دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - 18 December 2017
Home / اسلایدشو / افکار دکتر رفیع پور با شاخص های محافظه کاری هم خوانی ندارد/ حاشیه امن ادعاشده بیش از هر چیز مربوط به ویژگی‌های ملحوظ شده در نقدهای ایشان است

افکار دکتر رفیع پور با شاخص های محافظه کاری هم خوانی ندارد/ حاشیه امن ادعاشده بیش از هر چیز مربوط به ویژگی‌های ملحوظ شده در نقدهای ایشان است

جامعه ایرانی: در ادامه بررسی افکار و آثار دکتر فرامرز رفیع پور نشستی با حضور دکتر علیرضا شجاعی زند با عنوان « دین و جامعه ایرانی» و دکتر حسن محدثی با عنوان « دین درچشم جامعه شناس محافظه کار؛ از توصیف تا تجویز» در سالن انجمن جامعه شناسی برگزار شد. متن زیر سخنرانی دکتر شجاعی زند عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس در بررسی و نقد فصل ششم کتابِ «دریغ است ایران که ویران شود» درباره‌ «نظام مذهبی و حکومت اسلامی» می باشد.

 

دکتر شجاعی زند بعد از سخنان دکتر محدثی به ایراد سخنرانی خود پرداختند: با توجه به صحبت‌های که درباره شخص و شخصیت دکتر رفیع‌پور شد، بنده ناگزیرم در زمینی بازی کنم که به ضرورت آن اعتقاد چندانی ندارم و آن را مربوط به جامعه‌شناسی و دارای اولویت هم نمی‌دانم.
تمرکز کردن روی یک کتاب و خصوصاً روی نویسنده آن، اگرچه کار مضمومی نیست؛ اما اهمیت و ضرورت و اولویت چندانی ندارد؛ خصوصاً در قیاس با موضوعی که آن کتاب و نویسنده به آن پرداخته است. مثل خیره ماندن به انگشت کسی است که جایی را به ما نشان می‌دهد و ما به‌جای آن، بر سرانگشتِ او متمرکز شده‌ایم.
وی به دو شیوه نقد و اهمیت نقد درونی اشاره کرد: نقد یک متن به دو شیوه ممکن است:
۱٫ نقد بیرونی یا علتی؛
۲٫ نقد درونی یا دلیلی؛
نقد بیرونی می‌تواند به سراغ نویسنده و عوامل تأثیرگذار بر افکار و آرای او برود؛ نقد درونی اما به سراغ اندیشه و آرای مطرح شده در آن متن می‌رود و به بررسی انسجام و انطباق و منطق و روش و براهین و مستندات آن می‌پردازد.
منتقد جلسه به وجه انحراف هر دو شیوه پرداختند: هم نقد بیرونی و هم نقد درونی هر کدام یک زیرشاخه دارند که به نظر بنده صورتِ منحرف‌شده آن دو است:
در نقد بیرونی وقتی شما سراغ نویسنده یا نظریه‌پرداز می‌روید، ممکن است به بررسی عقبه فکری و ارتباطات اجتماعی و تاریخچه زندگی‌اش هم بپردازید و ربطی بین آنها با افکارش پیدا کنید. این مسیر تا حدی قابل قبول است. اما یک صورت انحرافی هم دارد که به نحو پنهانی هم وارد می‌شود و آن، نیت‌خوانی است و نقد نیت‌های ناگفته آن نویسنده.
در نقد درونی هم همین نوع انحرافی وجود دارد. آن وقتی است که به سراغ آرا و اندیشه می‌رود، اما نه به نحو پدیدارشناسانه و همدلانه و نه مستند به نظریات مکتوب و شفاهی منتسب به نویسنده؛ بلکه به صورت استنباطی و تحلیلی و با قرائت ناظر. مبتنی بر برداشت و ادبیات و اصطلاحاتِ ناقد و نه تصریحات و اذعان‌های خودِ متفکر. این نقد، به آن صورتی که بیشتر برساخته و دلبخواه ناقد است، در واقع نقد افکار کسی است که وجود خارجی ندارد؛ یعنی اگر آن تصویر را به خود متفکر هم نشان بدهید، ممکن است نشناسد و قبول هم نداشته باشد. مثل این است که بنده مجسمه‌ای با سلیقه خودم از وبر بسازم و بعد به آن حمله کنم. معمولاً در تخریب آن هم موفق می‌شوم؛ اما این به معنی شکست دادن نظری وبر نیست و کسی هم آن را از من به عنوان نقد وبر نمی‌پذیرد‌.
