاسخ لازم را به تمام ابعاد جامعه‌شناختی رشد و یا عدم رشد داده است.
توسعه‌نیافتگی دانشگاه‌ها بخشی از توسعه‌نیافتگی تاریخی و ساختاری و پیامد آسیب‌های فراوان سیاسی و فرهنگی و در‌‌نهایت مدیریتی است که این نهاد بعداز انقلاب بدان گرفتار شده است.
بسیاری از مدیریت‌ها در مرکزهای دانشگاهی نه براساس شایسته سالاری، دانش، توانمندی، درایت و تعهد اداری؛ بلکه به‌نوعی در چارچوب منافع پنهان افراد و جریان‌های دارای نفوذ سیاسی است

رفیع‌پور ترجیح می‌دهد تا درقبال رشد گسترده و به‌تعبیر ایشان، نااندیشده‌شده و فاقد کمترین ضوابط و شرایط سازمان علمی مرکزهای متعددی که به‌نام‌های گوناگون در سطح شهرهای مهم در کشور ایجاد شده‌اند سکوت و سهم آن‌ها در پیدایش رشدنیافتگی دانش و دانشگاه نادیده بگیرد


جامعه ایرانی/ زهرا پلمه: در زمینه موانع رشد علم درایران کتب و مقالات بسیاری به رشته تحریر درآمده است و دغدغه اندیشمندان و اساتید بوده است. از جمله کسانی که به این مسئله پرداخته است دکتر فرامرز رفیع‌پور صاحب «موانع رشد علمی در ایران و راه حل آن» می‌باشد. مولف مدعی است موانع رشد در ایران را به شکل سیستماتیک در یک مدل جامع با تمام ابعاد و زوایای آن مورد تبیین و واکاوی قرار داده است. در راستای نقد آثار و افکار دکتر رفیع‌پور متن ذیل گفت‌و‌گویی است با دکتر سید یعقوب موسوی استادیار دانشگاه الزهرا که در این زمینه صورت گرفته است.

پرسش اصلی مؤلف در مقدمه‌ی کتاب که هدفش را در پاسخ به آن می‌داند این است که «چرا کشور ما که سالیان درازی مهد علم بوده با چنین رکود و پس‌رفتی مواجه شده است؟» مؤلف ادعا می‌کند که موانع رشد علمی و راه‌حل‌های آن را در مدل وسیع با درنظرگرفتن ابعاد آن و بیشتر متغیرهای مربوطه در روابط علّی مورد بررسی قرار داده است. به‌نظر شما، مؤلف در تحقق این ادعای خود و پاسخ به پرسش اصلی تاچه‌حد موفق بوده و چقدر به این هدف دست یافته است؟

