دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / اهتمام مولف به جامعه شناسی دین در فضایی پرمخاطره به لحاظ نظری و سیاسی، قابل تقدیر است /عنوان جامعه شناسی دینی نادرست است

اهتمام مولف به جامعه شناسی دین در فضایی پرمخاطره به لحاظ نظری و سیاسی، قابل تقدیر است /عنوان جامعه شناسی دینی نادرست است

جامعه ایرانی: متن زیر سخنرانی دکتر حسین سراج زاده عضو هئیت علمی دانشگاه خوارزمی و رییس انجمن جامعه شناسی ایران در نقد کتاب «جامعه شناسی دینی » تالیف استاد توسلی می باشد. این جلسه با سخنرانی ایشان و دکتر سارا شریعتی برگزار شد. متن زیر سخنرانی دکتر سراج زاده می باشد.

 

مطالعات جامعه شناسی دین که دقیقا بازگو کننده حرف دین باوران و متکلمان و کسانی که حامی دین بودند نیست، بلکه اصول و قواعد خودش را دارد

یک نوع یکپارچگی و دنبال کردن یک ایده خاص تا رسیدن به یک انتها در مجموعه کتاب نمی بینیم

استادتوسلی پیش کسوت ورود به بحث جامعه شناسی دین می باشند

بحث مولف در موضوع اسلام و دموکراسی صبغه کلامی و کمتر جامعه شناسی پیدا می کند

دکتر سراج زاده در ابتدای سخنان خود به معرفی اجمالی کتاب پرداختند: ابتدا درباره کلیت کتاب عرض می کنم که کتاب سال۸۰ منتشر شده است و سه بخش دارد که هر بخش از چندین مقاله تشکیل شده است: بخش اول کتاب با عنوان “مبانی و رشد جامعه شناسی دینی” است که حاوی چند بحث مقدماتی است. مباحث عمدتا «مبانی جامعه شناسی دین» است که به آن اشاره هایی خواهم کرد. در این بخش به برخی از مباحث مقدماتی جامعه شناسی دین و تاریخچه و تکوین آن پرداخته است؛ عنوان بخش دوم کتاب “معرفی دو اثر از دورکیم و وبر” است که درواقع قصد دارد دو نمونه از آثار جدی و مهم کلاسیک جامعه شناسی دین را معرفی کند؛ و بخش سوم چندین گفتار در مورد جامعه شناسی اسلام یا جامعه شناسی دینی با تاکید بر اسلام است. در این بخش هم بحثهایی همچون رابطه دین با دولت، نقد بحث اسلام و سرمایه داری، شرق شناسی معاصر، مسلمانان در جهان و نهایتا نقد و بررسی جنبش اسلامی معاصر وجود دارد که موضوع آخری گفت گویی است که در کتاب آمده است.
وی افزود: قبل از اینکه به جزئیات بحث درباره کتاب بپردازم، اشاره می کنم که می توان گفت، در آکادمی یا نظام دانشگاهی، کتاب آقای دکتر توسلی که در سال ۱۳۸۰ منتشر شده است، اولین کتاب جامعه شناسی دین است که نوشته شده است و به بازار آمده است. البته گفتم در داخل نظام دانشگاهی، به این دلیل که همه ما می دانیم قبل از آن کتابهایی که دکتر شریعتی منتشر می کرد، عمدتا بیرون از دانشگاه مطرح و منتشر میشد. کتاب هایی مثل “تاریخ ادیان”، “امت و امامت”، کتاب هایی هستند که اکثرا مباحث، نظریه ها و آراء اجتماعی و جامعه شناختی را مرتبط با یک جنبش اجتماعی و انقلابی مطرح کرده اند و در فضای علمی کشور و به ویژه در فضای سیاسی و در بین دانشجویان و برخی دانشگاهیان بسیار تاثیر گذار بوده است. من تاکید می کنم کتاب دکتر توسلی با عنوان «جامعه شناسی دین» به نوعی اولین اثر تالیفی است که در باره جامعه شناسی دین در نظام دانشگاهی و در قالب یک اثر آکادمیک منتشر شده است. البته قبل از آن مرحوم حمید عنایت کتابی را در سال ۱۳۵۳ یا ۱۳۵۴با عنوان شش گفتار درباره دین و جامعه منتشر کرده بود که او هم به نوعی بحث های جامعه شناسانه است. به این ترتیب این اولین اثر با عنوان «جامعه شناسی دین» است.
