دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / محمد فاضلی: جامعه شناسی در ایران حرف‌های ساختاری نمی‌زند

محمد فاضلی: جامعه شناسی در ایران حرف‌های ساختاری نمی‌زند

 

 

جامعه ایرانی : نخستین نشست تحلیل و نقد آثار و افکار دکتر تقی آزاد ارمکی در اتاق جلسات جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران  برگزار شد. در این جلسه کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران، تألیف دکتر آزاد ارمکی توسط دکتر محمد فاضلی، محقق و جامعه شناس مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

به گزارش پایگاه خبری «جامعه ایرانی» ، در ابتدای این جلسه که جمعی از اساتید، پژوهشگران و دانشجویان علوم اجتماعی حضور داشتند، هاشم واعظی مدیر جهاددانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ضمن بیان ضرورت پرداختن به جامعه ایرانی و جامعه شناسان ایرانی مطرح کرد که این سلسله نشست­ها با هدف افزایش اجتماع علمی بین جامعه­ شناسان و اندیشمندان اجتماعی صورت گرفته و در صدد دامن زدن به بومی­ سازی علوم اجتماعی در کشور می­ باشد، که با نقد افکار و آثار دکتر آزاد ارمکی شروع­ شده است.

در ادامه دکتر رحیم محمدی ابراز داشتند که به دو دلیل دکتر آزاد انتخاب شدند اول اینکه ایشان جامعه ایران را به دقت مورد تاملات جامعه شناسی قرار دادند وهمچنین  مبانی کلاسیک نظریه جامعه شناسی ایران  را  معرفی کردند. .

سپس سخنران اصلی دکتر محمد فاضلی، با تشکر از جهاد دانشگاهی و مثبت خواندن این جریان، تحلیل و نقد کتاب را با برشمردن نکات قوت و ضعف کتاب آغاز کردند: اولین نکته مثبت در مورد اینکار مربوط به بخشی از جریان و شجاعت باز اندیشی در جامعه‌شناسی ایرانی است. زمانی که علم در مسیر بلوغ آنچنان رشد می کند که به بازاندیشی می رسد قابل تامل است.

P1010377

دومین نکته مثبت این است که دکتر آزاد در سالهای پایانی دهه ۷۰  نقدهایی را به جامعه شناسی در این کتاب وارد کردند که هم اکنون می توان از آنها به عنوان مجموعه درستی از پیشگویی ها اشاره کرد . برخی نقدهایی که ایشان بر جامعه شناسی ایران وارد کردند امروزه در حال رخ دادن است و برخی از حد فاجعه گذشته است. به عنوان مثال گفته شده که کمیت بر کیفیت در جامعه‌شناسی پیشی گرفته است و روال ورود و جذب اساتید به دانشگاه ها مبتنی بر اصول و قواعدی نیست و همچنین  نقدهای جدی بر جریان آموزش در ایران وارد شده است  و تحقیقی که من برای وزارت علوم برای دانشجویان مقطع دکترا و ارشد انجام دادم، گویای صدق این مدعاست که د رنتیجه آن اکثریت افراد معتقد بودند  کلاس ها و پایان نامه ها از حداقل استاندارد کیفیت بی‌بهره است. خیلی از اساتید پایان نامه ها را نمی‌خوانند، و جلسات دفاع صوری برگزار می شود.

دکترفاضلی در ادامه به دو موضع در جامعه شناسی پرداختند: ” جامعه شناسی را از دو موضع باید دید؛ یکی نقد درون سازمانی: یعنی مجموعه کنشگران درون سازمان و کلیه منابع  سازمانی مانند  اساتید، کتب، برنامه ریزی، دانشجویان و… ؛ نقد برون سازمانی. که در این کتاب به نقد درون سازمانی  بسیار خوب پرداخته شده است.

ایشان در چند بخش به نقد خود ادامه دادند : ” در بخش اول بحث در فصل آینده جامعه شناسی در ایران، دکتر آزاد آینده­ای را در ارتباط با جامعه شناسی پیش بینی کرده اند که این پیش بینی ها درست از آب در آمده است و من نمونه هایی را مطرح می کنم :

