یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 22 October 2017
Home / اسلایدشو / توسلی دغدغه چالش های انقلاب را دارد/ امکان شکل گیری توسلیزم مهیا نشد

توسلی دغدغه چالش های انقلاب را دارد/ امکان شکل گیری توسلیزم مهیا نشد

جامعه ایرانی: سخنرانی دکتر تقی آزاد ارمکی عضو هئیت علمی دانشگاه تهران با عنوان «کنشگری علمی و مدیریتی استاد غلامعباس توسلی» که در راستای نقد و بررسی آثار دکتر توسلی برگزار شده است.

 

دکتر محمدی دبیر علمی همایش در ابتدای جلسه اشلره ای به عنوان جلسه کردند:امروز به بحث کنشگری دکتر توسلی می‌پردازیم بدین معنی که ایشان به عنوان یک کنشگر و استاد دانشگاه در عرصه‌های مختلف سیاسی و مدیریتی چگونه کنش کردند؟ البته بخشی از کنش‌های ایشان در فضای انقلابی اواخر دهه ۵۰ و ۶۰ اتفاق افتاده است و کنشگری در این فضا ویژگی خاصی دارد بدین معنی که یا باید کنش انقلابی داشته باشد یا کنش استراتژیک. یعنی در فضای انقلابی کنشی غیر انقلابی بکند. به هر حال به دلیل اینکه دکتر توسلی از شناخته شده‌های فضای انقلاب، علم و دانشگاه بودند کنش‌های سیاسی، دانشی، مدیریتی و … ایشان در ساخته شدن امروز ما سهمی دارد که البته ما ارزش گذاری مثبت و منفی نمی‌کنیم اما امروز آینده‌ای است که گذشتگان ما می‌ساختند. امروز اگر جامعه شناسی وجهی دارد سهمی از کنشگران این فضا است. ایشان مدیر، رئیس دو دانشگاه، موسس انجمن جامعه شناسی و … بودند؛ کنش‌ها و رفتارهایشان سهم مهمی در رشته، علم و دانشگاه ما دارد و این اساتید ( آزاد ارمکی و محمد امین قانعی راد( هم از شاگردان ایشان بودند و قرار است سنجش کنش داشته باشیم. سنجش کنش بدین معنی است که می‌خواهیم ارزیابی و سنجش جامعه شناسی داشته باشیم
آزاد ارمکی به عنوان اولین سخنران بیان کردند: من همواره به شاگردی توسلی افتخار کرده‌ام؛ با ایشان بزرگ شدم و ایشان هم مشروط در برخی موارد ما را دانشجوی خود قلمداد کرده است. بنابراین ایشان در مواقع بسیاری صریح و بلند نگفته که من شاگردش بوده‌ام. من در دو مقطع سوالی در برابر دکتر توسلی مطرح کردم؛ نخست در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، زمانی که شاگرد ایشان بودم، ایشان درس متفکران مسلمان و نظریه های جامعه شناسی تدریس می‌کرد، سوال کردم که وقت آن نیست که کنش سازمانی، اخلاقی و علمی با عنوان توسلیزم به وجود بیاید؟
دوره دیگر سال ۷۲ بود، زمانی که از آمریکا برگشته بودم و انتقادی به موضوعات نگاه می کردم، مجددا پرسیدم که فکر نمی‌کنید که ظهور توسلیزم در دانشکده دیر شده باشد؟
ایشان روحیه‌ای داشت که پاسخ را معمولاً به تأخیر می‌انداخت و خیلی از مسایل را با سرعت پاسخ نمی‌داد. شاید با خودش می‌گفت که آزاد آنقدر جاهل هستی که ندانی امکان ظهور توسلیزم در ایران مانند خیلی چیزهای دیگر مثل اسلامیزم و شیعیزم وجود ندارد چون ما تکثر فهم درباب مسایل و جامعه شناسی را نداریم.