عضو هئیت علمی دانشگاه خوارزمی در بیان علت بی توجهی جامعه شناسی ایران نسبت به دین به دو تببین اشاره کردند: قاعدتا همه ی ما می توانیم این سوال را از خودمان بپرسیم که چرا موضوع با اهمیتی مثل دین در جامعه ایران در نظام دانشگاهی اینقدر مورد بی توجهی بوده است که اولین اثر یا کتابی که منتشر می شود با این عنوان مربوط به ۱۵ سال قبل است و چرا قبل از انقلاب و یا بعد از انقلاب تا سال ۸۰ چنین آثاری منتشر نشده است؟ این پرسش مهمی است که ما حداقل به بهانه نقد و بررسی این کتاب می توانیم مطرح کنیم و درباره اش گفتگو کنیم. قبل از انقلاب در فعالیت های دانشگاهی آقای دکتر توسلی تقریبا هیچ کاری در مورد «جامعه شناسی دین» ندیده بودیم و بعد از انقلاب هم تا مدت های طولانی به همین ترتیب. برای این بی توجهی جامعه شناسی ایران نسبت به دین، حداقل دو تبیین می شود ارائه کرد: یکی آنکه اصولا نظام آکادمیک یا رشته جامعه شناسی دین قبل از انقلاب در دنیا و به تبع آن در ایران بسیار متاثر از نظریه سکولار شدن عالم بود و خود همین حاکمیت نظریه سکولار شدن باعث شده بود که جامعه شناسی دین یک رشته و یک حوزه تا حدی منزوی در بین بسیاری از جامعه شناسان باشد. البته این حرف به این معنا نیست که هیچ کس در این زمینه فعالیتی نمی کرد که وارد آن بحث نمی خواهم بشوم. ولی حداقل می شود گفت که بسیاری تصورشان بر این بود که دین یک پدیده ای است که در مواجهه با صنعتی و مدرن شدن ضعیف می شود و از بین می رود و خیلی ارزش و اهمیتی نخواهد داشت که به آن بپردازیم؛ مثل جامعه شناسی ایلات و عشایر که امروز در ایران کسی آنچنان رغبتی به مطالعه آن ندارد. شاید چنین وضعیتی در رابطه با دین به عنوان یک نظر مطرح بود و به خاطر حاکمیت آن نظریه یعنی سکولارشدن عالم و تضعیف نهاد دین در جامعه، قاعدتا در نظام دانشگاهی ما هم رغبتی به مطالعه آن نبود. البته آقای دکتر توسلی جز آن افراد نبودند که چنان تصور و باوری داشته باشند. ایشان از افرادی بودند که قبل از انقلاب هم با یک باور و تعهد دینی کار می کردند ولی حاکمیت آن فضا شاید به ایشان هم این فضا را نداد که چنین درسی را در دانشگاه تدریس کنند و آثاری تولید کنند. به همین دلیل ما قبل از انقلاب خیلی اثری درباره جامعه شناسی دین نمی بینیم و بعد از انقلاب هم با تاخیر زیاد.
اما چرا بعد از انقلاب این تاخیر دیده می شود؟ این پرسش مهمی است. در اینجا یک تناقض وجود دارد و آن این است که، اتفاقا بعد از انقلاب در سطح بین المللی نسبت به موضوع دین توجه بسیاری جلب شد و دین اساسا در بورس مطالعات اجتماعی- سیاسی و جامعه شناختی قرار گرفته و یک رونق حتی می شود گفت گسترش انفجاری پیدا کرده است. دلیل آن هم این بود که نظریه سکولار شدن عالم زیر سوال رفت و این بحث مطرح شد که آن نظریه، یک تصور واقع بینانه از عالم نبوده. به خصوص انقلاب ایران اساسا پدیده ای بود که ضد نظریه سکولار شدن به حساب می آمد. یعنی در مدرنترین کشور خاورمیانه یک انقلاب دینی رخ داد و این یک تناقضی بود که همه را به پرسش واداشت و از آن به بعد موضوع دین در محافل آکادمیک و پژوهشگاه ها خیلی مورد توجه قرار گرفته است ولی در ایران چنین نشد. چرا؟ چرا در ایرانی که دین این همه قدرت نمایی کرده بود و این همه نفوذ اجتماعی داشت و دارد، کماکان در دانشگاه ها به موضوع دین نپرداختند؟
رییس انجمن جامعه شناسی ایران به مشکل درونی در ارتباط با بی توجهی به موضوع دین پرداخت: به نظر من اینجا یک مشکل درونی وجود دارد. مشکل درونی ناشی از اینکه، جامعه شناسی، حداقل از نظر برخی جریانهای حاکم، برای بررسی و مطالعه ی هیچ موضوعی در ایران اساسا رشته صاحب صلاحیتی شناخته نمی شد. حالا چه بسا دین که متولیان خیلی جدی و خاص خودش را داشت و دین یک پدیده قدسی هم بود و همه آنچه که حول و حوش دین جریان داشت هم یک پدیده قدسی بود که نزدیک شدن به آن و حرف زدن در باره آن ریسک و مخاطره و … داشت؛ چون به هرحال مطالعات جامعه شناسی دین که دقیقا بازگو کننده حرف دین باوران و متکلمان و کسانی که حامی دین بودند نیست، بلکه اصول و قواعد خودش را دارد. به همین دلیل من تصورم این است که، بسیاری از جامعه شناسان و علمای علوم اجتماعی ایران در آن دوره ۶۰ تا اواسط ۷۰ خیلی جرات ورود به این موضوع را پیدا نکردند. بعد از دوره اصلاحات، یا رئیس جمهوری آقای خاتمی، برخی از جامعه شناسان جوان تر که خودشان درواقع یا محصولات این انقلاب یا فعالان همین انقلاب بودند و اعتماد به نفس بیشتری داشتند؛ آنها شروع به بحث جدی در مورد جامعه شناسی دین کردند و از همان دوره یعنی اواخر دهه ۷۰ شمسی، گروه دین انجمن جامعه شناسان ایران شکل گرفت و جامعه شناسانی به گفتگو و پژوهش درباره دین در جامعه ایران پرداختند. می شود گفت از آن دوره آهسته آهسته مباحث جامعه شناسی دین وارد دانشگاه های ایران شد و کتاب هایی نوشته شد که اگر نگاه کنید همان سال ها ترجمه هایی منتشر شده اند و همچنین تالیفاتی که ابتدا کتاب آقای دکتر توسلی و بعد آثار دیگری که جامعه شناسان ایرانی تالیف کردند؛ و این تالیف و ترجمه و پایان نامه رساله نویسی ادامه پیدا کرد و به تدریج جامعه شناسی دین رونقی پیدا کرد. اما به نظرم این نکته جالبی است که در موردش تامل کنیم، این که هنوزهم علی رغم اینکه پدیده دین در جامعه ایران پدیده بسیار با اهمیتی است و جا دارد که مطالعات جدی جامعه شناسانه در موردش صورت بگیرد، اما به اندازه ای که خارج از ایران بدان پرداخته می شود در اینجا کار نشده است. این نکته ای بود که احساس کردم لازم است مطرح شود و از این بابت حالا آقای دکتر توسلی که پیشکسوت هستند نهایتا برخی از پژوهش ها و نوشته هایشان را در قالب یک کتاب در آن سال به عنوان اولین اثر تالیفی در حوزه جامعه شناسی دین منتشر کردند و البته حضور ایشان در این حوزه آن اعتماد به نفس را به دیگران داد که آنها هم وارد این عرصه بشوند. به خصوص شاگردان ایشان که فراوان هستند و در محضر ایشان تلمذ کردند، از جمله خود حقیر که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام.
اما اگر بپردازیم به خود کتاب، کتاب چندین بخش دارد و موضوعات مختلفی را مطرح کرده است. خیلی دشوار است که بخواهیم اینجا درباره تمام آن مطالب گفتگوی انتقادی بکنیم. اما من در مورد بعضی از این فصل ها نکته هایی را عرض میکنم.
سخنران به عنوان کتاب اشاره کرد و گفت: قبل از فصل ها درباره عنوان کتاب مطلبی را بیان کنم. عنوان کتاب «جامعه شناسی دینی» است و ای کاش این عنوان نوشته نمی شد. من البته می دانم که ظاهرا در ترجمه این عناوین از فرانسه به فارسی اینگونه ترجمه شدن اشکالی ندارد، کما اینکه حتی «جامعه شناسی شهر» را هم در کتاب ها و برنامه های درسی در گذشته و امروز هم «جامعه شناسی شهری» و «جامعه شناسی روستایی» می گویند که البته درست هم نیست. تعبیردرست آن جامعه شناسی شهر و جامعه شناسی روستاست. اما درباره این جامعه شناسی ها، مخاطب خیلی راحت می فهمد که این جامعه شناسی جامعه شناسی است که قرار است روستا و یا شهر را به عنوان یک واحد اجتماعی مطالعه کند. اما وقتی می نویسیم دین آن هم در فضایی که خیلی بحثهای جدی درباره دینی شدن جامعه شناسی جریان دارد و جریان ها و افرادی زیادی مدعی هستند که باید چیزی به اسم «جامعه شناسی اسلامی» یا «جامعه شناسی دینی» به صورت صفت نه صورت اضافه درست شود، به کار بردن جامعه شناسی دینی موجب سوءتفاهم می شود. وقتی شما میگوئید جامعه شناسی دین، اینجا مضاف و مضاف الیه است و منظور مطالعه جامعه شناسانه دین است؛ اما وقتی می گوئیم جامعه شناسی دینی، دینی اینجا صفت است برای جامعه شناسی و ممکن است اینطور فهمیده شود که یک جامعه شناسی است که دینی می باشد. در فضای ایران این عنوان می تواند منشا سو تفاهم بشود و مشکلاتی را ایجاد کند. این عنوان در برنامه درسی مصوب هم به همین صورت آمده بود و من در دانشگاه خودمان خیلی کوشیدم تا عنوان نادرست «جامعه شناسی دینی» را به عنوان «جامعه شناسی دین» تبدیل کنم. الان بحثم این نیست که جامعه شناسی دینی داشتن درست یا ممکن است، بحثم این است که عنوان حوزه و درس باید جامعه شناسی دین باشد نه جامعه شناسی دینی، همان طور که جامعه شناسی شهر درست است و نه جامعه شناسی شهری. ولی من حداقل به عنوان یک شاگرد، انتظاری که از آقای دکتر توسلی دارم این است که به این نکته ظریف توجه می کردند و حداقل اسم کتاب «جامعه شناسی دین» می شد که آن بد فهمی ها را به دنبال نداشته باشد.