این سؤال به‌طور مکرر ازسوی محققان و نویسندگان بسیار دیگری در طی بیش‌از یکصدوپنجاه سال اخیر مطرح و برای آن پاسخ‌های مختلفی ارایه داده شده است. سرشت و ماهیت سؤال از نوع فرازمانی و تاریخی است که ازلحاظ منطق، پاسخ‌های تاریخی را با خود اقتضاء می‌کند. چرایی ظهور و افول علم در ایران، ریشه در بسیاری از نظام‌های اندیشمند و شرایط و قضیه‌هایی دارد که بسیار گسترده و به‌ظاهر خارج از حوزه‌ی تعریف‌شده در این کتاب است. گذشته از پاره‌ای پاسخ‌های کلیشه‌ای از نوع عاملیت اقتصادی و یا غلبه‌ی شرایط اقلیمی و شکل‌گیری انگاره‌های آسمان‌باوری و تقدیری که فرآیند تجربه‌اندوزی و تولید علم و فن را به‌تأخیر انداخته و یا دشوار کرده است، کسان دیگری هستند که مانع عمده‌ی توسعه‌ی علم را به زمینه‌ها و دلیل‌های عصری در دوران متأخر از تاریخ جستجو می‌کنند. اگرچه نویسنده‌ی محترم تلاش می‌کند تا مقصود و منظور خود را از علم شرح دهد؛ بااین‌حال، سؤال کلی از عفب‌ماندگی ایران از علم مشخص نمی‌کند که کدام علم مدنظر است؟ علم غربی، علم فنی، دانش کابردی، علوم انسانی، دانش‌های بنیادین، فرهنگ و ادب، معارف عمومی و… بستر علم بسیار گسترده است و ممکن است کسانی مدعی باشند که اگر خیر ما در علم نوین دچار عقب‌ماندگی شدیم؛ اما در دانش‌های دیگر از نوع ادب، دین، معارف، فقه و اصل، دارای ذخیره‌هایی کم‌نظیر هستیم؛ اما سیاق تحقیق و تألیف نشان می‌دهد که رفیع‌پور دغدغه‌ی بررسی عقب‌ماندگی علم را در معنای متداول و جاری در مرکزهای رسمی و دانشگاهی در سر دارد و متعهدانه در جستجوی واکاوی دلیل‌های سیستماتیک عدم توسعه‌یافتگی و یا ابهام در فرآیند توسعه و شاید گرفتاری چرخه‌ی تولید دانش در یک دور فاسد در نظلم اداری، برنامه‌ها، هدف‌ها و خروجی‌های آن است. طبق آموزه‌های استاد، در منبع‌های دیگر، این سؤال‌ها پاسخ صریحی ندارند؛ چراکه نمی‌توان آن‌ها را در چارچوب قضیه‌های تجربی مورد اثبات و یا تحلیل قرار داد. سؤال‌های تاریخی مستلزم پاسخ‌های تاریخی هم هستند؛ مگر آنکه مؤلف توضیح دهد که هدفش عبور از گذشته و اغماض از داشت و نداشت سرمایه‌ی علمی تاریخی و انتخاب ایستگاه تحقیقاتی، وضعیت علم، آن‌هم در معنای علم مدرن، یا تجربی، یا کاربرد و یا علم رسمی در مرکزهای دانشگاهی است؛ درغیراین‌صورت، مطالعه‌ی وضعیت کنونی ساختار آموزش علم همراه با رسیدگی به مانع‌ها و محدودیت‌ها و کم‌وبیش طرح هنجار‌ها و انگاره‌های بازدارنده و یا مشوق‌ها است و به‌ضرورت نمی‌توان گفت که این کتاب برای راه‌حل مانع‌های رشد علمی ایران پاسخ لازم را به تمام ابعاد جامعه‌شناختی رشد و یا عدم رشد داده است؛ بگذریم که عنوان مانع‌های رشد علمی برخاسته از نگاه و منظری تحققی و کمّی است که تا اندازه‌ی زیادی با فرض وجه‌های متعدد کیفیت‌پذیری استاد در تحقیق‌ها در تعارض است. در ادبیات جامعه‌شناسی علم، هنگامی سخن از رشد علم به‌میان می‌آید که هدف آن، سنجش و ارزیابی نهاد‌ها، سازمان‌ها، تولیدهای محسوس، تولید تکنولوژی و معیارهای قابل اندازه‌گیری دیگر باشد. شرح و دقت مفهومی در این نوع بررسی‌ها ایجاب می‌کند که از عنوان‌ها و برنامه‌های علم‌شناختی در کشور استفاده شود که هدف آن، توسعه‌ای در معنای ترقی و تعالی را در بطن خود دارد و نه البته با مفهوم توسعه‌ی ظاهری و اقتباس‌شده‌ی وارداتی که در بسیاری از موارد کتاب مورد نقد نویسندشده باشد، متفاوت است.
دکتر رفیع‌پور یکی از دلیل‌های رکود علم را اجرای «سیاست توسعه» می‌داند که قبل‌از انقلاب آغاز شده و تداوم آن را در بعداز انقلاب و در دوران سازندگی از سال ۶۸ می‌داند. یک سیاست انبساط بادکنکی که نتیجه‌ی آن مانع‌های فرهنگی، ولع ارتقا و دانشجوی توسعه‌ای و استاد توسعه‌ای است. جناب‌عالی سیاست توسعه را در هر دو برهه؛ یعنی در رکود و پس‌رفت علم در ایران، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در کشور ما رویکرد توسعه در سال‌های زیادی با ابهام‌ها و حتی اتهام‌های مختلفی روبه‌رو بوده است؛ تا جایی که برخی تلاش کرده‌اند که مفهوم توسعه را در کشور از ادبیات عمومی حذف کنند و به‌جای آن، از واژگانی به‌تمامی مهجور و بیگانه در نظام تعلیماتی و برنامه‌ریزی استفاده کنند. گذشته از نادرستی این اندیشه، این موضوع در شرایط و وضعیتی مورد تأکید قرار داشته که حفظ هویت و یکپارچه-نگری نیز درپی برنامه‌ریزی و تزریق و تصویب هدف‌ها مدنظر بوده است. می‌توان تأکید کرد که از امتیازهای بزرگ علم نقد پیوسته‌ی درونی و بیرون از سازمان دانش و اصلاح و تولید وضعیت جدید است. اگر بر فرض قبول رویکرد توسعه و سیاست‌های توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی در برهه و یا برهه-هایی از تاریج اجتماعی معاصر در ایران این موضوع دچار مانع و یا انحراف شده و نتیجه‌های غلطی را همراه داشته است این مسأله سبب نمی‌شود که انگاره‌ی توسعه را که ده-‌ها؛ بلکه صد‌ها مؤلفه و معیار مطلوب برای رشد، رفاه، ترقی، تعالی، قدرت ملی و… با خود دارد، نادیده گرفت. به‌نظر می‌رسد استحاله‌ی مفهوم توسعه از معنای واقعی آن، بیش‌از آنکه کارکرد علمی و فنی داشته باشد، نوعی چالش سیاسی با برخی جریان‌ها و روندهای فرهنگی در کشور است. می‌توان برنامه‌های توسعه‌ای دهه‌ی شصت و هفتاد را در بعدهای مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و حتی علمی مورد نقد و بررسی قرار داد؛ اما نمی‌شود ذیل عنوان توسعه‌ی صوری همچون رشد بادکنکی و تعبیرهایی مانند نظام قوم‌وخویش‌بازی اداری «جمهوری… پسرخاله‌ها»، لبه‌ی انتقاد را متوجه رویکرد توسعه و برنامه‌های وسیع آن در چند دهه‌ی بعداز انقلاب قرار داد. بهتر است گفته شود آنچه که در این سال‌ها موجب تأخیر در توسعه‌ی مورد انتظار نظام معرفتی و علمی کشور شده است،‌‌ همان سیستم و ترکیب و تراکم عوامل متعدد اقتصادی و اجتماعی و مهم‌تر از همه، فقدان مدیریت بایسته بوده است. دانشگاه‌ها که شامل موضوع اصلی عقب‌ماندگی علمی کتاب می‌شوند در شرایط جزیره‌ای و دور از کم و کیف تحقیق و آموزش در مراتب جهانی و حتی منطقه‌ای در بستری از ایده‌ها و آرمان‌های بسیار متعالی؛ اما فاقد پشتوانه‌ی تجربی زیست روزمره را متحمل شدند. توسعه‌نیافتگی این مرکز‌ها بخشی از توسعه-نیافتگی تاریخی و ساختاری و پیامد آسیب‌های فراوان سیاسی و فرهنگی و در‌‌نهایت مدیریتی است که این نهاد بعداز انقلاب بدان گرفتار شده است. ممکن است این سؤال در اینجا محل طرح و بررسی باشد که چرا و چگونه بسیاری از کشورهای نه‌چندان تاریخی و بزرگ در طی دو سه دهه‌ی اخیر توانستند با اخذ و اقتباس آگاهانه از الگوی علم و فنون جدید و حفظ مرام بومی‌گرایی کارکردی در سامان‌دهی نظام علمی از ما موفق‌تر و حتی تبدیل به مرکزهایی جهت جذب نخبگان ما شوند؛ اما نهاد دانشگاهی در ایران، علی-رغم سنت و سابقه‌ی بیش‌از ۸۰ سال، اکنون در شرایطی قرار دارد که ازهرنظر می‌توان آن را مورد نقد قرار داد و نسبت به فرآیند آتی آن، دل‌نگران بود؛ دل‌نگران بازار کاذب مدرک‌گرایی، قلب‌معناشدن هدف‌های علمی، تجاری‌شدن دانش، مدیریت‌های ضعیف و در‌‌نهایت بازار آشتفته‌ی ورود و خروج دانشجو که خود تهدیدی جدی بر ارکان علمی و فرهنگی آن در آتیه خواهد بود.