۱-    گذار از دوره بحرانی: دکتر آزاد در کتاب  جزء راهکارها  بیان کرده‌اند که برای گذار از بحران  باید به تقویت انجمن جامعه‌شناسی ایران پرداخت و امروزه  این تقویت حاصل شده و انجمن سیر صعودی داشته است. انجمن هفته ها سخنرانی و سالیانه همایش دارد و مرکز ۲ همایش بین المللی خاورمیانه شده است ، سایت فعالی دارد ،  صدها سخنرانی در سال برگزار می شود  افرادی مثل والرشتاین و .. را دعوت می کند. اما به نظر من در تغییر در شیوه استخدام اساتید  و نحوه دریافت و ضرورت تالیف و تحقیق  روند منفی پیش رفته است . مشارکت در سمینار های بین المللی مثبت بوده ولی  بخشی از جامعه شناسی ایران که انجمن متولی آن بوده مربوط به عدم تفکیک و تفاوت بین کنشگران است که در این کتاب در نظر گرفته نشده، چرا که در جامعه شناسی ما یک  دانشکده داریم که بخش رسمی  دولتی است و درکل مربوط به وزارت علوم است؛ بخش مدنی که انجمن جامعه شناسی است؛ و بخش مدنی تر که جریان روشنفکری و ناشران است. هر سه روندهای متفاوتی را طی کرده اند و در یک مجموعه و در ذیل عنوان جامعه شناسی بحث کردن کار دقیقی نیست. یا راهی که پیشنهاد کردند برای آینده جامعه شناسی و آن گسترش رشته های بین رشته ای مثل اقتصاد سیاسی، مطالعات فرهنگی، مسائل اجتماعی ایران  از جمله پیش بینی هایی  است که درست در آمده  و ما قبلا اواخر دهه ۷۰ چنین رشته هایی را نداشتیم  و امروزه مطالعات  اقتصاد سیاسی، مطالعات تاریخی و فرهنگی شکل گرفته است. از موضع نقد درون سازمانی جامعه شناسی،  بسیار شجاعانه به وضعیت ناکارامد  و بحرانی  جامعه شناسی پرداخته است . اگر چه درباره تعریف  بحران، من  با دکتر آزاد اختلاف نظر دارم اما در مورد علل بحران  اشتراک نظر دارم .

۲-    دومین بحث مربوط به بحث تحولاتی است که بعد از نگارش  این کتاب اتفاق افتاده است . در ۱۳ سال بعد از نشر کتاب اتفاقات  زیادی افتاده است  و این کتاب جای بازنویسی زیاد دارد.  اعتقاد مولف  به اینکه انجمن جامعه شناسی ناکارآمد است و توسعه نیافته،  امروزه دیگر درست نیست بلکه بسیار توسعه یافته است.  انجمن جامعه شناسی الان با انجمن جامعه شناسی دهه ۷۰ اصلا قابل قیاس نیست. در کتاب آمده که کتب مهم جامعه شناسی هنوز ترجمه نشده است. امروز از کلاسیک ها آثار وبر، تقریبا تمام کتب دورکیم، زیمل، مارکس،  کتاب  سه جلدی سرمایه و از حوزه فرانسوی  به ویژه حوزه  پساساختارگرایی آثار متفکرانی مانند  فوکو  و در حوزه مدرن دیگر اندیشمندانی مثل بوردیو، هابرماس و… ترجمه شده است و در نتیجه امروزه پذیرفتن این امر که جامعه شناسی دارای منابع وسیعی نیست  دیگر قابل قبول نیست . به همین نسبت در مورد مجلات که شاهد   توسعه کمی  همراه با فقدان کیفیت  بودیم.  هرچند  در مورد مجلات جامعه شناسی ایران  این امر صدق نمی کند. مجله انجمن با بخش مجله آکادمی فرق می کند  و شاید این  امر به  تفاوت دولتی بودن یا  غیر دولتی بودن، نهاد مدنی  و غیر مدنی بودن آن بر می گردد. امروزه در چند سال گذشته صرف نظر از گرایشات سیاسی ( چپی، راست و…) مجلاتیمثل مهرنامه حضور دارند . در نتیجه می توان گفت که جامعه شناسی خروجی های خوبی داشته هرچند راجع به دستاوردهای جامعه شناسی در ایران  این کتاب باید در بازنویسی  مورد تجدید نظر واقع  شود. همچنین دکتر آزاد  در پرداختن به جامعه ایرانی در زمان تالیف کتاب معتقد بودند که ما  نظریه جامعه ایرانی نداریم   اما امروزه  دکتر آزاد و دکتر جلایی پور می توانند ادعا کنند که چنین نظریه ای دارند. امروزه کارهای مهمی انجام شده است که ادعای دهه ۷۰ دکتر آزاد که در جامعه ما دچارفقدان یک چارچوب متدولوژیک و تئوریک هستیم به اندازه دهه ۷۰ واقعیت ندارد. در این سیل  کمی گرای گسترده که دانشجو و دکترای زیادی داشته،  مجموعه ای از افراد کیفی با اندیشه های قابل تامل و دست به قلم بروز کرده است .

در بخش دوم بحث دکتر فاضلی به ضرورت بازنویسی کتاب  به دلیل تحولات به وجود آمده اشاره کردند و در بخش سوم نیز به شکل  و فرم کتاب پرداختند  که ویراستار  به رفرنس ها و ایندکس‌ها توجهی نکرده است و به ضرورت  اصلاح فرمال کتاب اشاره کردند.