وی به انسجام مطالب و مقالات کتاب اشاره کرد و افزود: مباحث کتاب در قسمت مقدماتی متعدد و مختلف است و من ورود محتوایی به آنها نمی کنم چون عرض کردم یک سری مباحث محتوایی است در مورد تعریف دین ، سابقه جامعه شناسی دین و درباره ی نظریه های که در جامعه شناسی دین مطرح است و همینطور بحث رابطه « دین و دولت» و «دین و جامعه». به هر حال کتاب به عنوان اولین اثر که در آن دوره منتشر شده است البته آموزنده است و تصویری از مبانی جامعه شناسی دین می دهد. اما ارتباط مقاله ها چندان روشن نیست و بر اساس منطق خاصی در داخل این کتاب دور هم جمع نشده اند. نوشته های متنوع و تا حدی پراکنده هستند که در یک مجموعه قرار گرفته اند و در نتیجه مجموعه خیلی منسجمی نیست. البته ارزش اطلاعات کتاب در جای خود محفوظ است ولی یک نوع یکپارچگی و دنبال کردن یک ایده خاص تا رسیدن به یک انتها در مجموعه کتاب نمی بینیم. برخی از مقاله ها به نظر می رسد که سخنرانی هایی است که پیاده شده اند و به همین دلیل از حیث ارجاع به منابع و … وضع قابل قبولی ندارد. مثلا، فصل چهار کتاب به عنوان بخش های تخصصی دین و رابطه دین و اجتماع تقریبا منبعی وجود ندارد و به نظر می رسد گفتاری بوده باشد که بعدا نوشتاری شده است ولی تقریبا بدون منبع است. یا مثلا بحثی را در صفحه ۱۶۶ تا ۱۷۲ درباره رابطه دین و دولت در مسیحیت دارند که با اینکه مطالب مهمی است و به ارجاعاتی نیاز دارد که انشالله بعدا از این نظر تقویت بشود.
وی به بخش نظری کتاب اشاره کرد: در ارتباط با نظریه، کتاب یک بخش نظریه دارد- البته در موضوعات مختلفی که مطرح شده است گاهی نظریه های مرتبط با آن موضوعات هم وجود دارد- آن بخشی که بخش نظری کتاب است گویا دو بخش است یکی فصل ۵ با عنوان نظریه کارکردی دین، و فصل های ۹ و ۱۰ که آرای دورکیم و وبر معرفی شده اند. در فصل ۵، نظریه یینگر و اودی در کنار لاکمن، مارکس و فروید مطرح شده است. حتی قسمت مارکس و فروید تحت عنوان نظریه کارکردی مارکس و فروید بحث می شوند. حالا سوالی که پیش می آید این است که جناب آقای دکتر توسلی یک تعلق خاطری به نظریه کارکردی دین دارند که در بین تمام نظریه های جامعه شناسی دین این نظریه انتخاب می شود و از همه مهمتر اینکه در این رویکرد افرادی مثل برگر، لاکمن را معرفی می کنند در صورتی که این افراد در عین دارا بودن رگه هایی از نظریه های کارکرد گرایانه دین، در تقسیمات جامعه شناسی امروز کسی اینان را به عنوان کارکرد گرا معرفی نمی کند. در اینجا وقتی تحت عنوان نظریه کارکردگرایی دین بحث این افراد مطرح می شود گویی کلیت نظریه این افراد معرفی نشده است. یا مثلا مارکس و فروید را در بین کارکردگرایان آوردن موجه به نظر نمی رسد. درست است که نظریات مارکس به نوعی جنبه های کارکردگرایانه دارد، اما این کارکرد برای نظام سرمایه داری یا نظام طبقاتی است. شما می توانید در بحث درباره نظریه مارکس از جنبه های کارکردگرایانه نظریه او بحث کنید و بگویید که دین برای نظام طبقاتی کارکردی است اما اگر آن را به عنوان یک نظریه کارکردی و تحت عنوان نظریه های کارکردگرا مطرح کنید، به نظر من مقداری تقلیل نظریه مارکس است به چیزی که نیست. یعنی همه ی اجزا نظریه مارکس دیده نشده است. البته در بحثی که دکتر توسلی در مورد مارکس مطرح می کنند تقریبا تمام مباحث مربوط به مارکس را آورده اند ولی آنچه برای من عجیب است، قرار دادن مارکس تحت عنوان نظریه کارکردی است. درباره فروید نیز همینطور. در آراء فروید هم می شود به برخی ویژگی های کارکردی دین برای جوامع آن هم جوامع خاص اشاره کرد ولی به دشواری می توان نظریه او را نظریه کارکردگرا معرفی کرد. کارکردگرایان اصولا بحثشان این است که دین پدیده ای است که کارکردهای مفیدی برای جامعه داشته است. حالا برخی مثل دورکیم معتقد بوده اند که در جامعه جدید، دین به صورت سنتی نخواهد بود اما به صورت دیگری خواهد بود. البته شاید خود دکتر توسلی توضیحانی بدهند و برای ما روشن بشود که آیا اینکه تمام نظریات را تحت عنوان کارکردی آوردند، نشانه نوعی دلبستگی ایشان یا تعلق خاطر خود ایشان به نظریه کارکردی است و یا دلیل دیگری دارد. اما به نظر من، حداقل برای خواننده ای که با جزئیات نظریه های جامعه شناسان دین آشنا نیست، این نوع چینش افراد تحت این عنوان نظریه های کارکردگرا می تواند منشا بد فهمی بشود.