• کتاب در سال ۱۳۸۱ نوشته شده است. به‌نظر شما، بعداز گذشت ۱۳ سال از انتشار آن، مؤلف چه پیش‌گویی‌هایی انجام داده که در جامعه‌ی علمی امروز ما قابل رؤیت است؟

هر اثر علمی‌ای می‌تواند ماندگاری و یا ناماندگاری را ازلحاظ غنای مباحث و تأثیرگذاری در بین گروه‌های مخاطب با خود داشته باشد. ماندگاری یک اثر علمی باقدرت و قابلیت‌های تحلیلی و توصیفی آن از وضع موجود و ایده‌های قابل بحث و بررسی و نیز ارایه‌ی چشم‌اندازی از مسایل است که ممکن است در آینده تحقق پیدا کند. کتاب موانع رشد علم دکتر رفیع‌پور همچنان زنده است؛ چراکه گذشته از ظرفیت‌های درونی کتاب در بعد تحقیقی و بررسی باید گفت که در این فاصله‌ی زمانی تغییر محسوسی در امور دانشگاهی صورت نگرفته است. مراکز آموزشی همچنان دچار پراکندگی، اقتدار آموزش عالی بسیار ضعیف، فرآیند تولید علم و دانش، بسیار کند و سازمان‌نیافته و به‌تعبیر ایشان، نوعی فئودالیسم اداری در سازمان علم کشور است. اگرچه رفیع-پور درصدد آینده‌نگری از سازمان علم در ایران نبوده؛ اما توصیف او از واقعیت‌های جاری در بدنه، رأس و پایه‌ی نظام آموزشی کشور همچنان با واقعیت‌ها انطباق دارد؛ به-جز اینکه متغیرهای تأثیرگذار موردبحث نویسنده همچنان با قوت و قدرت بیشتری مانع از خروج آموزش رسمی تولید در کشور، حادثه‌هایی است که سال‌ها روح و جسم آن را دچار بیماری کرده است.

• مؤلف نگاه مسؤولان به اهمیت علم و کارکردآن به‌مثابه‌ی یک وسیله برای کشف مسأله و حل مسایل و نه یک امر تزیینی و دکوراتیو برای جوانان را به‌عنوان عامل سیاسی مهم در رشد و پیشرفت علم اشاره می‌کند. جناب‌عالی چگونه این مسأله را ارزیابی می‌کنید؟

این موضوع که از سوی نویسنده در بخش‌های مختلف کتاب موردتوجه قرار گرفته، خود از یک پیش‌فرض دیگری منتج می‌-شود و اینکه آیا توسعه‌ی علم موضوع مورد هدف متصدیان امور در بخش‌های برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری بوده یا امری است که از سر اضطرار و یا واکنش درقبال حوادث و مواردی که انبوه جوانان کشور بدان گرفتارند می‌باشد. به‌عبارت-دیگر، توسعه‌ی خارج از ظرفیت نهادهای آموزش عالی در کشور، از کدام مشی و اصول رشد و توسعه پیروی می‌کند. رفیع‌پور به‌درستی لایه‌های کاذب رشد آموزشی در بعد اداری و محتوایی و نیز رشد نامقبول رشد کمی نیروی انسانی را مورد نقد و آسیب‌شناسی سازمانی و برنامه‌ریزی قرار داده است. آنچه در این آشفته‌بازار دانشگاهی موردتوجه واقع نمی‌شود، کمتر ماهیت و موضوع علم و کشف راه‌حل‌های جدید علمی، ایجاد مرز‌ها و قلمروهای جدید در حوزه‌های مختلف معرفتی و احیاء گذشته‌ی علمی با ظهور دوباره‌ی کسانی همچون بیرونی، خوارزمی، ابن‌سینا، فارابی و… ملاحظه می‌شد؛ بلکه بیشتر گسترش کمّی و سازمانی مرکزهای شبه‌علم است که بعضی از آن‌ها به مرکزهای کسب اقتدار کاذب و دکان درآمد اقتصادی افراد و درمجموع به کانون‌های تفاخر فردی و تقلا برای اظهار وجود شخصی است. موضوع کسب منزلت کاذب، فخرفروشی، به‌یدک‌کشیدن عنوان استادی دانشگاه بدون احراز شرایط لازم و کافی و درمجموع فقدان سلسله‌مراتب و نظمی را که اقتضای نظام علمی و تربیتی است، هم محرک و هم پیامد رشد ناپذیرفته‌ی سازمان علم در کشور می‌داند. او که خود دانش‌آموخته‌ی نظام سفت و سخت آموزشی دانشگاه-های آلمان و همچنان در همکاری علمی با برخی دانشگاه‌های این کشور است، فقدان نظم پایدار و ضوابط علمی و مرتبه-ای را در تمام مراحل و مدارج در دانشگاه، اعم از انتصاب رییسان دانشگاه تا مدیریت دانشکده‌ها و در سطح گروه‌ها ازجمله عیب‌های مهم و بازدارنده‌ی رشد علمی در کشور مورد بررسی قرار می‌دهد. اینکه ساختار سازمانی دانش در مهم‌ترین و عالیترین بخش‌های خود، انعکاسی از فقدان رعایت شایسته‌سالاری است و بسیاری از مدیریت‌ها در مرکزهای دانشگاهی نه براساس دانش و توانمندی و درایت و تعهد اداری؛ بلکه به‌نوعی در چارچوب منافع پنهان افراد و یا مصالح خارج از سازمان دانشگاه، جریان‌های دارای نفوذ سیاسی است.
• دلیل‌های موردنظر مؤلف را در ایجاد ولع ارتقاء (سیاست توسعه، نابرابری، قانون نظام هماهنگ پرداخت، نمایش ثروت) که تحصیلات را جهت ارتقاء به قشر بالا و کسب درآمد و پرستیژ اجتماعی ساخته و کارکرد اصلی علم را ازبین برده، به‌نظر شما، آیا تحلیل کامل و جامعی است؟