ما خواسته یا ناخواسته در نقد افکار دیگران به چنین مسیرهایی درمی‌غلطیم. باید مراقبت کنیم و دیگران هم باید دقت کنند و به ما تذکر دهند تا کمتر بدان دچار شویم؛ چون ارزش و اعتبار نقد ما را کاهش می‌دهد.
عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس به انتساب صفت محافظه کاری به دکتر رفیع پور پرداخت و افزود: محافظه‌کار نامیدن دکتر رفیع‌پور هم از همین قبیل است. یعنی تا مستند به تصریحات ایشان نباشد، یک استنباط است و یک نام‌گذاری است و چون حامل یک بار منفی هم هست، یک انگ است و دچار سویافتگی است.
شاید مدعی بگوید که تعریفی از این مفهوم دارد و حسب شاخص‌های آن می‌توان ایشان را محافظه‌کار معرفی کرد. ضمن این که همچنان معتقدم تا کسی نگفته من لیبرال یا سکولار یا انقلابی و یا محافظه‌کارم، ‌او را نمی‌توان یا نباید به این القاب که حامل بارِ معنایی خاصی هم هستند، ملقب ساخت، در عین حال عرض می‌کنم که افکار و آرای دکتر رفیع‌پور با شاخص‌ها و معرف‌هایِ محافظه‌کاری هم هم‌خوانی ندارد.
منتقد با اشاره به صحبت های دکتر محدثی در خصوص محافظه کاری افزودند: بنده تعریف و معرف‌های محافظه‌کاری را از منظر دکتر محدثی نمی‌دانم چیست، چون بیان نکردند؛
در عین حال به نظرم می‌رسد که یک تعریف ساده دارد که مبتنی بر معنای تحت‌اللفظی آن است: کسی که از وضع موجود دفاع می‌کند و فاقد آرمان است و یا اگر دارد، آن را تحقق یافته می‌بیند و دیگر به دنبال تغییر و دگرگونی نیست و می‌خواهد به هر طریق ممکن اوضاع را به همین شکلی که هست حفظ نماید. خوب، این خصوصیات که هیچکدام با افکار و آرای دکتر رفیع‌پور هم‌خوانی ندارد.
توجه بفرمایید که در مقابل «محافظه‌کار»، «اصلاح‌طلب» و «انقلابی» و «آنارشیست» را قرار می‌دهند. این تعابیر هر کدام دو حیث «فحوایی» و «راهبردی» دارند. از حیث راهبردی و شیوه عمل، محافظه‌کار و اصلاح‌طلب کنار هم می‌نشینند و انقلابی و آنارشیست در کنار هم. آن چیزی که محافظه‌کار را در مقابل آن سه قرار می‌‌دهد، حیث فحوایی آن است. در اینجا دعوا بر سر ارزش‌ها و اصول متفاوتی است که مستقر شده و یا زمینه‌های استقرار آن فراهم آمده است. یعنی دعوای میان دو ایدئولوژی و دو فلسفه است که البته هر یک دیگری را نفی و به شیوه‌های مختلف تخریب و تحقیر می‌کند.
از همین حیثِ محتوایی و جهت‌گیری اتفاقاً ایشان واجد جهت‌گیری‌های آرمانی است؛ یعنی به دنبال تغییرات جدی و مبنایی و شالوده‌شکن است؛ به دنبال پیاده‌سازی آرمان‌های بلند است؛ در انداختن طرحی نو است. از حیث راهبردی البته بیشتر یک اصلاح‌طلب است تا انقلابی. تعبیر بنده از اصلاح‌طلب به مثابه یک مفهوم کلی است و با مصداق رایج آن در ایران فعلاً کاری ندارم.