وی ادامه داد: در بخش دیگری که عرض کردم باز بحث نظریه است، دو اثر کلاسیک معرفی می شوند. همه ی ما می دانیم «صور بنیادین حیات دینی» و «پروتستانتیسم و روحیه ی سرمایه داری» دو اثر کلاسیک جامعه شناسی دین هستند. معرفی این دو اثر البته کار مفیدی است. در بخش ۲ به این قسمت پرداخته می شود و فصل ۹ و فصل ۱۰ این دو اثر معرفی شده است و یک مقدمه ای خود آقای دکتر توسلی نوشته اند. درفصل ۹ می خواهد کتاب «صور بنیادین حیات دینی» را معرفی کنند و بعد از آن در واقع یک خلاصه ای از کتاب است. این خلاصه ی مفیدی است. کتاب پروتستانتیسم و روحیه ی سرمایه داری نیز خلاصه فصل به فصل آن معرفی شده است. علاوه بر بخش مقدماتی آخر کتاب نیز بحثی در باره آراء وبر دارند. من در عین حال که این ها را مهم می دانم به خصوص این دو تا اثر را اما تصورم این است که در ارتباط با وبر خلاصه کردن جامعه شناسی دین وبر به پروتستانتیسم و روحیه ی سرمایه داری، تصویر جامعی از جامعه شناسی دین وبر به خواننده نمی دهد. این یکی از بحث های وبر است، بحث های جدی تر وبر درباره ی ماهیت دین، انواع دین در جوامع و گروه های اجتماعی مختلف، کارکرد روانی و اجتماعی دین به عنوان یک نظام معنایی آرامش بخش، جلوه های اجتماعی دین که متاثر از سطح عقلانیت و نیاز گروه های اجتماعی است، بحث های پویایی و ایستایی دین و …. این بحث های خیلی جدی تر وبر است. اخلاق پروتستانتیسم و روحیه سرمایه داری یک تز وبر است راجع به یک پدیده یا رویداد خاص که البته بسیار هم آموزنده و تاثیرگذار بوده است. ولی حداقل من انتظار داشتم با احاطه ای که جناب دکتر توسلی به نظریه های جامعه شناسی دین دارند، بحث نظریه ها و حتی معرفی افرادی همچون وبر با جامعیت بیشتری انجام می شد.
دکتر سراج زاده به سوگیری اسلامی مولف در بخش سوم کتاب اشاره کرد و گفت: قسمت سوم کتاب که عمدتا بحث محتوایی آن را خانم دکتر شریعنی مطرح می کنند، با عنوان کلی گفتار در مورد «جامعه شناسی اسلام» است. در این بحث چهار تا مقاله است: درمقاله رابطه «دین و دولت» تمرکز بر رابطه دین و دولت در اسلام به خصوص در ایران است. در این مقاله مقداری سو گیری های اسلامی ایشان را می توان دید، به خصوص قسمت هایی که درباره اسلام و دموکراسی صحبت می شود بحث بیشتر صبغه ی کلامی دارد به گونه ای که انگار یک روشنفکر مسلمان یا یک مسلمان معتدل از امکان پذیری با هم بودن اسلام و دموکراسی صحبت می کند و از این نظر بحث یک صبغه ی کلامی پیدا می کند و کمتر جامعه شناختی است. جا داشت این بحث را در آن کتاب «روشنفکری دینی» مطرح می کردند که قابل قبول بود. یعنی از یک موضع روشنفکر دینی دارند از رابطه اسلام و دموکراسی و امکان پذیری این رابطه دفاع می کنند. اما در کتاب «جامعه شناسی دین» انتظار این است که بحث ها جامعه شناختی باشند؛ حتی اگر از امکان پذیری همراهی دین و دموکراسی صحبت می شود شواهد جامعه شناختی و عینی ارائه شود. یا وقتی جوامع دینی غیردموکراتیک می بینیم، توضیح بدهند که آیا این ارتباطی با اسلام داشته است یا با شرایط اجتماعی اقتصادی آن جوامع ارتباط داشته است؟ به نظر من بحث های این مقاله استاد به خصوص قسمت آخر بیشتر جنبه کلامی پیدا می کند.