دکتر فاضلی با وارد کردن  دو نقد تئوریک بر کتاب جامعه شناسی  جامعه شناسی در ایران به ادامه تحلیل کتاب پرداختند:
•یک نقد در ارتباط با مدعای اصلی و بزرگ کتاب است که در مقدمه کتاب مطرح شده است  و آن مدعا طرح این سوال است که ارتباط نوسازی و مدل های توسعه  با پیدایش چامعه شناسی در ایران چیست؟ و این دغدغه اصلی نویسنده می باشد  که در مقدمه کتاب  وعده پاسخ به این سوال داده می شود. اما فقط ۲۵% کتاب در جهت  پاسخ دادن به این سوال پایبند است و در فصل اول که بحث مبانی  و تحولات  فکری و معرفتی و توسعه ای  -که شکل ورود به جامعه شناسی به ایران  است- می باشد  پاسخ داده شده است و ۷۵% کتاب وارد نقد دورن سازمانی می شود هرچند  این امکان وجود داشت  که نقد درون سازمانی  را به فرایند توسعه ارتباط داد چرا که  الگوی توسعه ما کمی گراست و چاره ای ندارد برای توجیه ناکارآمدی جهت ویترینش، توسعه کمی در دانشگاه ایجاد کند زیرا بحران دستاورد دارد . جوامعی که  دستاوردهای خوبی دارند  بیکاریشان در حد ۲،۳،۵،۶ است در دوره بحران به ۷ یا ۸ می رسد، وقتی به ۲۵ می رسد می گویند بحران بزرگ که مردم خودکشی می کنند  و کسانی که بحران دستاورد دارند  از ۱۷ یا ۱۸ موفقیت محسوب می شود، ۲۰ تا ۲۵ در صد طبیعی است  در ۳۰ یا ۴۰ درصد کسانی یادشان می افتد که گویا اتفاقی افتاده است.  وقتی بحران دستاورد داریم باید در دانشگاه  را بازکرد تا ۵/ ۴ میلیون دانشجو وارد دانشگاه شوند زیرا نرخ بیکاری را می­کاهد چرا که  افراد  دانشجو محسوب می شوند نه بیکار  واین امر   از شدت بحران اجتماعی می کاهد و یک آماری هم در  ویترین درست می کنیم که طبق سند چشم انداز به سمت پیشرفته ترین  کشورهای  منطقه پیش می رویم.  حال که نمی توانیم چرخه علم را تولید کنیم دانشجو وارد کنیم. این مدل توسعه دانشگاه،  پیامد  همان مدل نوسازی است که حداقل در ۱۰۰ سال گذشته دنبال کردیم . اما این کتاب فقط به نقد درون سازمانی می پردازد و این امر را دنبال نمی کند و در راستای نقد درون سازمانی مطرح می کند  که اساتید خوب درس نمی دهند،  اما رابطه این اساتید با نوسازی چیست ؟ کتابها ترجمه می‌شود،  اما ارتباطش با الگوی نوسازی و توسعه چیست ؟ در کتاب بدین امر پرداخته نمی شود . دکتر در کتابش می نویسد که جامعه شناسی  مساله ای را حل نکردهاست و  اگر بتواند حداقل یک مسئله را حل کند  از این بحران و ناکارآمدی بیرون می آید. اما اینکه چرا نمی تواند حل کند، تبیین‌هایی  در این کتاب صورت می گیرد و آن اینکه  اساتید ناکارآمد هستند، کتابها ترجمه نشده ، آموزش با انگیزه نیست و…  اما این سوال مطرح می شود که رابطه این علل با الگوی نوسازی چیست؟ چرا جامعه شناسی نمی تواند اینکار را انجام دهد؟ پاسخ  این  مدعای بزرگ کتاب فقط در ۲۵% کتاب پرداخته می شود .  باقی نقد درون سازمانی است. دلیل صدق این مطلب  که به نقد درون سازمانی می پردازد جمع بندی کتاب است .  در جمع بندی  آقای دکتر آزاد می نویسد “جامعه شناسی در ایران دارای ضعف های سازمانی، جهانی و ساختی است و لازمه توسعه جامعه شناسی  در گرو رفع این ضعف هاست  و پیمودن مراحلی برای نهادینه کردن جامعه شناسی در ایران ضرورت دارد. به نظر می رسد اصلاح  سازمان جامعه شناسی در ایران، رفع ضعف های سازمانی  و ساختی مثل بی توجهی  به تحولات  و برای ارتباط با جامعه، فعالیت بیشتر  جامعه شناسان  در بیان آراء و عقاید جامعه شناختی  و تحلیل مسائل اجتماعی جاری جامعه است. رفع  ضعف های ساختی می تواند گام های موثری در نهادینه کردن جامعه شناسی در ایران باشد  ”  دکتر در جمع بندی از ۷۵% باقی تبعیت می کند. از اصطلاح سازمان استفاده می کند که شامل دانشجویان، کلاسها،  آموزش و اساتید       می شود چون به نقد درون سازمانی می پردازد.  در جمع بندی هم به پاسخ سوال اصلی نمی پردازد.
•نقد تئوریک دیگر مربوط به علم است. یک نظریه علم داریم و یک نظریه معرفت. سوال این است که علم چگونه پیشرفت می‌کند؟ علم چه سازوکاری دارد؟  بوردیو، مرتن،  و دیگران سعی در پاسخ به این سوال دارند.  نقد و بررسی و تحلیل یک علم   (منظور یک رشته)  می‌تواند به شکل قیاسی و ناظر به یک تئوری باشد  و می تواند  ناظر به نظام جامعه شناسی  معرفتی به معنای مانهایمی باشد  وقتی یک علم رشد می کند که انسانها  در درون یک دیسیپلین،  شهرت را در نظام توزیع می‌کنند، یعنی کسی سخنرانی می کند و برایش دست می‌زنند . به هر حال توسعه یک علم باید ناظر به آزمون یک تئوری در مورد یک علم باشد یا به شکل استقرایی در رسیدن به یک تئوری در مورد یک علم . کتاب تلویحا به  هر دو جنبه اشاره دارد اما هیچ نظریه تصریح شده ای در مورد سازوکار رشد علمی وجود ندارد  و هیچ تلاشی  هم برای صورتبندی  صریح یک نظریه  درباره علم وجود ندارد. بسیاری از مطالب را درکتاب به صورت ضمنی می توان دریافت نه صریح. به عنوان مثال  این گزاره  مطرح شده در کتاب که کمیت بر کیفیت پیشی گرفته ، به شکل یک گزاره تجربی بیان می شود  واین امرتلویحا این مطلب را بیان می کند که با این اوصاف  در این جامعه شناسی خلاقیت نمی تواند  وجود  داشته باشد در حالیکه  علم ناظر به رشد حوزه خلاقیت است،  زمانی که کتاب را می خوانیم به طور ضمنی به این مطلب پرداخته شده است .  در نتیجه کتاب فاقد  بستر نظری تصریح شده  به شکل قیاسی یا تلاش برای صورتبندی جهت سازوکار رشد علم در ایران است . در ۲۵% اول نوعی معرفت شناسی ضمنی  و تلویحی را می بینیم. اینکه یک مدرنیزاسیون در ایران رخ داده  و این مدرنیزاسیون اداری و بروکراتیک است و عده ای تصمیم می­گیرند که افرادی را به خارج بفرستند  که درس بخوانند.  مسئله  آنها مسئله اداری است  مسئله دولت سازی (state building) است. در نتیجه در کتاب   یک نظریه تلویحی معرفت را می شود یافت.  در هر دو بخش معرفت به نقد جامعه شناسی ایران  از درون سازمان پرداخته می شود.