چون نویسنده درصدد تبیین عوامل فرهنگی و ارزشی مولد ناکارآمدبودن نظام علم در کشور است، در موارد بسیاری رواج و گسترش نوعی تمایل و روحیه‌ی ارتقاء و رشد کاذب را عامل درجازدگی نهاد علم در کشور می‌داند. بنا به دلایل وسیع جامعه‌شناسی، تغییر‌ها و تحول‌هایی که از حوزه‌ی این بررسی خارج است و نیز به‌دلیل آنچه که پیامد انقلاب در ایران سال ۵۷ تلقی می‌شود، تمایل به تحصیل تا سطح‌های بالا‌تر و کسب منزلت و پایگاه بهتر، ازجمله ویژگی‌های اجتماعی هم در ایران انقلابی و هم در بسیاری از کشورهای درحال توسعه‌ی دیگر در جهان است. به‌نظر برخی از نظریه‌پردازان مانند مکلند، این میل زنده‌شده برای تغییر پایگاه اجتماعی افراد، فرصتی خوبی برای رهبران اجتماعی است تا از این طریق بتوانند کاستی‌های ناشی از عقب-ماندگی در سطح ملی را برطرف کنند. نویسنده به‌درستی بر این نظر است که خیل عظیم دانش‌آموختگان بیکار خود یک ضایعه و فاجعه‌ی اجتماعی است تا داشتن خیل جوانانی که به هر دلیل دانشگاه را تجربه نکرده‌اند؛ اما محدودکردن دانشگاه به طبقه‌های خاص یا افراد خاص و اعمال سیستم انتخاب دانشجو با ضوابط لازم انگیزه و علاقه‌شناسی (که خودش همیشه درست عمل نمی‌کند) نمی‌تواند زمینه‌ی توسعه‌ی اجتماعی را فراهم کند. رشد علم در گرو رشد اجتماعی و رشد اجتماعی نیز به‌طور یقین معلول رشد علمی است. مهم مدیریت اجتماعی و سیاسی است که بتواند مانع از بروز شرایطی شود که امر ارزشمند تحصیل در دانشگاه به‌تدریج به‌دلیل بیکاری و بسیاری مسایل دیگر، به امری ضدارزش تحول یاید. هنر مدیریت، ایجاد توازن در بخش‌های مختلف و جلوگیری از تشدید شکاف ارزشی در سطح جامعه و ایجاد عدالت و یا تعادل در بخش‌های مختلف است.

• به نظر شما نقش دانشگاه آزاد و دانشگاه‌های دیگر در رشد یا عدم رشد علمی چیست؟

دانشگاه آزاد و جایگاه آن در فرآیند رشد علم در این کتاب به‌طور مستقلی مورد بررسی قرار نگرفته است؛ اما گاهی به‌صورت پراکنده و در فاصله‌های تحلیل و مطالعه‌ی عملکرد و قاعده‌های سازمان دانشگاه‌ها در کشور، به نقش منفی آن پرداخته شده است. در رویکرد رفیع‌پور، دانشگاه آزاد نمی‌تواند نمادی از توسعه‌ی علم در کشور و به‌عنوان مرکز رشد و پرورش استعداد جوانان کشور پذیرفته شود؛ چنانکه ایشان ترجیح می‌دهد با آن همکاری نداشته باشد. از منظر نویسنده به‌جهت‌های متعددی دانشگاه آزاد اسلامی نه‌تن‌ها برای شخص ایشان؛ بلکه به‌اعتبار بسیاری از مدارک و نشانه‌های دیگر، عامل مهمی در استحاله و تغییر وضعیت و ساختار تولید علم در کشور است. نویسنده پیدایش شرایط ناهنجار تولید علم را تنها در چارچوب سازمانی و مدیریتی و یا برنامه‌ریزی بررسی نمی‌کند؛ بلکه ورای مشکلات مرتبط با عوامل فوق، نوعی هجوم گسترده‌ی اجتماعی توأم با آرمان اخذ مدرک و منزلت نابایسته را عامل رشد انواع مختلف دانشگاه‌ها در کشور اعم از آزاد، غیرانتفاعی، مجازی و مانند آن می‌داند. شاید ازاین‌جهت در تلقی نویسنده، دانشگاه آزاد اسلامی تبلور و انعکاسی از این تمایل سرازیرشده‌ی جمعیت کشور در به‌دست‌آوردن کالای لوکس و ارزش‌افزای مصنوعی مدرک تحصیلی و جایگاه اجتماعی کاذب است. در انتقاد از مؤسسه‌ها و مرکزهای علمی، انتقاد او تنها متوجه وزارت علوم، نهادهای گسترش و برنامه‌ریزی، شورای دانشگاه و مانند آن‌ها نیست؛ بلکه رفیع‌پور تلاش می‌کند که اعتبار و اصالت کارکردی پاره‌ای دیگر از مرکزهای تازه‌تأسیس بعداز انقلاب را مورد پرسش قرار دهد؛ تا آنجا که ایجاد و توسعه‌ی دانشگاه معتبری مانند دانشگاه تربیت مدرس را نیز به‌شکل غیرمستقیمی مورد نقد قرار می‌دهد؛ اما به‌نظر نمی‌رسد که این نقد شامل تمامی مرکزهای تازه‌تأسیس در کشور است. به‌هر دلیل، رفیع‌پور ترجیح می‌دهد تا درقبال رشد گسترده و به‌تعبیر ایشان، نااندیشده‌شده و فاقد کمترین ضوابط و شرایط سازمان علمی مرکزهای متعددی که به‌نام‌های گوناگون در سطح شهرهای مهم در کشور ایجاد شده‌اند سکوت و سهم آن‌ها در پیدایش رشدنیافتگی دانش و دانشگاه نادیده بگیرد. آنچه در بررسی از شکل‌های جدید ظهور مرکزهای علمی و شبه‌علمی در کشور ایجاد سؤال می‌کند، نادیده‌گرفتن رویش و گسترش شکل‌های متعددی از نظام‌های شبه‌دانشگاهی است که همگی علی‌رغم گسترش کالبدی و انسانی، نقش مهمی در رویش شرایط ناکارآی علم در کشور دارند.