وی با انتقاد به یکی از عناوین سه مقاله ازکتاب پرداخت و گفت: در قسمت دوم، عنوانی است که به نظرم خود عنوان کمی اشکال دارد و قدری بی دقتی شده است البته اگر ناشی از اشکال تایپی نباشد. عنوان در فهرست «نقد بحث اسلام و سرمایه داری و شرق شناسی معاصر» است و در متن (ص ۳۱۱) “نقد مفهوم اسلام و سرمایه داری”. عنوان چندان گویا نیست و اصلا دلالت مشخصی ندارد که قرار است این فصل چگونه ورودی به موضوع داشته باشد. اما مقاله که می خوانیم مشخص می شود این مقاله می خواهد دیدگاه های شرق شناسان را در مورد اسلام و سرمایه داری نقد کند. شاید بهتر باشد عنوان اینگونه اصلاح شود؛ «نقد آراء شرق شناسان درباره ی رابطه اسلام و سرمایه داری». حال اگر از بحث عنوان بگذریم، در این مقاله دیدگاه ایشان نقد بنیادین تمام حرف های شرق شناسان درباره رابطه اسلام و سرمایه داری است، و این به عنوان یک بایاس یا سوگیری شرق شناسانه مطرح شده است و اینکه، اصولا نگاه شرق شناسان به جوامع اسلامی نگاه همراه با بایاس بوده است. در نتیجه با مفاهیمی سراغ اسلام و سرمایه داری رفته اند که اساسا این مفاهیم موضوعیت ندارند در نتیجه هرچه حرف در رابطه با اسلام و سرمایه داری زده اند نادرست و ناموجه است. من تصورم این است که با این اطلاق صحبت کردن خودش دارای سوگیری است و به موضع آنتی شرق شناسانه باز بر می گردد. بسیاری از شرق شناسان یا کسانی که به عنوان جامعه شناس دین درباره اسلام و سرمایه داری صحبت کرده اند با این اطلاق همه ی حرف هایشان را شاید نشود زیر سوال برد. از استاد توسلی این انتظار بود که به صورت موردی با مباحث برخورد کنند و با یک برچسب کلی همه حرف ها را زیر سوال نبرند.
وی خاطرنشان کرد: مقاله سوم با عنوان «مسلمانان در جهان» است. البته در فهرست نظریه جامعه های مسلمان ماوراء قفقاز نوشته شده است. حالا عنوان اصلی مقاله را که می بینیم عنوانش «مسلمانان در جهان» است و بعد در مورد مسلمانان ماوراء قفقاز اطلاعاتی داده شده. باز پرسش این است که این انتخاب چگونه بوده است ؟ هیچ توضیحی ارائه نمی شود که در مقاله ای تحت عنوان مسلمانان در جهان، چرا صرفا مسلمانان قفقاز معرفی شده اند؟ آیا بحث از مسلمانان دیگر مناطق در این کتاب از اهمیت بیشتری برخوردار نبوده؟ به هر حال مجموعه ای از اطلاعات دموگرافیک، اجتماعی، سیاسی، تاریخی در مورد مسلمانان قفقاز ارائه شده است؛ آخرین مقاله تحت عنوان «نقد و بررسی جنبش اسلامی معاصر» است که مصاحبه ای است که آقای یوسفی اشکوری با ایشان داشتند و متن آن مصاحبه با همان سوال ها و پاسخ ها اینجا منتشر شده است. من ورود محتوایی پیدا نمی کنم، ولی اینجا هم از لحاظ فرمی می شود انتظار داشت که اطلاعاتی داده می شد؛ مثلا مصاحبه چه تاریخی بوده است و یا اولین بار است که در این جاپ می شود و یا قبلا در مجله ای چاپ شده بوده و اینجا دوباره منتشر می شود.
سخنران به جمع بندی سخنان خود پرداخت: با توجه به محدویت وقت، من بحثم را به این ترتیب جمع کنم. پرداختن به موضوع جامعه شناسی دین در فضایی که هم به لحاظ نظری هنجارهای حاکم برآکادمی خیلی اجازه نمی داد و هم به لحاظ سیاسی، به خصوص بعد از انقلاب، کار حساس و پر مخاطره ای بود و خیلی از افراد را به این سمت می برد که استدلال کنند سری که درد نمی کند چرا دستمال ببندیم و خودشان را وارد این عرصه نمی کردند. اهتمام دکتر توسلی در این شرایط به پرداختن به موضوعات جامعه شناسی دین قابل تقدیر است و ایشان به عنوان پیش کسوت برای باز کردن مباحث جامعه شناسی دین در اواخر دهه ۷۰ در دانشگاه ها فضل تقدم دارند. برای امثال بنده که از شاگردان ایشان بودیم، در واقع ترغیب کننده و مثبت بوده و به ما جسارت وارد شدن به این عرصه ها را داد. این کتاب از این حیث که اولین اثر تالیفی با نام جامعه شناسی دین است فضل تقدم دارد؛ و البته هر اثر تالیفی برای اولین بار می تواند برخی اشکالات و نارسایی ها هم داشته باشد که من به پاره ای از آنها اشاره و چه بسا در چاپ های بعدی، ممکن است برطرف شده باشد و امیدوارم که انشالله خداوند طول عمر به ایشان عنایت کند که در چاپ های بعدی این اثر منسجم تر و بهتر به اجتماع علمی جامعه شناسی ایران ارائه بشود.