دکتر فاضلی در انتهای مطالب خود به بیان دو دیدگاه در ارتباط با  بحث بحران درجامعه شناسی  اشاره کردند  :” آخرین نکته در باب کتاب،  لحاظ نکردن  دیدگاه­های بدیل در مورد بحران جامعه شناسی در ایران است. بحران چه تعریفی دارد؟

یک دیدگاه درباره دلیل بحران این است که جامعه شناسان نتوانسته اند مسائل را تحلیل کنند که نظر دکتر هم چنین است. و دیدگاه دیگر در خصوص تعریف بحران این است که جامعه شناسان  به خوبی بسیاری از مسائل را تحلیل  کرده اند  اما مشکل از نظام اجتماعی است ؟ آیا واقعا ما نتوانسته ایم مسئله ای را حل کنیم؟ واقعیت این است که به هرحال جامعه شناسان معتقدند که  بسیاری از مسائل را تحلیل کرده اند اما اینکه نظام اجتماعی نمی تواند  به تحلیل ها تحقق بخشد  و عملی کند چه گناهی به گردن جامعه شناسان است؟ می شود دیدگاه بدیل خلق کرد که ما از کجا دانسته ایم که جامعه شناسان نتوانسته اند به خوبی چیزی را تحلیل کنند؟ شواهدی هم در کتاب مبنی بر اینکه که جامعه شناسی نتوانسته مسئله ای را تحلیل کند  و ناکارامد است  و در نتیجه ما دچار بحران شده ایم ارائه نشده است .