با این وجود هم ما و هم او میل به این کار داشتیم که یک سنت جامعه‌شناسی گیشایی و یا تهرانی با محوریت دکتر توسلی شکل بدهیم. ما جریان مارکسیسم را در حاشیه دکتر توسلی داشتیم که در داخل ایران نظریه‌پردازی نداشت و در خارج از کشور چندین نفر درباره آن حرف می‌زدند. اما نئو مارکسیست‌ها و مارکسیست‌ها خارج از جامعه شناسی زیاد بودند که بحث‌های تحولات اجتماعی و فرهنگی می‌کردند و کتاب هایی که اکنون مرجع هستند بیشتر به نام علوم اجتماعی اما خارج از دانشکده‌ها و گروه‌های جامعه شناسی هستند. کارهای افرادی چون کاتوزیان و دیگران که تاثیرگذار بود اغلب در خارج از آکادمی انجام می‌شد. در چنین فضایی دکتر رفیع‌پور در دانشگاه شهید بهشتی سنت جامعه‌شناسی را پایه‌گذاری کرد که من از آن با عنوان جامعه‌شناس جمهوری اسلامی ایران یاد می‌کنم. این اتفاق در ذات خودش میمون و درخشان بود با اینکه بیشتر جامعه‌شناسان از آن گذر کردند، ترسیدند و یا حتی آن را زشت قلمداد کردند در حالی که باید منطق این بازی، رقبا و آسیب‌های آن را می‌شناختند؛ بازی‌ای که از درونش افرادی چون آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آمریکا و… درمی‌آمد. در چنین فضایی ضرورت یک جامعه‌شناسی روش‌مند در مقابل جامعه‌شناسی دکتر رفیع‌پور احساس می‌شد. حالا اینکه این موضوع به جامعه شناسی سفت و سخت نظری می‌رسد یا خیر بحث دیگری است که قابل بررسی است. در کنار جریان مارکسیسم و نیز دکتر رفیع پور ضرورت فردی که بیاید و به صورت آکادمیک و بینشی چالش‌های جامعه شناسی ایرانی را فهم کند، وجود داشت.
این اتفاق در برخی از جاها می‌افتد بدین معنی که توسلی در عرصه مدیریتی و بسیاری عرصه‌های دیگر توانسته پای نجات علم جامعه‌شناسی ایستادگی کند و انجمن جامعه شناسی محصول کار ایشان است. زمانی که من در دانشگاه تربیت مدرس تحصیل می‌کردم و کنشگر فعال بودم، بسیاری از استادان حتی حاضر به تدریس این رشته بعد از انقلاب فرهنگی نبودند اما توسلی پس از انقلاب فرهنگی پای نجات جامعه‌شناسی ایستاد و این بقای ضعیف هم محصول کار اوست. علم در ایران محصول تلاش‌های توسلی است .وی نسل سومی از جامعه‌شناسان را تربیت کرد و نیروها و افرادی که پس از توسلی به آکادمی آمدند، توانستند این فضا را تا حد زیادی بازکنند.
توسلی متعلق به فضای دوگانه‌ای تحت عنوان «پوزیتیویسم» و «مارکسیسم» زیست می کرده است. ‌ ایشان کمتر به جامعه‌شناسی تفسیری، کنش و پدیدارشناسی پرداخته و سعی کرده این را به ذهن نسل سومی‌های جامعه‌شناسی القا کند. نسل سومی‌ها با این موضوع زیست کردند اما برخی افراد این‌ها را بازبینی کردند.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران با اشاره به ویژگی روشنفکری و دانشمندی استاد توسلی خاطرنشان کرد: توسلی با چالش‌های بنیادی زیست می‌کرد و جلو آمد. او بین چالش روشنفکری و دانشمندی قرار داشته است؛ او از سویی خودش را روشنفکر می‌دانسته و بازی روشنفکری می‌کرده و در این زمینه کتاب‌هایی هم نوشته و نسلی که تربیت کرده هم دغدغه روشنفکری و آکادمی بودن دارد. نسلی که می‌خواهد جامعه‌شناسی اسلامی، ایرانی و بومی مطرح کند. من در جلسه رونمایی از کتاب دکتر حاضری دیدم که هر کدام از شاگردان وی به نوعی از بحث جامعه شناسی بومی و اسلامی سخن می‌گفتند.