 

مؤلف اعتقاد به تمرکز مسایل علم بر‌عهده‌ی وزارت علوم درحد سیاست‌گذاری و جهت‌دهی کلی و هماهنگی‌های بین-دانشگاه‌ها دارد؛ به‌بیان دیگر، یکی از عوامل رکود علم درکشور را عدم تمرکز سیاست‌گذاری و هدایت و کنترل علمی در دست وزارت علوم و تعدد مراجع تصمیم‌گیری مانند وزارت علوم، بهداشت، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، سازمان بودجه و… می‌داند که در سطح کلان موجب چندپارگی آموزش عالی، افت کیفیت و کاهش بهره‌وری شده است. جناب‌عالی این عدم تمرکز را در رکود علم در ایران چگونه قابل تحلیل می‌دانید؟ تاچه‌حد موافق این امر هستید؟ پیامدهای آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بنابه‌دلایل و شواهد متعدد علمی و تجربی مدیریت فوق-العاده متمرکز در دستگاه‌های اداری و برنامه‌ریزی و انباشت متراکم اختیار‌ها در این نوع نهاد تصمیم‌ساز در حوزه‌های مختلف کشور، ازجمله در آموزش عالی و دانشگاه-‌ها، ناتوانی و ناکارآیی آن در سال‌های اخیر مورد نقد و انتقاد فراوان قرار گرفته است. این مهم به رویکرد و نیز نوع نگاه، به سیاست‌گذاری مسایل و در‌‌نهایت فلسفه‌ی نظری مدیریت تمرکزگرا در کشور بازمی‌گردد؛ درحالی‌که تجربه‌ی سانترالیسم اداری و یا اداره‌ی امور به‌صورت ستادی در بسیاری از کشورهایی که با مرام و ایدئولوژی دستور از مرکز اداره می‌شده‌اند با عدم موفقیت‌ها و شکست-های پی‌درپی و نیز مفاسد عظیم توأم بوده و بوروکراسی پولادین و مستحکم حاکم در کشور و در بخش‌های مختلف با تراکم لایه‌های درهم‌تنیده‌ی اداری غیرقابل انعطاف، در‌‌نهایت به شکست طرح‌ها و برنامه‌ها و پس‌از تولید، انواع خسارت‌ها و زیان‌های انسانی و اقتصادی به فروپاشی درونی منجر شده است. این موضوع در تعارض با شفاف‌سازی سیاست-های کلی و ایجاد انسجام لازم در سطح‌های مختلف اداری و برنامه‌ریزی و برقراری یکپارچگی در هدف‌ها و برنامه‌ها نیست که خود در چشم‌انداز عمومی توسعه و رشد، ازجمله مطلوبیت‌های نظام کارآی آموزشی است؛ اما یک‌کاسه‌کردن اقدام‌ها و امکان‌ها و تمرکز بر مدیریت و اداره‌ی امور به‌صورت سلسله‌مراتب دارای اقتدار طولی دارای پیامدهای ناخواسته‌ی فراوانی خواهد بود که با هدف‌های ذاتی نظام بوروکراسی دانشگاه درتعارض خواهد بود. هدف برقراری سازمان اداری در دانشگاه‌ها و مرکزهای تحقیق و توسعه‌ی علم، امکان بروز و ظهور و نیز گسترش خلاقیت علمی، آزادی عمل کنشگران عرصه‌ی دانش و عامل‌های تولید دانش است. سازمان‌های اداری متمرکز علی‌رغم قدرت عمل کوتاه‌مدت اجرایی، قادر به حفظ آنچه که آرمان تولید و توسعه‌ی دانش و ایجاد فضای نقد و رشد است، نخواهد بود. این موضوع در مباحث کلاسیک و متقدم جامعه‌شناسی، به‌ویژه آنچه در ذهن و اندیشه‌ی ماکس وبر می‌گذشت در سطح عمیقی مورد تحلیل قرار گرفته است. آیا بوروکراسی حاکم در دانشگاه-‌ها می‌تواند به دموکراسی دانش و معرفت و در‌‌نهایت به توسعه‌ی کیفی و درونی آن کمک کند؟ برقراری سیستم‌ها و روش‌های هماهنگ‌گردانی سلسله‌مراتبی متمرکز برای تمام عرصه‌های فعالیت و اندیشه‌گری در دانشگاه تا چه حدی در خدمت رهایی از عقب‌ماندگی علمی و معرفتی است؟ تجربه‌های طولانی، به‌ویژه در پاره‌ای از کشور‌ها با مرام و مسلک دیوان‌سالاری متمرکز این موضوع را به‌اثبات می‌رساند که یکپارچه‌سازی اداری در هدایت برنامه‌های آموزشی در مرکزهای علمی و تحقیقاتی و تولید علم در یک فرآیند معکوس، موجب نتیجه‌ی عکس خواهد شد و رکود، فساد، صورت-گرایی، اطاعت ناشی از ترس و یا ترس ناشی از ازدست‌دادن منافع، سلطه‌گری اداری و توسعه‌ی شخصیت قدرت‌طلب از پیامدهای آن خواهد بود. اما آنچه که دکتر رفیع‌پور را متوجه وضعیت اسف‌بار و آشفته‌ی نظام آموزش عالی در کشور اعم از بخش علمی، فنی و پزشکی کرده است، فقدان سازمان‌دهی به‌جهت اصول و برنامه‌ها و جهت‌های کلی توسعه و رشد است. او صادقانه اشکال فوق‌العاده مرضی این‌نوع توسعه‌ی کمّی را در کشور مورد نقد قرار می‌دهد. می‌توان در نگاه امروز و فردای ناموفق طرح توسعه‌ی آموزش عالی و ناکارآیی بسیاری از برنامه‌ها با رفیع‌پور موافق بود؛ اما متأسفانه راه‌حل ایشان، خود در بازگشت و تشدید سیکل معیوب آموزش عالی قرار خواهد گرفت. آزموده را آزمودن خطاست. سال‌ها است که نهاد آمورش عالی کشور به‌دلیل‌های موجه و غیرموجه خود، سیاست‌ها و برنامه‌هایش را به‌صورت متمرکز اداره می‌کند. بعداز ملاحظه‌ی دشواری‌های برخاسته از فقدان موفقیت روش‌های جاری، بهتر است با بازاندیشی و نقد روش‌ها، مدل دیگری در طراحی از برنامه پیشنهاد شود. توسعه‌ی آموزش عالی تنها در یک نظام هماهنگ با امکان مشارکت و آزادی عمل تمامی کنشگران عرصه‌ی تولید علم و تحقیق امکان‌پذیر است و این موضوع زیرساخت‌های نظری و مدیریتی خاص خود را می‌طلبد که مجال بحث آن در اینجا فراهم نیست.
• به‌نظر مؤلف مهم‌ترین راه‌حل نظام علمی کشور در درجه‌ی اول توافق بر یک سلسله‌مراتب قوی است و تأکید دارند که «علم یک نهاد اجتماعی بسیار استبدادی است»؛ نظر خود را دراین‌مورد بفرمایید؟