دیدگاه دیگر معتقد است که جامعه شناسی ایران ناکارآمد است نه به دلیل اینکه در بیرون تاثیر نمی گذارد،  بلکه تاثیرگذاری یک علم  بر محیط بیرونی  دست خودش نیست. مثال پزشکان با ارائه هزاران دلیل و شواهد می توانند ثابت کنند که سیگار باعث سرطان می شود و این گزاره ناکارآمدی   نیست. اما برخی پزشکان سیگار می کشند و نمی توانند سرطان را درمان کنند.  و این دلیل ناکارآمدی   پزشکان نیست یعنی نمی توان ناکارآمدی   یک علم را به  تاثیر نگذاشتن بر محیط تعبیر کرد .  در برخی علوم حتی اگر به کارآمدی هم برسند نمی توانند بر محیط بیرونی تاثیر بگذارند.  مثلا باستان شناسی بتواند به خوبی زمان مرگ  فرعون مصر و اعمال و اقدامات او را  مشخص کند خوب با این دانسته ها می خواهد چکار کند ؟  کلا این علم معطوف به گذشته است . یا در علم  زمین شناسی که حتی اگر زمین شناسان بتوانند  تمام فرآیندهای دقیق زلزله را تشریح کنند  در مقابل زلزله هیچ کار مهمی نمی توانند انجام دهند.  پس توانایی علم برای تاثیر گذاری  بر محیط نمی تواند شاخص کارآمدی یا ناکارآمدی   باشد . ضمن اینکه  ساختارها هم دست خودشان نیست.  مثلا ما ممکن است بزرگترین متخصصان هوافضا را داشته باشیم که بتوانند هواپیما طراحی کنند  اما سیستم دفاعی نمی تواند  به این امر تحقق بخشد.

از این نظر است که می گویند ناکارآمدی   یک علم را باید در درون خود علم  بررسی کنیم  نه از موضع تاثیر آن بر محیط بیرونی. ناکارآمدی   یک علم را می توان در درون خود علم بررسی کرد. جامعه شناسی در ایران  نمی تواند کنشگرانی توانمند در  روش، تحلیل و نظریه جامعه شناسی  که دانش گسترده ای داشته باشند تولید کند که  مهمتر از همه  دارای برنامه پژوهشی  باشند که برای بازده زمانی قابل معناداری  به انباشت دانش  و تولید سنت،  نحله و مکتب بپردازد به بیانی  آنچه که کالینز خوشه های متراضع می نامد.  طبق قانون اعداد  همیشه در هر عرصه علمی بین ۳ تا ۶ نحله با هم منازعه علمی دارند یعنی در دوره های تاریخی  ۶ نحله بوده که همیشه با هم منازعه دارند.  با بررسی تاریخ  ۳ هزار ساله فلسفه مشخص شد که نحله ها نمی تواند  کمتر از ۳ نحلهباشد  زیرا باید گروه هایی در علم باشد تا با هم دعوا کنند  از ۶ تا بیشتر هم نمی تواند باشد زیرا  انرژیشان پراکنده می شود .

در ادامه دکتر فاضلی دلیل ناکارآمدی   جامعه شناسی را در ۳ مطلب بیان کردند : در کل ناکارآمدی جامعه شناسی در پیدایش  و خلق کنشگران به دلیل: ۱- فقدان سرمایه فرهنگی  است یعنی کسانی که سرمایه کافی برای ورود به منازعه را داشته باشند چراکه  افراد به پشتوانه این  سرمایه  به عنوان طرف منازعه پذیرفته می شوند؛ ۲- سرمایه  اجتماعی  یعنی مجموعه نظام علمی جامعه که توانسته چنین افرادی را که دارای سرمایه علمی باشند  را تربیت کند.  جامعه نتوانسته افرادی با سرمایه علمی تربیت کند مثلا والرشتاین سرمایه علمی بین المللی دارد  و نظام علمی توانسته والرشتاین را تولید کند  ۳- برنامه پژوهشی مشخص: در کشورهای دیگر مشخص است که افراد چه کاری انجام می دهند در نتیجه  انباشت صورت می گیرد و سرمایه علمی شکل می گیرد. پس دلیل ناکارآمدی   جامعه شناسی  در خلق کنشگرانی است  با سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی که دارای برنامه پژوهشی مشخصی  باشند.

از دیگر مفاهیم مورد نظر دکتر فاضلی ناتوانی جامعه شناسی در تعریف   واژه میدان بود. ” نکته مهم این است که جامعه شناسی نمی تواند  میدان تعریف کند. یعنی انسان هایی تولید کند که میدان تعریف کنند . سید جواد طباطبایی یک میدان تعریف کرده و بر سر تاریخ اندیشه که میدان او محسوب می شود  کسی  می تواند با وی طرف منازعه علمی شود . افراد در حوزه جامعه شناسی  روی یک موضوع تمرکز نکرده اند . جامعه شناسی به اندازه کافی طباطبایی، جلایی پور و آزاد تولید نکرده و اساتید تبدیل به افراد پروژه بگیر شده اند. پس ناکارآمدی را می توان در درون آن تعریف کرد. اگر در درون تعریف کنیم وجه بیرونی آن رخ می دهد. کسانی که سرمایه فرهنگی ندارند و سرمایه اجتماعی ندارند  در نتیجه در جریان توسعه اثر نمی گذارند و آکادمی پدید نمی آورند .