سخنران جلسه به چالش دوم دکتر توسلی اشره کرد و افزود: چالش دیگر توسلی پرداختن به انقلاب و مسایل پس از آن است. توسلی به لحاظ آکادمی به جمهوری اسلامی نمی‌پردازد. دغدغه او چالش‌هایی است که انقلاب تولید کرده و در ادامه سنت سیاسی نهضت آزادی زیست می‌کند. کتاب‌هایی هم که می‌نویسد از همین دغدغه سرچشمه می‌گیرد چرا که او مساله آزادی و دموکراسی دارد. جالب است در زمانی که رفیع‌پور درباره نظم می‌نویسد و می‌خواهد نظام جمهوری اسلامی تاسیس کند، توسلی دغدغه چالش‌های انقلاب را دارد و از جامعه‌شناسی انقلاب بحث می‌کند تا جامعه‌شناسی اقشار اجتماعی. البته هر دوی اینها روی بحث عدالت وجه اشتراک دارند. تربیت شده‌های دکتر توسلی نیز بیشتر روی جامعه‌شناسی انقلاب حرف می‌زنند تا جامعه شناسی اقشار اجتماعی. آنها درباره جامعه مدنی، دموکراسی و … سخن می‌گویند. مجموعه‌ای از این مسایل کمک می‌کند که توسلیزم در جامعه‌شناسی ایران به وجود بیاید. اما از جایی دیگر این جریان ادامه پیدا نمی‌کند چون نسلی که می‌تواند توسلی را بازسازی و سازماندهی کند، باقی نمی‌ماند و در حالی که به او متصل است از او عبور می‌کند و این اولین امکانی است که می‌توانست توسلیزم را در ایران شکل دهد اما از بین می‌رود. نسلی که می‌تواند توسلی را بازسازی و سامان دهی کند اما این اتفاق نمی افتد. بنابراین شاگردان دکتر توسلی به هزار دلیل با او باقی نمی‌مانند.
از سوی دیگر رقبای توسلی هستند؛ او رقبای شفاف ندارد و این عدم شفافیت موجب شده رقبای او بیش از آنکه به او خدمت کنند به توسلی خیانت می‌کنند؛ بدین معنی که به جای نقد متن و آثار او، شخصیتش را نقد می‌کنند. ما بسیار کم دیده‌ایم به جز چندین مورد کوچک، نقد آثار ایشان اتفاق بیفتد در حالیکه نقدهای پنهان و اعتراضی وجود داشت. همین موضوع موجب می‌شود که توسلیزم ظهور پیدا نکند . چون نقدها درباره او شخصیتی شده و جالب است که در همان زمان در شورای عمومی توسلی را با عناوینی چون غلامعباس یاد می‌کنند و به نوعی می‌خواهند او را تحقیر کرده و نقد شخصیتی‌اش کنند و این گیر دموکراسی ایران است. نقدهای این چنینی موجب شده نقد از متن به حاشیه برود و به همین دلیل امکان اثرگذاری، بازسازی، ساماندهی و ارتقا ندارد چون دشمنان در موضع منتقد نیستند.
فقدان شفافیت دشمن و انتقال نقد عالمانه از متن به نقد شخصیت موجب شد که توسلیزم در ایران شکل نگیرد و این گونه است که بانشستگی غیر قابل پیش بینی هم به همین دلیل است.
وی افزود:حضور ایشان در حوزه سیاسی و فعالیت‌های ناتمامش در این عرصه نیز به این موضوع دامن می‌زند. ریاست انجمن جامعه شناسی به فرد دیگری واگذار می شود. با این وجود ما با جامعه‌شناس بزرگی روبه‌رو هستیم که کنش اجتماعی و سیاسی دارد، تولیدکننده نسل است و جامعه‌شناسی را از بحران عبور می‌دهد. او می‌توانست با مراجعه به مجموعه اساسی چالش‌های ایرانی به توسلیزم تبدیل شود هرچند که بنا به دلایل اجتماعی و سیاسی و بازیگرانی که در نقش موافق و مخالف او بازی می‌کنند اجازه نمی‌دهند توسلیزم در ایران شکل بگیرد و این جریان ابتر باقی بماند. این مشکل اساسی در جامعه‌شناسی ایران است و درباره دیگران هم قابل تکرار است.