دکتر شجاعی زند مهم ترین دلیل اتصاف محافظه کاری به مولف را دفاع وی از نظام دانست و در این راستا سه خدشه بر این ادعا وارد دانست : مهم‌ترین دلیل کسانی که دکتر رفیع‌پور را محافظه‌کار می‌دانند شاید دفاع او از نظام باشد. به این دلیل هم سه خدشه وارد است:
اولاً دیگرانی را که در برهه‌های مختلف از دولت‌ها دفاع کرده‌اند، یا از همین دولت برسرکار دفاع می‌کنند، ایشان محافظه‌کار نمی‌دانند. ثانیاً دفاع ایشان از کلیت و موجودیت این نظام است نه دولت‌ها و عمل‌کردهای آنان و نه حتی ساختارها. ناقدین هم اقرار دارند که نقدهای ایشان به عملکردها و ساختارهای حاکم بسیار جدی و مبنایی و تیز است؛ البته در توجیه چنین نقدهایی می‌گویند که او از حاشیه امن برخوردار است که اگر مجال شد عرض خواهم کرد که دلیل این حاشیه امن چیست؟
ثالثاً این مبنا برای تعریف محافظه‌کاری، ناقص است. چه کسی محافظه‌کار است؟ کسی که حافظ وضع موجود در «سطح ملی» است یا آن کس که مدافع تداوم مناسبات و ساختارهای حاکم در «سطح جهانی» است؟ کدام یک از این دو نوع محافظه‌کاری نگران‌کننده‌‌تر است و دکتر رفیع‌پور را به کدام یک از این دو می‌توان منتسب کرد؟
پاسخ به این سؤالات بسیار مهم است؛ چون مخالفت و موافقت‌ها در این دو سطح، هم‌سو نیستند. یعنی کسانی که معمولاً در سطح نخست محافظه‌کار محسوب می‌شوند اتفاقاً در سطح دوم بسیار آرمان‌گرا و بعضاً انقلابی‌اند و به عکس.
یعنی در تصویر کلوزآپ وقتی به سطح ملی نظر می‌کنی، دکتر رفیع‌پور را چون از نظام جمهوری اسلامی دفاع می‌کند، محافظه‌کار می‌بینی؛ اما در تصویر لانگ‌شات و در سطح جهانی ایشان بسیار هم آرمان‌گرا و انقلابی و غرب‌ستیز است. و جالب است که بالعکس آن هم درباره دیگران صادق است. تا جایی که می‌شود نسبتی معکوس میان دفاع یا مخالفت با نظام و با دفاع و مخالفت با غرب استعماری به‌دست آورد.
این نکته را هم بنابر همان اشاره ‌مقدماتی باید مجدداً عرض کنم که با همه این احوال، مسئله ما دکتر رفیع‌پور نیست. اساساً اشخاص به خودیِ خود چندان موضوعیتی در جامعه‌شناسی ندارند. در علوم سیاسی شاید؛ اما در جامعه‌شناسی خیر. الا در جامعه‌شناسی معرفت که موضوع بحث ما در اینجا نیست.
در واقع با برجسته‌کردن بحث از شخص رفیع‌پور به‌جای آرا و افکار منتشره ایشان ما ناخواسته از جامعه‌شناسی بیرون آمده و به حوزه سیاست وارد شده‌ایم. اگر هم دقت شود، رفیع‌پور برای منتقدینش، بیشتر یک حیث‌ سیاسی دارد تا جامعه‌شناختی.
سخنران به دلایل این اتصاف اشاره کرد و ادامه داد: اما دلایلی که باعث شده تا دکتر رفیع‌پور محافظه‌کار نامیده شود:
۱٫ چون روی عنصر دشمن و دشمن غربی تأکید دارد. جالب است؛ زمانی کسانی که روی پدیده استعمار تأکید داشتند، انقلابی محسوب می‌شدند؛ اما با غالب‌شدنِ پارادایم لیبرالیسم، اینک همانها مخالفین خود را محافظه‌کار می‌نامند.
۲٫ چون از اصل دین و دینِ مشخصی (اسلام) دفاع می‌کند. توجه کنید خود این تلقی مبتنی بر یک پیش‌فرض غلط است؛‌ گویی ما دو دسته انسان داریم: «دیندار» و «فاقد دین». دینداران، محافظه‌کارند و فاقدین دین، غیر محافظه‌کار. در صورتی که انسان فاقد مرام و فلسفه و دین به معنای عام آن یا وجود ندارد یا حظی از انسان بودن ندارد. دعوا بر سرکدام فلسفه و کدام مرام و کدام دین است و نه بر سر قبول یا رد کلیِ آن.
۳٫ چون روی تلقی ایدئولوژیک از دین تأکید دارد.
