یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 22 October 2017
Home / یادداشت ها / اخلاق و سقوط اخلاقی جامعه ایرانی!!

اخلاق و سقوط اخلاقی جامعه ایرانی!!

درباره اخلاق و سقوط اخلاقی جامعه ایرانی!! / رحیم محمدی ـ ۲۶ اسفند۱۳۹۵

 

 

دیروز ناخواسته با یکی از دوستانم که ارادت سابق و لطف پیشین برقرار است، وارد بحث اخلاق در ایران شدیم و در نسبت اخلاق و جامعه‌شناسی چیزهایی گفتیم. اما این ارادت و لطف مانع از آن نشد که سخنم را نگویم و آنچه را که گمان می‌کنم درست است، آشکار نسازم که به قول خواجه؛ هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست… از دیروز که دیدم ایشان جامعه‌ام را و اهل وطن‌ام را در «سقوط اخلاقی و بحران اخلاق» توصیف کرد و گفت؛ چه به لحاظ کمّی و چه به لحاظ کیفی اتفاقی که در جامعه ما رخ داده سقوط و بحران اخلاقی است، حالم منقلب است و خوشی دلم به ناخوشی بَدل شده است. ایران و ایرانی نزدیک پانصد سال است از زمان صفویه تا امروز، راه دشوار تغییر را شروع کرده است و دردهای فراوان کشیده و رنج‌های طاقت فرسا تحمل کرده و مشقت‌های بی‌شمار به جان خریده و از در تنگ انقلاب و جنبش و جنگ و توسعه گذشته و از راه مهاجرت و فقر و ستم و استبداد عبور کرده و فشار جانکاه بی‌عدالتی و نابرابری و ستم را تحمل کرده و در فرجام شهرهای امروزی را ساخته و سیستم‌های فعلی را پرورده و زندگی امروزی را عَلَم کرده، آنگاه همکار و دوست من به چنین ملتی می‌گوید شما سقوط اخلاقی کرده‌اید، شما در بحران بی اخلاقی و پلشتی و بدکارگی هستید.
راستش از این قضاوت اخلاقی که به اسم جامعه شناسی و اخلاق صورت می‌گیرد، خُلق ام تنگ است، نمی‌دانم چرا کسانی به اسم جامعه شناسی و اخلاق می‌خواهند ایران را به قرون وسطی برگردانند و اهل ایران را بی‌اخلاق و پلشت و بدکاره بنامند. نمیدانم چرا غوره نشده مویز شده‌ایم، نفهمیده درس می‌گوییم و نشناخته راه نشان می‌دهیم.
حالا اگر مردم از یارانه انصراف ندادند، کار غیراخلاقی کرده‌اند، چرا؟…. حالا اگر مردم نخواستند از منافع خود بگذرند، کار غیراخلاقی کرده‌اند، چرا؟ …
شاید بهتر باشد ابتدا در ساحَت اجتماعی و تاریخی و مدرن اخلاق دقیق‌تر فکر کنیم و ببینیم اصلاً اخلاق چیست؟ و زبان جامعه‌شناس در توضیح اخلاق چه تفاوتی از زبان ایدئولوگ و متألّه و متکلم و فیلسوف دارد؟
آیا اصلاً توصیف و توضیح جامعه‌شناس از اخلاق، مثل توصیف و توضیح روحانی و سیاستمدار و روشنفکر و فیلسوف است؟ و فرق چندانی از آنها ندارد؟
به ایشان عرض کردم، نگاه شما به اخلاق مثل نگاه یک روحانی و ایدئولوگ و روشنفکر است و اساساً در سخن شما اخلاق به معنی جامعه شناختی کلمه فهمیده نشده است و باید اندکی در تفاوت این معرفتها و علوم بیندیشیم. در واقع علم به معنی مخلوط کردن همه چیز با همه چیز نیست. باز هم عرض کردم، متاسفانه کار شما یک قضاوت اخلاقی در مورد اخلاق دیگران است و در این میان اخلاقِ منْ معیار داوری در مورد اخلاق واقع شده است. نمی‌دانم شما چرا می‌گویید: « چه به لحاظ کمّی و چه کیفی اتفاقی که در جامعه ما افتاده سقوط و بحران اخلاقی است.» آخر چرا سقوط اخلاقی؟ و چرا بحران اخلاقی؟ به ایشان اعتراض کردم؛ شما در به کار بردن مفاهیم ضابطه‌ای برای خودتان قائل نیستید، در حالیکه عِلم به مفاهیم‌اش استوار است.
ایشان باز به اعتراض گفتند: «می‌توانید به دورکیم متذکر شوید که تفاوتی بین دو مفهوم « نابهنجاری» و « بی هنجاری» قائل نشود، چون در ایران یک تاملات ویژه ای وجود دارد که تا کنون در تاریخ اندیشه، رخ ننموده است.» در پاسخ عرض کردم، همین یک جمله شما نشان می‌دهد، این بحثها ربطی به اخلاق ندارد و اصلاً شما بدون اینکه اخلاق به معنی جامعه شناختی کلمه را درست بشناسید به صورت رتوریک در مورد اخلاق سخن می‌گویید. پرسیدم؛ به نظر شما بی هنجاری و با هنجاری چه نسبتی با اخلاق دارد؟ دیگر اینکه این بی هنجاری و با هنجاری چگونه معلوم می‌شود؟ یعنی با داوری و قضاوت چه کسانی یک کنش باهنجار است و یک کنشِ دیگر بی هنجار؟ به نظر شما بی هنجاری و با هنجاری چه نسبتی با اخلاق دارد؟ و داوری و قضاوت چه کسانی تعیین کننده است؟
بنابراین بحث «فرد تمایز یافته» و «سوژه» را پیش کشیدم و گفتم مگر ما و شما از قول دورکیم نمی‌گوئیم که فرد در جامعه مدرن «فرد تمایز یافته» است و به عبارت دیگر فرد مدرن، فرد مستقل است و فرد مستقل و تمایز یافته، یک نسبت ارگانیک با جامعه دارد. بفرمائید فرد مستقل و تمایز یافته چگونه باید باشد که شما به او اخلاقی بگویید؟ آیا سوژه امروزی و زن و مرد اکنونی هم باید مثل آبا و اجدادش باشد که شما و سیاستمدار به او انسان اخلاقی بگویید؟ بفرمایید امروز دختر و پسری که عضو کلانشهر تهران است، چگونه باید باشد که جامعه‌شناس به او فرد اخلاقی بگوید؟ و از این مهمتر، انسانِ تهرانیِ امروز به چه چیزی اخلاق می‌گوید و به چه چیزی غیر اخلاق؟