من با تعریف ناکارآمدی و بحران دکترآزاد مخالفم  اما با علل ناکارآمدی ا ز نظر دکتر موافقم که این سیستمی که کمیت بر کیفیت آن غلبه کرده  به تعریف من و دکتر ناکارآمدی  خلق می‌کند. تعریف  ناکارآمدی   و بحران ما با هم متفاوت است.  من معتقدم باید در درون علم  و دورن سازمان علم بحث کرد  این سازمان جامعه‌شناسی و رابطه آن با دولت  و فقدان  ارتباط با جامعه  نهایتا بحران و ناکارآمدی   جامعه شناسی را ایجاد می‌کند .

دکتر فاضلی، در توهم بودن  جامعه‌شناسی در ایران را چنین بیان کردند : بخشی از جامعه شناسی ما درمایه توهم است . مقاله ای نوشتم با عنوان  بوردیو ما خشمگین نیست زیرا اساسا در جامعه ما نمی‌تواند خشمگین باشد . چون آخرش تحقیق می کنیم که افراد طبقات بالا استخر و کنسرتهایی می روند که طبقات پایین نمی‌توانند بروند و این یافته مهمی نیست و امری بدیهی است. وقتی در مورد بوردیو حرف می‌زنیم  در بهترین حالت، حرفهای غیر خشمگین می‌زنیم  در حالیکه بوردیو وارث مارکس است  و مارکس با تیغ جراحی  تمام اقتصاد سیاسی نظام سلطه را به هم می ریزد. جامعه شناسی  ما در توهم است ما توهم را در تحقیقات بازتولید می‌کنیم . مثال این امر این است که ۳۵ یا ۵۰ سال است که ما روند بسیار مخربی را شروع کردیم  به نام  تخریب بنیان تمدنی با ایجاد بحران آب. تقریبا تمام پیش‌بینی‌ها می‌گویند که با روند بحران آب،  ما دیگر  به دشمن نیازی نداریم .  وضعیت آب در عمده دشت‌های کشور به حالت بحران رسیده است. حال این سوال را مطرح می کنم که جامعه‌شناسی در ۵۰ سال پیش  یا ۱۰ سال  یا ۵ سال پیش در مورد محیط‌زیست چه کار کرده است ؟  در اصل بزرگترین بحران‌ها که ایران را تهدید می کند بحران زیست محیطی است . بحران زباله ، فرسایش خاک، آب، آلودگی هوا ، تخریب  جنگل.  ۸۰ هزار متر مربع مراتع کشور سالیانه از بین می رود . به مجله جامعه شناسی که با کیفیت ترین مجله است  وقتی نگاه می کنید هیچ مقاله محیط زیستی  در مورد بحران آب ندارد  و جامعه شناسی هیچ واکنش درخوری نشان نداده است .

یکی دیگر از بحران ها به نام  بهسازی ظرفیت دولت است. دولت تقریبا هیچ  ظرفیتی که از بالا دستور دهد و در پایین  اجرا کند ندارد و در این رابطه جامعه شناسی در ایران  چه واکنشی  نشان داده؟ ما همچنان درپیدا کردن دلتای سرمایه فرهنگی والدین و افت تحصیلی فرزندان مانده ایم .  تمام کلاسیک ها مثل مارکس، وبر، زیمل  در سطح کلان  و ساختاری درمورد زیر ساخت حرف می زنند مثل طبقه ، تاریخ، تحول ، بروکراسی و… ما  همه را رها کرده ایم  و متوجه بتا هستیم .

مسئله دیگر فرایند سیاست‌گذاری است . این فرایند تقریبا از جامعه شناسی بیرون است . به عنوان مثال رئیس جمهور ادعا می کند که ۷% مردم به دلیل هزینه های درمانی در سال زیر خط فقر می روند . ۷۰% هزینه ها به عهده مردم و ۳۰% به عهده بیمه است. جامعه‌شناسی  پزشکی و بدن در ایران  به جراحی بینی و گونه در مردان  علاقمند  است تا اقتصاد سیاسی و اینکه چگونه سالی ۷% زیر خط فقر  هزینه های درمان می روند.