اینکه «علم یک نهاد اجتماعی بسیار استبدادی است» کلیشه‌ای است که به‌هیچ‌وجه در جامعه‌شناسی علم و معرفت پذیرفته نیست. همه‌ی پیشاهنگان علم نوین اعم از جامعه-‌شناسان و دانشمندان پایه‌گذار قواعد و اصول علم جدید و حتی دربین متقدمان فلاسفه و علم، بر نقش رهایی‌بخشی و آزادی‌خواهی نهاد اجتماعی علم اتفاق نظر دارند. نمی‌دانم این گزاره از قول چه کسی و یا چه کسانی و در کدام بخش از ادبیات علمی و یا جامعه‌شناسی آمده است. ممکن است برای استاد محترم و بزرگواری همچون دکتر رفیع‌پور پیشبرد هدف‌های علم مستلزم نوعی توسل به روش‌های سفت و سخت استبدادمآبانه باشد؛ اما ایشان به‌طورقطع قبول دارند که علم بسیار شریف و عزیز است و به‌ویژه طبق تعالیم عالیه‌ی اسلام، از نوع نور و چراغ رهایی و اسباب رستگاری انسان است. نمی‌شود رستگاری و نجات انسان به عاجز‌ترین روش‌ها که‌‌ همان استبداد است، حاصل شود؛ آن‌هم در متن دنیای امروز که اگر این کلیشه پذیرفته شود، مستبدان راه‌های سلطه و سرکوب علم و نوآوری و توسعه را با هزاران حیله و فن خوب می‌دانند و به‌طورقطع استاد محترم ما که دارای مشی اخلاقی و انسانی مدارا و معتقد به حفظ حقوق انسان‌ها و مهم‌تر از همه، دغدغه‌ی رشد و توسعه‌ی علم را در این کشور دارند، با آن موافق خواهند بود. بدیهی است که نهاد اجتماعی علم در ذات خود با نظم و پیوستگی عجین است و آنچه آشفتگی و به‌هم‌ریختگی برنامه‌های آموزش عالی در کشور است، نمی‌تواند در علم مطلوب و پذیرفته و متناسب با هدف‌های این نهاد باشد؛ ازاین‌جهت، ممکن است نهاد اجتماعی علم خود را مجاز به اعمال روش‌های سخت و کنترل‌شده کند و البته این موضوع با آنچه که از این گزاره دریافت می‌شود، متفاوت است.

• امروزه در دانشگاه‌ها بحث تفکیک جنسیتی مطرح است. دکتر رفیع‌پور یکی از عوامل رکود علم را به «ولع» جوانان به اختلاط جنسیتی در ورود به دانشگاه اشاره می‌کنند. ایشان معتقدند که این ولع را باید به‌طور طبیعی ازبین برد و آن‌هم بدین‌صورت که از‌‌ همان ابتدا و در دوران ابتدایی، دختر و پسر باهم در کلاس حضور یابند؛ دراین‌صورت، این اختلاط یک امر طبیعی و عادی خواهد شد و ورود جوانان با این ولع ازبین می‌رود. نظر خود را درمورد سیاست تفکیک جنسیتی و نظر دکتر رفیع‌پور بفرمایید؟