باید بگویم که من یکی از کسانی بودم که دانشکده علوم اجتماعی را تعطیل کردم و به این موضوع اعتراف می‌کنم. چون اساساً نسل ما در آن زمان می‌‌خواست چیز عجیبی به پا کند و جالب است بدانید در آن زمان اتفاقا افرادی چون جلال‌الدین فارسی و شریعتمداری در شورای انقلاب فرهنگی از مدافعان ساماندهی دانشگاه بودند. سروش به ما گفت مگر می‌خواهید در اینجا حکومت حسینقلی خانی به پا کنید. دکتر شریعتمداری پای قصه ساماندهی عقلانی دانشگاه ایستاد. این‌ها کسانی نبودند که می‌خواستند دانشگاه فرو بریزد. به همین دلیل شورای عالی انقلاب فرهنگی درست شد تا تعطیلی دانشگاه را به بازگشایی دانشگاه تبدیل کند و نیروهای انقلاب تک تک این افراد را بازخواست می کردند. در چنین شرایطی توسلی می‌ایستد و در ستاد شورای انقلاب فرهنگی فعالیت می‌کند تا جامعه‌شناسی از بین نرود.
دیروز نخبگان علمی بودند اما الان کارگزار سیاسی هستند. دکتر توسلی همواره از کسانی بود که مورد نقد بود. تربیت شده‌های توسلی از او عبور می‌کنند. مخالفانش او را نماد نظام سیاسی، فرصت طلبی ، انحصار طلبی گرفته‌اند. این ریشه‌اش در ساختار نابسمان و غیرهمسان گرای علوم اجتماعی است. جریان چپ اساتید دانشگاه معترضان اصلی به توسلی هستند. روزی ما با توسلی به تاجیکستان رفتیم. توسلی زمانی به من گفت من ضربه‌های سنگینی از مخالفانم خورده‌ام. در سال ۵۵ زمانی که مارکسیست‌ها در دانشگاه غالب بودند. زمانی که از حج برگشتم در دانشکده علوم اجتماعی گوسفند جلوی پای من قربانی کردند تا مرا تحقیر کنند. چون همانگونه که می‌دانید مارکسیست‌ها که به حج اعتقاد ندارند اما با این اقدام می‌خواستند توسلی را در فضای آکادمی فردی عامی جلوه دهند. مارکسیست ها اعتقادی به حج ندارند اما می خواهد ساحت آکادمیک او را فرو بریزد آن هم برای حج قبل از انقلاب! این نیرو به شکل سازمان یافته در نقد شخصیت توسلی عمل می کند. البته به هر کسی وقتی وارد حوزه می‌شود، نقد وارد است و اساسا به هر کسی نقد وارد است مانند خود من. با همه اینها من هیچگاه ندیدم که توسلی از بحران جامعه‌شناسی سخن بگوید چون معتقد است جامعه‌شناسی بحران ندارد و این درست در مقابل نظر کسانی است که از مرگ و فروپاشی جامعه‌شناسی حرف می‌زنند.
توسلی به عنوان یک کنش علمی پس از انقلاب فرهنگی شروع به تالیف کتاب درسی می‌کند. درست در زمانه‌ای که هیچ کتابی در این زمینه وجود ندارد و اتفاقا نقدهای به کتاب‌های ایشان بسیار بیشتر از نقدهایی است که در حوزه روشنفکری و سیاسی می‌توان به توسلی مطرح کرد. بنابراین او در ستاد شورای انقلاب فرهنگی افراد بسیاری را برای نوشتن کتاب و منابع دعوت کرد که بسیاری از آنها حاضر به چنین کاری نشدند. او وقتی کتاب نظریه را می‌نویسد که هیچ کتابی وجود ندارد. او از دوستانی برای نوشتن کتاب و فهرست درس‌ها دعوت کرد، اما کسی حاضر نبود فهرست بنویسد.
من وقتی که با دکتر توسلی برای انجمن جامعه شناسی بین‌اللملی به آفریقا رفته بودیم حدود یازده نفر بودیم. برخی از دوستان ما فروشگاه می رفتند اما ایشان تمام جلسات را حضور داشت. این حساسیت و جدیت او مثال زدنی است.
توسلی معترض دین‌خویی و رادیکالیزم دینی در ایران است. اگرچه عده‌ای می‌خواهند این را لیبرال بودن او نشان دهند اما من معتقدم او هیچگاه به دنبال آموزش گورویچ و تحمیل این سبک در میان دانشجویانش نبوده است اما در دوگانه جامعه شناسی آکادمیک و وبری بود. بنابراین کتاب‌های گورویچ مرکز تالیف در رساله‌نویسی و افکار او نیستند و این کم‌لطفی به توسلی است. از سوی دیگر وی در عین اینکه کتاب‌های مبانی و نظریه می‌نویسد سعی دارد که علم را از سطح به عمق انتقال دهد و در همین زمینه درباره جامعه‌شناسی دین، کار و شغل و شهر کتاب می‌نویسد. تمامی این زمینه هایی که او درباره آن نوشته منطق آکادمیک دارد.