سوالات وکامنت ها:

دکتر محمدی: البته به گمان من اگر زاویه دید بهتری نسبت به این بحث ها داشته باشیم و آن نسبت به زمان و جامعه است که در جامعه شناسی مطرح می شود. به عبارت دیگر آنکس که اگر متن را به زمانه ای که این متن اندیشیده می شد برگردانیم یک نسبتی با جامعه ایران پیدا می کنیم و آن گفتمان غالب زمانه نسبت به دین که با آن یک نسبتی پیدا می کند. در آنجا است که نسبت متفکر و زمانه و نسبت متن با زمینه یک آشکارگی پیدا می کند.
این بحثی که آقای دکتر سراج زاده مطرح کردند که چرا دکتر توسلی به کارکرد دین توجه کرده است ؟ من گمانم این است که پاسخش را شاید در همان بشود پیدا کرد که وقتی دکتر توسلی به دین نگاه می کرد از دین یک امری جدید و کارکردی ظهور میکرد و آن کارکرد انقلاب و کارکرد سیاست بود که بعد ها تحت عنوان دین و دولت مطرح می شود. بنابراین این گفتمان غالب زمانه در هدایت متفکر و در هدایت اندیشه یک نقش موثری دارد. جنبش، سیاست و دولت نقش و کارکردی بود که پیش از آن از دولت انتظار نمی رفت و یک نقش نو ظهوری بود که با اتفاقاتی که در دهه ۴۰ و ۵۰ در ایران رخ داد وافراد بسیاری از برساخت این گفتمان از دین نقش داشتند از جمله مرحوم دکتر شریعتی بود یک کارکرد و نقشی از دین انتظار رفت که دین در زمانه ی عسرت و در زمانه ی عسرت جامعه و عسرت انسان مدد کار انسان می شود و از نو بتواند کارکردی در جامعه داشته باشد. بنابراین به نظرم می آید که این می تواند بحث مهم گفتمان غالب زمانه و متن را شاید بشود مقداری به این بحث ها اضافه کرد. مساله دیگر شاید بعضی از بحث های کتاب دکتر توسلی به انتقال گفتمان دینی نیز منجر می شود. یعنی ضمن اینکه سایه گفتمان دهه ۴۰ و ۵۰ است سایه دوره انتقال و اندیشیدن به دین به شکل دیگر نیز است و شما مفهوم دموکراسی را می بینید. همه جا معمولا در متن ها بین دموکراسی و سرمایه داری یک نسبت مستقیمی است. هرجا سرمایه داری است، دموکراسی است و هرجا دموکراسی است، سرمایه داری است. دکتر توسلی یک جا به دموکراسی روی خوش نشان می دهد ولی وقتی شرق شناسی را نقد می کند به سرمایه داری روی خوش نشان نمی دهد، چرا؟ این ادامه گفتمان دهه ۴۰ است که اسلام با سوسیالیسم بیشتر پیوند باید خورده باشد همان کاری که شریعتی در حسینه ی ارشاد می کرد. بنابراین زمانه ای بود که به اسلام و سرمایه داری نباید روی خوش نشان داد چون از زمانه ای بیرون می آمدیم که اسلام با سوسیالیسم بود اما از طرف دیگر اسلام باید به دموکراسی روی خوش نشان بدهد. این همان جایی است که گذار از اندیشه دینی خودش را دارد نشان می دهد. درواقع از لحاظ تاریخی کسی که به دموکراسی روی خوش نشان داده باشد طبیعتا باید به سرمایه داری نیز روی خوش نشان داده باشد اما این اتفاق نمی افتد. به همین خاطر من عرض میکنم این گفتمان انتقال جای پای خودش را در اندیشه دکتر توسلی نشان می دهد. بنابراین من گمان می کنم که جامعه شناس گاهی سخن گوی گفتمان مسلط زمانه است یعنی از منظر گفتمان مسلط زمانه امر اجتماعی را طبیعی می کند. به نظر شاید اگر از این منظر به این کتاب نگاه کنیم آنگاه نسبت جامعه ایرانی به دین و دین به جامعه ایرانی به پروبلماتیک بحث تبدیل می شود .