۴٫ چون از دین مستقر دفاع می‌کند، در برابر دین اپوزیسیونی. نظیر همان تقابل میان کلیسا و فرقه که وبر مطرح کرده است.
سخنران به «حاشیه امن» داشتن مولف پرداخت و افزود: اما نکاتی هم درباره حاشیه‌ امن که دکتر رفیع‌پور به داشتن آن متهم است. اولاً این مدعا کاملاً خلاف ادعای قبلی درباره محافظه‌کار بودن ایشان است؛ چون حاشیه امن برای فرد محافظ‌کار یک امر بدیهی است. آن چه موجب تعجب ناقدین ایشان بوده است، این است که چگونه نظام وی را با وجود نقدهای جدی‌اش تحمل می‌کند؟ او از چه حاشیه امنی برخوردار است که اجازه می‌یابد چنین نقدهای شالوده‌شکنانه‌ای به اوضاع کشور وارد سازد؟
پاسخ کوتاه به این مسئله همان است که خود ایشان هم در کتاب بیان داشته و بدان هم پایبند بوده است. او می‌گوید که یک ناقد مصلح و ناصح امین است. فرق نقادی دکتر با دیگران در همین است که تحمل می‌شود.
اگر بخواهم این کتاب را در یک جمله‌ کوتاه معرفی کنیم باید بگویم که یک رساله‌ انتقادی است؛ یعنی حجم اصلی آن به انتقادات تعلق دارد؛ در همه سطح و از همه جنس.
اما نقدِ آن چند خصوصیت دارد:
۱٫ مصلحانه است؛ یعنی اصل را قبول دارد و می‌خواهد ساختار و راهبردها و سیاست‌ها و عمل‌کردها را اصلاح کند.
۲٫ منصفانه است؛ به مصداق این عبارت که عیب آن گفتی، هنرش نیز بگو، ‌وفادار است.
۳٫ محترمانه است؛ زبان تحقیرآمیز و گزنده‌ای ندارد.
۴٫ سازنده است؛ یعنی توأم با راهکار است.
۵٫ همدلانه است؛ یعنی ترکیب موارد فوق.
این نوع نقد، هم مجال سواستفاده را از دشمن می‌گیرد و هم هیچ احساس تهدیدی از آن نمی‌شود تا مدافعین حتی دو آتشه نظام را به مقابله وابدارد. طبیعی است که به‌طور خودبه‌خودی برای آن مجال ابراز عقیده و حاشیه امن ایجاد می‌شود.
این بدان معنا نیست که نقدهایی که این خصوصیات را ندارند یا کمتر دارند، مجال ابراز نظر ندارند.
اتفاقاً این مجال را فراوان هم دارند. بلکه سکه روز هم هست و از رواج و اقبال بیشتری هم برخوردارند؛ تریبون هم دارند. جالب است که صاحبان مناصب رسمی و غیررسمی هم که خود مسئول این اوضاع هستند هم از آن به وفور استفاده می‌کنند. به یک معنا همه از حاشیه امن برخوردارند و هر کس از راه می‌رسد، حتی برای جلب توجه هم که شده، ابراز وجودی می‌کند و لگدی به نظام می‌زند.
دکتر شجاعی زند درادامه به نقدهای خود درارتباط با فصل ششم کتاب «دریغ است ایران که ویران شود» پرداختند:
اما نقدهای وارد به نظریات دکتر رفیع‌پور درباره نظام مذهبی در ایران که در فصل ششم کتاب آمده است:
۱٫ آن بزرگنمایی در نقش استعمار که در نشست قبلی بدان اشاره شد، در این فصل نیز به قوت خود باقی است و نقش‌آفرینی کلیسای مسیحی هم بدان افزوده شده است.
ایشان نقشه و طراحی استعمار برای روحانیت و حوزه را هم در سطح سازمان، هم در سطح برنامه و محتوای دروس و هم در سطح اهداف و مسئله‌یابی آنها یافته است. در نقد آن می‌توان به چند نکته اشاره کرد:
• این که آنان چنین اهدافی را در سر داشته و دارند، غیر از آن است که به تحقق رسیده باشد؛ حتی اگر به تحقق هم رسیده باشد، باز به معنی آن نیست که تماماً طراحی و برنامه آنها بوده باشد. تحلیل صائب‌تر آن است که بگوییم آنان همواره از این زمینه‌ها و یا از پیامدهای سوء آن استفاده کرده‌اند.