او عالمی میاندار است و نقش میاندار بازی می کند. من چند سال رییس دانشکده بودم او هیچ گاه نیامد برای این که کسی رو نابود کند. او برای دانشجویانش گزینش نمی کرد همه با او زیست می‌کردند و این در فهم جامعه شناسی او ریشه دارد. من نراقی را جامعه شناس چانه زن می‌دانم. او سعی می‌کرد بین حوزه سیاسی، آکادمی و روشنفکری بچرخد. توسلی هم میاندار است تا چانه زن و از این طریق بیشتر مورد هجوم است اگر به غیر از این بود قطعاً باندی داشت بنابراین او جامعه‌شناس میانی است. در بحران سروش او نقش بسیار مهمی داشت.
دکتر توسلی خوشبختانه فرصت کرد و هنوز فرصت دارد راوی و بازبین خودش باشد. او به من گفت این فردی که می‌گوید کتاب نظریه جامعه شناسی من این گونه است آیا می‌داند این کتاب در چه شرایطی تولید شده است.
فرصت طلایی توسلی این است که راوی خود، جامعه و جامعه شناسی است. این را باید غنمیت شمرد اما نگفته‌ها، نشنیده‌ها را باید از خود او سوال کرد که من نوعی آن را روایت نکند.
من دانشجوی دکتر توسلی بودم و به همراه ایشان به دفتر همکاری حوزه و دانشگاه می‌رفتیم. در خاطراتم نوشتم که بر امثال ما چه گذشت. ما یک روز می‌رفتیم اما ایشان دو روز به دفتر می‌رفتند. آنچه که اسلامیزم علوم انسانی را به تعطیلی کشاند، نتیجه کنش توسلی و دانشجویان توسلی که ما بودیم، بود.
ما چون آن قصه‌ها را نمی‌دانیم فکر می‌کنیم یک عده آدم فرصت طلب بودند که نشسته بودند و می‌خواستند استاد راهنمای امثال ما بشود و پول به جیبشان بریزند اما واقعیت این بود که افرادی مانند دکتر توسلی با فهم بازی می‌کردند و از رادیکالیسم جلوگیری می‌کردند. سال ۶۵ من درگیر اجرای یک کنفرانس در دانشگاه بودم. اتفاقاتی که در آن همایش افتاد جلوی اتفاقاتی که قرار بود در کتاب‌های دبیرستان بیفتد را گرفت. کنش‌های توسلی و دانشجویان موجب شد جلوی این رادیکالیسم گرفته شود.
افرادی مانند توسلی میان داری و بازی می‌کند. توسلی به لحاظ نظری جهت‌گیری دارد. ایشان معتقد به سنت علمی هست که دورکیم و وبر در آن قرار دارد. رساله‌هایی که توسط ایشان راهنمایی شده در این چهارچوب قرار دارد. توسلی ابن خلدون را مهم‌تر از فارابی می‌داند این یک معنای تئوریک و جامعه‌شناسانه دارد. تمرکز وی بر مطالعات تاریخی معنای جامعه‌شناسانه از منظر دورکیمی دارد.
کامنت ها:
دکترمحمدی دبیر علمی همایش : من تعبیری دارم می گویم کنشگرانی که در فضای انقلاب قرار می گیرند سه کنش دارند: یا کنش انقلابی کنند و درب دانشگاه را ببندند؛ یا کنش انفعالی کنند و به تعبیر طباطبایی انقلاب را از پیاده رو تماشا می‌کردم؛ سومین کنش استراتژیک است یعنی ضمن اینکه در انقلاب هست اما در انقلاب و با انقلاب نیست. یعنی آینده نگری می‌کند. شریعتی کنش انقلابی می‌کرد و علمش هم انقلابی بود، دین را ایدئولوژی می‌کرد اما توسلی با اینکه دوست شریعتی بود مثل او عمل نکرد و کنش استراتژیک کرد و امروز بقا و نهادینه شدن جامعه شناسی مدیون دکتر توسلی است.