کدام پیمایش و سنجشی نشان می‌دهد که ولع اختلاط جنسیی جوانان در ورود به دانشگاه یک محرک اصلی است؟ چرا این اقبال زیبای جوانان ایرانی به ورود در دانشگاه و فرصت برای تحصیل را گذشته از دلیل‌های مرتبط با محدودیت منابع و فرصت‌ها و موقعیت‌های رشد و ترقی نشانه‌ای مثبت از علاقه‌های قابل تحسین آنان به فراگیری دانش، کسب تجربه‌ی جدید، کسب منزلت اجتماعی و اشتیاق آنان برای ایفای نقش و سهم در سازندگی اجتماعی و رشد فردی تلقی نکنیم؟ سال‌ها است که بر سر دلیل‌ها و انگیزه‌ی وسیع جوانان ایرانی در ورود به دانشگاه‌ها بحث و تحقیق شده است. این موضوع ازنظر تاریخچه، حتی به یکی دو دهه‌ی قبل‌از انقلاب و فراهم‌شدن شرایط تحصیل طبقه‌ها و قشرهای اجتماعی در دسترسی به امکان‌های تحصیلات عالی بازمی‌گردد. تب کنکور پیوسته مورد آسیب‌شناسی و علت‌یابی قرار گرفته است. در هیچیک از نتیجه‌های بررسی‌های انجام‌شده، «ولع اختلاط جنسیتی» عامل و انگیزه‌ی جوانان در ورود و تحصیل در دانشگاه به‌عنوان یک علت، بیان نشده است. باتوجه به سیاست‌های جنسیتی در کشور و تفکیک جنسیتی که در تمام سطح‌ها و مناظر عمومی و خصوصی مطرح و اجرا می‌شود، نوعی گریز از وضع موجود و تمایل به شرایط اختلاط جنسیتی در جوانان مشاهده می‌شود؛ اما این به‌طورلزوم شامل دختران و پسران داوطلب دانشگاه‌ها نیست؛ بلکه یک پدیده‌ی عام و نوعی واکنش به اعمال روش‌های تفکیک جنسیتی است. اگر اینگونه باشد، دانشگاه‌های تک‌جنسیتی در کشور باید تعطیل شوند؛ چراکه ممکن است با کمترین داوطلب مواجه باشند؛ درحالی‌که اینگونه نیست و ما چه موافق باشیم و چه نباشیم، تعداد این‌نوع دانشگاه‌ها در سال‌های پس‌از انقلاب، به‌ویژه در دوران سفت و سخت دولت هفتم و هشتم، توسعه پیدا کرده و به‌عنوان نمونه، دانشگاه الزهراء هم‌اکنون گذشته از توسعه‌ی رشته‌های متعدد علمی بالغ بر ده‌هزار دانشجو دارد. حجم دانشجویان شاغل در دانشگاه‌های تک-جنسیتی دختر و پسر بسیار بالا و تعداد آن‌ها هم علی‌رغم تمامی نقدهای وارده، قابل توجه است. تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها پیامدهای فراوانی را ازلحاظ کارکردی و روان-‌شناختی و نیز رفتاری موجب می‌شود که از حوزه‌ی نقد کنونی خارج است؛ اما پیشنهاد استاد رفیع‌پور در حذف قاعده‌ها و برنامه‌های تفکیک جنسیتی از دوران پیش‌دبستان و در سطح مدرسه‌ها جهت ازبین‌بردن حس محرومیت اختلاط جنسی در جوانان و درنتیجه مقابله با ولع اختلاط جنسی آن‌ها و در‌‌نهایت جلوگیری از رشد کمّی دانشگاه‌ها به‌نظر نمی‌رسد با حفظ شأن و شخصیت مورد احترام استاد، روشی عملی، مقبول و حتی علمی باشد؛ چراکه فرض مسأله بنا بر آموزه‌های استاد مردود است و براساس فرض نادرست نمی‌توان نتیجه‌های تجربی و واقعی درستی به‌دست آورد. این موضوع مستلزم تغییر در بخش وسیعی از نظام ارزش‌های رسمی و غیررسمی در کشور و تغییر در قاعده‌ها و برنامه‌ها است. چند سال بعداز ارایه‌ی پیشنهاد نویسنده، طی یکی دوسال اخیر، نمایندگانی که به محافظه‌کاران در جمهوری اسلامی موصوف هستند درصدد تعمیم اجباری نفکیک جنسیتی در مهدکودک‌ها و پیش‌دبستان‌ها و منع هرنوع اختلاط جنسیتی در مراسم جنش تولد و یا هرنوع برنامه‌های مشابه بوده‌اند. نفکیک جنسیتی نه در دانشگاه‌ها؛ بلکه در تمام کشور به‌صورت نظام‌یافته و نهادینه‌شده به امری تبدیل شده است که به-سادگی تغییر نخواهد پذیرفت و این پیشنهاد درحد یک ایده و نظر در کتاب‌هایی مانند موانع رشد دانشگاه‌ها باقی خواهد ماند.
• راه‌حل‌های دکتر رفیع‌پور را در زمینه‌ی مسایل و مشکلات مطرح‌شده تا چه اندازه در جهت رسیدن به رشد علمی مؤثر می‌دانید؟

انصاف باید داد که کتاب موانع رشد دانشگاه‌ها و راه‌حل-های آن ازجمله آثار وزین مؤلف محترم و حاصل تجربه‌های استاد رفیع‌پور در نظام دانشگاهی ایران و نیز خارج از ایران است. این کتاب ازجمله منابع نادر در تحلیل و بررسی وضعیت پرآشفته‌ی سازمان دانش و آموزش عالی در کشور است. گذشت سال‌ها از تولید این اثر به‌تازگی بسیاری از داده‌ها و اطلاعات و نیز اعتبار لبه‌ی تیز نقد و انتقاد آن از شرایط موجود در دانشگاه‌ها را همچنان در خود محفوظ نگه می‌دارد. این تألیف و تحقیق، بخشی از جامعه‌شناسی علم در حوزه‌ی آموزش عالی در ایران است که نویسنده به‌شکل دلسوزانه و با دغدغه‌ای مورد تحسین تلاش دارد تا ابعاد ناکارآ و ضعیف و مخل رشد و علم را مورد بازبینی و بررسی قرار دهد. تحلیل نظام سازمانی و اداری علم، فقدان نهادینگی ضوابط علمی و شایستگی‌های حرفه‌ای در اخذ مدارج و منزلت علمی در این مرکز‌ها به‌خوبی مورد بررسی قرار گرفته است. به‌علاوه در بخش‌های مختلفی از کتاب ایجاد رشد و توسعه‌ی مرکزهای شبه‌علمی و نهادهایی که از امتیاز و اعتبار علم و عالمان در کشور در جهت تأمین منافع و موقعیت افرادی خاص استفاده می‌کنند، به-شیوه‌ای مقبول مورد بررسی و پیامدهای درازمدت و تخریب-کننده‌ی آن‌ها برای ساخت و ساحت علم مورد نقد قرار گرفته است. بااین‌حال، در بعد راه‌حل‌ها، نویسنده به‌روش و اصولی متوسل می‌شود که تجربه‌های داخلی و بیرونی بسیاری از موارد آن را مورد ابطال قرار داده است. راه‌حل‌های بررسی‌شده‌ی گذشته از نقد، نوع سیاست‌گذاری و پیشنهاد برنامه در بسیاری از موارد آرمانگرایانه و دور از واقعیت قضایا در ساختار فرهنگی و اجتماعی در کشور است.
نقاط ضعف و قوت کتاب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