خاطرم هست زمانی تفاوت دو مفهوم مورالیتی (morality) و اتیک (ethic) را به ایشان متذکر شده بودم و حالا می‌بینم ایشان اخلاق را مثل یک ایدئولوگ و روشنفکر و روحانی می‌فهمد. این برای کسانی که مدعی‌اند اهل جامعه شناسی هستند کم مشکلی نیست. باید از نو بپرسیم آیا اهل جامعه شناسی هم در مورد اخلاق مثل یک روحانی و سیاستمدار و روشنفکر باید فکر کنند و سخن بگویند؟ آیا تمایزی در میان نیست؟
پرسش ما این است؛ اگر روزی قرار شد جامعه‌شناس از اخلاق طرح پرسش کند، پرسش او چه ویژگیهایی باید داشته باشد تا بگوییم این پرسش یک پرسش جامعه شناختی است؟ عرض کردم اگر صلاح می دانید در آنچه که گفته شد سر سوزنی بیندیشیم. بازم عرض می‌کنم اگر حالی دست داد و فرصتی پیش آمد اندکی در این چند پرسشی که در بالا عَلَم شد، فکر کنیم.
و در پایان به صورت خودمانی گفتم، وظیفه جامعه شناس قضاوت اخلاقی درباره جامعه‌اش نیست، جامعه‌شناس نمی‌تواند به هموطنان اش بگوید شما سقوط اخلاقی کرده‌اید، شما در بحران اخلاقی هستید. وظیفه جامعه‌شناس «توصیف غنی» و «توضیح ژرف» از جامعه است، همین. شاید یک روحانی و یک سیاستمدار و یک روشنفکر و یک ایدئولوگ بتوانند بگویند، جامعه سقوط اخلاقی کرده است یا جامعه در بحران اخلاقی است، اما جامعه‌شناس نه، دانشگاهی نه. آیا التفات یافتن به این یک نکته‌ی ساده، اما بنیادی خیلی سخت است؟

نظرات

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ستاره دار ضروری است *

*