دکترحسین سراج زاده : من سال ۶۴ و ۶۵ دانشجوی ایشان در مقطع کارشناسی ارشد بودم. برداشت من این است دکتر توسلی در هیچ سنت نظری و روش شناختی ویژه ای کار نمی‌کرد و تعلق خاطر ویژه‌ای به هیچ یک از سنت‌های جامعه‌شناسی نداشت و همه این درس‌ها را به ما می‌آموخت اما شما به عنوان دانشجو نمی‌دیدید که به یک سنت فکری خاص گرایش دارد. نظریه‌ها برای ایشان ابزار تحلیلی بود که می‌شد در مواقع ممکن از آن استفاده کرد. این البته یک مشی است چون ما جامعه‌شناسان ایرانی و خارجی داریم که به یک سنت وابسته هستند و هر پژوهش‌شان در همان سنت قرار دارد کسانی هم هستند که نظریه‌ها برایشان ابزار تحلیلی است و دلبستگی ایدئولوژیکی ندارند.
برخی از افراد هم مشی توسلی را در جامعه‌شناسی ایران ادامه دادند. درباره انقلاب فرهنگی هم باید بگویم من در آن زمان دانشجوی لیسانس و از منتقدان انقلاب فرهنگی بودم. با اطمینان می‌گویم افرادی چون دکتر توسلی، سروش و شریعتمداری به دلیل اشرافیت آکادمیک و جایگاه ممتازی علمی در دانشگاه داشتند و اینها انقلاب فرهنگی را تولید نکردند بلکه انقلاب فرهنگی را دانشجویان و انجمن‌های اسلامی تندرو در دانشگاه‌ها انجام می‌دادند. حتی برخی از این دیدگاه متاثر از نگاه‌های مارکسیستی بودند. این‌ها هم‌ خواستند دانشگاه را با علم جدیدی خلق کنند که مسایل جامعه ایران را بر اساس روش‌های انقلابی را تحلیل و تببین کنند. توسلی و امثال او سعی کردند جلوی این رادیکال‌ها را بگیرند هر چند ممکن بود صدایشان به رسایی برخی دیگر از منتقدان نبودند اما شرایط مقاومت حرفه‌ای اعضای هیئت علمی در دانشگاه‌ها را فراهم کردند. وقتی درس نظریه جامعه‌شناسی را بعد از انقلاب فرهنگی می‌خواندید با قبل از آن تفاوتی نمی‌کرد. افرادی مانند توسلی وقتی در ستاد انقلاب فرهنگی نشستند در کنار افراد تندرو قرار گرفتند اما سعی کردند تلاش کنند و این شرایط را حفظ کنند و باید این تلاش را ارج نهاد. به هر حال اساتید ما اغلب محافظه‌کار هستند و تعلق به نظم اجتماعی هم دارند اما این محافظه کاری را در برابر رادیکالیسم باید ارج نهاد. برخی از اساتید فقط در پستوها نقدهای رادیکال می‌کردند. امثال توسلی مقاومت حرفه‌ای خاموش کردند و نتیجه‌اش را ما در رشته‌های علوم انسانی دیدیم.
دکترافسانه توسلی: امروز نگاه منفی به ستاد انقلاب فرهنگی وجود دارد. در حالی که دکتر توسلی همیشه تاکید کرده که اگرچه یک نگاه منفی به ستاد انقلاب فرهنگی وجود داشته اما باید بین این ستاد و هدف انقلاب فرهنگی تمایز قایل شد. چرا که ستاد انقلاب فرهنگی به دنبال نوشتن کتاب‌ها و منابع برای از بین نرفتن رشته‌های علوم انسانی بوده است. ستاد انقلاب فرهنگی به وجود آمد که دانشگاه‌ها را باز کند و دکتر توسلی از کسانی بود که سریعتتر به دنبال نگارش متون بود تا دانشگاه ها باز شود.

رحیم محمدی: بحث‌های دکتر آزاد ارمکی من را یاد کتاب یک عمر روی صندلی انداخت که در آنجا به مناسبات صحیح و در عین حال کینه آلود، دشمنی و رقابت اشاره می‌کند. امیدوارم باز هم این مسایل گفته شود تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*