دکتر توسلی: خواستم واقعا تشکر کنم از انجمن جامعه شناسی و جهاد دانشگاهی که این جلسات را تشکیل دادند و یک شور و شوقی را به وجود آوردند و این کتاب های ما را که خاک می خورد مورد نظر قرار دادند . امید وارم اگر خودمان نتوانستیم کاری انجام بدهیم دیگران بتوانند این خلاء را پر بکنند و ایده هایی که دارند را بنویسند .
سوال یکی از حضار: آیا این اثر با تمام مشکلاتی که وجود دارد در جامعه ما می تواند راهگشا باشد یا خیر؟
دکتر سراج زاده: قبل از اینکه به این بحث بپردازم باید در جواب دکتر توسلی که گفتند اگر ما کاری نکردیم دیگران انجام بدهند، باید بگویم که آقای دکتر کارهای بسیاری کردند و دیگران نیز به ظرف زمان و مکان، که خانم دکتر شریعتی به خوبی اشاره کردند توجه دارند و با این کار باید به عنوان شروع یک پروژه برخورد کرد و ما قدرشناس تمام فعالیت های شما هستیم با وجود محدودیت هایی که وجود داشت و ما قدرشناس تمام آثار ارزشمندتان هستیم.
پاسخ من در مورد اینکه آیا امروز این کتاب می تواند الهام بخش باشد و … مثبت است؛ البته کتاب برخی از موضوعات حوزه جامعه شناسی دین را ندارد و انتظار هم نیست که یک کتاب چنین باشد. امروز منابع دیگری هستند که به عنوان مکمل آمدند و آن مباحث را پوشش می دهند. اما به هر حال، برای مثال هر وقت بحث اسلام و دموکراسی مطرح می شود، این کتاب نیز دیدگاهی دارد و چه در متن تاریخی خودش برای مثال کسانی که بر روی این مباحث کار می کنند لازم است بدانند که این مباحث در سال ۸۰ چگونه مطرح شده است. در نتیجه کتابی از این دست همیشه قابل خواندن است برای کسانی که در این حوزه به صورت تخصصی کار میکنند . موضوعاتی که امروزه ما درگیرشان هستیم جنس خیلی متفاوت تری نسبت به موضوعات دهه ۷۰ و ۸۰ دارد، اما همواره سرنخ تمام این موارد به نوعی به هم مرتبط است. مثلا بحثی که ایشان در رابطه با دین و دولت در جوامع اسلامی مطرح کردند موضوع را به سابقه ی تاریخی دین و دولت می کشاند. حتما کسی که بخواهد امروزه در مورد رابطه دین و دولت در جامعه کار کند لازم است که ببیند این مباحث در گذشته چگونه مطرح شده است و امروزه نسبت به شرایط جدیدی که دین ودولت دارند چگونه می تواند تداوم پیدا کند و به نظر من این کتاب به عنوان متن اولیه دوباره قابل رجوع و بررسی است .
سوال؟ آیا اصلا جامعه شناسی دین در ایران موضوعیت دارد و نهاد روحانی اساسا جامعه شناس دین را به رسمیت می شناسد؟
دکتر سراج زاده : جامعه شناسی دین در ایران ناممکن نیست اما دشوار است و بین دشوار بودن و ناممکن بودن تفاوت بسیاری وجود دارد. و من گفتم که در پایان دهه هفتاد ما میبینم که شروع مباحث جامعه شناسی دین اتفاق می افتد و گروه دین انجمن جامعه شناسی ایران تشکیل می شود و سه تا از مجلات خوب آن دوره هر سه ویژه نامه جامعه شناسی دین منتشر کردند. رساله ها و پایان نامه هایی که با موضوعات جامعه شناسی دین از آن دوره انجام شدند. در نتیجه جامعه شناسی دین همین حالا وجود دارد. و اما در مورد اینکه آیا نهاد روحانیت یا دولت که به وسیله نهاد دین کنترل می شود یا برعکس، جامعه شناسی دین را به رسمیت می شناسد یا نه، عرض کردم، این اتفاقات یعنی مطالعات جامعه شناختی دین، اکنون در حال رخ دادن است و از این حیث بنده خوشبین هستم. این کارها در حال انجام شدن است، حال چه نهاد روحانیت و یا دولت به رسمیت بشناسد یا نشناسد. شرایط اینگونه نیست که یک قدرت مطلقی باشد که برای تمام حوزه های اجتماعی تعین و تکلیف کند و بگوید چه باید باشد و چه نباشد و خوشبختانه در خود نهاد های حاکمیتی و دولتی هم تفکرات مختلفی درباره این موضوع وجود دارد. در نتیجه فضا این گونه است که اهل دانشگاه و جامعه شناسان با ظرفیت های که دارند و گاه جسارت هایی که دارند، کارهایی می کند و آن هایی که مطلق قبول ندارند آن ها نیز فعالیت خودشان را می کنند. برآیندشان چیزی است که امروز ما داریم و این برآیند برآیند ناممکن بودن جامعه شناسی دین نیست بلکه دشوار بودن و تا حدی سودمند بودن آن است که به درک واقعیت های دین در جامعه ما کمک می کند .

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*