پل استار در آمریکا به این می‌پردازد که چگونه پزشکی صنعت شد و اقتدار به دست آورد. ولی در جامعه شناسی ایران کسی به فرایند  ناکارآمدی جامعه شناسی پزشکی  یا نظام اقتصاد سیاسی پزشکی  یا محیط زسیت  یا فرایندی که به سمت بحران           می رود نمی‌پردازد.  جامعه شناسی خود را به امور سطح پایین مشغول می‌کند.

این فرایند و این اتفاقی که می‌افتد نتیجه همان ۲ بحران است یعنی فقدان سرمایه اجتماعی و فرهنگی  و نیز نبود برنامه پژوهشی. و بخشی از سرمایه فرهنگی که نداریم و دکتر آزاد در کتاب به  صراحت به آن نپرداخته ، مسئله  فقدان بینش تاریخی در ایران است . گفته می‌شود جامعه شناسی ایران تربیت تاریخی ندارد. تاریخ گذشته خود را نمی بیند.  با کمک عللناکارآمدی ذکر شده  توسط دکتر آزادمی‌شود توضیح داد که چرا بهسازی ظرفیت دولت، ارتشاء، و محیط زیست و… چرا هیچیک جزء مسائل مهم جامعه شناسی نیست . و این جزء نقاط قوت کتاب است که می‌توانداین امر را  تبیین کند. هرچند درکتاب صراحتا به این مطلب نمی‌پردازد.

دکتر آزاد توضیح می دهد که جامعه شناسی نمی تواند هیچ مسئله ای را تبیین کند اما سراغ بزرگ‌ترین مسائلی که جامعه شناسی چیزی در مورد آن‌ها نمی‌گوید نمی رود و فقط با یک بینش شهودی  می‌گوید که این جامعه شناسی قادر به تبیین بسیاری از مسائل مهم نیست  اما وبر به این سمت می رود.  وبر سراغ تمایز انگلستان پیشرفته  و آلمانی که هنوز به اتحاد نرسیده  می‌رود  و می داند که مسئله سر بروکراسی است  و می فهمد فرق بین پارلمان انسجام یافته در انگلستان آخر قرن ۱۹ با آلمان چیست در واقع مسئله اش اینجاست و جامعه‌شناسی در ایران به این مسئله نرسیده است.  جامعه‌شناسی در کشورهای توسعه‌یافته به بنیان‌های تمدنی می‌پردازد  و به همین دلیل ما همچنان از والرشتاین می‌شنویم اما پل لازارسفلد  را به یاد نمی‌آوریم.  از ماکس  وبر می‌شنویم اما  کسانی که یک عمر با امپراطوری ارقام بازی کردند در خاطر جامعه‌شناسان نمانده است.

جامعه‌شناسی در ایران از این جهت ناکارآمد است که درباره بنیان‌های تمدنی ایران و تحول ساختاری حرف مهمی نزده  و نپرداخته است و درباره چیزی که بنیان های زندگی یک تمدن، یک جامعه، یک کشور را  می‌سازد حرف زده نشده  اما کتاب دکتر آزاد  ضمن اینکه به این مسائل می‌پردازد و توضیح می دهد که چرا جامعه‌شناسی به این مسائل نمی‌پردازد  -که بدلیل این است که استادش چنین است دانشجو چنین است  تربیت تاریخی ندارد و… – اما صریحا نمی گوید  که کدام مسائل بنیادی است که جامعه شناسی ایران از آن حرف نمی زند.

جامعه شناسی در ایران  از این جهت ناکارآمد است که حرف‌های ساختاری نمی‌زند و کتاب دکتر آزاد  می‌تواند بگوید که چرا جامعه‌شناسی حرف های ساختاری نمی زند و هرچند نظریه ای جهت  این صورتبندی نداریم .

P1010385

پس از خاتمه مطالب دکتر فاضلی، دکتر توسلی به بیان ۲ مسئله پرداختند “بحث های جامعه شناسی روند تکوینی دارد اگر پروسه تکوینی نباشد هیج رشدی حاصل نمی شود .  وقتی می گوئید جامعه شناسی ناکارآمد است  مثل مقایسه  بچه تازه متولد شده با  زمانی است که به سن ۴۰ سالگی رسیده است .  مسئله دوم این است که آیا این بحران و وضعیت و مشکلات فقط در حوزه جامعه شناسی چنین است؟ اگر چنین است پس تقصیر به گردن جامعه شناسان است. اما اگر به قول شما مشکل ساختاری است  باید همه حوزه ها را در نظر بگیریم . علوم دیگر مثل علوم سیاسی و … هم چنین مشکلاتی دارند. باید شرایط کلی را در نظر گرفت  و ضمن اینکه با همین  پیشرفتی هم که برای جامعه شناسی در ایران با این شرایط انجام شده است باید شکرگزار بود .