همانند سایر آثار علمی و منتشرشده‌ی استاد رفیع‌پور کتاب موانع رشد علمی ایران و راه حل‌های آن، از امتیازهای علمی و پژوهشی خوبی برخوردار است؛ ولی بااین‌حال، نقاط قابل بحث و نقد فراوانی را با خود به‌همراه دارد. از یک نظر نمی‌توان کتاب را در چارچوب جامعه‌شناسی توسعه-نیافتگی و یا به‌تعبیر نویسنده، رشدنیافتگی علم در ایران دانست؛ چراکه نویسنده نخواسته و یا ترجیح داده تا بدون ورود به عرصه‌ی مباحث بسیار وسیع جامعه‌شناسی علم و استفاده از رویکردهای بسیار تبیین‌کننده‌ای که هرکدام به‌وجهی می‌تواند به ما در بررسی ساختار علم در ایران کمک کند، استفاده کنند. علی‌رغم محدودیت منابع جامعه‌شناسی علم در ایران، خوشبختانه این حوزه از جامعه‌شناسی از سال‌ها قبل مورد توجه بوده و کتاب‌ها و مقاله‌های خوبی در این زمینه منتشر شده است. حتی مؤلف محترم علی‌رغم گلایه‌ای که خود نسبت به عدم تعهد اخلاقی نویسندگان در استفاده از منابع علمی یکدیگر مطرح می‌-سازند، هیچ‌یک از آثار جامعه‌شناسان علم و معرفت در داخل را مورد استفاده و منبع بررسی‌های خود قرار نداده‌اند. بیشتر منابع و ارجاع‌های کتاب به فیلسوفان و اندیشمندان و مدیرانی است که در سال‌های اخیر در دستگاه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و حتی اجرایی علم در مفهوم مصطلح نویسنده اشتغال دارند. البته به‌سبک و سیاق شناخته‌شده‌ی رفیع‌پور، استفاده از آیات و احادیث و شعر شاعران تاریخی و گزیده‌هایی از جمله‌های نغز و پرمعنای استادان مختلف و همکاران داخلی و خارجی فراوان مشاهده می‌شود که در جای خود لطافت و حسن سلیقه در چیدمان نگارشی و نیز نشر مطالب را موجب شده است؛ اما آنچه مورد انتظار بوده، این بود که رشدنیافتگی علم در ایران نه ازمنظر عضو پیوسته‌ی فرهنگستان علوم؛ بلکه کسی که سال‌ها عهده‌دار کرسی درس جامعه‌شناسی و در مقام مدیر گروه جامعه‌شناسی دانشگاه معتبر شهید بهشتی و دارای تجربه‌های علمی، آموزشی، تحقیقاتی و حتی اجرایی در زیور یک اثر جامعه-‌شناختی علمی و در پناه تحلیل و بررسی‌های ساختاری و کارکردی، مورد مداقه قرار می‌گرفت. بااین‌حال، کتاب موانع رشد علمی ایران و راه‌حل‌های آن از ویژگی‌ها و امتیازهایی برخوردار است که کمتر اثر علمی‌ای در حوزه-های گفته‌شده مشاهده می‌شود. به‌نظر اینجانب نقد شجاعانه و صریح نویسنده از وضعیت آشفته‌ی سازمان علم رسمی و نیز مراکز رسمی دانشگاه‌های کشور و اشکال‌ها و تناقض‌های آیین‌نامه‌ها و قاعده‌ها و ضابطه‌های ناکارا و مهم‌تر از همه، شکل‌های پیدا و ناپیدای فساد اداری در مراکز دانشگاهی از هر جهت قابل تقدیر و ستایش است. رفیع‌پور به‌شکل بسیار دردمندانه و دلسوزانه‌ای ساختار بیمار و نالان نظام آموزشی کشور را در تمام سطح‌های آن مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. نقد رفیع‌پور با ملاط تجربه و تفحص شخصی و استفاده از شواهد و مدارکی است که کمتر می‌توان صحت آن‌ها را مورد تردید قرار داد. سبک و روش روشمند نویسنده در دسته‌بندی مطالب و طبقه‌بندی موضوع‌ها و رعایت ایجاز در بسیاری از موارد به کتاب ارزش تحقیقی و علمی می‌دهد. این قلم گذشته از تفاوت‌های وسیع رویکردی و بینشی که بین فرامرز رفیع‌پور دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی روستایی دانشگاه آلمان و پیر بوردیو، جامعه‌شناس ساختارمند فرانسوی و دانش‌آموخته‌ی اکول نرمال اسکول فرانسوی درنظر دارد تا کتاب عقب‌ماندگی رشد علمی را از نوع کتاب مشهور بوردیو به‌نام انسان دانشگاهی می‌داند؛ در آنجا که بوردیو نیز دانشگاه‌های فرانسه، نظام اداری، کارکرد گروه‌های علمی و سلسله‌مراتب را مورد انتقاد صریح و مفاسد پشت و پیش روی آن‌ها را شرح می‌دهد.

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*