• مخالفت بنده با آن بزرگنمایی‌ها نه به معنی آن است که استعمار وجود نداشته و یا این که امروزه بلاموضوع است؛ یا این برجسته‌سازی از نوع دون کیشوتی است. مخالفت بنده بیشتر با بزرگنمایی آن به عنوان یک عامل مسلط در همه سطوح و عرصه‌ها است. این کار اولاً موجب حذف و یا از اهمیت انداختن پارامترهای دیگر می‌شود. ثانیاً موجب درشت‌نمایی قدرت دشمن در طراحی و پیاده‌سازی بی‌خبط و خطای نقشه‌های خود می‌شود و بالاخره، موجب کوچک‌شماریِ قدرت تشخیص و مقابله ما می‌گردد.
• بنده با حفظ تمام فروض درباره جدی بودن خطر غرب و ضرورت رویارویی با آن، مدخل دیگری را به جای «استعمار غربی» برای تحلیل اوضاع ترجیح می‌دهم و آن «گفتمان مدرنیته» است. همچنین تحلیل چند عاملی را بر تک‌عاملی یا عامل مسلط مرجح می‌دانم و سازوکارِ فرایندی را در تحولات بر نقشه‌های طراحی‌شده غربی قابل دفاع‌تر می‌دانم.
۲٫ دکتر رفیع‌پور آن قدر بر زدودن دوگانگی و تضاد میان دین و دولت تأکید دارند که حتی مناسبات «قیصرپایستی»، نظیر آنچه در دوره‌ عثمانی و صفوی برقرار بوده است را به نوعی تأیید می‌نمایند. در عین حال بدیهی است که الگوی مطلوب‌ترِ ایشان «پاپ قیصری» است. این را از صحه‌گذاری بر مدل ولایت‌فقیه می‌توان به‌دست آورد.
۳٫ «تضاد» به مثابه ام‌المسائل نزد ایشان باعث شده تا سازمان‌یابی کاتولیکی را بر بی‌سازمانی روحانیت شیعه مرجح بشمارند. ضمن این که اتلاقِ بی‌سازمانی و یا بی‌نظمی و یا الگوی ملوک‌الطوائفی و نظام ایلیاتی بدان، چندان هم درست و دقیق هم نیست. این در حالی است که هریک از دو مدل مذکور، معایب و محاسن خود را دارند و آن چیزی که قابل دفاع‌تر است، مدلی است که منبعث از آموزه‌های دین و رویه حضرات معصومین (ع) باشد. البته در این‌باره چندان کاری نشده است و ما بیشتر با یک محصولِ تا حدی خودبه‌خودیِ تاریخی مواجهیم و بی آن که آن را مورد بررسی عقلی و نقلی قرار دهیم از آن دفاع می‌کنیم.
۴٫ ایشان ایده استقلال حوزه و روحانیت را یک نقشه استعماری می‌دانند که جای بسی تأمل دارد. می‌گویند که این عقیده برای دوره‌ای که حکومت دینی در مسند کار است، صائب نیست. به هر صورت نظریه و عقیده‌ایست که باید روی آن بیشتر کار کرد. بنده اما مزیت‌هایی برای استقلال روحانیت از دولت‌ها (نه از نظام) قائلم که باید در جای دیگری بحث کرد.
سخنران با اشاره به رویکردهای مثبت و قابل دفاع مولف خاطرنشان کردند:
• دفاع از دینِ مبتنی بر متن و سیره در مقابل دینِ برساختی که برخی از روشنفکران دینی آن را مطرح کرده و دفاع می‌کنند؛
• دفاع از دینی که فرهنگ می‌سازد، در برابر دینی که توسط فرهنگِ پیروان ساخته می‌شود؛
• دفاع از دینِ محتوایی در مقابل دینِ شکلی؛
• دفاع از دینی که مخاطبش اولوالالباب است در مقابل دینِ عوامانه؛
• دفاع از دینداریِ وجودی و تام که هر سه بعدِ عقلی،‌ قلبی و عملی را در برگیرد، در مقابل دینداریِ ناتمام و تک‌پایه؛
• دفاع از دینِ تمام‌گرا در مقابل دینِ نهادی؛
• دفاع از دینِ سیاسی و مداخله‌گر، در برابر دینِ انزواگزین و در حاشیه که به اعتقاد ایشان، یک دین استعماری است.

 

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*