در ادامه دکتربهرام بیات افزودند که: مسائل اجتماعی در ایران بسیارنسبت به جامعه غربی ساده است ، اما کنشگران  ایرانی بسیار پیچیده  اند . در تحلیل کنشگران چارچوب مشخصی نداریم.

دکتر فاضلی در قسمت پاسخ به این مطلب که کنشگران ایرانی پیچیده هستند  بیان کردند  که کنشگران ما نه ساده اند و نه پیچیده تر  از غربی ها هستند.   و در پاسخ به مطلب دیگر که گفته شد ما نیاز به ترسیم افقی داریم که بتوانیم  جهت حرکت خود را ترسیم کنیم  ، معتقد بودند که افق ها روی سرمایه فرهنگی ایجاد می شود. مثلا والرشتاین می تواند افق مشخص کند در اصل  کسانی که دارای  سرمایه اجتماعی و فرهنگی و برنامه پژوهشی هستند می توانند چنین کاری کنند و ما از این بابت هیچ سرمایه ای  نداریم . ما چقدر مواجهات اجتماعی داشتیم؟ چه درک درستی از مناسبات قدرت و.. داریم ؟ چه میزان زبان های دنیا را می دانیم ؟  د رنتیجه نمی توانیم به  ترسیم  افق بپردازیم .  به قول بوردیو در کار علمی باید خشمگین شد و ما در جامعه ایران نسبت به هیچ چیزی خشم نداریم .

P1010403

دکتر آزاد ارمکی در پاسخ به نقدهای مطرح شده ابراز داشتند که نقد خوبی دکتر فاضلی داشتند و شاید امروز کتاب جنبه تاریخی پیدا کرده است. اما من مسئله جامعه شناسی را در ۳ کتاب “جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران”، “جامعه شناسی علم مناقشه برانگیز در ایران” و کتاب “علم و مدرنیته ایرانی”  دنبال کرده ام. نقد دکتر فاضلی به لحاظ مفهومی   نقدی اساسی و کلیدی است و این مطلب که کتاب  پاسخ شفافی  به سوال  کتاب نداده است قبول می کنم و تا حدی هم چنین نبوده است . در همان کتاب “جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران”  مثال های خوبی در مورد توسعه در ایران  ارائه کردم. زیرا توسعه    دو ساحت مفهومی و ساحت سازمانی و تبلور عینی دارد  و این توسعه ناکارآمد است،  زیرا پروژه توسعه در ایران ناکارآمد است   و قبول می کنم که باید تکمله ای  به کتاب افزود  و بحث را  مبسوط بیان کرد.

کتاب “جامعه شناسی علم  مناقشه برانگیز در ایران”  که در واقع ادامه کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران    می باشد را به عنوان مرامنامه جامعه شناسی  در نظر گرفتم و به همین خاطر علوم اجتماعی را توسعه دادم.  من به عنوان یک کنشگر  دراین زمینه  این حوزه را با تمام فشارهای امنیتی و سیاسی  توسعه دادم و از حالت در  دخمه بودن  خارج کردم .

در کتاب حاضر، سناریوی حرکت جامعه شناسی ایران را نوشتم  و نوعی پیش بینی از این حرکت داشتم  و در واقع این سناریو سیاست ما در انجمن بود  و واقعیت این  است که کار از دست ما خارج شد و در اختیار ما نماند چرا که به جامعه شناسی یک ساحت فرمال داده شد .  پیوند دو  مسئله دولت و حوزه روشنفکری درست نیست . جامعه شناسی در ایران در عرصه فی مابین  میان روشنفکری و حوزه عمومی است .  در دوره ای به سمتی (جریان سیاسی و فکری) می رود و در جایی هم خیلی مسئله محور می شود. من در کتاب “مدرنیته” هم بحث های جامعه شناسی را آورده ام و مجددا بحث پیوست علم و جامعه شناسی  را مطرح کردم . آنچه نظر من است این مطلب می باشد که جامعه شناسی در ایران به عنوان بحث آکادمیک و فنی مطرح نیست بلکه بحث سیاسی است و حوزه ایدئولوژیک به این حوزه خیلی می پردازد.  تلاش من در این راستاست که جامعه شناسی در ایران موضوع بحث شود . در سایر کتابها هم خواستم تاریخ جامعه شناسی  یا تاریخ دانش  و کنشگران این حوزه را برجسته کنم و  جامعه شناسی را به عنوان علم مناقشه برانگیز و نه بحران معرفی کردم.

و امروزه به نظر می رسد جامعه شناسی به جایی رسیده که  می خواهد کاری انجام دهد.   موضوع کتاب هم در این راستا قابل اعتنا است و جا برای کارهای بعدی دارد. با تشکر از دکتر فاضلی که نقد صادقانه و خوبی ارائه دادند .

 

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*